شمارهٔ ۲۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او خود را به غنچهای تشبیه میکند که در خون قرار دارد و دلش پر از زخمهاست. تماشای محبوب، برای او مانند خواب است و به محض بیدار شدن، محبوب از نظرش غایب میشود. شاعر از طبیب میخواهد که به داغهای سینهاش مرهم نگذارد چون هر داغی که دارد، خود حامل داغهای بیشتری است. او به زهر عشق اشاره میکند که حتی در شیرینیهای زندگی نیز مخفی است. شاعر به دیگران توصیه میکند تا عشق را از مردم پنهان نکنند، چرا که راز عاشقی چنان نیست که بتوان آن را برای همیشه مخفی نگهداشت. او در پایان به این نکته اشاره میکند که عشق، حتی اگر پنهان باشد، در نهایت آشکار میشود.
منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهاندلم صد پاره و هر پاره در خون جگر پنهان
هوش مصنوعی: من مانند یک غنچهای هستم که در میان خون و درد پنهان شدهام، دل من همچون صد تکه در دردی عمیق پنهان است.
تماشای رخش، در دیده خوابی بود، پنداریکه من تا چشم وا کردم شد از پیش نظر پنهان
هوش مصنوعی: دیدن چهرهات در خواب برای من مانند این بود که وقتی چشمهایم را باز کردم، ناگهان از نظرم ناپدید شدی.
طبیبا، داغهای سینه را صد بار مرهم نهکه دارم در ته هر داغ صد داغ دگر پنهان
هوش مصنوعی: ای پزشک، بارها بر زخمهای سینهام مرهم بزن، زیرا در عمق هر زخم، صد زخم دیگر پنهان است.
خط سبزی که خواهد رست از آن لب چیست میدانی؟برای کشتن من زهر دارد در شکر پنهان
هوش مصنوعی: آیا میدانی آن خط سبز که از لب او میآید چیست؟ او در شکرش زهر پنهان کرده و قصد کشتن مرا دارد.
مگو: تا زنده باشی عشق را از خلق پنهان کنکه راز عاشقی هرگز نماند این قدر پنهان
هوش مصنوعی: نیا، تا زمانی که زندهای عشق را از دیگران پنهان کن، زیرا راز عاشقی هرگز نمیتواند اینقدر مخفی بماند.
نه تنها آشکارا داغ عشقت سوخت جان منبلای عشق جانسوزست، اگر پیدا و گر پنهان
هوش مصنوعی: عشق تو نه تنها به وضوح جان مرا آتش زده است، بلکه درد عشق، خواه آشکار باشد و خواه پنهان، جانسوز است.
هلالی را چه سود از عشق پنهان داشتن در دل؟چو در عالم نخواهد ماند آخر این خبر پنهان
هوش مصنوعی: هلالی چه فایدهای دارد که عشقش را در دل مخفی نگه دارد؟ زیرا در این دنیا، این راز سر به مهر نمیماند و بالاخره آشکار خواهد شد.