تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲۸۶

نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیمباشد این محنت ایام فراموش کنیم
ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماستباده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم
حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخنهم تو با ما سخنی گوی، که ما گوش کنیم
بارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدیبعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم
هیچ ناگفته بجانیم ز نیش ستمتوای! اگر زان لب شیرین طمع نوش کنیم
ما که باشیم، که ما را دهد آغوش تو دست؟با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم
یار چون ساقی بزمست، هلالی، برخیزتا بیک جرعه ترا واله و مدهوش کنیم