شمارهٔ ۴۰۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به فراق و دوری محبوبش اشاره میکند و آرزو میکند که ای کاش زمان بر او لبخند میزد و مرگ و مصیبت را به تأخیر میانداخت. او longing دارد که زیبایی و شکوفایی محبوبش را دوباره ببیند و به دور از خشم و غمهای ناشی از جدایی، روزهای خوبی را تجربه کند. در نهایت، شاعر از درد و رنجهایی که از ناشکیبایی معشوق به دلش میرسد، سخن میگوید و آرزو میکند که این دردها کمتر شود.
جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!هم اجل، چون عمر، ما را بر سرآید کاشکی!
هوش مصنوعی: اگر جانم در جدایی از محبوب بگذراند، ای کاش! ای کاش که مرگ نیز مانند عمر ما به پایان برسد!
آرزو دارم که بینم: سنبل تر بر گلشزودتر این آرزوی من بر آید کاشکی!
هوش مصنوعی: آرزو دارم که زودتر سنبلها بر روی گلها ظاهر شوند. ای کاش این آرزو به واقعیت بپیوندد!
چند با آن شکل شهر آشوب آید خشمناک؟چند روزی هم بشکل دیگر آید کاشکی!
هوش مصنوعی: چند بار ممکن است که کسی با ظاهری خشمگین و آشفته به شهر بیاید؟ ای کاش چند روزی هم به شکلی دیگر و آرام به آنجا بیاید!
باغ خوبی را نباشد چون وفا هرگز بریآن نهال حسن روزی در بر آید کاشکی!
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی که وفا وجود نداشته باشد، هرگز نهالهای خوب و زیبا رشد نمیکنند. ای کاش این چنین نبود!
وه! چه گفتم؟ هر غمی کز جور خوبان ممکنستآن همه بر سینه غم پرور آید کاشکی!
هوش مصنوعی: وای! چه گفتم؟ هر غمی که به خاطر ظلم و سختگیری محبوبان به وجود بیاید، تمام آن دردها بر دل حساس من سنگینی میکند. ای کاش!
درد دل کم کن، هلالی، از خدنگ مهوشانبر دل از بیدادشان صد خنجر آید کاشکی!
هوش مصنوعی: درد و دل خودت را کمتر بگو، هلالی، چون از عشق و زیبایی معشوقان، بر دل انسان ظلم بسیار میآید و ای کاش که این دردها بلکه به وجود نمیآمد.