شمارهٔ ۳۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. او به کمان ابروی معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که تیر عشق او به قلبش نشسته است. شاعر در جستجوی معشوق در شبهای گمگشته، به او میگوید که بهجای نگاه به رقیبانش، باید به او نگاه کند. همچنین از زنجیرهای عشق و زیبایی محبوبش و تأثیر چشمان او بر دلش سخن میگوید. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که برایش بد رفتاری نکند و هر چه میخواهد، بکند. این شعر نشاندهندهی شدت احساسات و کششهای عاشقانه است.
بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی منراست چون تیر آمد و بنشست در پهلوی من
هوش مصنوعی: برای دل خونین من، به مانند تیر، کمانی که ابروی من را میشکند به سمت من روانه شد و در کنارم نشسته است.
شب دل گم گشته می جستم بگرد کوی اوگفت: ای بیدل، چه میجویی بگرد کوی من؟
هوش مصنوعی: در دل شب، در جستجوی کسی که گم شده بودم، به کوچههای او سر میزدم. او به من گفت: ای بیدل، چرا به دنبال چیزی میگردی؟ به جای آن، به کوچه من بیا.
پیش و پس تا چند در روی رقیبان بنگری؟روی ایشان را مبین، شرمی بدار از روی من
هوش مصنوعی: چند بار باید به رقیبان نگاه کنی؟ به چهره آنها نگاه نکن، به چهره من توجه کن و از آن شرم داشته باش.
از تو این قیدی که من دارم، خلاصی مشکلستکز خم زلف تو زنجیریست بر هر موی من
هوش مصنوعی: از تو قید و بندی دارم که رهایی از آن بسیار دشوار است، زیرا هر موی من به زنجیری از خم زلف تو گرفتار شده است.
چشمت از مستی فتد هر گوشه ای، در حیرتمزین که هرگز گوشه چشمت نیفتد سوی من
هوش مصنوعی: چشمان تو از سر مستی به هر سمتی مینگرند و من در حیرتم که چرا هرگز نگاهت به من نمیافتد.
چین ابروی تو نتوانم کشیدن بیش ازینکز کمانت عاجز آمد قوت بازوی من
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم ابروی تو را بکشید، زیرا قدرت من از تیر کمان تو کمتر است و ناتوانی من را نشان میدهد.
با تو چون گوید هلالی: ظلم و بدخویی مکنهر چه میخواهی بکن، ای ظالم بدخوی من
هوش مصنوعی: با تو چه بگوید هلالی: ظلم و بدرفتاری نکن، هر کاری که میخواهی انجام بده، ای ظالم و بدخلق من.