شمارهٔ ۳۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حال و هوای عاشقانه و پیچیدگیهای عشق سخن میگوید. او به متناقض بودن رفتار معشوق اشاره میکند که گاهی با لطافت و گاهی با قهر با او برخورد میکند. شاعر از جفای معشوق و وفای خود سخن میگوید و این احساس را به دیگران نسبت نمیدهد. او از درد عشق شکایت دارد و از طبیب میخواهد که او را درمان نکند، زیرا این درد برایش به نوعی درمان است. شاعر همچنین ابراز میکند که بلای عشقش، او را به شدت آزرده کرده و نمیخواهد این بلایا برای دیگران اتفاق بیفتد. اشکهایش به خون آغشته شده و بیانگر شدت غمش است. در نهایت، او تصمیم میگیرد که از افتادگی و زحمت در عشق دست بکشد و بگوید که سرش را برای عشق قربانی میکند.
گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای منولی لطف از برای دیگران، قهر از برای من
هوش مصنوعی: دلربای من گاه با محبت و گاه با خشم با من رفتار میکند، اما محبت او برای دیگران است و خشمش مخصوص من.
بخوبان تا وفا کردم جفا دیدم، بحمداللهکه تقریب جفای خوبرویان شد وفای من
هوش مصنوعی: من با خوبان وفا کردم، اما از آنها جفا دیدم. خوشحالم که به این ترتیب، جفای آنها به من وفا شده است.
دعای خویش را شایسته احسان نمیدانمخوشم گر لایق دشنام هم باشد دعای من
هوش مصنوعی: من دعاهای خود را شایسته احسان نمیدانم و خوشحالم اگر دعاهایم حتی لایق دشنام هم باشد.
بدرد عشق خو کردم، ندارم تاب بیداریطبیبا، ترک درمان کن، که درد آمد دوای من
هوش مصنوعی: من به درد عشق عادت کردهام و دیگر طاقت بیداری را ندارم. ای طبیب، درمانم را رها کن؛ چون این درد برای من همانند دارو است.
بلای من شد این بالا، خدا را، پیش من بنشیننمیخواهم که پیش دیگران آید بلای من
هوش مصنوعی: این بالا در زندگی من به مشکلات و دردسرها تبدیل شده است. ای خدا، تو پیش من بنشین و نگذار دیگران درگیر این مشکلات شوند.
ز اشک خود بخون آغشته ام، سوی تو چون آیمکه بر خاک درت جا نیست پاکان را، چه جای من؟
هوش مصنوعی: من از اشک های خود به خون آغشته شدهام. حالا چگونه میتوانم به سوی تو بیایم، در حالی که بر روی خاک درگاه تو جایی برای پاکان نیست و من چه جایگاهی دارم؟
هلالی، بعد ازین خواهم: قدم از فرق سر سازمکه در راهش سر من رشکها دارد بپای من
هوش مصنوعی: هلالی، از این به بعد میخواهم که آنقدر به قدری از خود گذشتگی کنم که حتی در مسیر او، سرم به اندازهی رشک در مقابل پای من باشد.