شمارهٔ ۳۲۴
هوش مصنوعی: شاعری در این شعر از درد و رنج خود سخن میگوید و میگوید که دیگران از این درد بیخبرند. او به یک سرو تشبیه میکند که سایهاش بر او سنگینی میکند و معتقد است که به او رحمتهای آسمانی میرسد. همچنین بیان میکند که آرزو داشته که آن سرو روزی در کنار او باشد، اما تقدیر و مشکلات زندگی اجازه ندادند. شاعر از دلشکستگی و تیر غم در دلش سخن میگوید و اشاره میکند که اشکهایش بر چهرهاش نمایان است. در نهایت، از عشق و دردهای ناشی از آن میگوید و از کسی میخواهد که بیشتر از این زخمهایش را پنهان نکند چرا که دردش بر چهرهاش آشکار است.
مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست ایندردمندان را نمی پرسی، چه استغناست این؟
هوش مصنوعی: مردم از مشکلات و رنجهایشان شکایت میکنند، اما تو به آنها توجه نمیکنی؛ حال آن که این افراد در درد و رنج هستند و تو به راحتی خودت را از آنها دور کردهای و نمیپرسید چرا اینطورند.
سایه بالای آن سرو از سر من کم مباد!زانکه بر من رحمتی از عالم بالاست این
هوش مصنوعی: سایهی آن سرو همیشه بر سر من باقی باشد! زیرا برای من رحمت و برکت از آسمان نازله است.
خواستم کان سرو روزی در کنار آید، ولیبا کجی های فلک هرگز نیاید راست این
هوش مصنوعی: میخواستم روزی آن درخت بلند در کنارم باشد، اما به خاطر انحرافات و ناهماهنگیهای آسمان، هیچگاه به روال درست بر نخواهد گشت.
جای دل در سینه بود و جای تیرت در دلمآن ز جا رفتست اما هم چنان برجاست این
هوش مصنوعی: جای دل در سینه است و تیر تو در قلبم، اما آیا آن تیر از جا رفته؟ با این حال، این احساس هنوز در دل من باقی مانده است.
اشک گلگون مرا بر چهره هر کس دید گفت:کز غم گل چهره ای آشفته و شیداست این
هوش مصنوعی: وقتی که دیگران اشکهای سرخ مرا روی صورتم دیدند، گفتند که از درد و دل غمگین شدهام و چهرهام به هم ریخته و پریشان است.
گفتمش: فرداست با من وعده وصل تو، گفت:دل بفردای قیامت نه، که آن فرداست این
هوش مصنوعی: به او گفتم: فردا قرار دیدارت را دارم، اما او پاسخ داد: دل در انتظار روز قیامت است، نه در انتظار فردای دنیاست، زیرا آن فردا به واقع روزی دیگر است.
بر سر کویش، هلالی، درد عشق خویش رابیش ازین پنهان مکن، کز چهره ات پیداست این
هوش مصنوعی: در کنار محبوبم، ای هلالی، دیگر نمیتوانم درد عشق خود را پنهان کنم، زیرا از چهرهام مشخص است.