بخش ۱۳۸ - گردیدن گرشاسب و عجایب دیدن
هوش مصنوعی: سپهبد از طنجه به سرزمین خود بازمیگردد و در پی مشاهده زیباییهای جدیدی از سرزمینش میباشد. او یک هفته در سفر است و در این مدت کوهی را میبیند که رودخانهای عمیق و درختانی با شاخ و برگهای زیبا اطرافش را احاطه کردهاند. درختان آنجا بسیار شگفتانگیز و سرسبز هستند و موجوداتی نظیر پرندگان با رنگهای مختلف در آنجا دیده میشوند.
سپهبد در طول سفرش با آب و سبزههای فراوان و باغهایی زیبا مواجه میشود که زندگی را به یادش میآورد. اما همچنین به ددی (غول وحشتناک) نزدیک میشود که همسایگان را تهدید میکند. او تصمیم میگیرد تا این ددی را شکست دهد و به کمک سپاهش به جنگ با آن میرود.
در جنگ، سپهبد با استفاده از هوش و شجاعت خود ددی را نابود میکند و پس از آن به سوی دیوارها و قلعهها میرود. او با چالاکی و تدبیر درها را میشکاهد و با موجوداتی اعجابانگیز و دلربا مواجه میشود. در نهایت، بعد از مبارزات و چالشهای بسیار، به یاد پیامبری به نام اخنوخ میافتد و از آن مکان دور میشود. سفر او پر از شگفتیها و ماجراهای بزرگ بوده و نمایانگر گنجینههای طبیعی و چالشهای زندگی است.
سپهبد چو از طنجه برگاشت بازبگشت اندر آن مرز شیب و فراز
هوش مصنوعی: سپهبد پس از اینکه از طنجه برگشت، دوباره به آن سرزمین با دشتها و تپههایش برگشت.
همی خواست تا یکسر آن بوم و برببیند که کم دید بار دگر
هوش مصنوعی: او میخواست به طور کامل آن دیار و سرزمین را ببیند، چون احساس کرد که در مرتبه قبل کم و کاستی در دیدنش بوده است.
چو یک هفته شد دید کوهی چو نیلبدو رودی از آب پهنا دو میل
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک هفته، کوهی مانند نیل را دید که از آن یک رود وسیع به دو میل فاصله جریان دارد.
درختان رده کرده بر گرد رودتنه لعلگون شاخهاشان کبود
هوش مصنوعی: درختانی که در اطراف رود قرار دارند، تنهای با رنگ سرخ و شاخ و برگهایی به رنگ آبی دارند.
بدان شاخ ها برگ ها سبز و ترنه آهن نه آتش بر او کارگر
هوش مصنوعی: بدان که شاخ و برگ ها همیشه سرسبز و تازه هستند و هیچ چیز مثل آهن یا آتش بر آنها تأثیری ندارد.
وزو هر که کندی به دندان برشنبردی دگر درد دندان سرش
هوش مصنوعی: هرکس که به دندانپزشکی نرود و از درد دندانهایش غفلت کند، دیگر نمیتواند به راحتی از درد خود رهایی یابد.
ز بهر شگفتی بزرگان و خردبه نی ز آن فراوان بریدند و برد
هوش مصنوعی: به خاطر شگفتی بزرگان و خردمندان، به نی به طور فراوان بریدند و برداشتند.
از آن پس بر سبزدشتی رسیدهمه کوکنار و گل و سبزه دید
هوش مصنوعی: پس از آن، بر تپهای سرسبز ایستادم و همه جا را پر از کوکنار و گل و گیاه دیدم.
چنان بد بزرگی هر کوکنارکه پر گشتی از کوشهٔ او کنار
هوش مصنوعی: چنان بزرگ و بدی در این کنار وجود دارد که هر جا که بروی، باز هم متوجهاش میشوی.
