شمارهٔ ۴۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به شخصی خطاب میکند که وقتی با او صحبت میکند، ناگهان به فراموشی میسپارد. او احساس میکند که این شخص به دیگران صحبت میکند اما در مورد او خاموش میشود. شاعر از او میخواهد که یک روز به مجلس آنها بیاید و باده بنوشد. همچنین او ابراز میکند که از دست دادن او در حال افتادن است و میخواهد که او دستش را بگیرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که این شخص به سخنان او گوش نمیدهد و تنها به صحبتهای دیگران توجه میکند.
ناگاه اگر ز ما سخنی گوش میکنییک لحظه ناگذشته، فراموش میکنی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای به صحبتهای ما گوش بدهی، ناگهان همه چیز را فراموش میکنی.
گویی به دیگران سخن، اما چو من رسمتا نشنوم حدیث تو، خاموش میکنی
هوش مصنوعی: انگار که با دیگران حرف میزنی، اما وقتی نوبت به من میرسد و میخواهم داستانت را بشنوم، نگهاش میداری و سکوت میکنی.
یک روز هم به مجلس ما چهره برفروزتا چند باده با دگران نوش میکنی؟
هوش مصنوعی: یک روز به جمع ما بیایید و چهرهتان را نشان دهید، تا ببینیم چقدر با دیگران نوشیدنی مینوشید.
دست مرا بگیر، که از پا فتادهامبا دیگران چه دست در آغوش میکنی؟
هوش مصنوعی: دستم را بگیر، چون که از پا افتادهام. با دیگران چرا در آغوش این و آن میروی؟
گوش رضا به قول هلالی نمینهیگویا حدیث مدعیان گوش میکنی
هوش مصنوعی: تو به سخن کسی که در حال لاف زدن و ادعا است، گوش میدهی و به حرفهای او توجه میکنی، در حالی که باید به صدای واقعی و راستین توجه کنی.