بخش ۱۳۷ - جنگ دیگر گرشاسب با شاه طنجه
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاهنامه فردوسی است که به نبرد نیروهای ایرانی و لشکر شاه حبش میپردازد. پس از فرار شاه حبش به خاور، لشکر رومیان و ایرانیان برای جنگ آماده میشوند. نبرد با شدیدترین خشونت آغاز میشود و دلاوران هر دو طرف با شجاعت به جان هم میافتند. جنگ به قدری fierce و بیرحمانه است که خون ریخته شده زمین را رنگین میکند و نبرد به صورت تن به تن و با سلاحهای مختلف ادامه مییابد.
به تدریج، سپاهیان شاه حبش در برابر شجاعت دلاوران ایرانی متزلزل میشوند و در نهایت به شکست و فرار میانجامد. لشکر ایرانی به پیروزی دست مییابد و شاه حبش به صورتی خفتبار شکست میخورد. در نتیجه این جنگ، ایرانیان به انتقام از خشم و کینه خود میرسند و سرزمینهای دشمن را فتح میکنند.
این شعر علاوه بر توصیف نبردها و شجاعت قهرمانان، پیامهای اجتماعی و اخلاقی نیز در بر دارد، به ویژه در مورد پیامدهای طمع و خودخواهی. در انتها، پیروزی خوبی بر بدی و توجه به عواقب عملها بیان میشود.
چو شاه حبش سوی خاور گریختهمه رخت و دینار و گوهر بریخت
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه حبش به سمت شرق فرار کرد، تمامی ثروت و جواهرات خود را رها کرد.
شه روم بنشست بر تخت عاجدرآویخت زایوان پیروزه تاج
هوش مصنوعی: پادشاه روم بر تخت عاجی نشسته و تاجی زیبا بر سر دارد که با زایوان (سیمای شاهانه) زینت یافته است.
دو لشکر به هم کینه خواه آمدنددلیران ناوردگاه آمدند
هوش مصنوعی: دو گروه دشمن با کینه و دشمنی به میدان نبرد آمدهاند و دلیران در این میدان حاضر شدهاند.
غو کوس تندر شد و گرد میغدر آن میغ خون آب شد برق تیغ
هوش مصنوعی: صدای طوفان و رعد و برق بلند شد و ابرها را در بر گرفت. در این میان، آسمان به رنگ سرخ درآمد و بر اثر درخشش شمشیر، تصویر خون به وجود آمد.
برآویخت یک باره با مهر خشمخرد را سترگی فرو بست چشم
هوش مصنوعی: ناگهان، خشم و محبت به هم برخورد کردند و چشمان بزرگ را به روی حقیقت بستند.
همی تاخت خنجر ز گرد سیاهچو ایمان پاک از میان گناه
هوش مصنوعی: خنجر سیاه با سرعت میتازد، همانطور که ایمان پاک از دل گناه بیرون میآید.
کمان شد یکی برزگر تخم کاروزآن تخم پیکان و دل کشتزار
هوش مصنوعی: یک کشاورز، کمان را به شکل یک پیکان درآورده است و از تخمی که در زمین کاشته، میکوشد تا به دل مزرعه دست یابد.
از آن تخم هر کشت کآمد درستز خون خورد آب و برش مرگ رست
هوش مصنوعی: از آن تخم هر محصولی که به درستی به بار آید، نتیجهی خون و آبی است که خورده شده و به همین دلیل، مرگ هم به نوعی در آن وجود دارد.
ز پاشیده خرطوم پیلان به تیغتو گفتی همی مار بارد ز میغ
هوش مصنوعی: از خرطوم پخششدهی فیلها به تو نگریستم و گفتم که مانند بارش مارها از ابرها میبارد.
سر خشت گفتی می آشام شدصفش بزم و می خون و دل جام شد
هوش مصنوعی: سر خشت گفتی که برمیخیزی و مینوشی. صفای جمعیت به مینوشی و هم با دل آغشته شده است.
دلیران بر اسپان کفک افکنانبدین دست گرز و به دیگر عنان
هوش مصنوعی: دلیران بر اسبها تکیه کرده و با یک دست گرز را میزنند و با دست دیگر بر افسار میکشند.