دگر دید مرغی به تن خوب رنگبزرگیش هم برنهاد کلنگ
هوش مصنوعی: یک پرنده زیبا و بزرگ را دید که با شکوه و زیبایی خاصی در حال پرواز بود.
یکی مرغ کوچکتر از فاختههمیشه پسش تاختن ساخته
هوش مصنوعی: مرغی کوچکتر از فاخته همیشه در حال فرار است و هیچگاه از ذهنش نمیرود.
همه ساله بر طمع پیخال اویبدی مانده در سایه بال اوی
هوش مصنوعی: هر سال، به امید و آرزوی دیدن او، در سایهی موجودیتش باقی ماندهام.
هر آن گه که پیخال بنداختیوی اندر هوا آن خورش ساختی
هوش مصنوعی: هر بار که طلا را در کوره ذوب کردی، مانند این است که خورشیدی در آسمان میسازید.
سپهدار از اندیشه شد خیره سرهمی گفت کاین بخش یزدان نگر
هوش مصنوعی: فرمانده در فکر فرو رفته و با خود میگوید که این قسمت از کار را به خداوند بسپار.
بدین آن دهد کآید آن را بروندرین بخش او راه داند که چون
هوش مصنوعی: او به کسی که در این مکان راه بیرون آمدن را نمیداند، نشان میدهد که چگونه باید اقدام کند.
یکی گفت مرغی چو رنگی تذروهمانجاست در بیشه بید و غرو
هوش مصنوعی: یکی گفت که اگر مرغی را ببینی که رنگش خاصی است، همانجا در جنگل بید و غرو خواهد بود.
نداند ز بن برچدن دانه چیزکه کورست و کور آید از خایه نیز
هوش مصنوعی: کسی که کور است، نمیداند برای رسیدن به نتیجه خوب، باید دانه را از ریشهاش جدا کند و او حتی از چیزهای ساده هم نمیتواند به درستی استفاده کند.
همه روز نالان و جوشان بودبه یک جای تا شب خروشان بود
هوش مصنوعی: هر روز به خاطر یک چیزی ناراحت و بیقرار بود، اما در نهایت تا شب با شور و هیجان سرشار بود.
دگر مرغکی کوچک آید فرازدهدش آب و چینه به روز دراز
هوش مصنوعی: پرندهای کوچک به بالای درخت میآید و در طول روز به او آب و غذا میدهد.
چو از بس چنه پرشود ژاغرشگرد زورمندی تن لاغرش
هوش مصنوعی: وقتی که از چنان نالهها و فریادهای بلند و پرطنین پر شود، دیوانهوار و با شدت به سراغ قدرتهای درون او میرود، حتی اگر جسمش ضعیف و لاغر باشد.
خروشنده از جای بجهد دژممرین کوچکک را بدرد ز هم
هوش مصنوعی: خروشنده از جایش بلند میشود و این دژم کوچک را از هم میشکند.
برین بوم و بر هر کس از راستانزند بی وفا را از او داستان
هوش مصنوعی: در این سرزمین و بر هر کسی که از راستان (راستگویان) است، داستان بیوفاها را نقل کن.
دهی دید جای دگر چون بهشتز پیرامنش باغ و بسیار کشت
هوش مصنوعی: در جایی دیگر، دشت و باغی را دیدم که همچون بهشت مینمود و اطرافش پر از درختان و کشاورزی بود.
برآورد بت خانه ای زو به ماهدرش جزع رنگین سپید و سیاه
هوش مصنوعی: تندیس محبوبی در معبدی ساخته شده است که درگاه آن با رنگهای زیبا و برجستهای از سفید و سیاه مزین شده است.
زمینش به یکپاره از لاژوردهمه بوم و دیوار مینای زرد
هوش مصنوعی: زمینش به رنگ لاژوردی است و همهی دیوارها و سرزمینش با رنگ زرد میدرخشد.
