شمارهٔ ۲۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از ناآگاهی و کجنظری انسانها نسبت به زیباییها و حقیقتها میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که بسیاری از مردم، به ویژه زیباروان، از دردی که به دیگران میرسد بی خبرند و تنها به زیبایی ظاهری مینگرند. او همچنین از گذر عمر و داغ دل عاشقان سخن میگوید و اظهار میکند که این داغها و غمها در دلها مانده و کسی به آن توجهی ندارد. به طور کلی، شعر نشاندهندهی ناکامی انسانها در درک عمیق احساسات و زیباییهای واقعی زندگی است.
مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!انجم انجمن بی بصرانند، دریغ!
هوش مصنوعی: زیباییهای واقعی در چشم کسانی که درست نمیبینند، قابل مشاهده نیستند. افسوس که ستارهها و زیباییها در جمع کسانی که نمیتوانند ببینند، نادیده گرفته میشوند و این بسیار تاسفآور است.
از گرفتاری احباب ندارند خبرخوبرویان جهان بیخبرانند، دریغ!
هوش مصنوعی: دوستان از مشکلات و گرفتارهای یکدیگر مطلع نیستند و افراد خوشچهره در جهان از حال آنان بیخبرند، افسوس!
گلعذاران، که نمودند رخ از پرده نازچون صبا هم نفس پرده درانند، دریغ!
هوش مصنوعی: گلچهرهها، که با ناز خود چهرهشان را از پشت پرده نشان دادند، مانند نسیم صبح که پرده را کنار میزند، در عوض، افسوس!
چشم ما پر در و لعلست، ولی سیمبرانچشم بر لعل و در بد گهرانند، دریغ!
هوش مصنوعی: چشم ما پر از زیبایی و درخشش است، اما کسانی که سیمایی زیبا دارند، فقط به زیبایی و گوهری نادر توجه میکنند و از دنیای واقعی غافلاند. افسوس!
ما نخواهیم بجز خیل بتان یار دگرلیک این طایفه یار دگرانند، دریغ!
هوش مصنوعی: ما به جز جمع زیباییها و معشوقان، هیچ یاری نمیخواهیم. اما افسوس که این گروه، معشوقههای دیگران را دوست دارند.
همچو عمر از صف عشاق روان میگذریعاشقان عمر چنین میگذرانند، دریغ!
هوش مصنوعی: تو همچون عمر، از میان عاشقان عبور میکنی و عاشقان نیز عمرشان را به این شکل سپری میکنند. افسوس!
تازه شد داغ هلالی ز غم لاله رخانهمه داغ دل خونین جگرانند، دریغ!
هوش مصنوعی: داغ جدیدی به خاطر زیباییهای صورت آن لالهگونها به وجود آمده است و همه این احساسات دردناک در دل افراد جگرسوخته وجود دارد، افسوس که این چنین است!