شمارهٔ ۲۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناکامی در رسیدن به معشوقش سخن میگوید و تلاش میکند با صبر و خیال او خود را آرام کند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که حاضر است اسیر زلف و غلام خال او شود. نویسنده عشق را بالاترین کمال میداند و ابراز آرزومندی میکند که در ظاهری از جمال معشوق غرق شود. او به صورت سمبلیک بیان میکند که حتی اگر پایمال عشق معشوق شود، این افتخار و سربلندی او را خوشحال میکند. علاوه بر این، او از غم و کمرنگ شدن قد خود در اثر غصه صحبت کرده و آرزو میکند که اگر نمیتواند مثل ابروهای معشوقش زیبا باشد، لااقل به وی نزدیک شود.
چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشمبصبر کوشم و خرسند با خیال تو باشم
هوش مصنوعی: وقتی شانس با من یاری نمیکند و نمیتوانم به وصل تو برسم، سعی میکنم با صبر، خوشحال باشم و به یاد تو فکر کنم.
بعشوه زلف گشودی، بچهره خال فزودیاسیر زلف تو گردم، غلام خال تو باشم
هوش مصنوعی: تو زلفت را به زیبایی گشودهای و بر چهرهات خالی افزودهای. من در بند زلف تو هستم و میخواهم خدمتگزار آن خال زیبایت باشم.
کمال فضل بتحصیل عاشقیست، خوش آن دمکه در مطالعه صفحه جمال تو باشم
هوش مصنوعی: کاملترین نعمت در عشق ورزیدن است و چه خوب است وقتی که در حال مطالعه زیبایی تو هستم.
چو پایمال تو گشتم، سرم بلند شد، آریچه سربلندی ازین به که پایمال تو باشم؟
هوش مصنوعی: هرگاه که در برابر تو به خاک افتادم و از خودم کوچک شدم، احساس کردم که سرم به خاطر این خضوع و تسلیم در برابر تو به بهترین شکل بالا رفته است. واقعاً چه افتخاری بالاتر از این است که در برابر تو پایمال شوم؟
خمیده باد قد من ز غصه همچو هلالیاگر نه مایل ابروی چون هلال تو باشم
هوش مصنوعی: قد من از غصه خمیده شده است، مانند هلال که به پایین افتاده. اگر نتوانم همچون ابروی هلال تو ایستاده و زیبا باشم.