تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۳۲۰

گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای منولی لطف از برای دیگران، قهر از برای من
بخوبان تا وفا کردم جفا دیدم، بحمداللهکه تقریب جفای خوبرویان شد وفای من
دعای خویش را شایسته احسان نمیدانمخوشم گر لایق دشنام هم باشد دعای من
بدرد عشق خو کردم، ندارم تاب بیداریطبیبا، ترک درمان کن، که درد آمد دوای من
بلای من شد این بالا، خدا را، پیش من بنشیننمیخواهم که پیش دیگران آید بلای من
ز اشک خود بخون آغشته ام، سوی تو چون آیمکه بر خاک درت جا نیست پاکان را، چه جای من؟
هلالی، بعد ازین خواهم: قدم از فرق سر سازمکه در راهش سر من رشکها دارد بپای من