تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۳۷۵

ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ایکشته شدست عالمی، تا تو نگاه کرده‌ای
دست به رخ نهاده‌ای، بهر حجاب از حیاپنجه آفتاب را برقع ماه کرده‌ای
پادشهی و ملک دل هست خراب ظلم توزان که بلا و فتنه را خیل و سپاه کرده‌ای
آخر عمر بر رخم داغ جفا کشیده‌ایپیر سفیدموی را نامه‌سیاه کرده‌ای
دوش، هلالی، این همه برق نبود بر فلکباز مگر ز سوز دل ناله و آه کرده‌ای؟