درو شیری از سیم و تختی به زیربتی کرده از زر بر پشت شیر
هوش مصنوعی: در اینجا تصویری از یک شیر ساخته شده از سیم و نشسته بر زیر یک تخت وجود دارد که بر پشت شیر، مجسمهای از طلا قرار دارد. این توصیف نمادین میتواند نشاندهنده قدرت و ثروت باشد.
به دست آینه چون درفشنده مهربدآن آینه درهمی دید چهر
هوش مصنوعی: در آینهای که مانند پرچم در دست گرفته شده، صورتی را که به آن نگاه میکند، مشاهده میکند.
هرآن دردمندی که بودی تباهچو کردی بدآن آینه در نگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که به نوعی دچار درد و رنج شده و زندگیاش خراب گشته، وقتی به آن آینه نگاه کند، میتواند حقیقت و واقعیت خود را ببیند.
چو چهرش ندیدی شدی زین سرایورایدون که دیدی شدی باز جای
هوش مصنوعی: وقتی چهرهاش را ندیدەای، از این دنیا و زندگی دلسرد میشوی، اما وقتی او را ببینی، دوباره به زندگی و جایگاه خود بازمیگردی.
شب تیره بی آتش تابناکبدی روشن آن خانه چون روز پاک
هوش مصنوعی: در شب تاریک و بدون نور، روشنایی آن خانه به اندازهای است که مانند روز صاف و بیغبار به نظر میرسد.
بت آرای خیلی در آن انجمنکه بودندی از پیش آن بت شمن
هوش مصنوعی: در مجلسی که پر از زیبایی و جذبه بود، همه دلها به سوی آن بت جلب میشد و او را تماشا میکردند.
جدا هر یکی هدیه ای کرده سازببردند پیش سپهبد فراز
هوش مصنوعی: هر کدام از آنها هدایایی به همراه دارند تا پیش فرمانده بزرگ ببرند.
بپرسید از ایشان جهان پهلوانکزینسان دهی وآب هر سو دوان
هوش مصنوعی: از آنان پرسیدند که پهلوان بزرگ، چرا با این انسانها و آبهایی که هر کجا میروند، زندگی میکنید؟
سرا و دز و کشتش ایدون بسیچرا جز شما نیست ایدر کسی
هوش مصنوعی: به این معنی است که در این مکان و منطقه، به جز شما هیچ فرد دیگری وجود ندارد که به این اندازه اهمیت داشته باشد.
دژم هر کسی گفت کز راه راستیکی بیشه نزدیک این مرز ماست
هوش مصنوعی: هر کسی که بگوید که از راه درست دور شویم، باید بداند که در نزدیکی مرز ما، جنگل یا جایی خطرناک وجود دارد.
ددی در وی از پیل مهتر به تنچو تند اژدها زهر پاش از دهن
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره میشود که با قدرت و شدت به مانند یک اژدهای تند و زهرپاش عمل میکند. او از قدرتی بااهمیت برخوردار است و به مانند فیل، به معنای بزرگی و تسلط، در وضعیت قرار دارد. احساس ترس و خطر در وجود او احساس میشود و نیرویی که از او برمیخیزد، توانمند و متمایز از دیگران است.
تن او یکی هشت پای و دو سرسرش از دو سو پای زیر و زبر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف موجودی شبیه به هشت پا میپردازد که دارای دو سر است. این موجود نه تنها از لحاظ ظاهری متنوع و پیچیده است، بلکه زندگیاش هم بهنوعی در تعادل میان دو سر و پایش جریان دارد. به عبارت دیگر، او مخلوقی است که در عین داشتن ویژگیهای خاص، با ساختار و کارکردی خاص زندگی میکند.
چو شد پای زیرینش از کار و سازبگردد برآن پای کش از فراز
هوش مصنوعی: وقتی که پای زیرینش از کار بیفتد و دیگر نتواند حمایت کند، باید به آن پای بالایی تکیه کند تا از جایی دیگر توازن برقرار شود.
