بخش ۶۳ - شگفتی جزیره درخت واق واق
هوش مصنوعی: داستان به توصیف سفر قهرمانان به کوهی به نام "لانیس" میپردازد که با درختان بلند و زیبا و بیشهای با شکوه پر شده است. درختان این منطقه در هر صبح به دلیل تابش آفتاب، گل و برگهایشان میریزند و شبها دوباره به زندگی برمیگردند.
سپهبد گروه از راهنما میپرسد که این همه درخت چه دلیلی دارد و چرا هیچ کدام شکسته نمیشوند. راهنما توضیح میدهد که هر روز این چرخه تکرار میشود و این موضوع نشاندهنده قدرت خالق است. در میان این درختان، گروهی از انسانها در حال فرار از جنگ و درگیری هستند که هیچ کدام نمیخواهند به مبارزه روی آورند.
سپهبد اعلام میکند که نباید به آنها حمله کرد زیرا حتی در صورت جنگیدن، مشکلی پیش نخواهد آمد. او همچنین به اهمیت compassion در برابر رنج دیگران اشاره میکند. در ادامه، مرغان رنگارنگی در آبگیر مشاهده میشوند که در زیر ابرهایی که در آسمان در حال حرکت است، پنهان شدهاند. داستان با احساس رنج و مظلومیت مردمان و زیبایی طبیعت ادامه دارد.
سه هفته چو راندند از آن پس به کامبه کوهی رسیدند لانیس نام
هوش مصنوعی: پس از سه هفته سفر، به کوهی به نام "لانیس" رسیدند که بسیار دلانگیز بود.
جزیری به پهنای کشور سرشهمه بیشه واق واق از برش
هوش مصنوعی: جزیرهای به بزرگی یک کشور که همه جا صدای پارس سگها به گوش میرسد.
به بالا ز صدرش فزون هر درختبه مه بر سر و بیخ بر سنگ سخت
هوش مصنوعی: هر درختی که از قد و قامت بلندتری برخوردار است، سرش به آسمان نزدیکتر است و ریشهاش در زمین سخت نفوذ کرده است.
همه برگشان پهن و زنگار گونز گیلی سپرها به پهنا فزون
هوش مصنوعی: همه درختان برگهایشان پهن و زنگزده است و سپرهای گیاهی آنها به طور گستردهای بیشتر از یکدیگر گسترش یافتهاند.
بَر هر یکی چون سَر مردمانبرو چشم و بینی و گوش و دهان
هوش مصنوعی: بر روی هر فردی مانند انسانها، چشم، بینی، گوش و دهان وجود دارد.
چو ناگه وزیدی یکی باد تیزاز این بیشه برخاستی رستخیز
هوش مصنوعی: ناگهان بادی تند و تیز از این جنگل وزید و تحولی ایجاد کرد.
سَرِ شاخ ها سوی ساق آمدیوزآن هر سری واق واق آمدی
هوش مصنوعی: تو به شاخهها سر میزنی و به سمت ساقهها میروی و از هر سمتی صداهایی به گوش میرسد.
سپهبد ز ملاح فرزانه رایبپرسید کای راست بر رهنمای
هوش مصنوعی: سپهبد از ناخدای دانا نظر خواهی کرد و از او خواست که دربارهٔ راهنمایی درست به او بگوید.
برین کُه درختست چندین هزارهمه سبز و بشکفته با برگ و بار
هوش مصنوعی: در این کوه درختان بسیار زیادی وجود دارد که همه سبز و شکفتهاند و پر از برگ و میوه هستند.
ز چندین بر و برگ آمیختهچرا نیست جز اندکی ریخته
هوش مصنوعی: چرا با وجود این همه شاخه و برگ درخت، فقط مقدار کمی از آنها ریخته شده است؟
بدو گفت هر بامدادی که مهرفروزد سپهر و زمین را به چهر
هوش مصنوعی: به او گفت هر صبحی که خورشید از افق بالا میآید، آسمان و زمین را روشن میکند.
گلستان ازو سبز دریا شودسیه شَعر، این زرد دیبا شود
هوش مصنوعی: اگر گلستان به دست او رنگ و رویی تازه و سبز بگیرد، این شعر مانند پارچهای زرد و بیجلوه به نظر خواهد آمد.
