شمارهٔ ۳۷۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره ظالمی است که با نگاهش زندگی مردم را نابود کرده و باعث خونریزی شده است. شاعر به زیبایی و راز و راز حیا اشاره میکند و از ظلم و ستم این پادشاه سخن میگوید که دلها را خراب کرده و درد و بلا را زیاد کرده است. در پایان، شاعر به حسی از درد و ناله میپردازد که ناشی از ظلم و خیانتهاست و به تابش زیبای ماه اشاره میکند که هرگز به این اندازه درخشان نبوده است.
ای که به خون مردمان چشم سیاه کردهایکشته شدست عالمی، تا تو نگاه کردهای
هوش مصنوعی: ای کسی که با نگاهی که به خون مردم دوختهای، جهانی از افراد کشته شده است.
دست به رخ نهادهای، بهر حجاب از حیاپنجه آفتاب را برقع ماه کردهای
هوش مصنوعی: تو چنان با دستت بر چهرهات پردهای افکندهای که به خاطر حیا، نور خورشید را مانند چادر ماه بر خود گرفتهای.
پادشهی و ملک دل هست خراب ظلم توزان که بلا و فتنه را خیل و سپاه کردهای
هوش مصنوعی: ای پادشاه، حکومت دل من به خاطر ستم تو ویران شده است، زیرا تو بلا و فتنه را به صورت لشکری بزرگ درآوردهای.
آخر عمر بر رخم داغ جفا کشیدهایپیر سفیدموی را نامهسیاه کردهای
هوش مصنوعی: در پایان عمر، بر چهرهام نشانههایی از ظلم و رنج را دیدهای و فکری ناامیدکننده به بازگو کردهای.
دوش، هلالی، این همه برق نبود بر فلکباز مگر ز سوز دل ناله و آه کردهای؟
هوش مصنوعی: دیشب، آن هلالی در آسمان اینقدر درخشان نبود، مگر اینکه از درد دل تو ناله و آهی برآمده باشد.