شمارهٔ ۳۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دلبستگی عمیق و درد فراق خود از معشوق اشاره میکند. او میگوید که هیچگاه نگاه معشوق را ندیده و از این رو احساس دریغ و درد میکند. شاعر در زمان سلطنت حسن، میفهمد که هر کس به دنبال عدالت از معشوق نمیتواند آن را بیابد. او تأکید میکند که نباید بیگناهان را مورد ظلم قرار داد، چرا که در روز قیامت، از خون این افراد پرسش خواهد شد. شاعر خود را گدای عشق میداند و مقام بلندی را برای معشوقش قائل است. دوری از معشوق برایش به معنای گذر زمان به سختی است. او در حالتی از احساسات متضاد، از دیگران و از خود مینالد و در نهایت به این نتیجه میرسد که دوری از معشوق، زندگیاش را تیره و تار کرده است.
من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تونمیدانم چه عمرست این؟ دریغ و درد و آه از تو!
هوش مصنوعی: من در طول زندگیام هرگز از تو حتی یک نگاه هم ندیدم. نمیدانم این عمر چه معنایی دارد؟ افسوس و اندوه از تو!
همان روزی که گشتی پادشاه حسن، دانستمکه داد خود نخواهد یافت هرگز دادخواه از تو
هوش مصنوعی: روزی که تو به مقام پادشاهی رسیدی، فهمیدم که هیچ دادخواهی هرگز نمیتواند از تو حق خود را بگیرد.
مکش هر بی گنه را، زان بترس آخر که در محشرطلب دارند فردا خون چندین بی گناه از تو
هوش مصنوعی: به دیگران آسیب نزن و بیگناهان را اذیت نکن، زیرا در روز قیامت ممکن است به خاطر ظلم تو از تو حساب بگیرند و خون بسیاری از بیگناهان را از تو بخواهند.
تو شاه ملک حسنی، من گدای درگه عشقممقام بندگی از من، سریر عز و جاه از تو
هوش مصنوعی: تو بزرگترین و زیباترین مقام را داری، من تنها بنده و خدمتگزار عشقم. مقام بندگی و خدمت از آن من است، ولی عزت و مقام، از آن توست.
ز هجرت هر شبی سالی و هر روزم بود ماهیکسی داند که دور افتاده باشد سال و ماه از تو
هوش مصنوعی: هر شب که از تو دورم، به اندازه یک سال به طول میانجامد و هر روز بدون تو، مانند یک ماه طول میکشد. تنها کسی میتواند این احساس را درک کند که به دوری از تو دچار شده باشد.
برغم خویش، تا با غیر دیدم یار دمسازتگهی از غیر مینالم، گهی از خویش و گاه از تو
هوش مصنوعی: با وجود اینکه خودم را نگاه میدارم، وقتی یار نزدیکم نیست و با دیگران هستم، گاهی از آنها شکایت میکنم، گاهی از خودم و گاهی هم از تو.
هلالی بی تو در شبهای هجران کیست میدانی؟سیه بختی، که روز روشن او شد سیاه از تو
هوش مصنوعی: در شبهای جدایی، بی تو، مثل هلالی هستم که در تاریکی گم شدهام. آیا میدانی چه کسی در این حال است؟ این منم، بدشانس، که روزهای روشن هم به خاطر تو برایم تاریک و سیاه شده است.