روان خون به زخم از بر پشت پیلچو ز آب بقم چشمه بر کوه نیل
هوش مصنوعی: روح ترسیده و دل شکستهام همچون آبی زلال از چشمهای بر فراز کوه نیل، به زخمهایم میریزد.
روان هر سوی اسپی هراسان ز جایسوارش نه پیدا و زین زیر پای
هوش مصنوعی: روح هر سو مانند اسبی ترسیده در حال فرار است، سوارش را نه میتوان دید و زین زیر پای او است.
سپهدار بر زنده پیلی دمانهمی تاخت آورده بر زه کمان
هوش مصنوعی: سپهبد بر فیل زنده (پیلی) با سرعت به سمت دشمن میرود و تیری را از کمان آماده شلیک میکند.
کجا بد سری با درفشی به دستبه پیکان همی دوخت و افکند پست
هوش مصنوعی: کجا کسی با پرچمی در دست به تیر هم میخورد و به زمین میافتاد؟
ز تیرش تو گفتی که در مغز و ترگهمی آشیان کرد زنبور مرگ
هوش مصنوعی: از شدت ضربهاش میتوان گفت که در مغز و رگهای انسان لانهگزینی مرگ مانند زنبور صورت میگیرد.
چو یک چند بر پیل پیوست جنگپیاده ببد تیغ و نیزه به چنگ
هوش مصنوعی: وقتی که مدتی جنگ به پای پیادهها ادامه یافت، آنها نیز با شمشیر و نیزه به میدان آمدهاند.
برد بر کمربند چاک زرهبه نعره گسست از گریبان گره
هوش مصنوعی: تیغ به زرهی چاکدار برخورد کرد و با نعرهای شدید، آن را پاره کرد و از گریبان جدا شد.
به تیغ و سنان هر کجا کینه توختگهی دل درید و گهی سینه دوخت
هوش مصنوعی: در هر کجا که دشمنی و کینهای وجود داشته باشد، گاهی دلها را میشکافد و گاهی زخمها را التیام میبخشد.
همی داد شمشیرش اندر شتابهم اندر هوا کرکسان را کباب
هوش مصنوعی: او با سرعت شمشیرش را به حرکت درآورده و همزمان در آسمان، کرکسها را به تباهی میکشاند.
به هر بار کاو گرز بفراشتیبه زنهار مه بانگ برداشتی
هوش مصنوعی: هر بار که به چنگال گرزی برخوردی، برای نجات و ایمنی صدای مه را شنیدی.
به هر تیر کاو برگشادی ز زهزمانه زدی نعره گفتی که زه
هوش مصنوعی: هر کس که به دقت و با اندیشه به زندگی خود رسید، در واقع سرنوشت و چالشهای زمان را به جان خرید و در دلش فریاد سر داد که از این سختیها نترسیدم.
سر خنجرش لاله کارنده بودز درع یلان حلقه بارنده بود
هوش مصنوعی: سر خنجر او مانند لالهای زیبا بود و از زره جنگجویان حلقهای مانند باران بر آن افتاده بود.
تو گفتی به هر حلقه گردون دو نیمهمی وی نگارد ز پولاد میم
هوش مصنوعی: تو گفتی که هر دور گردون دو نیم میشود و در خطی که از فولاد شکل میگیرد، نام «میم» نوشته میشود.
هزار از دلیران جوینده کینبه گردش تنوره زدند از کمین
هوش مصنوعی: هزاران دلاور که به دنبال انتقام بودند، به سرعت به حرکت درآمدند و از محل کمین خود خارج شدند.
بدانسان زدندش همی چپ و راستکه در کوه و دریا چکاچاک خاست
هوش مصنوعی: آنها به او حمله کردند و از هر سو به او ضربه زدند، به طوری که صداهای بلندی در کوهها و دریاها به گوش رسید.
شل و خنجر و گرز چندان سپاهچه بر ترگ او بر چه بر کوه کاه
هوش مصنوعی: با وجود سلاحها و تجهیزات مختلف مانند شمشیر و گرز، سپاه چگونه میتواند به قدرتی دست یابد که در برابر کاه و کوه چیزی باشد؟ این اشاره به این دارد که حتی با وجود امکانات زیاد، قدرت واقعی به اندازهی قابل توجهی نیست.
تو گفتی همی زخم آن سرکشانگل افشان شمردی نه آهن فشان
هوش مصنوعی: تو گفتی که زخمی که سرکشها به دل میزنند، چیزی شبیه به گلافشانی است، نه مانند زخمهای آهن و شمشیر.
