بخش ۲۳ - پیدا شدن شاپور
هوش مصنوعی: در این متن، داستان شاپور و شیرین روایت میشود. شاپور با مرغ فسون ساز در حال پرواز است و به شیرین که در سیمای شاپور مینگرد، نشانهای از آشنایی میدهد. پرستاران او به شاپور گزارش میدهند و شیرین تحت تأثیر زیبایی شاپور قرار میگیرد. شاپور تلاش میکند تا با او ارتباط برقرار کند و رازهای عشق و زیبایی را به او بگوید.
شیرین به شاپور نزدیک میشود و در صحبتهایشان به موضوع عشق و احساسات میپردازند. شاپور از زبانهای مختلف آگاهی دارد و در مورد عشق و حقایق آن با شیرین سخن میگوید. گفتگوها در حال پیشرفت است و از زیبایی و فضیلتهای یکدیگر صحبت میکنند.
در ادامه، شاپور در تلاش برای حفظ راز خود است و میخواهد از شیرین اطمینان حاصل کند. آنها به یکدیگر علاقهمند میشوند و رابطهشان عمیقتر میشود. در نهایت، صحبتها به نقطهای میرسد که شاپور از شیرین میخواهد تا با هم به شکار بروند و عشقشان را تقویت کنند. این داستان تفکر درباره زیبایی، عشق و رازهای انسانی را در خود جای داده است.
برآمد ناگه آن مرغ فسونسازبه آیین مغان بنمود پرواز
آن فسونگر همچون پرندگان و به روش مغان پرواز نمود و مسیری را پیمود.
چو شیرین دید در سیمای شاپورنشان آشنایی دادش از دور
وقتی شیرین، چهره شاپور را دید، از دور احساس کرد که او را دیده میشناسد و آشنا بهنظر میآمد.
به شاپور، آن ظن او را بد نیفتادرقم زد گر چه بر کاغذ نیفتاد
به شاپور گمان بد نبرد و رقم زد اگر چه بر کاغذ نیفتاد
اشارت کرد کآن مغ را بخوانیدوزین در قصهای با او برانید
به کنیزان اشاره کرد که آن مغ را بهنزد من بخوانید و در اینباره (درباره صورت و پرتره) از او بپرسید.
مگر داند که این صورت چه نام است؟چه آیین دارد و جایش کدام است؟
شاید میداند که نقاشی از چهره کیست؟ و آیین او چیست و اهل کجاست؟
پرستاران به رفتن راه رفتندبه کهبد حال صورت باز گفتند
کنیزان به رفتن راه گشودند و از کهبد، درباره نقاشی پرسیدند.
فسونی زیر لب میخواند شاپورچو نزدیکی که از کاری بُود دور
هوش مصنوعی: شاپور در زیرلب صحبت میکند و با نگاهی به گذشته، حس میکند که از یک کار مهم فاصله گرفته است.
چو پای صید را در دام خود دیددر آن جنبش، صلاح، آرام خود دید
وقتی پای شکار را در دام دید صبر کردن را مصلحت شمرد
به پاسخ گفت کاین دُر سفتنی نیستو گر هست از سر پا گفتنی نیست
پاسخ داد: این سخن دُری ارزشمند است بهراحتی سفتنی و به گوش آوردنی نیست اگر هم گفته شود از جنس حرفهای سرپاگفتنی نیست (و باید در خلوت گفته شود.)
پرستاران برِ شیرین دویدندبگفتند آن چه از کهبد شنیدند
هوش مصنوعی: پرستاران به سمت شیرین شتافتند و گفتند آنچه را که از کهبد شنیده بودند.
چو شیرین این سخن زیشان نیوشیدز گرمی در جگر خونش بجوشید
هوش مصنوعی: وقتی که شیرین این کلام را از آنها شنید، از شدت احساس، خونش در دلش به جوش آمد.
روانه شد چو سیمینکوه در حالدر افکنده به کوه آوازِ خلخال
خلخال، زیور یا حلقههایی است از طلا یا نقره که زنان به مچ پای خود میاندازند و هنگام راه رفتن صدا میدهد.
برِ شاپور شد بیصبر و سامانبه قامت چون سهیسرویِ خرامان
هوش مصنوعی: شخصی به زیبایی و نازکی مانند سرو قد راست، به سمت شاپور میرود و در این راه انتظار و شوق زیادی دارد.