همش چنگ شیرست و هم زور پیلبدرد به آواز کوه از دو میل
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا مانند صدای چنگ و قدرت شیر و فیل است که از آواز کوه به دو سمت میرود. یعنی هر چیزی در زندگی ما با قدرت و زیبایی خود، به سوی مقاصد مختلف حرکت میکند.
شگفتیست جویان خون آمدهز دریای خاور برون آمده
هوش مصنوعی: عجیب است که عدهای از جویای حق و حقیقت، مانند جریان خون، از دریای خاور به بیرون آمدهاند.
به چنگ از که و بیشه شیر آوردبه دم کرکس از ابر زیر آورد
هوش مصنوعی: بنگر چگونه شیر در دستان قویتری به دام افتاد و از آسمان، کرکسی دمی از ابر را پایین آورد.
کمینی نهد هر زمان از نهانبرد هر که یابد ز ما ناگهان
هوش مصنوعی: هر لحظه نیرنگی از زیر cloak میزند؛ هر کس به طور ناگهانی از ما خبری به دست آورد، در خطر خواهد بود.
به راهش بویم از نهان دیده دارگریزیم چون او شود آشکار
هوش مصنوعی: ما در پنهان از راه او گام برمیداریم و از او دور میشویم تا زمانی که او نمایان شود.
تهی شد ده از مردم و چارپاینماندست جز ما کس ایدر به جای
هوش مصنوعی: ده از سکنه خالی شده و هیچ حیوانی باقی نمانده است، به جز ما هیچ کسی در اینجا نیست.
همی شد نشاییم زن بوم و رستکه این جای بد زادن ما نخست
هوش مصنوعی: ما در این سرزمین به دنیا آمدهایم و زندگیمان از اینجا آغاز شده است، بنابراین ما به این جایی که از آن آمدهایم، وابستهایم.
برین بام بتخانه دلفروزنشسته بود دیده بانی به روز
هوش مصنوعی: در بالای بام معبد، نگاهی دلپذیر و زیبا به تماشا نشسته بود و مراقبت میکرد.
که تا چونش بیند زند نعره زودز هامون گریزیم در ده چو دود
هوش مصنوعی: وقتی او را ببیند، به سرعت فریاد میزند و از بیابان به سوی روستا مانند دود فرار میکند.
سپهدار پذرفت کامروز منرهایی دهمتان از این اهرمن
هوش مصنوعی: سرانجام، فرمانده به من اجازه داد تا امروز شما را از این دیو آزاد کنم.
سپه برد تا نزد بیشه رسیدبر بیشه صف سپه برکشید
هوش مصنوعی: سربازان به سوی جنگل حرکت کردند و وقتی به آنجا رسیدند، صفی منظم از سربازان تشکیل دادند.
چنان تنگ درهم یکی بیشه بودکه رفتن درو کار اندیشه بود
هوش مصنوعی: به قدری درختان در آن جنگل نزدیک به هم بودند که عبور از آنجا نیاز به فکر و برنامهریزی داشت.
درختانش سر در کشیده به سرچو خط دبیران یک اندر دگر
هوش مصنوعی: درختانش به شکلی خم شدهاند که مانند خطی صاف و مرتب به سمت بالا رفتهاند و در کنار هم قرار دارند.
همه شاخ ها تا به چرخ کبودبه هم برشده تنگ چون تار و پود
هوش مصنوعی: تمامی شاخهها تا به آسمان آبی به هم پیوستهاند، مانند تار و پود که به هم تنیده شدهاند.
تو گفتی سپاهیست در جنگ سختوزو هست گردی دگر هر درخت
هوش مصنوعی: تو گفتی در زمان جنگ، سپاهی وجود دارد و از آن سپاه، درختی دیگر به وجود میآید.
کشان شاخ ها نیزه و گرز بارسپر برگ ها و سنان نوک خار
هوش مصنوعی: درختان مثل نیزه و گرزی دراز به نظر میرسند و شاخ و برگهای آنها مانند سپر و نوک خارهای تیز، در جستجوی نیرویی برای دفاع به هم پیوستهاند.
