شمارهٔ ۳۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مخاطب میخواهد که به اسیران (دردمندان) توجه کند و دست کم به غریبان و بیکسان نگاهی بیفکند. او از گریه و ناله درخواست کمک میکند و به یاد آورده که هر لحظه نباید به دیگران فقط ظاهر را نشان دهد، بلکه باید دل و احساسات را در نظر بگیرد. شاعر به بیخبری خود اشاره کرده و از دیگران میخواهد که او را از اخبار و واقعیتها آگاه کنند. به طور کلی، شعر درباره توجه به دیگران، احساسات و بیخبری از دنیای واقعی است.
برخیز و بسر وقت اسیران گذری کنچشمی بگشا، سوی غریبان نظری کن
هوش مصنوعی: بیدار شو و به جزایر اسیران سر بزن؛ نگاهی بینداز و به بیگانگان توجه کن.
ای گریه، بیا، در غم هجرش مددی کنوی ناله، برو، در دل سختش اثری کن
هوش مصنوعی: ای گریه، به کمکم بیا تا در غم دوری او بیفتم و ای ناله، برو و در دل او اثری بگذار تا احساس کند.
چون آینه هر لحظه بهر کس منما رویزنهار! که از آه دل ما حذری کن
هوش مصنوعی: هر لحظه به یاد کسی نباش، تو مانند آینهای که نشان میدهد. خواهش میکنم که از دلخوریها و اندوهی که در دل داریم، دوری کن.
خون شد جگر خلق، بدلها مزن آتشاندیشه ز دود دل خونین جگری کن
هوش مصنوعی: دلهای مردم به شدت داغ و ناراحت است، فکرها را مشغول نکنید و بگذارید که درد دلهایشان تبدیل به شعلهای از اندیشه و احساسات عمیق شود.
از بهر گرفتاری ما زلف میآرایما بسته دامیم، تو فکر دگری کن
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلات و گرفتاریهای ما، تو خودت را به زحمت ننداز و به چیز دیگری فکر کن.
ای خواجه، مشو ساکن بت خانه صورتبیرون رو و در عالم معنی سفری کن
هوش مصنوعی: ای آقا، در جا نزن و فقط به ظواهر زندگی مشغول نباش. از دنیای مادی خارج شو و به دنیای معنوی سفر کن.
من بی خبرم، گر خبرم نیست، هلالیاز بی خبریهای من او را خبری کن
هوش مصنوعی: من از حال و روز خود بیخبرم و اگر هم خبری داشته باشم، نمیدانم. تو میتوانی از بیخبریهای من او را باخبر کنی.