بر و بازو چو بلورین حصاریسر و گیسو چو مشگین نوبهاری
هوش مصنوعی: دست و بازوها همچون حصاری از بلور زیبا هستند و موها و چهره مانند عطر دلانگیز بهاری به نظر میرسند.
کمندی کرده گیسوش از تنِ خویشفکنده در کجا؟ در گردن خویش
هوش مصنوعی: او با موهایش کمند (طناب) بسته و آن را از سرش رها کرده است. این کمند اکنون در گردن خودش افتاده.
ز شیرینکاریِ آن نقشِ جماشفرو بسته زبان و دستِ نقاش
هوش مصنوعی: به خاطر مهارت و زیبایی هنری آن تصویر، زبان و دستان نقاش با شگفتی و سکوت مانده است.
رخ چون لعبتش در دلنوازیبه لعبتبازِ خود میکرد بازی
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند عروسک است و با لطافت و ظرافتی که دارد، همچون یک بازیگر، توجه و دلربایی میکند.
دلش را برده بود آن هندوی چستبه ترکی رخت هندو را همی جست
هوش مصنوعی: او آن دلبر هنرمند هندی، دلش را به تسخیر خود درآورده بود و به دنبال لباس هندی او میگشت.
ز هندو جستنِ آن تُرکتازشهمه ترکان شده هندوی نازش
هوش مصنوعی: از وقتی که آن ترک شجاع به دنبال هندوها رفت، همه ترکها به نوعی شبیه هندوهای ناز و زیبا شدهاند.
نقاب از گوش گوهرکش گشادهچو گوهر گوش بر دریا نهاده
هوش مصنوعی: وقتی که نقاب از چهرهی ارزشمند کنار زده میشود، مانند این است که جواهر در گوشها به دریا سپرده شده است.
لبی و صد نمک چشمی و صد نازبه رسم کهبدان در دادش آواز
هوش مصنوعی: لبی با ناز و زیبایی خاص و چشمی با هزاران جاذبه، مانند کسی که در قصر شاهانه نمایش میگذارد، در لحظهای آواز خواند.
که با من یک زمان چشم آشنا باشمکن بیگانگی یک دم مرا باش
هوش مصنوعی: لطفاً برای یک لحظه هم که شده، با من آشنا باش و از بیگانگی پرهیز کن.
چو آن نیرنگساز آواز بشنیددرنگ آوردن آن جا مصلحت دید
هوش مصنوعی: وقتی نیرنگساز صدای او را شنید، لحظهای درنگ کرد و تشخیص داد که توقف در آنجا به نفع اوست.
زباندان، مرد را زان نرگسِ مستزبانی ماند و آن دیگر شد از دست
(او با آن ) سخنوری وقتی چشم مستش را دید لال شد و از زباندانی فقط زبان برایش ماند.
ثناهای پریرخ بر زبان راندپری بنشست و او را نیز بنشاند
هوش مصنوعی: به زیباییهای چهرهی معشوق، ستایشهایی بر زبان جاری شد و وقتی پری که بر آنجا نشسته بود، به سخنان او گوش داد، او را نیز تحت تأثیر قرار داد و باعث شد که خود نیز خاموش بماند.
بپرسیدش که چونی؟ وز کجایی؟که بینم در تو رنگ آشنایی
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که حالت چه طور است و از کجا آمدهای؟ تا ببینند که آیا در تو نشانهای از آشنایی وجود دارد یا نه.
جوابش داد مرد کار دیدهکه هستم نیک و بد بسیار دیده
هوش مصنوعی: مردی که تجربههای زیادی از خوبیها و بدیها دارد، به او پاسخ داد.
خدای از هر نشیب و هر فرازینپوشیده است بر من هیچ رازی
هوش مصنوعی: خداوند هیچ رازی از من پنهان نکرده و در هر وضعیت و حالتی، همه چیز را برایم روشن ساخته است.
ز حد باختر تا بوم خاورجهان را گشتهام کشور به کشور
هوش مصنوعی: من از دورترین نقطه باختری تا شرق جهان را سفر کردهام و هر سرزمین را به دقت بررسی کردهام.
زمین بگذار کز مه تا به ماهیخبر دارم ز هر معنی که خواهی
هوش مصنوعی: زمین را رها کن و از مه فراتر برو، زیرا من از هر مفهومی که بخواهی خبر دارم.