ز بس برگ ریزش گه باد تیزگرفتی جهان هر زمان رستخیز
هوش مصنوعی: به خاطر شدت وزش باد و از بین رفتن برگها، زمین هر لحظه جنب وجوشی دارد و در حال تغییر است.
نتابیدی اندر وی از چرخ هورز تنگی بسودی درو پوست مور
هوش مصنوعی: به خاطر تنگی و فشار زندگی، از نور آفتاب به درون پناه بردی و همچون پوست موری در آنجا، احساس آرامش نکردی.
نی اش گفتی از برگ و خار از گرهمگر تیغ این دارد و آن زره
هوش مصنوعی: تو میگویی نی از برگ و خار ساخته شده است، اما آیا این حقیقت را در نظر نمیگیری که تیغ و زره هم در وجودش نهفته است؟
به پهلوی بیشه یکی آبکندبرش خفته دد همچو کوهی بلند
هوش مصنوعی: در کنار جنگل، جویابی وجود دارد که حیوانات در آن استراحت میکنند، مانند کوهی بلند و محکم.
بپوشید خفتان کین پهلوانبرافکند بر پیل برگستوان
هوش مصنوعی: پوشش خود را بر تن کنید، زیرا این قهرمان بر اسب بلندی به میدان آمد و همه را تحت تأثیر قرار داد.
به صندوق در رفت با ساز جنگهمی راند تا نزد او رفت تنگ
هوش مصنوعی: به صندوق رفت و با ساز جنگی به شدت میکوبید تا وقتی که نزد او رسید، فاصلهاش کم شد.
سوی روشن پاک برداشت دستاز او خواست زور و به زانو نشست
هوش مصنوعی: به سمت نور و پاکی، دست از او برداشت و پس از درخواست قدرت، بر زانو افتاد.
زه آورد بر چرخ پیکار برز دستش گره زد به سوفار بر
هوش مصنوعی: دست او به دلیل نبردی که بر فراز آسمانها داشت، به زنجیری گره خورده است.
یکی فیلکی سود سندان گذاربزد دوخت بر هم ز فرش استوار
هوش مصنوعی: یک فرد باهوش و بادقت بر روی کارش تمرکز کرده، به گونهای که تمام اجزای کارش منظم و محکم به هم پیوسته است.
دد آن گه سر از جای بر کرد تیزبه پیل اندر آمد به خشم و ستیز
هوش مصنوعی: آن زمان که جانور وحشی با سرعت از جا برخواست، به خشم و جدال به داخل میدان آمد.
به چنگال بفکند خرطوم اویبه دندان بکندش سر از تن چو گوی
هوش مصنوعی: پوز خرطوم او به چنگال گرفته میشود و مانند یک توپ، سرش از بدنش جدا میشود.
زدش نیزه بر سینه گرد دلیرز صندوق با گرز کین جست زیر
هوش مصنوعی: نفرین بر این دلیر که نیزهای به سینهاش زدند و از صندوق انتقام، زیر گرز کینه به خاک افتاد.
چنان کوفت بر سرش کز زخم سختدر آن بیشه بی برگ و بر شد درخت
هوش مصنوعی: چنان ضربهای به سرش زد که از زخم عمیقش در آن جنگل بیبرگ و بر، درختی بوجود آمد.
همی چند زد بر سرش گرز جنگتن پیل خست او به دندان و چنگ
هوش مصنوعی: چندین بار بر سر او ضربهای سنگین از گرزی جنگی خورد، اما او با دندان و چنگال خود مقاومت کرد و تسلیم نشد.
چنین تا همه ریخت مغز سرشبه زهر و به خون غرقه گشته برش
هوش مصنوعی: او تا آنجا پیش رفت که مغزش به زهر و خون آغشته شد.
بمالید رخ پهلوان بر زمینگرفت آفرین بر جهان آفرین
هوش مصنوعی: چهره قهرمان را بر زمین کشاندند و بر زیبایی و عظمت جهان ستایش کردند.
