شمارهٔ ۳۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر به دو شخصیت لیلی و مجنون اشاره میکند و میگوید که اگر آنها در دوره او بودند، یکی از آنها در حیرت میگذرانید و دیگری در حیرت. شاعر از معشوق میخواهد که امروز از رقیب فاصله بگیرد تا فردا او نتواند به او دستبرد بزند. او همچنین به زخمهایی که معشوق بر دل او گذاشته، اشاره میکند و بیان میکند که هیچ مرهمی نمیتواند زخمهای او را درمان کند. شاعر از میدان عشق نمیتواند خارج شود و به محنتهای روز قیامت اشاره میکند که بر وی آسان خواهد گذشت، نسبت به عذابهایی که در شب هجران معشوق تحمل کرده است. در نهایت، شاعر از ناز و عتاب معشوق سخن میگوید و میگوید که هیچ تدبیری برای دردهای عمیق عشق وجود ندارد.
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تواین یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
هوش مصنوعی: اگر لیلی و مجنون در زمان تو بودند، یکی از آنها (مجنون) به خاطر تو حیران میشد و دیگری (لیلی) نیز به خاطر او.
دامن خود را بکش امروز از دست رقیبورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
هوش مصنوعی: امروز تلاش کن که از رقیب فاصله بگیری و خودت را حفظ کنی، زیرا اگر فردا زمان تغییر کرد، ممکن است او به تو نزدیکتر شود و وضعیت تغییر کند.
زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
هوش مصنوعی: چرا باید بر زخم تیر تو درمان بگذارم؟ اگر کسی هم بخواهد درمانی کند، از همان تیر تو نشأت میگیرد.
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنمگرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از میدان تو فاصله بگیرم، زیرا پس از مرگم هم کسی به یاد من نخواهد بود و گرد مرگم برنخواهد خاست.
محنت روز قیامت بر من آسان بگذردزین عقوبت ها که دیدم در شب هجران تو
هوش مصنوعی: روز قیامت برای من آسان خواهد گذشت، زیرا عذابهایی که در دوران جدایی از تو متحمل شدم، سختتر از آن چیزهایی است که ممکن است آن روز تجربه کنم.
ای که از ناز عتاب آلوده می کشتی مراوای! اگر ظاهر نمی شد خنده پنهان تو!
هوش مصنوعی: ای کسی که با ناز و فریب خود، مرا عذاب میدهی، وای بر من! اگر خنده پنهانت آشکار نمیشد!
در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!هیچ تدبیری ندارد درد بی درمان تو
هوش مصنوعی: در روزهای سخت ناشی از جدایی، باید صبر کرد. چون هیچ راهحلی برای درد و رنجی که داری وجود ندارد.