چو شیرین یافت آن گستاخروییبدو گفتا در این صورت چه گویی؟
هوش مصنوعی: وقتی آن جوان جسور شیرین را دید، از او پرسید که نظرش در مورد این زیبایی چیست.
به پاسخ گفت رنگآمیز شاپورکه باد از روی خوبت چشم بد دور
هوش مصنوعی: رنگآمیز شاپور پاسخ داد که باد از روی زیباییات چشم بد را دور میکند.
حکایتهای این صورت دراز استوزین صورت مرا در پرده راز است
هوش مصنوعی: داستانهای این چهره بسیار طولانی است و در دل این چهره، رازهایی نهفته است.
یکایک هر چه میدانم سر و پایبگویم با تو گر خالی بود جای
هوش مصنوعی: هر آنچه که میدانم، به تفصیل با تو در میان میگذارم، حتی اگر در دل گفتگوی ما، چیزی کم باشد.
بفرمود آن صنم تا آن بتی چندبناتُالنعشوار از هم پراکند
بناتُالنعش: صورتی فلکی و هفتستاره است که پراکندهاند. برعکس هفتستارهٔ صورت فلکی پروین که جمعند. در ابیات بعد، وقتی آن زیبارویان گرد شیرین جمع میشوند به پروین تشبیه میشوند.
چو خالی دید میدان آن سخنداندرافکند از سخن گویی به میدان
هوش مصنوعی: وقتی آن سخنور مشاهده کرد که میدان خالی است، تصمیم گرفت که با سخنرانی خود به میدان بیاید و آن را پر کند.
که هست این صورتِ پاکیزهپیکرنشان آفتابِ هفت کشور
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و پاکی موجودی اشاره دارد که نمادی از نور و روشنی است و میتواند نمایانگر قدرت و عظمت هفت کشور باشد. در واقع، آن موجود به شکلی تجلی امامتی و درخشندگی به نمایش گذاشته است که همواره در نظرها جلب توجه میکند.
سکندر موکبی دارا سواریز دارا و سکندر یادگاری
هوش مصنوعی: سکندر یک لشکر و قدرت عظیم دارد که از پیشینه و ثروت به دست آمده است و به همین خاطر، او را به یادگار میآوریم.
به خوبیش، آسمان خورشید خواندهزمین را تخمی از جمشید مانده
هوش مصنوعی: به خاطر خوبی او، آسمان او را خورشید نامیده و زمین نیز یادگاری از جمشید را در خود دارد.
شهنشه خسروِ پرویز کامروزشهنشاهی بدو گشتهست پیروز
هوش مصنوعی: شاه بزرگ، خسرو پرویز، امروز به مقام سلطنت دست یافته و پیروزی نصیب او شده است.
وزین شیوه سخنهایی برانگیختکه از جانپروری با جان درآمیخت
هوش مصنوعی: این نحوه بیان موجب شد تا سخنان بسیاری را به وجود آورد که با روح و جان انسان ارتباط برقرار کرد.
سخن میگفت و شیرین هوش دادهبدان گفتار، شیرین گوش داده
هوش مصنوعی: در حال صحبت بود و شیرین به حرفهای او با دقت گوش میداد.
به هر نکته فرو میشد زمانیدگر ره باز میجستش نشانی
هوش مصنوعی: در هر موضوعی که به آن پرداخته میشد، در زمانی دیگر نشانهای از مسیر را جستجو میکرد.
سخن را زیر پرده رنگ میدادجگر میخورد و لعل از سنگ میداد
هوش مصنوعی: سخن را به نحوی زیبا و فریبنده ارائه میداد که دلها را جذب کند، در حالی که در باطن دلی پر از درد و رنج داشت و از آن احساسات عمیق، چیزهای گرانبهایی به وجود میآورد.
ازو شاپور دیگر راز ننهفتسخن را آشکارا کرد و پس گفت
هوش مصنوعی: شاپور دیگر از او چیزی پنهان نکرد و سخن را به روشنی بیان کرد و سپس گفت.
پریرویا! نهان میداری اسرارسخن در شیشه میگویی پریوار!
هوش مصنوعی: شما رازهایتان را به گونهای پنهان میکنید که مانند یک پری زیبا به نظر میرسید، اما وقتی صحبت میکنید، به گونهای ظریف و دلنشین بیان میکنید که جادوی کلمات را به یاد میآورد.
چرا چون گل زنی در پوست خنده؟سخن باید چو شکر پوست کنده
هوش مصنوعی: چرا باید مانند گل بخندی؟ باید سخن گفتن مانند شیرینی باشد که پوست آن گرفته شده است.