شه طنجه آمد چو تند اژدهابر او کرد در گرد خشتی رها
هوش مصنوعی: سلطان طنجه با سرعت و قدرتی شبیه اژدهایی تند و خشمگین به میدان آمد و در میان گرد و غبار، سنگی را رها کرد.
نبد سود برگاشت روی از نبردبرادرش پیش اندر آمد چو گرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زمانی که برادرش در جنگ دچار شکست شد، او از جنگیدن کنارهگیری کرد و به جای آن، به سمت مشکل دیگری (که به نوعی طوفان یا واقعهای هیجانانگیز است) رفت. در واقع، آن فرد به جای ادامه دادن در confrontation، به نحو دیگری وارد ماجرا شد.
بپوشیده خفتان و نیزه به دستبه زیر اسپ چون کوه پولاد بست
هوش مصنوعی: با زره بر تن و نیزه در دست، بر زیر اسب همچون کوهی محکم و استوار ایستاده است.
بینداخت زی پهلان خشت و رفتپسش پهلوان رفت چون باد تفت
هوش مصنوعی: پهلوان خشت را به زمین انداخت و سپس به سرعت مانند باد از آنجا دور شد.
گرفتش دم اسپ و از جای خویشبرآورد و بنداخت سی گام پیش
هوش مصنوعی: او دمی از اسب گرفت و با قدرت خود از جا بلند شد و ده قدم به جلو رفت.
برآنگونه زد نعره ی کوه کافکه سیمرغ بگریخت از کوه قاف
هوش مصنوعی: در آنجا که صدای کوه به گونهای بلند و رعدآسا بلند شد، پرندهی افسانهای سیمرغ از قلهی کوه قاف به پرواز درآمد و گریخت.
تن افکند بر قلب لشکر به کیندلیران ایران پسش هم چنین
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، با شجاعت و دلیری بر قلب دشمنان ایستاد و در این راه، به یاد دلیران ایران، مبارزه کرد.
چنان جنگ بر جنگیان تیز شدکه دست و گریبان هم آویز شد
هوش مصنوعی: نبرد به قدری شدت گرفت که جنگجویان به همدیگر چنگ انداختند و درگیر شدند.
تو گفتی ز خون چرخ جوشد همیزمین چادر لعل پوشد همی
هوش مصنوعی: تو گفتی که از خون چرخ، زمین سرشار از زیبایی و رنگ قرمز میشود و همچون چادری لعلین، زیبا و درخشان جلوهگر میگردد.
به هر گوشه آویزش سخت بودسر و کار با گردش بخت بود
هوش مصنوعی: در هر گوشهای که نگاه کنی، به نظر میرسد که تغییر و تحولات زندگی دشوار است و همه چیز به تقدیر و چرخش بخت بستگی دارد.
ز غریدن کوس ترسان هژبرعقاب از تف تیغ پران در ابر
هوش مصنوعی: از صدای رعد و برق، هژبر (یعنی شیر) و عقاب در آسمان به وحشت افتادهاند و تیغهای پرندگان، مانند تیرهایی در ابرها، به طرف آنها پرتاب میشود.
ز گرد آسمان در سیاهی شدهز جوشن زمین پشت ماهی شده
هوش مصنوعی: از آسمان تاریکی بر زمین سایه افکنده و زمین به شکل قطعهای از ماه درآمده است.
بریده ز تن جان امید از نهیبچو عشق از دل مهرجویان شکیب
هوش مصنوعی: امید از جان جدا شده است و مانند عشقی که از دل عاشقان دور شده، به شدت از غم و فراق مینالد.
گشاینده شمشیر بند از زرهچو باد از سر زلف خوبان گره
هوش مصنوعی: کسی که مانند باد، زره را از تن دشمن میگشاید، همانند آن است که گرههای زلف زیبای محبوبان را میگشاید.
چو ابرش شده چرمه از خون مردشده باز چون چرمه ابرش ز گرد
هوش مصنوعی: وقتی ابرش به خاطر خون بر زمین افتاده و پاره پاره شده، دوباره مانند ابرش به خاطر خاک گرد و غبار، به حالت اولیهاش برمیگردد.
