بخش ۱۳۲
هوش مصنوعی: نریمان به درگاه شاه میرود و از او اجازه میگیرد تا جفتی شایسته برای خود انتخاب کند. او به یاد نصیحت عمویش میافتد که به او گفته بود نژادی بزرگ و برجسته از خود بر جای بگذارد. نریمان تصمیم میگیرد با دختری از بلخ ازدواج کند و برای این منظور، هدایا و پیشکشهای زیادی به درگاه شاه میبرد. پس از این که او جفت خود را پیدا میکند و به سیستان میرود، جشن بزرگی به راه میافتد. در این جشن، موسیقی، رقص و خوشحالی برقرار است و همه به شادی و تفریح مشغولاند. در این میان، همسر نریمان به زایمان میپردازد و با کمک پزشک به دنیا میآید. این تولد نویدی برای نریمان و خانوادهاش است.
وز آن سو نریمان چو یک مه ببودبه درگاه شه رفت شبگیر زود
هوش مصنوعی: نریمان مانند ماهی زیبا و درخشان در نزدیکی شاه حضور یافت و در وقت شب به سرعت به درگاه او رفت.
کمر بسته راه و بر سر کلاهز بهر شدن خواست فرمان شاه
هوش مصنوعی: آماده شده و راهی را آغاز کرده، کلاهی بر سر گذاشتهام تا به خاطر انجام دستورات شاه به راه بیفتم.
دگر گفت کز چین چو برخاستمبر شهریار آمدن خواستم
هوش مصنوعی: یک بار دیگر گفت که وقتی از چین بیرون آمدم، اراده کردم که به سوی شهریار بیایم.
مرا عم من پهلوان داد پندکه چون باز خانه رسی بی گزند
هوش مصنوعی: پدرم به من نصیحت کرد که وقتی به خانه بازمیگردی، باید با احتیاط و بدون آسیبدیدگی برگردی.
یکی جفت شایسته کن در خورتبپیوند ازو در جهان گوهرت
هوش مصنوعی: یکی مناسب و شایسته را برای خودت انتخاب کن و با او پیوند برقرار کن، زیرا از چنین پیوندی در زندگیات گوهری ارزشمند به دست میآوری.
که خواهد نژادی بزرگ از تو خاستکه گیتی بدارد به شمشیر راست
هوش مصنوعی: کسی در آینده از تو به دنیا خواهد آمد که با قدرت و شجاعت خود، جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
درختی ز تخم تو سر برکشدکه بر آسمان شاخ او می کشد
هوش مصنوعی: درختی از تخم تو بروید که شاخههایش به آسمان میرسد.
همه پهلوانانش باشند یاردلیران رزم و بزرگان بار
هوش مصنوعی: تمام قهرمانان باید در کنار دلیران جنگ و بزرگان قدرت باشند.
کنون شهریار آشکار و نهفتشناسد که نگزیرد از روی جفت
هوش مصنوعی: اکنون پادشاه هم حقیقت را آشکار و هم پنهان میداند که از کنار همسری نمیتواند دوری کند.
به گیتی خداوند از آن شد پدیدکه هر چیز را پاک جفت آفرید
هوش مصنوعی: در این دنیا خداوند بهخاطر اینکه هر چیزی را به صورت جفت و متقابل خلق کرده است، خود را نمایان کرده است.
جهان از دو حرف آمدست از نخستسخن کم زد و حرف ناید درست
هوش مصنوعی: جهان از دو حرف تشکیل شده است. ابتدا باید از صحبت کردن کاسته شود تا حرف درست و واقعی ایجاد شود.
خطی ناورد خامه ای بی دو سرچو مرغی نگیرد هوا بی دو پر
هوش مصنوعی: یک خط بیپایان و بدون سر مانند مرغی است که بدون داشتن دو بال نمیتواند پرواز کند.
یگانه گهر گرچه زیبا بودنکوتر چو جفتیش همتا بود
هوش مصنوعی: جواهر یگانه هرچند زیباست، اما وقتی با جفت خودش مقایسه شود، زیبایی بیشتری دارد.