چو میخواهی که یابی روی درمانمکن درد از طبیب خویش پنهان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به درمان برسی، نباید درد خود را از پزشکت پنهان کنی.
بت زنجیر موی از گفتن اوبرآشفت ای خوشا آشفتن او
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی به قدری تاثیرگذار است که حتی زنجیرهایی که به موی معشوق بسته شده، توانایی تحمل و سکوت را از ما میگیرد. ای خوشا به یاد او و حالتهای پریشان و آشفتگی که به خاطر او در دل ما به وجود میآید.
ولی چون عشق دامنگیر بودشدگر بار از ره عذر آزمودش
هوش مصنوعی: اما وقتی که عشق او را در بر گرفت، دوباره به بهانهای شروع به آزمایش کردن او کرد.
حریفی جنس دید و خانه خالیطبقپوش از طبق برداشت حالی
هوش مصنوعی: دوست رقیب، چیزی را دید و متوجه شد که محیط مناسب و خالی از موانع است، پس اقدام به جمعآوری و استفاده از آن کرد.
به گستاخی برِ شاپور بنشستدر تَنگِ شکر را مُهر بشکست
هوش مصنوعی: او با بیادبی و جسارت بر شاپور نشسته و مهر شکر را در ظرف شکسته است.
که ای کهبد به حق کردگارتکه ایمن کن مرا در زینهارت
هوش مصنوعی: ای که ایستادهای در مقام قدرت و حق، مرا در مشکلهایم ایمن ساز و از خطرات محافظت کن.
به حکم آن که بس شوریدهکارمچو زلف خود دلی شوریده دارم
هوش مصنوعی: به خاطر این که خیلی دیوانه و غیرعادی هستم، مثل مویی که خودم دارم، دلی هم دارم که دیوانه و ناراحت است.
در این صورت بدانسان مِهر بستمکه گویی روز و شب صورت پرستم
هوش مصنوعی: در این حالت، من عشق و محبت را به گونهای احساس کردم که به نظر میرسد همیشه و در هر زمان به آن مشغول هستم.
به کار آی اندرین کارم به یک چیزکه روزی من به کار آیم تو را نیز
هوش مصنوعی: در این دنیا، من به خاطر یک موضوع مشخص به این کار مشغول شدهام، چرا که روزی ممکن است من به تو نیاز پیدا کنم و تو هم آماده باشی.
چو من در گوش تو پرداختم رازتو نیز ار نکتهای داری در انداز
هوش مصنوعی: اگر من به تو رازهای خود را گفتم، تو نیز اگر نکتهای داری، باید آن را به من بگویی.
فسونگر در حدیث چارهجوییفسونی به ندید از راستگویی
هوش مصنوعی: جادوگر در صحبتهایش به دنبال راه حلی است، ولی از صداقت و راستگویی خبری نیست.
چو یاره دستبوسی رایش افتادچو خلخال زر اندر پایش افتاد
یاره: ساعدبند یا بازوبند مرصع و زینتی و بسیار گرانبها را مینامیدهاند. و معمولا به نوعی نشان سلطنتی یا نشان سپهسالاران و ... بوده است (بعضا گردنبند را هم گفتهاند). در نقاشیهای بجای مانده از شاهان گذشته یاره را میتوان یافت.
به صد سوگند گفت ای شمع یارانسزای تخت و فخر تاجداران
هوش مصنوعی: با صدبار سوگند میگوید ای شمع یاران، تو سزاوار جایگاه و افتخار تاجداران هستی.
ز شب بدخواه تو تاریک دینترز ماه نو دلت باریک بینتر
هوش مصنوعی: از شب بدگویی تو، دین و ایمان تاریکتر از ماه نو شده و دل تو هم تنگتر و محدودتر از قبل شده است.
به حق آن که در زنهار اویمکه چون زنهار دادی راست گویم
هوش مصنوعی: به خدایی که به او پناه میبرم، قسم میخورم که وقتی به من ضمانت دادی، با صداقت سخن خواهم گفت.
من آن صورتگرم کز نقش پرگارز خسرو کردم این صورت نمودار
هوش مصنوعی: من آن هنرمندی هستم که با ابزارهای خود، صورت زیبای این پادشاه را به تصویر کشیدم.
