تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲۷۰

تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟صد بار تو را جویم و یک بار نبینم
گویا حرم کوی تو کعبه است و در آن‌جاهر چند روم جز در و دیوار نبینم
دانی که مرا بزمگه عیش کدامست؟جایی که تو را بینم و اغیار نبینم
یارب، چه شود گر من بیدل به همه عمریک بار تو را بر سر بازار نبینم
امروز درین شهر دلی نیست که او رادر دام بلای تو گرفتار نبینم
او می‌رود و جمع رقیبان ز قفایشتا شیوه آن قامت و رفتار نبینم
خورشید لطافت رخ یارست، هلالیآن روز مبادا که رخ یار نبینم