شمارهٔ ۴۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به شاعرانی اشاره دارد که از معشوق خود میپرسند که چرا به مکانهای بیفایده و خطرناک میرود. شاعر به معشوق یادآوری میکند که شهر و مکانهای خطرناک خراب است و به او میگوید که در نبود او، او به تنهایی نمیتواند برود. او همچنین تأکید میکند که بیاعتباری و بیوفایی در عشق ممکن است نتیجهاش کشته شدن باشد. به نوعی، شاعر از معشوق میخواهد که به یاد خود بیفتد و در انتخابهایش دقت کند.
سوی شکار، ای بت رعنا، چه میروی؟شهری خراب تست، به صحرا چه میروی؟
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، چرا به سمت شکار میروی؟ شهری که متعلق به توست و خراب شده، چرا به دشت میروید؟
گر میروی به شهر، که صیدی فتد به داماینجا مرا گذاشته، تنها چه میروی؟
هوش مصنوعی: اگر قرار است به شهر بروی، جایی که ممکن است کسی در دام بیفتد، چرا تنها مرا در اینجا رها میکنی؟
بیسگ نمیروند سواران به عزم صیدچون ما سگ توایم، تو بیما چه میروی؟
هوش مصنوعی: سواران برای شکار بدون سگ به راه نمیافتند، چون ما به تو وابستهایم، پس تو چگونه بدون ما میتوانی بروی؟
صید تواند گوشهنشینان شهر و کویبر عزم وحش بادیهپیما چه میروی؟
هوش مصنوعی: آیا تو که اهل زندگی در شهر و محلهای، به سراغ شکار و سفر در بیابان میروی؟
همراه تست لشکر حسن و سپاه نازبا صد هزار فتنه و غوغا چه میروی؟
هوش مصنوعی: با تو هستم در کنار لشکر زیبایی و شیطنت، به چه دلیل در میان این همه آشوب و دردسر حرکت میکنی؟
آیینهای بگیر و تماشای خویش کنسوی چمن به عزم تماشا چه میروی؟
هوش مصنوعی: یک آینه بردار و به خودت نگاهی بینداز. چرا به سمت چمن میروی در حالی که میتوانی از خودت لذت ببری؟
چون یار وعده کرد، هلالی، به قتل تواو میکشد، تو بهر تقاضا چه میروی؟
هوش مصنوعی: وقتی یار وعده کرده که تو را به قتل برساند، چرا برای درخواست و خواستهات به این سو و آن سو میروی؟