شمارهٔ ۲۰۶
هوش مصنوعی: این شعر از یک عاشق میگوید که در دوری از معشوق خود فریاد و ناله میکند و دیگران در حیرت از حال او هستند. شاعر از طبیب دردمندان میخواهد که دیگر از بیتفاوتی دست بردارد و گاهی حال بیمار را بپرسد. او به معشوقهاش میگوید که دیگر عشقورزیاش را بیش از این سخت نکند و دلهای عاشقان را نسوزاند. شاعر از معشوقش میخواهد که از آزارش دست بردارد و رحم کند. او به گونهای ابراز میکند که عشق مانند شمعی است که از آتش درونش ذوب میشود.
کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویشمردمان در کار من حیران و من در کار خویش
هوش مصنوعی: من به فریاد و ناله مشغولم و در دوری از یار خود، مردم را در کارهایم گیج و سردرگم میبینم، در حالی که خودم در کارهایم غرق هستم.
ای طبیب دردمندان، این تغافل تا به کی؟گاه گاهی میتوان پرسیدن از بیمار خویش
هوش مصنوعی: ای پزشک بیماران، تا چه زمانی میخواهی بیتوجهی کنی؟ گاهی باید از حال بیمار خود بپرسی.
گرد کویت بیش از این عشاق مسکین را مسوزدود دلها را نگه کن بر در و دیوار خویش
هوش مصنوعی: عزیز من، عشق تو باعث شده که دلهای عاشقان به شدت در آتش سوختن. لطفاً این آتش را بیشتر نکن و احساسات قلبی آنها را در نظر بگیر. دلهای شاداب و سوخته را از در و دیوار خودت دور نگهدار.
چند بهر قتل من آزرده سازی خویش را؟رحم فرما، بگذر از قتل من و آزار خویش
هوش مصنوعی: چرا خودت را به خاطر کشتن من ناراحت میکنی؟ لطفاً رحم کن و از آزار خودت و کشتن من بگذر.
تا هلالی را به سوز عشق پیدا شد سریمیگدازد همچو شمع از آه آتشبار خویش
هوش مصنوعی: تا وقتی که هلال ماه به خاطر عشق پیدا شد، سر او مانند شمع از شعله عشقش میسوزد و میگدازد.