هر آن صورت که صورتگر نگاردنشان دارد ولیکن جان ندارد
هوش مصنوعی: هر تصویری که هنرمند بر روی بوم رسم کند، نشان و نشانهای دارد، اما روح و جان ندارد.
مرا صورتگری آموختهستندقبای جان دگر جا دوختهستند
هوش مصنوعی: مرا هنرمندانی به آموختن فرم و شکل تازهای از زندگی و وجود کمک کردهاند و حالا روحم را به دنیای جدیدی منتقل کردهاند.
چو تو بر صورت خسرو چنینیببین تا چون بود کاو را ببینی!
وقتی تو اینچنین عاشق تصویر خسرو شدهای؛ ببین چه میشود اگر او را از نزدیک ببینی!
جهانی بینی از نور آفریدهجهان نادیده اما نور دیده
(با دیدن او) جهانی میبینی که از نور و نیکویی آفریده شده است؛ جوان و جهاننادیده است اما نوردیده و بصیرتیافته است.
شگرفی، چابکی، چستی، دلیریبه مهر، آهو، به کینه، تند شیری
اعجابآور، چابک، زورمند و دلیر است همچون یک آهو ملایم و مهربان است اما در هنگام جنگ همچون یک شیر خشمگین.
گلی بیآفتِ باد خزانیبهاری تازه بر شاخ جوانی
گلی است باطراوت و بهدور از باد خزان و بهاریاست تازه که به درخت جوانی روییده است.
هنوزش گرد گل نارسته شمشادز سوسن سرو او چون سوسن آزاد
هنوز بسیار جوان است چنانکه بر صورت او مو نروییده است و ریش ندارد. (از این بیت تا دو بیت بعد شاپور به بسیار جوان بودن خسرو اشاره میکند)
هنوزش پرّ یغلق در عقاب استهنوزش برگ نیلوفر در آب است
گویا شاپور اغراق میکند که خسرو هنوز بسیار جوان است. بیت یعنی بر صورتش مو نروییده است. (برگ نیلوفر از زیر آب رشد کرده و به تدریج به سطح آب میآید. یغلق هم تیر قامت خسرو است که هنوز پر سیاه عقاب بر آن ننهاده شده.)
هنوزش آفتاب از ابر پاک استز ابر و آفتاب او را چه باک است؟
هنوز چهره آفتابگون او از ابر ریش پاک است (خیلی جوان است) پس چه باک از زمستان و تابستان و گذر عمر؟
به یک بوی از ارم صد در گشادهبه دو رخ ماه را دو رخ نهاده
دو رخ نهادن: کنایه از مغلوب و مات کردن.
بر ادهم زین نهد رستم نهاد استبه می خوردن نشیند کیقباد است
وقت سواری و رزم مثل رستم است و هنگام نشستن در بزم، پرشکوه مثل کیقباد.
شبی کاو گنج بخشی را دهد دادکلاهِ گنجِ قارون را برَد باد
هوش مصنوعی: شبی که شانس و نعمت به کسی روی آورد، ممکن است آن نعمت بزرگتر از ثروت قارون باشد و به سرعت از دست برود.
سخن گوید، دُر از مرجان برآردزند شمشیر، شیر از جان برآرد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی کسی صحبت میکند، کلماتش مانند گوهر و جواهر ارزشمند است و زمانی که به عمل میپردازد، قوت و شجاعتش را مانند شیر به نمایش میگذارد. این بیان به ارزش و اهمیت سخن و عمل حکایت دارد.
چو در جنبد رکاب قطبوارشعناندزدی کند باد از غبارش
هوش مصنوعی: وقتی که او در حرکت است، مانند ستاره قطبی، باد از پشت سرش به دنبالش میآید و غبار بهجا ماندهاش را میدزدد.
نسب گویی؟ به نام ایزد ز جمشیدحسب پرسی؟ به حمدالله چو خورشید
هوش مصنوعی: نسب و نسب شناسی چه اهمیتی دارد؟ اگر به نام خداوند باشد، مانند جمشید (پادشاه افسانهای) که از او پرسیده میشود، باید به حمد و ستایش خداوند مانند تابش خورشید پاسخ دهیم.
جهان با موکبش ره تنگ داردعلَم بالای هفت اورنگ دارد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر عظمت و شکوه خود، مسیر را تنگ کرده است و علم و دانش در بالاترین مرتبه و جایگاه قرار دارد.
