شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و حسرت عاشق است که به خاطر عشقش رنج میبرد. شاعر میگوید که از عشق بسیار لذت برده و اکنون توانایی لذت بردن از چیزهای دیگر را ندارد. او در انتظار نگاهی ترحمآمیز از معشوقش است و هر روز با غم و اندوه میگذرد. شاعر از غصههایش میگوید و اینکه چقدر از دوری و درد ناشی از عشق میکشد. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از شدت اندوهش میپرسد که تا کی باید این محنت را تحمل کند.
من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟بگذارید که حسرت خورم و آه کشم
هوش مصنوعی: من که هستم که بتوانم به آن ماه زیبایی دست بزنم؟ بگذارید حسرت بخورم و آه بزنم.
بس که دریافت مرا لذت خونخواری عشقدل نخواهد که: دگر باده دلخواه کشم
هوش مصنوعی: به دلیل لذت و شوری که از عشق و حس خونخواری آن تجربه کردهام، دیگر دلم نمیخواهد که نوشیدنی مورد علاقهام را بنوشم.
تا کند سوی من از راه ترحم نظریهر زمان خیزم و خود را بسر راه کشم
هوش مصنوعی: هر بار که با دلسوزی به من نگاهی میاندازد، خود را به سمت او میکشم و در انتظار میمانم.
میرم از غصه که: ناگاه بآن ماه رسدآه سردی که من سوخته ناگاه کشم
هوش مصنوعی: من از غم و اندوه میروم، زیرا ناگهان آن ماه روشن به من میرسد. آه سردی که من از شدت سوختن در درونم حس میکنم، ناگهان بیرون میآید.
چند درد و المش بر دل پر درد نهم؟چند کوه ستمش با تن چون کاه کشم؟
هوش مصنوعی: چندین درد و رنج را بر دل خود بگذارم؟ چندین ظلم و فشار را با بدنی که مانند کاه است تحمل کنم؟
پیش آن خسرو خوبان چه کشم ناوک آه؟چیست این تحفه که من در نظر شاه کشم؟
هوش مصنوعی: در برابر آن پادشاه زیبا، چه درد و رنجی را تحمل کنم؟ این چه هدیهای است که من برای او در نظر دارم؟
ماه من رفت، هلالی، که نیامد ماهیتا بکی محنت سی روزه ازین ماه کشم؟
هوش مصنوعی: عزیز من رفت، و حالا من تنها هستم. هنوز هیچ کس نتوانسته است جای او را پر کند و من باید به مدت سی روز این درد و غم را تحمل کنم.