شمارهٔ ۲۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دعوت از دوست و یار میپردازد تا با هم در جشن و شادمانی شرکت کنند و موانع و مشکلات زندگی را فراموش کنند. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا بتوانند از عقل و خرد خود فاصله بگیرند و به شادی بپردازند. شاعر اعتراف میکند که بارها غم و درد خود را به یار گفته، اما او توجهی نکرده و حال به این نتیجه رسیده که بهتر است خاموش بماند. همچنین به زیباییهای یار اشاره میکند و از او میخواهد که بزم را با حضوری شگفتانگیز به اوج برساند. در نهایت، او آرزو میکند که با یک جرعه شراب، دیوانهوار به عشق یارش غرق شوند.
نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیمباشد این محنت ایام فراموش کنیم
هوش مصنوعی: فصل بهار است، بیایید تا با هم گکویی بنوشیم و این درد و سختی روزگار را فراموش کنیم.
ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماستباده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیداری و عقل ما را از هم جدا کرده است، پس باده را پیش بیاور تا از فکر و هوش خود رها شویم.
حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخنهم تو با ما سخنی گوی، که ما گوش کنیم
هوش مصنوعی: ما در اینجا محدود به گفتن حرفی نیستیم، تو هم اگر تمایل داری با ما سخن بگو تا ما هم به تو گوش دهیم.
بارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدیبعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم
هوش مصنوعی: ما بارها از غم و اندوهمان با تو سخن گفتیم، اما تو گوش نکردی. حالا بهترین کار این است که سکوت کنیم.
هیچ ناگفته بجانیم ز نیش ستمتوای! اگر زان لب شیرین طمع نوش کنیم
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از درد ناشی از ستمت را نمیتوانیم پنهان کنیم. وای بر ما! اگر از آن لبهای شیرین چیزی به دست آوریم، فقط در پی لذت آن هستیم.
ما که باشیم، که ما را دهد آغوش تو دست؟با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم
هوش مصنوعی: ما کی هستیم که بتوانیم در آغوش تو قرار بگیریم؟ آیا فقط با خیال تو میتوانیم دستمان را در آغوش بگیریم؟
یار چون ساقی بزمست، هلالی، برخیزتا بیک جرعه ترا واله و مدهوش کنیم
هوش مصنوعی: دوست مانند ساقی در میخانه است، ای هلالی! بر خیز تا با یک جرعه، تو را به حالت مدهوشی و شیدایی ببریم.