فغان زین درختان بخیزد همهگل و برگ و برْشان بریزد همه
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ویرانی اشاره دارد. درختان با شکوفهها و برگهایشان زیبا هستند، اما بعد از فریاد زدن، همه این زیباییها از بین میرود و به زمین میافتد. به معنای دیگر، این حادثه نمادی از زوال و از دست دادن زیباییهاست.
چنین تا به شب برگ ریزان بودوز آشوب هر دَد گریزان بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که برگها در حال افتادن بودند و هر موجودی از هیجان و بلوا دوری میکرد.
چو طاووسگون روز پَرَّد ز راغدرآید شب تیره همرنگ زاغ
هوش مصنوعی: شبی که تاریکی به زمین میافتد، مانند طاووسی که در روز از باغ بیرون میآید، رنگش سیاه و تیره است.
ازین آب در جانور گونهگون برآیند سیصد هزاران فزون
هوش مصنوعی: از این آب، موجودات مختلفی به وجود میآیند که تعدادشان به سیصد هزار میرسد و حتی بیشتر از آن است.
خورند این بر و برگ پاشیده پاکنمانند بر جای جز سنگ و خاک
هوش مصنوعی: برگها و میوههای این درخت که به زمین افتادهاند، نمیتوانند در جایی باقی بمانند و تنها چیزی که باقی میماند، سنگ و خاک است.
چنین هر شب تیره پیدا شوندسپیده دمان باز دریا شوند
هوش مصنوعی: هر شب تاریکیها به وضوح نمایان میشوند، اما با سپیده دم دوباره به روشنایی و زندگی باز میگردند.
درخت آنگه از نو شگفتن گِرَد ز سَر شاخ و برگش نهفتن گِرَد
هوش مصنوعی: درخت زمانی شکوفا میشود و جوانه میزند که از بالای آن، شاخهها و برگها به بار بنشینند و جوانهها نمایان شوند.
فشاند برو زو شب آید به باربر اینگونه باشد همه روزگار
هوش مصنوعی: برو و کار خود را انجام بده، زیرا شب به زودی خواهند آمد و این حقیقت است که روزها اینگونه میگذرد.
شگفتی بسست این چنین گونهگونکه آن کس نداند جز ایزد که چون
هوش مصنوعی: این دنیا پر از شگفتیها و تنوعهای حیرتانگیز است و تنها خداوند میداند که چگونه چنین چیزهایی به وجود آمدهاند.
به هر کار کاو ساخت داننده اوستروان بخش و روزی رساننده اوست
هوش مصنوعی: هر کاری که فرد انجام میدهد، به خاطر دانشی است که خداوند به او عطا کرده و اوست که روح و روزی را به انسان میدهد.
ز مردم همانجا به هر سو رمهبدیدند پویان برهنه همه
هوش مصنوعی: از مردم همانجا، در هر سو، گروهی را دیدند که در حال حرکت هستند و لباس بر تن ندارند.
به یک چشم و یک روی و یک دست و پایبه تک همچو آهو دونده ز جای
هوش مصنوعی: با یک چشم و یک چهره و یک دست و پا، همچون آهو به سرعت از جا میجهد.
دو تن هم براستاده ز ایشان به همبُدی یک تن از ما نه بیش و نه کم
هوش مصنوعی: دو نفر از آنها ایستادهاند و با هم صحبت میکنند، در حالی که یکی از ما نه زیاد است و نه کم.
نبد کار از جنگشان جز گریزهم از دور دیدی نکردی ستیز
هوش مصنوعی: آنگونه که از جنگشان دیدی، هیچ نتیجهای جز فرار نداشت. حتی از دور هم نمیتوانستی مقاومت کنی.
سوی لشکر انگشت کرده درازچو مرغان سراینده چیزی به راز
هوش مصنوعی: مثل پرندههایی که آواز میخوانند، به سمت لشکر اشارهای میکند و انگشتش را دراز کرده است تا چیزی را به طور پنهانی بیان کند.
به پیکارشان هر کس آهنگ کردکز آن نیم چهران برآرند گرد
هوش مصنوعی: هر کسی که قصد نبرد با آن نیمچهرهها را داشته باشد، باید آماده باشد که از گرد و غبار ناشی از آن رویارویی برحذر باشد.
سپهبد برآشفت از آهنگشانمجویید گفتا کسی جنگشان
هوش مصنوعی: فرمانده از صدای آنها ناراحت شد و گفت دیگر کسی را به دنبال جنگ آنان نفرستید.