بزرگیست در بلخ بامی سرستمرا نیز در تخمه هم گوهرست
هوش مصنوعی: در بلخ شخصی بزرگ و معتبر وجود دارد که به من نیز از خویشاوندانش ارادت دارد و من هم در اصل و نژاد خود، ارزش و فضیلت دارم.
جز از دخت او نیست زیبای منبدو شاه روشن کند رای من
هوش مصنوعی: زیبایی من تنها از دختر او است و اوست که روشنایی ذهن مرا بهبود میبخشد.
مگر بنده ای زو دهد کردگارکه اندر رکیب شه آید به کار
هوش مصنوعی: مگر اینکه خداوند بندهای را بیافریند که در میدان نبرد به کار آید.
نوندی هم آن گاه شه برنشاند به سوی شه بلخ و او را بخواند
هوش مصنوعی: در آن هنگام، او را به سمت شهری نیز میفرستند و از او دعوت میکنند تا بیاید.
بسی مژده داد از بلند اخترشسخن راند باز آن گه از دخترش
هوش مصنوعی: بسیاری از خبرها و خوشخبریها را از ستارهای بلندمرتبه شنید، و سپس دربارهٔ دخترش صحبت کرد.
مر او را ز بهر نریمان بخواستهمه دست پیمان او کرد راست
هوش مصنوعی: او را به خاطر نریمان خواستند و همه با او پیمان بستند.
ز گنجش بسی هدیه بخشید و چیزهمه بلخ بامی بدو داد نیز
هوش مصنوعی: از داراییهای فراوان خود هدیههایی به او تقدیم کرد و همچنین تمام نعمتها و چیزهای بلخ را به او بخشید.
فرستادش آن گه سوی بلخ بازکه رو کار دختر بجوی و بساز
هوش مصنوعی: او را به سمت بلخ فرستاد تا به دنبال دختر برود و با او ازدواج کند.
سوی سیستان شد نریمان گردبر او شه بسی هدیه ها برشمرد
هوش مصنوعی: نریمان به سمت سیستان رفت و تعداد زیادی هدیه را برای شاه برشمرد.
که شادان شو و جفت خود را ببینسوی سیستان آر و آنجا نشین
هوش مصنوعی: شادمان باش و همسرت را ملاقات کن، به سوی سیستان برو و آنجا سکونت اختیار کن.
که آن شه که بر شهر کابل سرستز خویشان ضحاک بدگوهرست
هوش مصنوعی: آن کسی که بر شهر کابل فرمانروایی میکند، از خویشان ضحاک بدذات است.
به دل دشمنی جوی و بدخواه ماستکز اهریمنی تخمه اژدهاست
هوش مصنوعی: به دل دشمنی کن و از بدخواهی او دوری گزین، زیرا که از ذات اهریمن و زشتی زاده شده است.
بدان مرز هر سو نگهدار باشاز آن دشمن بد تو بیدار باش
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کناری مراقب باش و از دشمن خود هوشیار و آگاه باش.
نریمان به دامادواری چو بادسوی سیستان رفت پیروز و شاد
هوش مصنوعی: نریمان به خانه داماد رفت و مانند باد به سوی سیستان روانه شد، در حالی که خوشحال و پیروزمند بود.
به آوردن جفت کس رفت زودفرستاد چیزی که شایسته بود
هوش مصنوعی: او به سرعت به میدان رفت و چیزی را فرستاد که مناسب و شایسته بود.
شه بلخ چندان برافشاند گنجکه ماند از کشیدن جهانی به رنج
هوش مصنوعی: شه بلخ به قدری ثروت و گنج را پراکنده کرد که باعث شد مردم از سختی و زحمتی که به دوش میکشند، به یاد جهانی بیفتند.
چه از فرش و آلت چه از سیم و زرچه از در و دیبا و سنگ و گهر
هوش مصنوعی: چه فرشی داشته باشی یا چه وسیلهای، چه از نقره و طلا، چه از در و پارچههای گرانبها و سنگهای قیمتی، اهمیت ندارد.