یلان را رخ و کام پرخون و خاکچه خفتان چه برگستوان چاک چاک
هوش مصنوعی: جوانمردان با چهره و کام آغشته به خون، در خواب عمیق فرو رفتهاند؛ حتی اگر بر بستر زمین هم خوابیده باشند، لباسشان پارهپاره است.
بریده بر او جوشن از تیغ تیززره پاره و ترگ ها ریز ریز
هوش مصنوعی: زره به خاطر تیغ تیز پاره پاره شده و قطعات آن به اطراف پخش شدهاند.
فسرده به خون اندرون تیغ و مشتپر از آبله کف ز زخم درشت
هوش مصنوعی: درون بدن پر از خون و زخم است و دستانم پر از تاول و آسیبهای بزرگ است.
شه طنجه برگاشت روی از نهیبسپاهش گرفتند بالا و شیب
هوش مصنوعی: شاه طنجه به خاطر صدای ترسناک سپاهش سرش را بالا گرفت و به سمت اوج و نشیب نگاه کرد.
گریزنده دیدی گروها گروهچه از سوی دریا چه از سوی کوه
هوش مصنوعی: دیدهای که گروهی از افراد از سمت دریا و از سمت کوه به طور دستهجمعی فرار میکنند.
چو نخچیر بر که یکی با شتابیکی همچو ماهی دوان زیر آب
هوش مصنوعی: مثل یک شکارچی که یکی از آنها با سرعت در حال حرکت است و دیگری مانند ماهی زیر آب میتازد.
دگر تن به شهر اندر انداختندبه باره ره جنگ برساختند
هوش مصنوعی: درست زمانی که مردم به شهرها پناه بردند، مشخص شد که جنگ در راه است و آمادهسازیها آغاز شده است.
چو بفکند زرین سپر آسمانمه نو به زه کرد سیمین کمان
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان، سپر زرینی را پرت میکند، ماه نو به مانند کمانی نقرهای به سمت خود میکشد.
خبر زان بنه شد به گرشاسب زودکجا شه به کشتی فرستاده بود
هوش مصنوعی: به سرعت خبر به گرشاسب رسید که شاه او را به جنگ فرستاده است.
برافکند کس تا گرفتند پاکشه طنجه را دل شد از درد چاک
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی این مکان را ترک کرد و حاکم پاکی گرفت، دل او به خاطر درد پارهپاره شد.
فروهشت در شب ز باره رسنبه دریا گریزنده شد با دو تن
هوش مصنوعی: در شب دلگیری، یکی از زندهدلانی که به شدت تحت فشار و بسته بوده، تصمیم میگیرد با دو نفر دیگر به دریا پناه ببرد و از بند رهایی یابد.
سیه پوش گیتی چو شد زرد پوشکه کهربا برزد از چرخ جوش
هوش مصنوعی: وقتی که زمین با رنگ زردی مانند زعفران پوشیده میشود، بهگونهای که گویی کهربا از آسمان میریزد.
سپهدار با شهر برساخت جنگبپیوست رزمی گران بی درنگ
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه به جنگ با شهر پرداخت و بلافاصله رزمندگان آماده نبرد شدند.
چو لشکر شد آگه که بگریخت شاهدگر کس نیارست شد رزم خواه
هوش مصنوعی: وقتی لشکر مطمئن شد که شاه فرار کرده است، دیگر هیچکس جرات نکرد به میدان جنگ بیاید.
تن از باره یکسر فکندند زیربه کین دست ایرانیان گشت چیر
هوش مصنوعی: تن را کاملاً بر زمین انداختند و به خاطر کینهای که از ایرانیان داشتند، دست آنها قدرتمند شد.
فکندند در شهر خرسنگ و خاکاز آن پس به آتش سپردند پاک
هوش مصنوعی: در شهر خرسنگ و خاک، چیزی را انداختند و پس از آن، آن را به طور کامل در آتش سوزاندند.
شه طنجه را نزد دریا کنارگرفتند از ایران گروهی سوار
هوش مصنوعی: شه طنجه به همراه گروهی از سواران ایرانی در کنار دریا قرار گرفتند.
که زورقش را باد گم کرده بودز دریا به خشک از پس آورده بود
هوش مصنوعی: یک باد، قایق او را از مسیرش دور کرده بود و او را از دریا به سمت خشکی کشانده بود.
