شمارهٔ ۴۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر حسرت و غم جدایی را به تصویر میکشد. او آرزو میکند که ای کاش از ابتدا با معشوق آشنا نمیشد و از داغ جدایی رنج نمیبرد. او از شرایط سخت و بخت بد خود شکایت میکند و احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند او را راحت کند. شاعر به کینههای بیوفایی و جدایی اشاره میکند و در نهایت به زندگیاش در دوران هجرت و تنهایی میپردازد. او از گذشته و عشق خود یاد کرده و تمنا دارد که این روزگار سخت بگذرد.
با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!یا نبودی آخر این داغ جدایی کاشکی!
هوش مصنوعی: ای کاش از ابتدا با تو آشنا نمیشدم! یا ای کاش این درد جدایی در پایان کار نبود!
دور از آن این شوکت شاهی چه کار آید مرا؟دست دادی بر سر کویت گدایی کاشکی!
هوش مصنوعی: این زندگی سلطنت و عظمت سلطانی برای من چه سودی دارد؟ ای کاش که به خاطر تو و عشق به تو، گدایی در کوچههات را میپسندیدم!
حالیا، زین بخت بی سامان برآشفتن چه سود؟هم از اول کردمی بخت آزمایی کاشکی!
هوش مصنوعی: اکنون که شانس نامشخص و آشفتهای دارم، چه فایدهای دارد که نگران باشم؟ من از ابتدا هم شانسام را امتحان کردم و ای کاش این کار را نمیکردم!
میروم، گفتی، رقیبا، چند روزی از درشوه! چه نیکو میروی! هرگز نیایی کاشکی!
هوش مصنوعی: من میروم، تو گفتی، ای رقیب، چند روزی از درش بگذرم. آه! چه زیبا میروی! ای کاش هرگز برنگردی!
ای که دل بردی و جان را در بلا بگذاشتیچون ز ما دل برده ای، جان هم ربایی کاشکی!
هوش مصنوعی: ای کسی که دل من را گرفتی و جانم را در سختی گذاشتی، حال که دل را از من بردهای، ای کاش جانم را هم بگیری!
کار من از بی وفایی های خوبان مشکلستخوبرویان را نبودی بی وفایی کاشکی!
هوش مصنوعی: از آنجا که بی وفاییهای خوبان دردسرساز شده، امیدوارم که زیبا رویان هرگز دست به بی وفایی نزنند.
روزگاری شد که در هجرت هلالی بینواستبگذرد این روزگار بی نوایی کاشکی!
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که هلالی، بیپناه و بیچاره است. ای کاش این روزهای سخت و نداری به پایان برسد!