چو زر بخشد، شتر باید به فرسنگچو وقتِ آهن آید وای بر سنگ
هوش مصنوعی: زمانی که طلا به کسی داده میشود، باید به دوردستها سفر کرد، همانطور که وقتی آهن به دست میآید، سنگها را باید ترک گفت.
چو دارد دشنهٔ پولاد را پاسبسنباند زره ور باشد الماس
هوش مصنوعی: وقتی کسی نگهبانی از چاقوی تیز و برنده داشته باشد، باید زرهی به تن کند که مانند الماس محکم باشد.
چو باشد نوبت شمشیربازیخطیبان را دهد شمشیر غازی
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت به نبرد و قهرمانی میرسد، آنکه در این کار استاد و سخنران است، باید قدرت و شجاعت خود را به نمایش بگذارد.
قدمگاهش زمین را خسته داردشتابش چرخ را آهسته دارد
هوش مصنوعی: جای پاهای او باعث خستگی زمین شده و سرعت او باعث میشود که چرخها به آرامی حرکت کنند.
فلک با او به میدان کنْدشمشیربه گشتن نیز گه بالا و گه زیر
هوش مصنوعی: سما عظیم، به نبرد با او خواهد آمد و همچون شمشیری که به دور خود میچرخد، گاهی به زمین نزدیک میشود و گاهی به آسمان میرود.
جمالش را که بزمآرای عید استهنر اصلی و زیبایی مزید است
هوش مصنوعی: زیبایی ظاهر او به مانند جشنی دلانگیز است و هنر واقعی او به این زیبایی افزوده میشود.
به اقبالش، دل، استقبال داردچو هست اقبال کار اقبال دارد
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی در سرنوشت کسی باشد، دلش به استقبال آن خوشبختی میرود و وقتی که سرنوشت خوب است، کارها هم به خوبی پیش میرود.
بدین فرّ و جمال، آن عالمافروزهوای عشق تو دارد شب و روز
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، آن موجود نورانی همواره به عشق تو در شب و روز فکر میکند.
خیالت را شبی در خواب دیدهستاز آن شب عقل و هوش از وی رمیدهست
هوش مصنوعی: شبی در خواب، تصور تو مرا احاطه کرده بود و از آن شب، عقل و درک من از دست رفته است.
نه می نوشد نه با کس جام گیردنه شب خسبد نه روز آرام گیرد
هوش مصنوعی: او نه نوشابهای مینوشد و نه با کسی مجالست و گپوگفتی دارد، نه در شب آرامش مییابد و نه در روز به راحتی به سر میبرد.
به جز شیرین نخواهد همنفس رابدین تلخی مبادا عیش کس را
هوش مصنوعی: بدون شیرینی عشق، هیچکس نباید با تلخی زندگی کند و عیش و لذت را تجربه کند.
مرا قاصد بدین خدمت فرستادتو دانی نیک و بد کردم تو را یاد
هوش مصنوعی: قاصدی به خدمت من فرستاد که تو میدانی من چقدر به تو نیک و بد کردم و تو را در خاطر دارم.
از این دَر گونهگونه دُر همی سفتسخن چندان که میدانست میگفت
از این در: از این جنس، شبیه این
وز آن شیرینسخن، شیرینِ مدهوشهمی خورد آن سخنها خوشتر از نوش
هوش مصنوعی: او که با کلمات شیرین سخنگوی خوشزبان آشناست، از شنیدن آن سخنان لذت بیشتری نسبت به نوشیدنیهای شیرین میبرد.
بدان آمد که صد بار افتد از پایبه صنعت خویشتن میداشت بر جای
نزدیک بود که صد بار از پای بیفتد اما با حیله و ترفند خود را سر پا نگه داشت. (بدان آمد: نزدیک بود، بهصنعت: با فن و ترفند)
زمانی بود و گفت ای مرد هشیارچه میدانی کنون تدبیر این کار؟
هوش مصنوعی: روزی بود که کسی به مردی آگاه گفت: حالا چه تدبیری برای این کار داری؟
بدو شاپور گفت ای رشکِ خورشیددلت آسوده باد و عمر جاوید
هوش مصنوعی: شاپور به او گفت: ای که به خورشید حسادت میورزی، خیالت راحت باشد و زندگیات پایدار باشد.
صواب آن شد که نگشایی به کس رازکنی فردا سوی نخجیر پرواز
هوش مصنوعی: بهتر است که رازهایت را با کسی در میان نگذاری، چون فردا ممکن است به جایی بروی که احتیاج به پنهانکاری بیشتری داری.