کز ایشان کسی مرد پیکار نیستبجز دیدن از دورشان کار نیست
هوش مصنوعی: هیچکس از این جمع جرات نبرد ندارد و تنها میتوان آنها را از دور تماشا کرد.
هر آن کس که ننمایدت رنج و غمچو رنجش نمایی تو باشد ستم
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر تو از رنج و دردش چیزی نشان نمیدهد، اگر تو هم در برابرش از غم و مشکلاتت شکایت کنی، ظلم کردهای.
ز مردم همانا که غمخوارهترنبودهست از ایشان نه بیچارهتر
هوش مصنوعی: از میان مردم هیچکس بیشتر از آنها دچار غم و اندوه نیست و بیچارهتر از آنها وجود ندارد.
گر آرید پیشم یکی را رواستکه تا وی خورد زین، کجا خورد ماست
هوش مصنوعی: اگر کسی را به نزد من بیاورید، درست است که او از ماست بخورد، اما باید بدانید که قبل از این، از کجا آمده است.
سواری برون شد شتابان چو تیرکز ایشان یکی را کند دستگیر
هوش مصنوعی: سوار به سرعت از بیرون خارج شد، مانند تیری که یکی از آنها را هدف قرار داده و دستگیر میکند.
گریزنده یک پای از آنسان شتافتکه اسپ دوان گردش اندر نیافت
هوش مصنوعی: گریزنده به گونهای فرار کرد که اسب دوان هم نتوانست به او برسد.
دگر دید بر مرز دریای ژرفیکی گرد کوه از سپیدی چو برف
هوش مصنوعی: در نگاهی دیگر، به مرز دریای عمیق، تودهای از برف سفید همچون کوهی دیده میشود.
همه کُه چنان روشن و ساده بودکه یک میل ازو تابش افتاده بود
هوش مصنوعی: همه کوه به قدری روشن و ساده بود که یک شعاع از نورش به پایین افتاده بود.
که گر مرغ جُستی برو جای پایخزیدیش پای و نبودیش جای
هوش مصنوعی: اگر پرندهای برود و جایی که پای خزندهای بوده را ببیند، دیگر آنجا خالی از آن خزنده خواهد بود.
برش آبگیری کزو جز بخارشناور نکردی به روزی گذار
هوش مصنوعی: به جایی برو که فقط بخار آنجا باشد و هیچ چیزی از آن نمانده باشد.
همه آبش از عکس آن کُه به جوشچو زخم دهل صد هزاران خروش
هوش مصنوعی: تمام آبهایی که از تصویر آن کوه به جوش میآیند، مانند زخم تنبیه شدهای هستند که صدها هزار صدا از خود بیرون میدهند.
بسی مرغ در گرد او رنگ رنگبه سر بر سر و رسته چون شاخ رنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از پرندگان با رنگهای متنوع دور او جمع شدهاند، مانند اینکه شاخی از رنگهای مختلف در اطرافش رسته شده است.
ز پس هر یکی را دو پا و سه پیشدو منقار چون تیغ و چنگل چو نیش
هوش مصنوعی: هر یک از موجودات دو پا دارند و در جلو نیز دو منقار شبیه به تیغ و چنگال و نیش دارند.
چو دیدند مردم خروشان شدنددر آن زیر آن آب جوشان شدند
هوش مصنوعی: وقتی مردم آنجا را دیدند، به وجد آمدند و در زیر آن آب خروشان شاد شدند.
پس از یک زمان زآن که ابری چو قیردرآمد بزد خیمه در آبگیر
هوش مصنوعی: پس از مدتی که ابر تیره و سنگین مانند قیر به آسمان آمد، خیمهای را در کنار آبگیر برپا کردند.
از آن ابر مرغان در آن ژرف آبببودند پنهان هم اندر شتاب
هوش مصنوعی: از آن ابر، پرندگان در عمق آب پنهان بودند و به سرعت در حال حرکت بودند.
شد ابر از پس کوه در ناپدیدفرو ماند هر کهآن شگفتی بدید
هوش مصنوعی: ابر از پشت کوه ناپدید شد و هر که به آن نگاه کرد، حیرت زده باقی ماند.
وز آنجا سوی کوه قالون شدندبه رنج گران یک مه افزون شدند
هوش مصنوعی: از آن مکان به سمت کوه قالون رفتند و در این مسیر با مشکل و سختی زیادی مواجه شدند و به یک مه که به عنوان نشانهای از دشواریها بود، تبدیل شدند.