ورا زی سپهدار با آن دو تنببردند در حلق بسته رسن
هوش مصنوعی: آنها را از دست سپهدار گرفتند و در حلقهای که با ریسمان بسته شده بود، قرار دادند.
سپهدار گفت ای بد زشت کیشخوی بد چنین آورد کار پیش
هوش مصنوعی: فرمانده گفت: ای بدی که کیش زشتی داری، تو با رفتار ناپسند خود، این وضعیت را به وجود آوردی.
خوی نیک همچون فرشتست پاکخوی بد چو دیوست بی ترس و باک
هوش مصنوعی: خوی نیک انسان شبیه به فرشتهای است که بسیار پاک و بیآلایش است، اما خوی بد مانند دیوی است که بدون ترس و نگرانی به کارهای زشت خود ادامه میدهد.
ز فرزند وز جفت و تخت شهیبماندی و خواهی شد از جان تهی
هوش مصنوعی: از فرزند و همسر و تخت پادشاهی، چیزی برای تو نمیماند و در نهایت از جان خالی خواهی شد.
پس آن خواسته جملگی را درستهمیدون از آن هر دو تن بازجست
هوش مصنوعی: پس همه آنچه را که خواسته بودند، درست همان را از آن دو نفر به دست آوردند.
ببریدشان گوشت یکسر به گازبمردند و کس هیچ نگشاد راز
هوش مصنوعی: آنها را به سرعت کشتند و طعمه کردند و هیچکس نتوانست راز این عمل را بفهمد.
چنینست کار طمع را نهادبسا کس که داد از طمع جان به باد
هوش مصنوعی: کار طمع به این شکل است که بسیاری از افراد به خاطر اغوای آن، جان خود را به خطر میاندازند و به باد میدهند.
ز طمعست کوته زبان مرد آزچو شد طمع کوته زبان شد دراز
هوش مصنوعی: اگر مردی به خاطر طمع و حرص سخن کوتاه بگوید، زمانی که به طمعش دست پیدا کند، دیگر زبانش به درازا میکشد و سخنانش طولانی میشود.
چو برداشتی طمع از آنچت هواستسخن گر ز کس برنداری رواست
هوش مصنوعی: هرگاه که امیدت را از آنچه در دلت خواهان آنی کنار بگذاری، میتوانی بدون حیا و با آزادی از دیگران سخن بگویی.
از آن هر سه چون پهلوان دل بشستهمه کاخ شه گشت و هر سو بجست
هوش مصنوعی: او از آن سه نفر بهعنوان یک پهلوان دل خود را شست و همه قصر پادشاه را ویران کرد و به هر سو فرار کرد.
ز سنگ سیه خانه ای ناگهانبدید اندرو کرده گنجش نهان
هوش مصنوعی: ناگهان پلی بر روی خانهای تاریک و سنگی دیدم که در آن، گنجشکی پنهان شده بود.
همه چیزها یک به یک برده نامبه سنگ اندرون کنده دیوار و بام
هوش مصنوعی: همه چیزها به تدریج و به صورت جداگانه روی سنگی حک شده و روی دیوار و سقف ثبت شدهاند.
به در بر نوشته که این خواستهجهان پهلوان راست ناکاسته
هوش مصنوعی: در درگاه نوشتهاند که این آرزو بر حق و واقعی است و هیچ چیز نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
ببد شاد دل وز جهان آفرینبرآن شاه کآن ساخت کرد آفرین
هوش مصنوعی: به دل شاد زندگی کن و از خالق جهان بخاطر آن پادشاهی که آفرینش را به وجود آورد، سپاسگزاری کن.
ببرد آن همه خواسته سر به سراز آن پس نیازرد کس را دگر
هوش مصنوعی: پس از آن که تمام خواستهها برآورده شد، دیگر هیچکس را آزار ندهد.
همه طنجه را از سر آباد کرداسیرانش را یکسر آزاد کرد
هوش مصنوعی: تمامی مناطق طنجه را به سامان آورد و همه اسیرانش را به طور کامل رها کرد.
فراوان ز هر شهر و هر بوم و مرزنشاند اندرو مردم کشت ورز
هوش مصنوعی: از هر شهر و کشور و سرزمین، مردم کشاورز و زحمتکش زیادی در آنجا زندگی میکنند.