چو مردان برنشین بر پشت شبدیزبه نخجیر آی و از نخجیر بگریز
هوش مصنوعی: بر روی شبدیز بنشین و به شکار برو، سپس از شکار فرار کن.
نه خواهد کس تو را دامن کشیدننه در شبدیز شبرنگی رسیدن
هوش مصنوعی: نه کسی به دنبال تو میآید و دامن تو را میگیرد، نه در شب تیره و تار به تو میرسد.
تو چون سیاره میشو میل در میلمن آیم گر توانم خود به تعجیل
هوش مصنوعی: شما مانند سیارهای هستید که به دور من میچرخید؛ اگر بتوانم، با شتاب به سمت شما میآیم.
یکی انگشتری از دست خسروبدو بسپرد که این بر گیر و میرو
هوش مصنوعی: خسرو انگشتری را به او داد و گفت: «این را بگیر و برو.»
اگر در راه بینی شاه نو رابه شاه نو نمای این ماه نو را
هوش مصنوعی: اگر در مسیر خود با پادشاه جدیدی مواجه شدی، او را به پادشاهی نو مانند ماه نو معرفی کن.
سمندش را به زریننعل یابیز سر تا پا لباسش لعل یابی
هوش مصنوعی: اسبش را که با نعلهای طلا زینت داده، از سر تا پا لباسش به رنگ یاقوت درخشان است.
کله لعل و قبا لعل و کمر لعلرخش هم لعل بینی لعل در لعل
هوش مصنوعی: در این اشعار، تصویر زیبایی از یک فرد با ظاهری جذاب و شرابی رنگ توصیف شده است. سر و لباس و کمر او از رنگ سرخ و زیبا است و حتی اسبش نیز به همین رنگ است. این توصیف نشاندهندهی زیبایی و جلوهی خاص آن فرد است که همهی اجزای ظاهریاش در یک هماهنگی رنگی هستند و زیبایی او را دو چندان کردهاند.
و گرنه از مداین راه میپرسره مشگوی شاهنشاه میپرس
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه از شهر مداین درباره راه سوال کنی، نباید درباره این مسیر از شاهنشاه چیزی بگویی.
چو ره یابی به اقصای مداینروان بینی خزاین بر خزاین
هوش مصنوعی: وقتی به دورترین نقاط شهرها برسی، ثروتها و گنجینهها را یکی پس از دیگری مشاهده خواهی کرد.
ملک را هست مشگویی چو فرخاردر آن مشگو کنیزانند بسیار
هوش مصنوعی: پادشاهی مانند فرخار وجود دارد که در کنار او زنان بسیار زیبایی هستند.
بدان مشگوی مشکآگین فرود آیکنیزان را نگین شاه بنمای
هوش مصنوعی: بدان که با بوی خوش مشکی که به همراه داری، نرمی و لطافت آن را به کنیزان نشان بده و همچنین خودت را مانند نگین با ارزش و زیبا به نمایش بگذار.
در آن گلشن چو سرو آزاد میباشچو شاخ میوهٔ تر شاد میباش
هوش مصنوعی: در آن باغ مانند سروی آزاد و رها باش و همچون شاخهٔ میوهٔ تازه، شاد و خوشحال زندگی کن.
تماشای جمال شاه میکنمرادت را حساب آن گاه میکن
هوش مصنوعی: به زیبایی و شکوه پادشاه نگاه کن، در آن لحظه به خواستهات فکر کن.
و گر من با توام چون سایه با تاجبدین اندرز رایت نیست محتاج
هوش مصنوعی: اگر من در کنار تو هستم، مثل سایهای که با تاج ملکه همراه است، نیازی به هیچگونه نصیحت یا راهنمایی ندارم.
چو از گفتن فراغت یافت شاپوردمش در مه گرفت و حیله در حور
هوش مصنوعی: وقتی شاپور از صحبت کردن فارغ شد، نفسش در هوای خوشی گم شد و تدبیرش در لذت و زیبایی محو گردید.
از آن جا رفت جان و دل پر امّیدبماند آن ماه را تنها چو خورشید
هوش مصنوعی: از آنجا روح و دل پر از امید رفت، اما آن ماه تنها مانند خورشید باقی ماند.
