شمارهٔ ۳۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حسادت و سوزش ناشی از عشق سخن میگوید و از معشوق میخواهد که در جمع دیگران با او صحبت نکند، زیرا این کار باعث افزایش درد و رنج او میشود. او اشاره میکند که در آرزوی یک کلمه از معشوق جانش به لب رسیده و از او میخواهد که این وضعیت را تغییر دهد. شاعر همچنین به داستان عاشقانه فرهاد و مجنون اشاره میکند و میگوید که عشقش او را به شدت رنجور کرده است. در نهایت، او حال غریب خود را توضیح میدهد و از معشوق میخواهد که به این وضعیت دردناک پایان دهد و نامش را با زبانی شیرین بازگو کند.
از رشک سوختم، برقیبان سخن مکنگر می کنی، برای خدا، پیش من مکن
هوش مصنوعی: از حسادت و ناراحتی سوزاندهام، پس درباره رقبای من سخن نگو. اگر هم میخواهی چیزی بگویی، به خاطر خدا باشد و نه در حضور من.
در آرزوی یک سخنم جان بلب رسیدجانا، ترا که گفت که: با ما سخن مکن؟
هوش مصنوعی: من در آرزوی یک کلمه از تو هستم، ای جانم! تو را چه کسی گفت که با ما سخن نگو؟
هر جا که شمع جمع شدی سوختم ز رشکبهر خدا، که روی بهر انجمن مکن
هوش مصنوعی: هر جا که جمعی از نور و روشنی به وجود آمد، من از حسد و غبطه سوختم، اما به خاطر خدا، خواهش میکنم که به خاطر دیگران خود را نآرایید.
عاشق منم، حکایت فرهاد تا بکی؟جان کندنم ببین، سخن کوهکن مکن
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و قصهام مثل قصه فرهاد ادامه دارد. ببین چقدر برای عشق جان میکنم، اما دیگر از حکایت کوهکن صحبت نکن.
تا چند بهر قتل من آزرده می شوی؟سهلست بر من، این همه، بر خویشتن مکن
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی به خاطر کشتن من ناراحت باشی؟ این کار برای من آسان است، ولی این همه ناراحتی را برای خودت تحمل نکن.
ای کز دیار عقل فتادی بملک عشق،حال غریب ما نگر، این جا وطن مکن
هوش مصنوعی: ای کسی که از سرزمین خرد به ملک عشق سقوط کردهای، حال و روز عجیب ما را ببین و این جا را وطن خود نکن.
گفت از لبت هلالی و قدر شکر شکستنامش بغیر طوطی شکر شکن مکن
هوش مصنوعی: حرفهایت زیبا و دلنواز است و مانند هلالی که در آسمان میدرخشد، دل را شاد میکند. اما اگر بخواهی نامی برایش بگذاری، بهتر است به چیزی جز طوطی زیبای سخنگو فکر نکنی.