عماری بیاراست با مهد شستکنیزک دو صد جام و مجمر به دست
هوش مصنوعی: عماری به زیبایی آرایش کرده است و با مهدی که یک کنیزک دو صد جام و بخور به دست دارد، تزئین شده است.
به جام اندرون در از اندازه بیشبه مجمر همه عود سوزان ز پیش
هوش مصنوعی: درون جام، چیزی بیش از اندازهاش وجود دارد و به علاوه، همه عودها به طور همزمان در حال سوختن هستند.
دگر چارصد ریدگ دلنوازچهل خادم ترک شمع طراز
هوش مصنوعی: دیگر چهارصد دلنواز را که چهل خدمتکار ترک، شمعی به زیبایی میآرایند.
جهان پر ز خوبان چون ماه کردچنین هدیه با دخت همراه کرد
هوش مصنوعی: جهان پر از زیباییهاست و به مانند ماه، این زیباییها هدیهای ویژه به ما دادهاند و این هدیه با دختری زیبا همراه شده است.
زمین از گرانی ببد سرگرایکه بیچاره گشت از پی چار پای
هوش مصنوعی: زمین به خاطر سنگینی و فشار، افسرده و ناتوان شده و حالا به دنبال چهارپایانی است که او را حمل کنند.
ز بلخ آنچنان بار دربار بودکه تا سیستان ره چو دیوار بود
هوش مصنوعی: از بلخ به طور چشمگیری بارگاه و شکوهی وجود داشت که راه به سیستان مانند دیواری بلندی بود.
نریمان پذیره شد آراستهجهان گشته سور سران خاسته
هوش مصنوعی: نریمان با آراستگی و زیبایی وارد شد و جهان به شادمانی و جشن و سرور برخاست.
ببارید تند ابر شادی ز بردل شادمان از برآمد به در
هوش مصنوعی: باران شادی به سرعت بر دل شاد جاری شود، چون خورشید از افق سر برآورده است.
در آیین دیبا زده کوی و بامفروزان به هر سو تلی عود خام
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، در جایی که نور و روشنایی وجود دارد، هر طرف بویی از بخور و دود خوش و آرامشبخش به مشام میرسد.
چنان درفشان بود و عنبرفشانکه درویش زر بد به دامن کشان
هوش مصنوعی: به قدری درخشان و خوشبو بود که حتی درویشها هم پارچههای زرین را به دامن خود میکشیدند.
همه راه آذین و گنبد زدهبه هر گنبدی گل فشانان رده
هوش مصنوعی: در هر جایی که به قوس و گنبدی برخورد میکنیم، جلوهای از زیبایی و شکوفهای از گل ها وجود دارد که همه جا را آراسته است.
به پرواز مرغان برانگیختهز هر یک دگر شعری آویخته
هوش مصنوعی: پرندگان به پرواز درآمدهاند و هر کدام شعری به یکدیگر سپردهاند.
ز دیبا در و دشت طاووس رنگدم نای هر جای و آوای چنگ
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به زیباییهای طبیعت و هنر موسیقی است. تأکید بر رنگهای زنده و زیبا مانند دیبا و طاوس دارد، و همچنین از صدای دلنشین نای و چنگ در گوشه و کنار دشت و دمنوش های خیالی و عاشقانه صحبت میکند. در واقع این بیت حس طراوت و شادابی را به تصویر میکشد، جایی که طبیعت به شکلی زیبا و موسیقی به شکلی دلانگیز همنشینی دارند.
بزرگان همه راه با کوس و بوق فشانان به طشت آب مشک و خلوق
هوش مصنوعی: تمام بزرگان با صدای ساز و نوا، در حال ریزش آب خوشبو و عطرآگین هستند.
نظاره دد از کوه مرغ از هواگه این لهو سازنده گه آن نوا
هوش مصنوعی: تماشای مخلوقات از روی کوه و پرندگان از آسمان، گاه این تفریح خوشیآور و گاه آن ملودی دلانگیز است.
