بخش ۲۱ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار دوم
هوش مصنوعی: در این متن، بامداد شورانگیزی توصیف شده که در آن گلهای رنگارنگ به شکوفه درآمده و غباری آتشین بر سنگها نشسته است. در این حال، شاپور به یاد مسیری که پیشتر رفته، مینگرد و دختری زیبا را در پیش رو میبیند. او بیوقفه مشغول بازی با دیگر دختران است. آنها با شادابی و دلنوازی وارد بازی میشوند و زمانه به بازی غنای زیبایی میدهد.
شخصی سرمست در این حال، از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که این یک خیال است. او از سروی زیبا میخواهد که آن دختر را نزد او بیاورد، اما آن دختر به طرز مرموزی ناپدید میشود. در نهایت، آنها از آن مکان میروند و گلها و سبزهها را خالی میکنند.
چو بر زد بامدادن بور گلرنگغبار آتشین از نعل بر سنگ
در این بیت خورشید به اسبی بور و سرخفام تشبیه شده که از نعلش و تاختنش، غبار نور و آتش از سنگ کوه و دشت میجهد.
گشاد از گنج در هر کنج رازیچو دریا گشت هر کوهی طرازی
هوش مصنوعی: در هر گوشهای از این دنیا، اگر به دقت نگاه کنی، به گنجینهای از رازها برمیخوری. وقتی که دریا بزرگ و وسیع میشود، هر کوهی نیز به نوعی به زیبایی و شکوه خود جلوه میکند.
دگر ره بود پیشین رفته شاپوربه پیشآهنگ آن بکران چون حور
هوش مصنوعی: شاپور در مسیر جدیدی قدم گذاشته و به جلو میرود، مانند آن دختران بکر و زیبا که شبیه به حوریها هستند.
همان تمثال اول ساز کردههمان کاغذ برابر باز کرده
هوش مصنوعی: شخص دوباره تصویری از ابتدا به وجود آورده و همان نقشی را که قبلاً داشت، بازسازی کرده است.
رسیدند آن بتان با دلنوازیبر آن سبزه چو گل کردند بازی
بازی در اینجا یعنی رقص
زده بر ماه خنده، بر قصب راهپرند آن قصبپوشانِ چون ماه
یعنی پرند آن زیبارویان از زیر قصب، بر ماه خنده میزد و از ماه درخشانتر بود. (پرند، حریر و ابریشم بینقش است اما در اینجا منظور پوست و سپیدی تن آن ماهرویان است. و قصب پارچهٔ نازک است که آنسوی آن پیداست)
نشاطی نیم رغبت مینمودندبه تدریج اندکاندک میفزودند
نشاط و رقص ملایمی شروع کردند و به تدریج آنرا گرمتر میکردند.
چو در بازی شدند آن لعبتان باززمانه کرد لعبتبازی آغاز
هوش مصنوعی: وقتی که آن دو بازیگر در بازی فرورفتند، زمانه شروع به بازی کردن کرد.
دگر باره چو شیرین دیده بر کرددر آن تمثال روحانی نظر کرد
هوش مصنوعی: او بار دیگر با چشمانی شیرین به تصویر روحانی نگاه کرد.
به پرواز اندر آمد مرغ جانشفرو بست از سخن گفتن زبانش
هوش مصنوعی: مرغ جان او به پرواز درآمد و به خاطر انجام ندادن سخن، زبانش را خاموش کرد.
بوَد سرمست را خوابی کفایتگل نم دیده را آبی کفایت
هوش مصنوعی: شخصی که سرمست است، به خواب میرود و برایش کافی است که گلنرمی را ببیند و آبی که روی آن نشسته است را ببیند.
به یاران بانگ بر زد کاین چه حالست غلط میکرد خود را کاین خیالست
هوش مصنوعی: او به دوستانش صدا زد که این چه وضعیتی است؟ در واقع، او در اشتباه بود و فکر میکرد که این یک خیال است.
به سروی زان سهی سروان بفرمودکه آن صورت بیاور نزد من زود
هوش مصنوعی: به سروی زیبا و لاغر گفتند که سریعاً شکل و زیباییاش را به نزد من بیاورد.
برفت آن ماه و آن صورت نهان کردبه گِل خورشید پنهان چون توان کرد؟
هوش مصنوعی: رفت آن چهره زیبا و نورش را در خاک نهان کرد. حالا که خورشید هم پنهان شده، چگونه میتوان آن را پیدا کرد؟
بگفت این در پری برمیگشایدپری زین سان بسی بازی نماید
هوش مصنوعی: او گفت که این در، باز میشود و پریای که از این راه میآید، بازیهای زیادی خواهد کرد.
وز آنجا رخت بربستند حالیز گلها سبزه را کردند خالی
هوش مصنوعی: از آن جا رفتند و اکنون از گلها هیچ خبری نیست و زمین را از سبزه خالی کردند.