که کردش بر آن زشت پتیاره چیرکه هم اژدها بود و هم پیل و شیر
هوش مصنوعی: به کسی که بر آن زشت و بدجنس چیره شد، که هم مانند اژدها خطرناک بود و هم به اندازهی پیل و شیر formidable.
همان گه بیاکند چرمش به کاهبرافکند بر پیل و برداشت راه
هوش مصنوعی: در همان لحظه، چرمش را به کاه میزند و بر روی فیل میافکند و سپس راه میگیرد.
به سوی بیابانی آمد شگفتشتابان بیابان به پی برگرفت
هوش مصنوعی: به سمت بیابانی عجیب و شگفتیانگیز رفت، به طوری که بیابان او را به سوی خود کشید.
به نزدیکی بادیه روز چندچو شد دید در ره حصاری بلند
هوش مصنوعی: در یکی از روزها، وقتی به نزدیک بیابان رسید، ناگهان دیوار بلند و بلندی را در مسیرش مشاهده کرد.
هم سنگ دیوار برج و حصارز گردش روان ریگ و جای استوار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سنگی که دیوارها و حصارها را میسازد، بهسختی و استحکام خود میبالد. در مقابل، ریگها که بهراحتی در حرکت هستند، نشاندهنده ناپایداری و تغییرپذیری زندگیاند. بنابراین، از این مقایسه میتوان دریافت که برخی چیزها در زندگی پایدار و محکم هستند، در حالی که برخی دیگر بهراحتی دستخوش تغییر میشوند.
بر او نردبانی هم از خاره سنگیکی راهش از پیش دشوار و تنگ
هوش مصنوعی: بر او نردبانی از سنگهای خارا گذاشتهاند که یکی از راههایش پیش، سخت و تنگ است.
از آهن دری بر سر نردبانبر او مردی از چوب چون دیده بان
هوش مصنوعی: آهنی که مانند یک در روی نردبان قرار گرفته، بر روی آن مردی از چوب همچون نگهبان قرار دارد.
بر آیین تیرافکنانش نشستکمانی و تیری گرفته به دست
هوش مصنوعی: با توجه به عرفانی که در این شعر وجود دارد، تصویر فردی را ترسیم میکند که در چگونگی شلیک یک تیر و کمان مهارت دارد و با دقت و آمادگی در حال نشستن و تمرکز بر هدف خود است. او به نوعی در یک وضعیت جدی و آماده برای عمل به سر میبرد.
بر آن پایه نردبان هر که پاینهادی سبک مرد چوبین ز جای
هوش مصنوعی: هر کسی که بر نردبان موفقیت قدم بگذارد، به آسانی و بدون زحمت از موانع عبور میکند و پیشرفت میکند.
به تیرش فکندی هم اندر زمانشدی تیر او باز سوی کمان
هوش مصنوعی: تو به تیر او در زمانی آسیب زدی، ولی او تیرش را دوباره به کمان برمیگرداند.
به درع و سپر چند کس رفت تفتهمین بود و شد کشته هر کس که رفت
هوش مصنوعی: تعداد زیادی به میدان جنگ رفتند و در نتیجه کشتته شدند. همین واقعیت باعث شد که آنها نتوانند جان خود را نجات دهند.
جهان پهلوان خواست درع نبردخدنگی بینداخت بر چشم مرد
هوش مصنوعی: جهان پهلوان تصمیم داشت در میدان جنگ به نبرد بپردازد و برای این کار تیری به سمت چشم رقیب پرتاب کرد.
چنان زد که یک نیزه بفراختشز بالا به ریگ اندر انداختش
هوش مصنوعی: او به شدت ضربهای وارد کرد که او را مانند نیزهای به پایین پرتاب کرد و به سرزمین ریگ افکند.
هم اندر پی آهنگ افراز کردز بر قفل بشکست و در باز کرد
هوش مصنوعی: در پی نوا و لحن موزون، بر قفل زده و آن را شکسته و در را باز کرد.
