شمارهٔ ۳۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میپرسد که چرا بیدلیل او را آزار میدهد و به حال او بیجهت غوغا کرده است. او توصیف میکند که رابطهشان گاه شیرین و گاه آتشین و متضاد است. شاعر نسبت به رفتارش سردرگم است و نمیداند که این تغییرات ناشی از چه چیزی است. او به قدرت معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر قادر بود، حتی مردگان را زنده میکرد، ولی او با یک دشنام میتواند کار هزاران مسیحا را انجام دهد. در نهایت، شاعر از او میخواهد که از دور ننگرد و در میان مردم حضور داشته باشد و میگوید که کسی در شب به دیدار خورشید تمنا کرده است.
بیجهت با ما چرا آهنگ غوغا کردهای؟غالبا امروز قصد کشتن ما کردهای
هوش مصنوعی: چرا بیدلیل و بیسبب با ما سر و صدا میکنی؟ به نظر میرسد که امروز تصمیم به نابود کردن ما گرفتهای.
گاه چون شیر و شکر، گاهی چو آب و آتشیمن نمیدانم چه خویست این که پیدا کردهای!
هوش مصنوعی: گاهی به شیر و شکر شبیه هستی و گاهی به آب و آتش. من نمیدانم این چه حالت عجیبی است که در تو پیدا شده.
گر مسیحا مردهای را زنده میکرد از دعاتو به یک دشنام کار صد مسیحا کردهای
هوش مصنوعی: اگر مسیحا میتوانست مردهای را با دعای تو زنده کند، با یک دشنام تو، صد مرده را زنده کردهای.
دیده جای تست، بنشین، از نظر غایب مشومردمی کن، چون میان مردمان جا کردهای
هوش مصنوعی: چشم تو مکان توست، بنشین و از نظر مردم دور نشو، مانند دیگران رفتار کن، چون در میان آنان قرار گرفتهای.
دوش میگفتم که: مهمان هلالی باش، گفت:دیدن خورشید را در شب تمنا کردهای
هوش مصنوعی: دیروز به کسی میگفتم که باید شبیه هلال باشی و مهمان خوبی برای دیگران باشی. او پاسخ داد که آیا میخواهی در شب، در آرزوی دیدن خورشید باشی؟