شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربههای عاشقانه و درد ناشی از دوری معشوق میگوید. هر بار که به جمال معشوق نگاه میکند، بیهوش و غیرقابل تحمل شده و آرزو دارد هر روز او را زیباتر از روز قبل ببیند. او از هجرت و جدایی مینالد و حسرت میخورد که هر بار برای دیدار میرود، به جای معشوق تنها دیوار و در را میبیند. شبها چشمش را میبندد تا بیمعنایی دنیا را بدون معشوق نبیند و از درد و رنجی که در زندگی به او دست داده، گلایه میکند. در نهایت، او نمیتواند زیباییهای عالم را مانند دمی که در کنار معشوق بوده، بچشد و احساس میکند که هرگز نمیتواند به زیباییهای گذشته دست یابد.
چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینمشوم بی هوش و نتوانم که یک بار دگر بینم
هوش مصنوعی: این چطور حالتی است؟ هر بار که یک نگاه به زیباییات میاندازم، بیاختیار بیهوش میشوم و نمیتوانم یک بار دیگر نگاه کنم.
ز هجرت تیره تر شد روزم از شب، لیک می خواهمکه هر روزی ترا از روز دیگر خوب تر بینم
هوش مصنوعی: روزهایم از شب تاریکتر شدهاند به خاطر هجرت، اما میخواهم که هر روز تو را از روز قبل زیباتر ببینم.
تو مست باده نازی و حال من نمی دانینمی دانم ترا تا چند از خود بی خبر بینم؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد تو در حال لذت بردن از زندگی و زیباییهای آنی، اما حال من برایت روشن نیست. نمیدانم تا چه زمانی میتوانم تو را در این حال ببینم و از خودم بیخبر باشم.
بسویت آیم و رویت نبینم، وه! چه حالست این؟که آنجا بهر دیدار آیم و دیوار و در بینم؟
هوش مصنوعی: به سوی تو میروم اما نتوانم روی تو را ببینم، وای! چه حالی است این؟ که در آنجا برای دیدن تو میروم اما فقط دیوار و در را میبینم؟
شب غم دیده بستم، تا نبینم بی تو عالم راچه باشد، گر گشایم چشم و این شب را سحر بینم؟
هوش مصنوعی: من در شب غم، چشمانم را بستهام تا بیتو دنیای اطرافم را نبینم، اگر چشمانم را بگشایم و این شب را روشنایی ببینم، چه خواهد شد؟
چنین کز محنت و خواری فتادم در نگونساریبنای عمر خود را دم بدم زیر و زبر بینم
هوش مصنوعی: به خاطر رنج و سختیهایی که کشیدهام، احساس میکنم که زندگیام در حال فروپاشی است و هر روز وضعیت من بدتر میشود.
فغان! کز گردش گردون نبینم هرگز آن مه راوگر بینم، پس از عمری، چو عمرش در گذر بینم
هوش مصنوعی: آه! از چرخش دنیا هرگز نخواهم توانست آن ماه را ببینم و اگر هم او را ببینم، پس از سالها، همانند عمرش که در حال گذر است، خواهم دید.
هلالی، گر ببینم آسمان را زیر پای خودچنان نبود که خاک آستانش زیر سر بینم
هوش مصنوعی: اگر هلالی را ببینم، آسمان را زیر پایم حس میکنم، اما نمیتوانم خاک آستان او را زیر سرم بیابم.