غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که هرگاه از معشوق خود جدا شود، به خود میخندد و احساس سردرگمی میکند. او بخت و اقبال خود را در وجود معشوق میبیند و به این نتیجه میرسد که خوشبختیاش تنها با اوست. شاعر میگوید که بیوجود معشوق، زندگیاش بیمعنا و بدون ارزش است، و تعبیر میکند که بدون او حتی نمیتواند از جان یا جسم خود بهرهبرداری کند. او در نهایت به پیوند جاودانهاش با معشوق اشاره میکند و میگوید که هرگز از او دور نخواهد شد.
بگسلم از تو، با که پیوندم؟از تو گر بگسلم به خود خندم
هوش مصنوعی: اگر از تو جدا شوم، با چه کسی ارتباط برقرار کنم؟ اگر از تو جدا شوم، خودم به حال خودم میخندم.
بخت بیدار یاور من شدناگهان زی در تو افکندم
هوش مصنوعی: سرنوشت به ناگاه به کمک من آمد و من امید و توقع خود را در تو قرار دادم.
بندها بود بر من، اکنون شددیدن تو کلید هر بندم
هوش مصنوعی: بندهایی که مرا محصور کرده بودند، حالا دیدن تو شده است راهی برای رهایی از آنها.
کان اگر کَندَمی نیافتمیزان تو را یافتم که جان کندم
هوش مصنوعی: اگر در سختیها و مشکلاتی که به خاطر تو تحمل کردم، چیز دیگری پیدا نکردم، این بود که از تو یافتم و برایت جانم را هم فدای این عشق کردم.
کی خبر داشتم ز خود بی توکه چیام، یا چه گونه، یا چندم
هوش مصنوعی: من هیچ وقت نمیدانستم که بدون تو چه احساسی دارم، یا چه حالتی دارم، یا در کجای زندگیام هستم.
آگه اکنون شدم ز خود که مراجاودان با تو بود پیوندم
هوش مصنوعی: اکنون متوجه شدهام که پیوند من با تو ابدی و جاودانه است.
لاغر و مرده بودمی و اکنونیال و بازو به جان بیاگندم
هوش مصنوعی: من در گذشته بسیار ضعیف و ناتوان بودم، اما اکنون با تمام وجود به خودم قدرت و نیرو دادهام.
بی تو از تن چه کیسه بردوزم؟یا ز جان، من چه طرف بربندم؟
هوش مصنوعی: بدون تو، چه کار میتوانم با بدنم بکنم؟ یا چه تعلقی میتوانم به جانم داشته باشم؟
بی تو با ملک جم نه خشنودمبا تو باشم، به هیچ خرسندم
هوش مصنوعی: من با تمام ثروت و قدرت دنیا هم خوشحال نخواهم بود، اگر تو در کنارم نباشی؛ اما وقتی تو در کنارم هستی، حتی با کمترین چیزها هم راضی و خوشنود هستم.
دور گردم ز جان و تن، شایددور باد از تو دور، نپسندم
هوش مصنوعی: من از جان و تن خود دور میشوم تا شاید دوری از تو را تحمل کنم، اما این دوری را نمیخواهم.