شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی عاشقانه و دردناک اشاره دارد. شاعر از معشوقش میخواهد که از رفتن دست بردارد و نزد او بماند. هر بار که معشوق به سمت رفتن میرود، دل شاعر دچار درد و عذاب میشود. او به زیباییش اشاره میکند و از او میخواهد که به خاطر عشق و دلش، از رفتن خود جلوگیری کند. همچنین، شاعر نگران پیامد رفتن معشوق است و به کنایه میگوید که اگر او برود، ممکن است خود را به ورطهای از نابودی بکشاند. در کل، شعر بر احساس فاصله و غم ناشی از جدایی تأکید دارد.
باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مروآه این چه رفتنست؟ چرا می روی؟ مرو
هوش مصنوعی: مستحضر باش که ای سوار جوان، کجا در حال رفتنی؟ نرو! ای کاش که این رفتن چه معنی دارد و چرا میخواهی بروی؟ نرو!
هر دم ز رفتن تو بلای دلست و دینای کافر بلا، چه بلا می روی؟ مرو
هوش مصنوعی: هر لحظه که تو میروی، دل و دینم در درد و رنج است. ای کافر، این درد و بلای تو چگونه است که باز هم میروی؟ نرو!
چین بر جبین فگنده، برون رفتنت خطاستای ترک چین، براه خطا می روی، مرو
هوش مصنوعی: چین و چروکهایی که بر پیشانی تو هست، نشاندهندهی زیبایی توست. خروج از این زیبایی خطاست، ای دختر زیبای چین! تو در مسیری حرکت میکنی که نباید بروی، پس حرکت نکن.
بر عزم گشت خرم و خندان شدی سوارای گل، که همچو باد صبا می روی، مرو
هوش مصنوعی: ای گل، تو بر عزم و ارادهات سوار شدی و خوشحال و خندان هستی، اما همانند باد صبا به سمت جلو میروی، پس خواهش میکنم از حرکت باز نایستی و ادامه بده.
دل رفته است و از پی او تند می رویبا آنکه از پی دل ما می روی، مرو
هوش مصنوعی: دل تو از ما رفته و تو به دنبال آن میروی، در حالی که خودت نیز از دل ما دور شدهای. پس بیجهت نرو!
گفتی: برون روم که: هلالی شود هلاکاو خود هلاک شد، تو کجا می روی، مرو
هوش مصنوعی: تو میگویی که میخواهم بروم تا هلالی بر جای بگذارم، اما خودت در این مسیر نابود میشوی. پس تو هم کجا میروی؟ نرو!