تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۳۰۵

از رشک سوختم، برقیبان سخن مکنگر می کنی، برای خدا، پیش من مکن
در آرزوی یک سخنم جان بلب رسیدجانا، ترا که گفت که: با ما سخن مکن؟
هر جا که شمع جمع شدی سوختم ز رشکبهر خدا، که روی بهر انجمن مکن
عاشق منم، حکایت فرهاد تا بکی؟جان کندنم ببین، سخن کوهکن مکن
تا چند بهر قتل من آزرده می شوی؟سهلست بر من، این همه، بر خویشتن مکن
ای کز دیار عقل فتادی بملک عشق،حال غریب ما نگر، این جا وطن مکن
گفت از لبت هلالی و قدر شکر شکستنامش بغیر طوطی شکر شکن مکن