شمارهٔ ۴۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری یار و عدم امکان ارتباط با او سخن میگوید و آرزو میکند ای کاش یار همیشه در کنار او بود. شاعر به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که حتی کوچکترین ارتباط و حضور یار برایش بسیار ارزشمند است. او از تأثیر زیبایی یار بر قلبش میگوید و به افسوسهایش برمیگردد که به خاطر دوری یار، حسرتهای زیادی در دل دارد. در نهایت، شاعر به ناگفتههایی از درد و عشق اشاره میکند که در absence یار بیجواب ماندهاند.
یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!گه گهی با عاشق خود یار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: کاش یار من دور از صحبت دیگران بود و گاهی با عاشقش در کنار هم بود.
چون توان گفتن که: جورت کاش! بودی اندکی؟اندکی بود این قدر، بسیار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: چه خوب بود اگر میتوانستم بگویم: ای کاش تو اندکی بیشتر از این بودی! اگر تنها اندکی بیشتر بودی، بسیار عالی میشد.
ذره را فی الجمله قدری هست پیش آفتابقدر من پیشت همان مقدار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: ذره در برابر آفتاب دارای مقداری ارزش است، اما ارزش من در مقابل تو به اندازه همان مقداری است که آن ذره در برابر آفتاب دارد. ای کاش!
هر گل از روی تو یادم داد و آتش زد بدلاین همه گلها که دیدم خار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: هر گل زیبای تو به من درس عشق و شوق داد و آتش عشق را در دل من روشن کرد. اما از آن همه گلهایی که دیدم، تنها خاری در آنها بود و ای کاش که اینطور نبود!
یار دوش آمد ببالین من و من بی خبربخت خواب آلود من بیدار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: دوست شب گذشته کنار من آمد و من از خواب غفلت بیخبر بودم. ای کاش بخت من هم بیدار بود.
دی بدیواری فگندی سایه، من مردم ز رشکقالب من خاک آن دیوار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: من از حسرت و حسادت به آن دیوار که سایهام را روی آن میفکند، از درد و بغض میمیرم، زیرا قالب و شکل من خاک آن دیوار است و ای کاش!
رفتی و درد هلالی همچنان ناگفته ماندعاشقان را قوت گفتار بودی کاشکی!
هوش مصنوعی: تو رفتی و درد و رنجی که به خاطر تو داشتم همچنان بیپاسخ و ناگفته باقی مانده است. ای کاش تو در کنار ما بودی تا به عشقورزان قوت و توان گفتن احساساتشان را میدادی!