شمارهٔ ۲۵۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی عاشقش به مانند سرو سهی یاد میکند که موجب دلتنگی و هلاکش شده است. او به محبوب میگوید که از دستش اسیر محبت شده و خواستهاش این است که برگردد و با نازش دوباره او را خوشحال کند. در نهایت، شاعر عشق و شادیش را در پای محبوبش بیان میکند و میگوید که حتی در مرگ نیز عشق او همچنان زنده است.
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکمسروی بنشانید، روان، بر سر خاکم
هوش مصنوعی: زمانی که آن سرو بلند قامت به اوج رسید، من به خاطر زیباییاش از پای درآمدم و روحام بر سر خاکم نشسته است.
رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبرباز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم
هوش مصنوعی: تو از کنارم رفتی و دلم شکسته شد، ای محبوب! دوباره برگرد و با لطفت بر دل زخمیام قدم بگذار.
گفتی که: هلاکت کنم از ناز و کرشمهبنشین، که من از دست تو امروز هلاکم
هوش مصنوعی: تو گفتی که با زیباییها و ناز و جاذبهات مرا به هلاکت میرسی، بنشین و تماشا کن، زیرا امروز من از عشق و دلباختگی به تو به شدت در حال نابودیام.
شادیم بخاک قدمت، همچو هلالینه بر سر گورم قدم، از ناز، که خاکم
هوش مصنوعی: ما به خاک پای تو خوشحالیم، چون هلالی که بر بالای قبرم قدم نمیزند، از روی ناز، که من خود خاک توام.