شمارهٔ ۳۳۳
هوش مصنوعی: این شعر از دلدادگی و عشق عمیق گوینده به محبوبش است. او به شدت در پی محبوبش میباشد و همواره در فکر و ذکر اوست. گوینده آرزو دارد که روزی محبوبش را ملاقات کند و خود را به پای او بیندازد. او زیباییهای محبوب را توصیف میکند و از دوری و نبود او ناله میکند. گوینده به شدت به حال خود میپردازد و زندگیاش را بدون نام محبوب بیمعنا میداند. در نهایت، او از وضعیت خود ابراز ناراحتی میکند و بیان میکند که حتی حال سگهای محبوب بهتر از حال اوست.
آنکه رفت امروز و صد دل میرود دنبال اوکاش فردا جان برون آید به استقبال او
هوش مصنوعی: کسی که امروز رفته، دلهایم بهدنبال او میتپد. ای کاش فردا، جانم از بدن خارج شود تا به استقبال او بروم.
بس که همچون سایه خواهم خویش را پامال اوهر کجا او میرود من میروم دنبال او
هوش مصنوعی: من هر جا که او میرود، مانند سایهاش دنبالش میروم و به خاطر محبت و علاقهام حاضر هستم خودم را زیر پای او بگذارم.
وه! چه خوش جا کرده است آن خال مشکین بر رخشکاش بودی مردم چشمم به جای خال او
هوش مصنوعی: وah! چه زیباست که آن خال تیره بر چهرهاش نشسته است، ای کاش من جای آن خال بودم و در دیدگان دلباختهام جا میگرفتم.
هر شبی بر آستان بزم آن مه سر نهمتا چو مست از در برون آید شوم پامال او
هوش مصنوعی: هر شب بر درگاه مهمانی آن معشوق سر میزنم تا زمانی که او چون یک فرد مست از در بیرون بیاید و من زیر پای او لگدمال شوم.
فال وصلی میزدم، ناگاه آن مه رخ نمودآه ای من بندهی روی مبارک فال او
هوش مصنوعی: به دنبال نشانهای از وصل و دیدار معشوق بودم که ناگهان چهره زیبایش در برابر من نمایان شد. آه، من بندهای هستم که به روی نازنین او ارادت دارم.
آن نهال سایه پرور سویم استقبال کردبر سرم پاینده بادا سایه اقبال او
هوش مصنوعی: آن درختی که سایهاش مرا حمایت میکند، به من خوشامد گفت. امیدوارم همیشه سایهٔ خوشبختیاش بر سرم باقی بماند.
کار دل عشق تو شد، کارش همین باد و مبادغیر نام این عمل در نامه اعمال او
هوش مصنوعی: کار دل من عشق تو شده است، و کار دیگر من فقط همین است. هیچ چیز دیگری در پرونده اعمال من جز نام این کار وجود ندارد.
بر سر کویش هلالی از رقیبان کمترستوه که احوال سگان هم بهترست از حال او
هوش مصنوعی: در کنار خانهاش، تعداد رقیبان نسبت به گذشته کمتر شده است و وای بر حال او که حتی وضعیت سگان هم از او بهتر است.