یکی شیر دید از پس در بپایز روی و ز مس کرده جنبان ز جای
هوش مصنوعی: شخصی از پشت در شیر بزرگی را دید که به خاطر هراس و ترس از جایش تکان نمیخورد و فقط سرش را به سمت او چرخانده بود.
به کردار کوره پر آتش دهاندمادم درخش از دهانش جهان
هوش مصنوعی: به مانند یک کوره آتشین، هر لحظه از دهان او نور و درخشندگی منتشر میشود و جهان را روشن میسازد.
سپهبد ز فرازنگان باز جستطلسمش که چون بود شاید درست
هوش مصنوعی: سردار از بالای تپهها طلسمش را جستجو کرد تا ببیند که آیا درست است یا نه.
یکی گفت هست آتش تیز تفتدرین سنگ کش زیر چاهست و نفت
هوش مصنوعی: یک نفر گفت که در این سنگ زیر چاه، آتش شدیدی وجود دارد که در حال سوزاندن است و نفت هم در آنجا هست.
ز چشمه همی زاید آن نفت زیروز او گیرد آتش همی کام شیر
هوش مصنوعی: از چشمه، آن نفتی که به زیر میرود، همواره آتش را به خود جذب میکند و شیرین کام به دست میآورد.
همان جنبش مرد و تیر و کمانازین آتش و نفت بد بی گمان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آن حرکت و تلاش انسان، مثل تیر و کمان، نتیجهای است که از این آتش و مواد سوختی به وجود آمده و به خوبی میتوان پیشبینی کرد که این وضعیت، عواقبی متفاوت خواهد داشت.
چنان ساخت فرزانه پیش بینکه تا گیتیست این بود هم چنین
هوش مصنوعی: فرزانهٔ دوراندیش به گونهای تنظیم و طراحی کرد که تا زمانی که جهان پابرجاست، این وضعیت همواره ادامه داشته باشد.
به چاره شدند اندر آن جای تنگهمه بوم و دیوار بد خاره سنگ
هوش مصنوعی: در آن مکان تنگ، همه به فکر چاره افتادند و بوم و دیوار سنگی به شکل خاری بد درآمد.
ز مرمر برافراز بام و حصاریکی قبه جزعین ستونش چهار
هوش مصنوعی: از سنگ مرمر، بر روی بام و دیوار، قبهای بساز که چهار ستون دارد.
دراو تختی از زر و مردی درازبرآن تخت بد مرده از دیرباز
هوش مصنوعی: بر روی تختی از طلا، مردی قد بلند خوابیده است که مدتهاست از دنیا رفته.
گرفته همه تنش در قیر و مشکگهر برش و از زیر کافور خشک
هوش مصنوعی: بدنش کاملاً در قیر و مشک فرو رفته و از زیر کافور خشک، گوهرش را در خود پنهان کرده است.
به طمع آنکه رفتی برش ز آزمونزدی بانگ و بی هش فتادی نگون
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که شخصی به امید اینکه کسی به او توجه کند، تلاش کرده و فریاد زده، اما در نهایت بدون احتیاط و آمادگی سقوط کرده و به زمین افتاده است.
چنان کرد فرزانه ز آن مرد یادکز اخنوخ پیغمبرش بد نژاد
هوش مصنوعی: فرزانه به قدری از آن مرد یاد کرد که به یاد پیغمبرش، اخنوخ، افتاد که نژاد خوبی نداشت.
کجا نام اخنوخ دانی همیدگر نامش ادریس خوانی همی
هوش مصنوعی: کجا میدانی که نام اخنوخ چیست، و چرا او را ادریس مینامی؟
دژم پهلوان با دلی پرشگفتتهی رفت از آن جا و ره برگرفت
هوش مصنوعی: پهلوانی ناراحت و با دلی پر از ناامیدی از آنجا رفت و مسیر دیگری را انتخاب کرد.