بخش ۷۱ - درختی که هفت گونه بارش بود
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی از سفر به شهری زیبا و پرآراسته روایت میشود. شهر دارای بتخانهای تزئینشده و درختانی با میوههای متنوع است که مردم بواسطه خوردن میوههای آن، بهبود مییابند. درختی که در پیش بت قرار دارد، میوههایی چون انگور، انجیر، نارنج و سیب دارد و بار آن بهگونهای است که هر سال دو بار میوه میدهد. فردی عاشق میشود و برای بت فدای خود را میکند و داسی به دست میگیرد و سر بت را جدا میکند. در نهایت، سپهدار و سربازانش به آن درخت زیبا نگاه میکنند و از قدرت و رخدادهای آنجا متعجب میشوند.
به شهری رسیدند خرّم دگرپُرآرایش و زیب و خوبی و فر
هوش مصنوعی: آنها به شهری خوشحال و زیبا رسیدند که پر از زینت و زیبایی و خوبی بود.
ز بیرونش بتخانه ای پر نگاربراو بی کران برده گوهر به کار
هوش مصنوعی: در بیرون، معبدی زیبا و پر از نقش و نگار وجود دارد که او را به سوی خود میکشد و گوهری با ارزشی را به کار میگیرد.
نهاده در ایوانش تختی ز عاجبتی در وی از زر با طوق و تاج
هوش مصنوعی: در ایوانش تختی از عاج قرار داده شده و مجسمهای از طلا با گردنبند و تاج در آن وجود دارد.
درختی گشن رسته در پیش تختکه دادی بر از هفت سان آن درخت
هوش مصنوعی: درختی سرسبز و تنومند در جلو تخت سلطنتی وجود دارد که تو به آن مقام و جایگاهی از هفت وجه عطا کردی.
ز انگور و انجیر و نارنج و سیبز نار و ترنج و بِه دلفریب
هوش مصنوعی: از میوههای خوشمزه مانند انگور، انجیر، نارنج و سیب، تا میوههای خوشگلتری مثل نار و ترنج و به.
نه باری بدینسان به بار آمدیکه هر سال بارش دو بار آمدی
هوش مصنوعی: تو به گونهای به دنیا آمدی که هر سال دوبار شادی و خوشحالی را به ارمغان میآوری.
هر آن برگ کز وی شدی آشکاربُدی چهر آن بت برو بر نگار
هوش مصنوعی: هر برگ که از آن درخت آشکار میشود، چهره آن معشوق زیبا نیز نمایان میگردد.
ز شهر آن که بیمار بودی و سُستچو خوردی از آن میوه گشتی درست
هوش مصنوعی: کسی که در شهر بیماری و ناتوانی به سر میبرد، وقتی میوهی مناسب را میخورد، حالش خوب میشود و بهبود مییابد.
برو چون مهِ نو یکی داس بودکه تیزیش مانند الماس بود
هوش مصنوعی: برخیز و مانند ماه نو باش، زیرا که مانند یک داس با لبهای تیز و درخشان همچون الماس هستی.
کسی کاو شدی پیش آن بُت شمنفدا کردی از بهر او خویشتن
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر آن معشوق خود را فدای او کرده است، در واقع خود را به دست آن بت سپرده است.
بن داس در نوک شاخی درازببستی و زی خود کشیدی فراز
هوش مصنوعی: شاخی بلند را به دقت نگه داشتهای و خودت را به آن بالا کشیدهای.
فکندیش در حلق چون خم شستبه یک ره رها کردی آن گه ز دست
هوش مصنوعی: او را در حلقش انداختند و مثل خم شست، به یکباره رها کرد و بعد از آن از دستش خارج شد.
سرش را چو گویی برانداختیچنین خویشتن را فدا ساختی
هوش مصنوعی: وقتی که سر را به سمت پایین میانداختی، اینگونه خود را فدای دیگران کردی.
همان گاه بودی به یک زخم سختتنش بر زمین و سرش بر درخت
هوش مصنوعی: در آن لحظه تو زخمی عمیق بر بدنت بودی و بر روی زمین دراز کشیده بودی، در حالی که سرت به درخت تکیه داده بود.
سپهدار با ویژگان سپاهبه دیدار آن خانه شد هم ز راه
هوش مصنوعی: سردار با ویژگیهای خاص رزمندگان به دیدن آن خانه رفت، از راهی که میدانست.
بدید آن درخت نوآیین به بارچو باغی پُر از گونه گون میوه دار
هوش مصنوعی: درخت جدیدی را دید که با میوههای مختلف پر شده و مانند باغی سرشار از انواع میوهها است.
سرش سایه گسترده بر کاخ بربر از هفت گونه به هر شاخ بر
هوش مصنوعی: سرش سایهای بر روی کاخی گسترده شده است، که از هر سمت و از هر دستهای هفت نوع زیبایی را به نمایش میگذارد.
هم از کار آن داس بر خیره ماندبر آن بت بنفرید و ز آن جا براند
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به تأثیر شگرف و مرموزی دارد که زیبایی یا قدرتی خاص بر افراد میگذارد. شخص تحت تأثیر آن زیبایی قرار گرفته و به حالت خیرهنگری درآمده و از آن نمیتواند چشم بردارد، گویی در جایی گیرافتاده و قادر به حرکت نیست.