شمارهٔ ۳۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی درخواست و آرزوهای عاشقانه شاعر اشاره دارد. او از معشوق میخواهد که با لبهای خود سخن بگوید و به دلش آرامش بدهد. شاعر از درد و رنج دل خود سخن میگوید و longing برای آرامش و وصال معشوق را ابراز میکند. همچنین به ایستایی و بیحالی ناشی از دوری اشاره کرده و از ساقی میخواهد که جامی پر از محبت و لطف به او بدهد تا این آتش دلش را خاموش کند. او همچنین به پندهایی که از دیگران دریافت کرده بیتوجه است و در نهایت به معشوقش میگوید که او از بدنامی پرهیز کند و به او شادی و کامی بدهد.
جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بدهور سخن با عاشقان حیفست، دشنامی بده
هوش مصنوعی: ای جان من، گاهی از آن لبهایت صحبت کن و مرا خوشحال کن. اگر صحبت با عاشقان مناسب نیست، پس لااقل برایشان دشنام بده.
چون دل از دست تو بی آرام شد، بهر خدابر دلم دستی نه و یک لحظه آرامی بده
هوش مصنوعی: زمانی که دل من از نبودت بیقرار و آشفته شده، از تو خواهش میکنم که به خاطر خدا، دستی به دل من بگذار و به آن کمی آرامش ببخش.
میکنم پیش تو عرض حال بی سامان دلگر توانی قصه او را سرانجامی بده
هوش مصنوعی: من در مقابل تو، داستان نابسامان دل خود را بیان میکنم، اگر تو قدرتی داری، برای او یک پایان خوب رقم بزن.
ساقیا، از آتش دل شعله در جانم فتادتا زنم آبی بر آتش، لطف کن، جامی بده
هوش مصنوعی: ای ساقی، آتش love در دلم شعلهور شده است. تا بتوانم با نوشیدنیات بر این آتش آب بریزم و از آن کاهم. لطفاً یک جام به من بده.
تا تو را فارغ شود خاطر ز سختیهای دهرچند روزی دل به دست نازک اندامی بده
هوش مصنوعی: برای اینکه ذهنت از مشکلات و سختیهای زندگی آزاد شود، چند روزی از دل نازک و زیبا بهرهمند شو.
جان من در حسرت آن ساعد سیمین بسوختچند سوزی بیدلان را؟ وعده کامی بده
هوش مصنوعی: جان من به خاطر آرزوی آن بازوی نقرهای آتش گرفته است. چند نفر عاشق در این سوز و گرما رنج کشیدهاند؟ پس وعدهای از سرخوشی به من بده!
ناصحا، پند تو از طعن هلالی تا به کی؟ای نکو نام دو عالم، ترک بدنامی بده
هوش مصنوعی: ای اندرزگویان، تا چه زمانی نصیحتهای تو را باید بشنویم؟ ای شخص نیکو نام در دو جهان، لطفاً از بدنامی دوری کن.