هم از راه در شاه با ماه خویشدر ایوان نشستند بر گاه خویش
هوش مصنوعی: هم از راه در، پادشاه و معشوقش در ایوان نشستهاند و بر جایگاه خود قرار گرفتهاند.
ز مشک و گهر تاج بد شاه راز یاقوت و در افسری ماه را
هوش مصنوعی: تاج شاه از مواد ارزشمندی چون مشک و مروارید ساخته شده و افسر او (شخصی که مسئولیت مهمی دارد) نیز از یاقوت و زیبایی ماه برخوردار است.
به هم هفته ای شاد بگذاشتندبر از کام و آرام برداشتند
هوش مصنوعی: آنها با خوشحالی و سرور هفتهای را سپری کردند و از لذت و آرامش بهرهمند شدند.
سرشک خرد چون از ابر هنرصدف یافت آن در شد مایه ور
هوش مصنوعی: وقتی اشک خرد که از دل هنرمند میریزد، مانند مرواریدی است که در صدف بهوجود میآید و این اشک، به عنوان گوهری ارزشمند، در آنجا متولد میشود.
گرانمایه مهر جهان کردگارگرفت از نگین خدایی نگار
هوش مصنوعی: مهر با ارزش و گرانبهایی که از طرف خداوند به جهان بخشیده شده، به خاطر زیبایی و قدرتی که در آن نهفته است، به عنوان نمادی از لطف و محبت او در نظر گرفته میشود.
تن ماه چهره گرانی گرفتروان زاد سروش نوانی گرفت
هوش مصنوعی: تن زیبای او به زودی سنگینی به خود گرفت و روحش که با الهام و تازهنفس بود، به زندگی و نشاط جدیدی دست یافت.
گلش هر زمان گشت بی رنگ ترهمان بار درش گران سنگ تر
هوش مصنوعی: هرگاه که زیبایی و طراوت گل کاهش مییابد، همان زمان مشکلات و فشارهای زندگی نیز بیشتر و سنگینتر میشوند.
چو بد گاه زادنش بیمار گشتبر او انده بار بسیار گشت
هوش مصنوعی: زمانی که به دنیا آمد، حالش بد بود و غم و اندوهی عظیم بر او چیره شد.
چنان سخت شد کار زادن بر اویکزاو زندگی خواست برتافت روی
هوش مصنوعی: کار به قدری دشوار و طاقتفرسا برایش شد که زندگی که او به آن نیاز داشت، از او روی برگرداند.
به مشکوی مشکین بتان سرایهمه سر پر از خاک و زاری فزای
هوش مصنوعی: در باغی که عطر مشکین و زیبایی معشوقهها موج میزند، همه جا پر از غم و خاکستر است و نالهها به گوش میرسد.
پزشکی بد از فیلسوفان هندکه گرشاسب آورده بودش ز سند
هوش مصنوعی: یک پزشک ناشی از فیلسوفان هند که گرشاسب او را از سند به اینجا آورده بود.
بیاراست هر دارو از بیش و کمبدو داد با تخم کتان به هم
هوش مصنوعی: هر دارویی را به دقت آماده کن و با دانههای کتان ترکیب کن.
همان گه شد آسان بر آن ماه رنجپدید آمدش در گویا ز گنج
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بر آن ماه (زیبا) رنج و زحمت سختی پیدا شد، در واقع مطلب و پیام روشنی از گنجینهاش نمایان گردید.
جدا گشت تیغ شهی از نیامبرون شد خور از میغ تاریک فام
هوش مصنوعی: تیغ شاه از نیام خارج شد و خورشید از میان ابرهای تیره بیرون آمد.
چراغی بد از خود ز خوبی و فربرافروخت از خود چراغی دگر
هوش مصنوعی: چراغی با نیکی و زیبایی خود روشن شد و چراغی دیگر را نیز به واسطه خود روشن کرد.