شمارهٔ ۲۱۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (عاشقانه و دل تنگی) است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره دارد و میگوید هر جا که مینگرد، یاد او در دلش است. او از دوری معشوق شکایت میکند و میگوید که جوانیاش به هدر رفته و عمرش نابود شده است. شاعر همچنین دچار افسوس و اندوه است و شرایط خود را در مقایسه با دیگران بیان میکند. او در نهایت از اینکه دست نیازش از وصال معشوق کوتاه است ابراز نگرانی میکند و به محبت و صفای رابطهاش با معشوق اشاره میکند.
خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صفتو در میان جان منی، جمله بر طرف
هوش مصنوعی: زیبایانی که هرکجا میروید، صفهای طولانی به دور شما کشیده شده است، اما تو در نظر من، اساس وجودم هستی و همه چیز دیگر برایم بیاهمیت است.
حالا بپای بوس خیالت مشرفمگر دولت وصال تو یابم، زهی شرف!
هوش مصنوعی: حالا با عشق و خیال تو در حالتم، اگر به خوشبختی وصالت برسم، چه افتخاری خواهد بود!
دور از تو نوبهار جوانی بباد رفتعمر چنان عزیز چرا شد چنین تلف؟
هوش مصنوعی: دور از تو، جوانی و زیبایی به سرعت گذشت و عمر گرانبهایم چرا اینگونه بیهوده هدر شد؟
چشمت مرا نشانه پیکان غمزه ساختوه! چون کنم؟ که تیر بلا را شدم هدف
هوش مصنوعی: چشم تو باعث شد که من هدف تیرهای سنگین غم و اندوه شوم. آه! چه باید بکنم؟ که حالا من هدف این بلا شدهام.
از دیده طفل اشک جدا شد، دریغ ازوآه! آن در یتیم کجا رفت ازین صدف؟
هوش مصنوعی: اشک کودک از چشمانش ریخت و افسوس که آن در یتیم، کجا رفت و گم شد؟
ره میزنند و عربده آهنگ میکنندبا ما ببین که: در چه مقامند چنگ و دف؟
هوش مصنوعی: آدمها در حال گذراند و صدای دلخراش و هیاهو به راه انداختهاند. حالا ببین که سازها و موسیقی در چه وضعیتی قرار دارند.
کوته مباد دست هلالی ز دامنتکس دامن وصال ترا چون دهد ز کف؟
هوش مصنوعی: اگر دامن وصالت را کسی از تو بگیرد، پس نکند که دست هلالی به خودت نرسد. پس باید مراقب باشی که دستانت (دستان کسی که صمیمی است) از دست نرود.