هم از تخم شه پادشاهی نشاستبر او رسم باژ آنچه بد کرد راست
هوش مصنوعی: پادشاهی که از تخم شاه به دنیا آمده، بر او سنتی است که نتیجه هر کاری که انجام دهد، به درستی به او برمیگردد.
نوندی بدین مژده زی شهریاردر افکند و ره را برآراست کار
هوش مصنوعی: خبر خوشی به شهریار میرسد و او هم به بهترین شکل ممکن مسیر را هموار میکند.
چه چیز آمد این خواسته کز جهانکسی نیست بی آزش اندر نهان
هوش مصنوعی: چه چیزی در دل این خواسته نهفته است که در جهان هیچ کس از آن بینیاز نیست و در پس این درخواست، چیزی پنهان است؟
چو باشد جهانی بدو دشمنستچو نبود غم جان و رنج تنست
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا به کسی کینه دارد، زندگی او پر از مشکل شده و رنج و درد را حس میکند، اما اگر کسی دغدغهای نداشته باشد، از این رنجها نیز آزاد است.
ایا آز را داده گردن به مهردوان پیش او هر زمان تازه چهر
هوش مصنوعی: آیا تو خود را تسلیم عشق کردهای، به گونهای که هر بار در حضور او، با چهرهای تازه و زیبا ظاهر میشوی؟
به گیتی در آنست درویش ترکش از آز بر دل گره بیش تر
هوش مصنوعی: در دنیا، هیچ چیزی برای درویش (فقیر) سختتر از این نیست که دلش را به خواستهها و آرزوها گره زند.
هر آن سر که او آز را افسرستبه خاک اندرست ار ز مه برترست
هوش مصنوعی: هر کسی که به خود ببالد و خود را بالا ببیند، در حقیقت در زیر پای دیگران قرار دارد، حتی اگر ظاهراً از دیگران هم برتر باشد.
بوی بنده آز تا زنده ایپس آزاد هرگز نئی بنده ای
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهای، بوی بندگی به مشام میرسد؛ اما وقتی آزاد شدی، دیگر هرگز بنده نخواهی بود.
یکی چاه تاریک ژرفست آزبنش ناپدید و سرش پهن باز
هوش مصنوعی: یک چاه عمیق و تاریک وجود دارد که وقتی کسی در آن میافتد، دیگر دیده نمیشود و سرش بهطرز عجیبی گسترش پیدا میکند.
سراییست بروی بی اندازه درچو یک در ببندی گشاید دگر
هوش مصنوعی: خانهای است که بیپایان وسعت دارد؛ وقتی یک در آن را ببندی، در دیگری باز میشود.
به هر راه غولیست گسترده داممنه تا توان اندرین دام گام
هوش مصنوعی: در هر مسیر و جادهای، تلههای بزرگی وجود دارد. خود را در این تلهها گرفتار نکن، چون در این دامها به سختی میتوان قدم برداشت.
پراکنده عمر و درم گرد گشتبخور کت به خواری بباید گذشت
هوش مصنوعی: عمر و ثروت انسان به سرعت از بین میرود و به نابودی میرسد. بنابراین بهتر است با فروتنی و متانت با مشکلات زندگی روبرو شویم و از آنها عبور کنیم.
چنان کآمدی رفت خواهی تهیتو گنج از پی گنج بانی نهی
هوش مصنوعی: چنان که با فراوانی به دنیا آمدی، زمانی هم میروی که چیزی از خود به جا نگذاری. در جستجوی گنج و ثروت، خود را از دیگران خالی و تهی میکنی.
نهم گویی ازبهرفرزند چیزمبر غم که چیزش بود بی تو نیز
هوش مصنوعی: نگران نباش که فرزندت چه چیزی دارد یا ندارد، زیرا او بدون تو هم دارای چیزهایی است.
کسی را جهانبان ز بن نافریدکه از پیش روزی نکردش پدید
هوش مصنوعی: کسی که به مقام و جایگاه بالایی دست یافته است، از آغاز زندگیاش هیچ فرصتی برای تأمین نان و روزی برای او فراهم نشده است.
ترا داد و آنکس که پیوند تستدهد نیز آن را که فرزند تست
هوش مصنوعی: او تو را به کسی داد که با تو مرتبط است و همچنین فرزندی که متعلق به توست هم به او داده شده است.