شمارهٔ ۳۷۸
هوش مصنوعی: این شعر ابراز دلتنگی و longing شاعر برای معشوقش است. شاعر از غیبت و دوری معشوق میگوید و به زیبایی و جلوههای او اشاره میکند. او از باغ، سرو، گل و نور به عنوان نمادهایی برای نشان دادن جمال معشوق استفاده کرده و اینها را با احساسات خود ترکیب میکند. در پایان، شاعر به غبار روی معشوق اشاره میکند و از سوابق موجود در کوی عشق سخن میگوید. بهطور کلی، شعر به احساس خویش و یادآوری زیباییهای معشوق و فقدان او میپردازد.
امشب تو باز چشم و چراغ که بودهای؟جانم بسوخت، مرهم داغ که بودهای؟
هوش مصنوعی: امشب دوباره تو کجا بودی که روشنی چشمان من را از دست دادی؟ قلبم آتش گرفته، چه کسی مرهم این درد بوده است؟
ای باغ نوشکفته کجا رفتهای چو ابر؟ای سرو نورسیده به باغ که بودهای؟
هوش مصنوعی: ای باغ تازه شکفته، کجا رفتهای مانند ابر؟ ای سرو جوان در باغ، تو چه کسی بودهای؟
من چون چراغ چشم به راه تو داشتمای نور هردو دیده چراغ که بودهای؟
هوش مصنوعی: من مانند چراغی منتظر تو بودم، ای نوری که برای هر دو چشمم هستی، حالا تو چه کسی بودی که همان چراغ باشی؟
دارم هزار تفرقه در گوشه فراقکز فارغان بزم فراغ که بودهای؟
هوش مصنوعی: در گوشه زندگیام، دچار هزاران جدایی و دوری هستم. از کسانی که در مهمانی راحتی بیخیال و شاداب بودند، از تو اینجا خبری نیست.
ای گل که جان ز بوی خوشت تازه میشود،مردم ز رشک، عطر دماغ که بودهای؟
هوش مصنوعی: ای گل، بویی که تو داری جانها را تازه میکند. حالا بگو، مردم به خاطر حسادتشان به بوی تو، چه کسی به دنیا آوردهات؟
باز این غبار چیست، هلالی، به روی تو؟در کوی مهوشان به سراغ که بودهای؟
هوش مصنوعی: این غبار چیست که بر چهره تو نشسته است، هلالی؟ در محله محبوبان به دنبال چه کسی بودهای؟