شمارهٔ ۴۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوبش میخواهد که با ناز و زیباییاش دیگران را از خود بینیاز کند و از او خواستار لطف و محبت است. او به محبوبش میگوید که اگر چشمهایش را بر احباب باز کند و به آنها توجه کند، در واقع به نیازهای آنها پاسخ میدهد. شاعر تأکید میکند که هرچه ناز کند، برای او کافی نیست و فقط حضور او میتواند عمرش را طولانیتر کند. در ادامه، او به محبت و سجدهای که دیگران برای محبوبش میکنند اشاره میکند و بیان میکند که این اعمال نمیتوانند جایگزین محبت او شوند. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که نیازی به دیگران نداشته باشد و فقط به او نگاه کند.
ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنینیازمند توام، گر هزار ناز کنی
هوش مصنوعی: اگر چه با زیبایی و حیا خود مرا از درخواست محروم کردهای، من به تو نیاز دارم و حتی اگر هزار بار هم ناز کنی، باز هم به تو نیازمندم.
گهی که جانب احباب چشم باز کنیبهر نیاز که بینی هزار ناز کنی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وقتی چشمت را به روی دوستانت باز میکنی، برای رفع نیازهایت، میبینی که باید به هزار و یک شیوه خودت را به آنها نزدیک کنی.
همیشه باز کنی چشم لطف سوی کسانچو گویمت که: مکن، از ستیزه باز کنی
هوش مصنوعی: همیشه به کسانی که به تو مهربانی میکنند نگاه مهربانانهای داشته باش و وقتی به تو میگویم که از درگیری و نزاع دوری کن، به آن توجه کن.
ز پیش دیده ما گر نهان شدی چه عجب؟فرشته خویی و از مردم احتراز کنی
هوش مصنوعی: اگر از دید ما دور شوی، چه تعجبی دارد؟ تو که فرشتهای و از مردم فاصله میگیری.
زمان وصل تو عمر منست، وه! چه شوداگر نشینی و عمر مرا دراز کنی؟
هوش مصنوعی: زمانی که در کنار تو هستم، زندگیام به اوج میرسد. آه، اگر تو بمانی و این عمر را برایم بیشتر کنی، چقدر خوب خواهد شد!
هزار سجده کنی، جان من، بآن نرسدکه بر جنازه مقتول خود نماز کنی
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که عبادت کنی، نمیتواند به ارزش این باشد که برای کسی که به ناحق کشته شده، نماز بخوانی.
دلا، زدی نفس گرم و آب شد جگرمنعوذ بالله، اگر آه جان گداز کنی
هوش مصنوعی: ای دل، تو با نفس گرمت، جانم را به آتش میکشانی و جگرم به درد میآید. نکند اگر آهی بلند بکشی، این درد بیشتر شود!
نیاز خویش، هلالی، بخلق عرضه مدهخوش آنکه روی بدرگاه بی نیاز کنی!
هوش مصنوعی: به نیازها و مشکلات خود نباید خود را به دیگران نشان دهی، چرا که این کار خوشایند نیست. بهتر است که خود را از وابستگی به دیگران آزاد کنی و به جای آن، به خداوندی که بینیاز است، روی بیاوری.