شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره امید به رهایی از درد و رنجهای زندگی است. شاعر آرزو دارد روزی فرا رسد که از محنتها آزاد شود و به آرامش برسد. او به دوری از محبوب خود اشاره میکند و از ستم و ناراحتیهایی که متحمل شده مینالد. همچنین به دنبال راهی برای فرار از این درد و رنجهاست و میطلبد که بادهای به او داده شود تا بتواند به زودی از این سوز درون رهایی یابد.
خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهمبمراد دل ازین درد و الم باز رهم
هوش مصنوعی: روز خوبی خواهد بود که از این درد و غم رهایی یابم و به آرزوهایم برسم.
رفت مجنون و ازین داغ جگر سوز برستمی روم تا من دلسوخته هم باز رهم
هوش مصنوعی: مجنون رفت و من هم با این درد عمیق دل، میروم تا در نهایت، دلمشغولیهایم را فراموش کنم و دوباره به سوی خودم بازگردم.
نیست امکان خلاصی ز تو در ملک وجودمگر از قید تو در کوی عدم باز رهم
هوش مصنوعی: هیچ راه فراری از تو در دنیای وجود نیست، مگر آنکه از بند تو در حوزه عدم آزاد شوم.
از تو بر من ستم و جور خلاف کرمستکرمی کن، که ازین جور و ستم باز رهم
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که اگر تو به من ظلم و ستم میکنی، این رفتار خلاف بخشش و مهربانی توست. پس لطفی کن و از این ظلم و ستم دست بردار تا من از این وضع رهایی یابم.
جان ز غم سوخت، هلالی، قدح باده کجاست؟تا ازین سوز درون یک دو سه دم باز رهم
هوش مصنوعی: از درد و غم جانم به آتش نشسته است، هلالی! کاسهای از می کجا است؟ تا شاید با نوشیدن آن، کمی از این آتش درونم کاسته شود.