بخش ۲۰ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول
هوش مصنوعی: در این شعر، توصیف زیباییهای شب و روز و عشق در طبیعت به تصویر کشیده شده است. شخصیت شاپور، با همراهی پیران دانا، به جستجوی جایی زیبا میپردازد که در آن عشق و شادی وجود دارد. در این مکان، طبیعت با گلها و عطرها زینت یافته و عروسان خوشبختانه در کنار یکدیگر نشستهاند. در میان شادی و سرور، شخصیتی به شکل زیبا و دلربا ظاهر میشود که توجه همگان را جلب میکند. اما نگهبانان از این وضعیت نگران میشوند و تصمیم به دوری از این زیباییها میگیرند. در نهایت، طبیعت و عشق به هم آمیخته شده و همه شاداب و خوشحال در کنار هم زندگی میکنند و از زیباییهای زندگی لذت میبرند.
چو مشگینجعدِ شب را شانه کردندچراغ روز را پروانه کردند
هوش مصنوعی: زمانی که شب با موهای سیاه و مجعدش به خواب میرود، صبح با روشناییاش به مانند پروانهای زیبا به زندگی بازمیگردد.
به زیر تختهنرد آبنوسینهان شد کعبتین سندروسی
آبنوس: چوب درخت آبنوس که سیاهرنگ، سخت و گرانبهاست. کعبتین: دو طاس کوچک که در بازی تختهنرد میاندازند. سندروس: صمغی است زرد رنگ از درخت سرو کوهی که با آن دانهٔ تسبیح و گردنبند و ... میسازند.
بر آمد مشتری منشور بر دستکه شاه از بند و شاپور از بلا رست
هوش مصنوعی: مشتری در آسمان درخشید و به دست افتاده شد، که شاه از بند و شاپور از سختیها نجات یافتند.
در آن دیر کهن فرزانه شاپورفرو آسود کز ره بود رنجور
هوش مصنوعی: در آن معبد قدیمی، حکیم شاپور استراحت کرد چون از راه دچار خستگی شد.
درستی خواست از پیران آن دیرکه بودند آگه از چرخِ کهنسیر
هوش مصنوعی: درستکاری را از سالخوردگان آن معبد خواستهاند، چون آنها از دایرهٔ دوران قدیم آگاه بودند.
که فردا جای آن خوبان کدام است؟کدامین آب و سبزیشان مقام است؟
هوش مصنوعی: فردا باید صبر کرد و دید که جایگاه آن نیکان و محبوبان کجا خواهد بود و چه گونه سرسبز و زیبا خواهند بود.
خبر دادنش آن فرزانهپیرانز نزهتگاهِ آن اقلیمگیران
هوش مصنوعی: فرزانه پیران از خوشیها و زیباییهای آن سرزمین به ما خبر داد.
که در پایان این کوهِ گرانسنگچمنگاهی است گِردَش بیشهای تنگ
هوش مصنوعی: در انتهای این کوه باارزش، یک چمنزار وجود دارد که در اطراف آن، جنگلی کوچک قرار دارد.
سحرگه آن سهیسروانِ سرمستبدان مشگینچمن خواهند پیوست
هوش مصنوعی: در صبح زود، آن دو سرو بلند و خوشاندام که سرمست هستند، به آن باغ زیبا و خوشبو خواهند پیوست.
چو شد دوران سنجابی و شقدوزسمور شب نهفت از قاقُم روز
هوش مصنوعی: وقتی زمان سنجاب فرامیرسد و روز به شب تبدیل میشود، سمور در کنار قاقم، به خواب میرود.
سر از البرز بر زد جرم خورشیدجهان را تازه کرد آیین جمشید
هوش مصنوعی: خورشید از بالای کوه البرز طلوع کرد و جهان را با نور و زیبایی خود تازه و زنده ساخت، به گونهای که یاد و روش جمشید را زنده کرد.
پگهتر زان بتان عشرتانگیزمیان در بست شاپور سحرخیز
شاپور صبحزودتر از آن زیبارویان بیدار شد و لباس پوشید. (میان بستن در اینجا یعنی لباس روز پوشیدن. بستن شال کمر مخصوص لباس روز و کار بوده است. از همین روی میان بستن به معنی خدمت کردن، قصد کردن و آماده شدن نیز هست.)
بر آن سبزه شبیخون کرد پیشیکه با آن سرخ گلها داشت خویشی
هوش مصنوعی: پیشی به روی آن سبزه هجوم آورد، چرا که با آن گلهای سرخ نسبتی داشت.
خجسته کاغذی بگرفت در دستبه عینه صورت خسرو در او بست
هوش مصنوعی: کسی کاغذی را در دست گرفت و تصویری از خسرو را به وضوح بر روی آن قرار داد.
بر آن صورت چو صنعت کرد لَختیبدوسانید بر ساق درختی
هوش مصنوعی: هنر دست به زیبایی چهرهای زده و بر ساقه درختی به آرامی آراسته شده است.
وز آن جا چون پری شد ناپدیداررسیدند آن پریرویان پریوار
هوش مصنوعی: از آنجا که او مانند پری ناپدید شد، آن پریروها به او رسیدند.
به سرسبزی بر آن سبزه نشستندگهی شمشاد و گه گلدسته بستند
هوش مصنوعی: در محیطی سرسبز و خوش آب و هوا، گاهی درختان شمشاد و گاهی گلها را آرایش میدهند.
گه از گلها گلاب انگیختندیگه از خنده طبرزد ریختندی
هوش مصنوعی: گاهی از گلها عطر خوشی بهدست میآورند و گاهی هم از لبخند، شادی و سرور را پخش میکنند.
