شمارهٔ ۲۰۷
هوش مصنوعی: این شعر، خطاب به یک معشوقه است که شاعری در آن از احساسات عاشقانه و بیپناهی خود سخن میگوید. شاعر از معشوقهاش میخواهد که بر او ظلم نکند و از خدا بترسد، زیرا او و دیگر عاشقان تنها به دنبال وصال محبوب خود هستند.
او از وضعیتی صحبت میکند که دلش به خاطر دوری از معشوق شکسته است و حتی اگر معشوق به او بیتوجهی کند، او همچنان به او وابسته است. شاعر از زاهدان میخواهد که از ملامت او دست بردارند، زیرا او عشق به معشوق را بالاتر از روابط خود با خدا میداند.
عاشق خود را در مقامی پایینتر میبیند و از معشوقش تقاضای رحمت دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که جفای معشوق برای او دردناکتر از وفای دیگران است و او در جستجوی آرامش در عشق است.
ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویشما بنده توایم، بترس از خدای خویش
هوش مصنوعی: ای شاه حسن، بر گدای خود ظلم نکن، چون ما بندگان تو هستیم. از خداوند خود بترس.
خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویشهجر از برای غیر و وصال از برای خویش
هوش مصنوعی: عاشقان دو آرزوی بزرگ از خداوند دارند: یکی اینکه دوری از دیگران را بخواهند و دیگر اینکه نزد محبوب خود حاضر شوند.
گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدارجایی نرفته است که آید به جای خویش
هوش مصنوعی: اگر دل از حضور دوست خبری ندارد، تعجب نکن. جایی نرفته که نتواند به جای خود بازگردد.
ای من گدای کوی تو، گر نیست رحمتیباری، نظر دریغ مدار از گدای خویش
هوش مصنوعی: من به عشق تو، که در کوی تو زندگی میکنم، اگر رحمتی بر من نیست، از روی محبت خودت هم که شده، به من نگاه سرزنشآمیز نکن.
صد بار آشنا شدهای با من و هنوزبیگانهوار میگذری زآشنای خویش
هوش مصنوعی: تو بارها با من آشنا شدهای اما همچنان بهگونهای بیگانه از کنار آشنای خود میگذری.
زاهد، برو، که هست مرا با بتان شهرآن حالتی که نیست تو را با خدای خویش
هوش مصنوعی: ای زاهد، دور شو! من در کنار بتان شهر حال و هوایی دارم که تو با خدای خودت نداری.
حیف است بر جفا که به اغیار میکنیبهر خدا، که حیف مکن بر جفای خویش
هوش مصنوعی: غنیمت است که به خاطر خدا و به دلیل نیکی، بیانصافی نکنی؛ زیرا این کار را نسبت به خودت نکن.
قدر جفای توست فزون از وفای ماپیش جفای تو خجلم از وفای خویش
هوش مصنوعی: قدری که تو به من بیاعتنایی میکنی، بیشتر از وفاداری من به توست. در برابر این بیمحبتی تو، من از وفاداری خودم شرمندهام.
گم شد دلم، به آه و فغان، دیگرش مجویپیدا مساز دردسری از برای خویش
هوش مصنوعی: دل من گم شده و دیگر با ناله و گریه نمیتوانی آن را پیدا کنی؛ برای خودت دردسر درست نکن.
چون خاک پای توست هلالی به صد نیاز؛ای سرو ناز، سرمکش از خاک پای خویش
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، چون خاک پای تو هستم، و برای تو نیاز دارم. لطفاً سر از خاک پای خودت بردار و به من نگاه کن.