دویدند آن شگرفان سوی شیرینبناتالنعش را کردند پروین
هوش مصنوعی: آن بزرگمردان به سوی شیرین دویدند و او را مانند ستارهای درخشان به یاد آوردند.
بفرمود اختران را ماه تابانکز آن منزل شوند آن شب شتابان
هوش مصنوعی: ستارهها را به ماه درخشان فرمان داد که به سرعت به آن مکان بروند.
به نعل تازیانِ کوهپیکرکنند آن کوه را چون کان گوهر
همانند کان گوهر (که گوهرجویان خاکش را میکَنند) بر کوه بتازند و با نعل اسبهای کوهپیکرشان خاکش را نرم و پراکنده کنند.
روان کردند مهد آن دلنوازانچو مه تابان و چو خورشید تازان
هوش مصنوعی: روح آن دلنوازان را مانند ماهی درخشان و مانند خورشیدی درخشان آزاد کردند.
سخنگویان سخنگویان همه راهبه سر بردند ره را تا وطن گاه
هوش مصنوعی: گویندگان و سخنوران، همه به مقصد خود رسیدند و راه را تا خانه و دیار خود طی کردند.
از آن رفتن بر آسودند یک چنددل شیرین فرو مانده در آن بند
هوش مصنوعی: پس از آنکه رفت، مدت زمان کوتاهی دل شیرین از آن وابستگی آزاد شد.
شبی کز شب جهان پر دود کردندجهان را دیده خوابآلود کردند
هوش مصنوعی: شبی که دنیا را پر از دود کردند و خوابآلودگی به چشمان همه حاکم شد.
پرند سبز بر خورشید بستندگلی را در میان بید بستند
هوش مصنوعی: پرندهای سبز رنگ را به سمت خورشید پرواز کردند و گلی را در میان درختان بید قرار دادند.
به بانو گفت شیرین کای جهانگیربرون خواهم شدن فردا به نخجیر
هوش مصنوعی: شیرین به بانو گفت که ای کسی که بر جهان حکومت میکنی، فردا میخواهم به شکار بروم.
یکی فردا بفرما ای خداوندکه تا شبدیز را بگشایم از بند
هوش مصنوعی: یکی از خدای بزرگ میخواهد که به او کمک کند تا به آزادی و رهایی دست یابد. او در تلاش است تا موانع و محدودیتها را از سر راه خود بردارد و به آرامش و آزادی واقعی برسد.
بر او بنشینم و صحرا نوردمشبانگه سوی خدمت باز گردم
هوش مصنوعی: من بر او نشسته و در صحرا آرامش میکنم، و شبانگاه به سوی خدمت او برمیگردم.
مهینبانو جوابش داد کای ماهبه جای مرکبی صد ملک در خواه
هوش مصنوعی: مهین بانو به او جواب داد که ای ماه، به جای آنکه بر اسبی سوار شوی، از صد ملک (فرمانروایی) درخواست کن.
به حکمِ آن که این شبرنگ شبدیزبه گاه پویه بس تند است و بس تیز
هوش مصنوعی: به خاطر این که رنگ شب به مانند یک اسب تیزرو و چالاک است، در زمان حرکت و جریان حوادث بسیار سریع و تند است.
چو رعد تند باشد در غریدنچو باد تیز باشد در وزیدن
هوش مصنوعی: وقتی که رعد با قدرت میزند و طوفان به پا میشود، همچنین باد هم با شدت میوزد.
مبادا کز سر تندی و تیزیکند در زیر آب آتش ستیزی
هوش مصنوعی: محتاط باش که نیاگن بیجا و بیفکری کاری کنی که زیر سطح آرامش، آتش دشمنی و جنگی پنهان شود.
و گر بر وی نشستن ناگزیر استنه شب زیباتر از بدر منیر است
هوش مصنوعی: اگر بر آن شب نشستن ناچار باشد، هیچ شبی زیباتر از شب کامل و روشن نیست.
لگام پهلوانی بر سرش کنبه زیر خود ریاضتپرورَش کن
هوش مصنوعی: به او ابزار شجاعت و قدرت را بده و او را در مسیر تمرین و تلاش قرار بده تا قویتر و موجودی بهتر شود.
رخِ گلچهره چون گلبرگ بشگفتزمین بوسید و خدمت کرد و خوش خفت
هوش مصنوعی: چهره زیبای او مانند گلبرگ نرم است که بر زمین افتاده و به آن احترام گذاشته و در آرامش خوابیده است.