عروسانی زناشویی ندیدهبه کابین از جهان خود را خریده
هوش مصنوعی: عروسها که هنوز ازدواج نکردهاند، دنیای خود را با کابیناش خریداری کردهاند.
نشسته هر یکی چون دوست با دوستنمیگنجید کس چون غنچه در پوست
هوش مصنوعی: هر کسی به گونهای در کنار دوستش نشسته که مانند غنچهای نمیتواند در پوست خودش جایی بگیرد.
مِی آوردند و در می دل نشاندندگل آوردند و بر گل می فشاندند
هوش مصنوعی: شراب آوردند و در دل آدمی نشاندند، گل آوردند و بر روی گلها میپاشیدند.
نهاده باده بر کف ماه و انجمجهان خالی ز دیو و دیو مردم
هوش مصنوعی: نوشیدنی را در دست ماه و ستارهها گذاشتهام و جهانی که خالی از دیوان و اهریمنان است، به تصویر کشیدهام.
همه تن شهوت آن پاکیزگان راچنان کائین بود دوشیزگان را
هوش مصنوعی: تمام بدن شهوت آن پاکیزگان مانند وجود دوشیزگان است.
چو محرم بود جای از چشم اغیارز مستی رقصشان آورد در کار
هوش مصنوعی: زمانی که در میان عزیزان و دوستان به سر میبری، دیگر نیازی نیست نگران نگاه مردم غریبه باشی؛ زیرا از شادی و عشق آنها به وجد میآیی و در دنیای شگفتانگیزشان غرق میشوی.
گه این میداد بر گلها درودیگه آن میگفت با بلبل سرودی
هوش مصنوعی: گاهی این فرشتهٔ عشق به گلها سلام میدهد و گاهی با بلبل آهنگ میخواند.
ندانستند جز شادی شمارینه جز خرمدلی دیدند کاری
هوش مصنوعی: اینان ندانستند که جز شادی و خوشحالی چیزی نمیشناسند و هیچ کار دیگری جز دلشاد بودن را ندیدند.
در آن شیرینلبان رخسار شیرینچو ماهی بود گرد ماه پروین
هوش مصنوعی: در آنجا که لبان شیرین، چهرهای زیبا و دلنشین دارد، همچون ماه تابان در دور دستهای پروین به نظر میرسد.
به یاد مهربانان عیش میکردگهی میداد باده گاه میخورد
هوش مصنوعی: به یاد افرادی که مهربانند، شادی میکرد و گاهی به دیگران نوشیدنی میداد و گاهی هم خودش مینوشید.
چو خودبین شد که دارد صورت ماهبر آن صورت فتادش چشم ناگاه
هوش مصنوعی: وقتی کسی به خود مینگرد و زیباییاش را دستکم میگیرد، ناگهان متوجه میشود که چقدر جذاب و زیباست.
به خوبان گفت کآن صورت بیاریدکه کرده است این رقم؟ پنهان مدارید
هوش مصنوعی: به خوبان بگویید که آن چهره زیبا را به نمایش بگذارند، زیرا این نقشی که به وجود آمده، حاصل کار خودشان است و نباید آن را پنهان کنند.
بیاوردند صورت پیش دلبندبر آن صورت فرو شد ساعتی چند
هوش مصنوعی: برای معاینه و بررسی زیبایی، صورتی را به پیشِ محبوب آوردند و او برای مدتی به تماشای آن مشغول شد.
نه دل میداد ازو دل بر گرفتننه میشایستش اندر بر گرفتن
هوش مصنوعی: او نه دل را میداد که کسی دلش را از او بگیرد، و نه به اندازهای شایسته بود که کسی بخواهد دلش را بگیرد.
به هر دیداری از وی مست میشدبه هر جامی که خورد از دست میشد
هوش مصنوعی: هر بار که او را میدیدم، سرشار از شوق و مستی میشدم و هر جرعهای که از دست او مینوشیدم، مرا به حالت مستی میبرد.
چو میدید از هوس میشد دلش سستچو میکردند پنهان، باز میجست
هوش مصنوعی: وقتی او از خواستههایش آگاه میشد، دلش ضعیف میشد و وقتی که موضوعات را پنهانی حل میکردند، دوباره به دنبال آنها میرفت.
نگهبانان بترسیدند از آن کارکز آن صورت شود شیرین گرفتار
هوش مصنوعی: نگهبانان از این کار ترسیدند، زیرا ممکن است به دلیل آن، کسی با چهره زیبا و شیرین گرفتار شود.
دریدند از هم آن نقش گزین راکه رنگ از روی بردی نقش چین را
هوش مصنوعی: آنها از همدیگر آن نقش برجسته و زیبا را پاره کردند، چون که رنگ و جذابیت از روی چهرهات به آن نقش زیبا افزوده شده بود.
چو شیرین نام صورت برد، گفتندکه آن تمثال را دیوان نهفتند
هوش مصنوعی: وقتی نام شیرین بر روی آن چهره گذاشته شد، گفتند که این تصویر را دیوان پنهان کردهاند.
پریزار است ازین صحرا گریزیمبه صحرای دگر افتیم و خیزیم
این صحرا مکان پریان است بهتر آنکه برای رقص به صحرایی دیگر برویم.
از آن مجمر چو آتش گرم گشتندسپندی سوختند و در گذشتند
هوش مصنوعی: از آن مشعل که وقتی آتش به او رسید، چوبهای خوشبو سوخته و از میان رفتند.
کواکب را به دود آتش نشاندندجنیبت را به دیگر دشت راندند
هوش مصنوعی: ستارهها را در دود آتش جای دادند و موجودات شگفتانگیز را به دشت دیگری فرستادند.