شمارهٔ ۳۷۷
هوش مصنوعی: این شعر به هنرمندی از عواطف عاشقانه و تجربههای تلخ اشاره دارد. شاعر به فردی که به نصیحت او گوش میدهد، میگوید که اگر عاشق بودی، دردی را که به دل زدهای حس میکردی. او از طعنههایی که به او زده شده شکایت میکند و میگوید که این جراحتها فقط زخمهای او را بیشتر کرده است. در ادامه، اشاره میکند که صبر در عشق چیزی مفهومی ندارد و دیگری نیز از انتقادات خود دفاع میکند. شاعر به سرنوشت خود در روابط اشاره میکند و میگوید که دیگران را آزموده است و نتوانسته وفا را پیدا کند. در نهایت، باری از تناقض را در توصیف خوبان و نوع رفتار آنها بیان میکند و میفهماند که محبت و رحم واقعی را نمیتوان در رفتارهای سطحی پیدا کرد.
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهایمعلوم میشود که تو عاشق نبودهای
هوش مصنوعی: ای کسی که در نصیحتهای ما صحبت میکنی، معلوم میشود که تو عشق را درک نکردهای.
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهایبر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
هوش مصنوعی: هر گناه و حرف تند که به دل ما زدی، تنها بر دردهایمان افزوده و زخمهامان را عمیقتر کردهای.
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوشصبری که بود، پیشتر از دل ربودهای
هوش مصنوعی: گفتی: اگر دل تو را به دست آوردهام، به صبر خود ادامه بده، چرا که صبر تو قبلاً از دل تو به دست آمده است.
گفتم: شنودهام ز لبت ناسزای خویشگفتا: سزاست هرچه از آن لب شنودهای
هوش مصنوعی: به او گفتم که از زبان تو حرفهای زشتی شنیدهام. او پاسخ داد: هر چه از آن لب شنیدهای، سزاوار است.
ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر راما آزمودهایم و تو هم آزمودهای
هوش مصنوعی: ای دل، وفاداری نداشته باش، زیرا ما خوبان شهر را امتحان کردهایم و تو هم تجربهات را داری.
شادم که: بنده را سگ خود گفتهای ز لطفای من سگت، که بنده خود را ستودهای
هوش مصنوعی: خوشحالم که تو به من، که بندهی توام، گفتهای "سگ تو هستم" و این نشان از لطف توست، زیرا در اینجا تو به خودت هم ارزش قائل شدهای.
جوری که از تو دید هلالی به آن خوش استآن جور نیست، بلکه ترحم نمودهای
هوش مصنوعی: نوع نگاه تو به هلالی، خوشایند است، اما این نگاه ناشی از مهربانی توست و به معنای واقعی آن نیست.