بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی)
هوش مصنوعی: این متن به داستانی از مجالس پادشاهی و عشق خسرو به شیرین میپردازد. در مجلسی که شاهان مختلف از سرزمینهای گوناگون جمع شدهاند، همگی به تملق و وصف خوبیها میپردازند. در این میان، شکر و شیرینی به عنوان نماد لذت و زیبایی معرفی میشوند و گفتگوها به سمت عشق و زیبایی معشوقهها میرود.
غیر از روایت عشق و احساسات، موضوعاتی مانند شکر و شیرینی به عنوان نمادهای عشق و عیش در زندگی مطرح میشوند. در این بزم، شکر به شخصیت محوری تبدیل میشود که همگان را به خود جلب میکند. در ادامه، داستان به رابطه خسرو و شیرین و چالشهای آنها میپردازد و به مسائلی نظیر رازهای عشق و نیاز به احتیاط در بیان احساسات میپردازد.
این داستان به زیبایی و شیرینی عشق، پیچیدگی روابط انسانی و اهمیت وفاداری و صداقت در عشق و دوستی اشاره میکند. در پایان، به تفکر در مورد عیوب و تقوا پرداخته میشود و تأکید میشود که انسان باید در محبت و روابط خود با احتیاط عمل کند.
به آیین جهانداران یکی روزبه مجلس بود شاهِ مجلسافروز
مجلسی به رسم شاه شاهان داشت و در آن حضور داشت.
به عزم دستبوسش قاف تا قافکمر بسته کُلهدارانِ اطراف
از اقصا نقاط جهان حاکمان و شاهان آمده و در خدمت بودند.
نشسته پیش تختش جمله شاهانز چین تا روم و از ری تا سپاهان
همه شاهان و حاکمان در برابر تخت او نشسته بودند از شاهان چین تا روم و ری و اصفهان.
ز سالار خُتن تا خسروِ زنگهمه بر یاد خسرو باده در چنگ
از شاه چین تا شاه زنگ همه به سلامتی خسرو باده مینوشیدند.
چو دوری چند مِی در داد ساقینماند از شرم شاهان هیچ باقی
وقتی چند دور باده نوشیده شد و شاهان آزرم و خجالت را کنار گذاشتند.
شهنشه شرم را برقع برافکندسخن لَختی به گستاخی درافکند
خسرو شرم و آزرم را کنار نهاد و مقداری بیپرده سخن گفت.
که خوبانی که دَرخوردِ فَریشندز عالم در کدامین بُقعه بیشند؟
زیبارویانی که درخور همبستری (فَریش) هستند را در کجا بیشتر میتوان یافت؟ (فریش یعنی بستر. بقعه: سرزمین، ناحیه)
یکی گفتا لطافت روم داردلطف گنج است و گنج آن بوم دارد
یکی پاسخ داد زیبایان در روم هستند چنانکه معروف است گنجها در روم هستند.
یکی گفت از خُتن خیزد نکوییفسانهست آن طرف در خوبرویی
دیگری گفت از سرزمین ختن زیبارویان افسانهای بر میخیزند.
یکی گفت ارمن است آن بوم ِ آبادکه پیکرهای او باشد پریزاد
یکی گفت بتهای ارمنی همچون فرشتگان هستند در آن سرزمین پررونق.
یکی گفتا که در اقصای کشمیرز شیرینی نباشد هیچ تقصیر
دیگری گفت در سرزمین کشمیر، زیبایی کمترین نقصی ندارد.
یکی گفتا سزای بزم شاهانشکرنامی است در شهر سپاهان
دیگری گفت آن زیبایی که شایسته بزم شاهان باشد شکرنامی است از اصفهان.
به شکر بَر ز شیرینیش بیدادو زو شِکّر به خوزستان به فریاد
از شیرینی او باید به شکر پناه برد و او رونق شکر خوزستان را برده است.
به زیر هر لبش صد خنده بیش استلبش را چون شکر صد بنده بیش است
هر سخن او صد شادی میآورد و بیش از صد کنیز زیبا دارد.
قبا تنگ آید از سروَش چمن رادِرم واپس دهد سیمش سمن را
مصرع دوم یعنی: سپیدی او، درهم و نقرهٔ سمن را نمیپذیرد و پس میدهد. (درهمِ سمن استعاره است از سپیدی سمن)
رطب پیش دهانش دانهریز استشکر بگذار کو خود خانهخیز است
از خرما حرفی مزن که خرما در پیش لبانش دانهریز است و از شکر حرفی مگو که شیرینی لبانش از خود است نه از شکر.
چو بردارد نقاب از گوشهٔ ماهبرآید نالهٔ صد یوسف از چاه
گوشهای از زیبایی او صدها یوسف را عاشق خود کرده است.
جز این عیبی ندارد آن دلآرامکه گستاخی کند با خاص و با عام
تنها عیبش آن است که با خاص و عام گستاخی میکند.
به هر جایی چو باد آرام گیردچو لاله با همه کس جام گیرد
به هرجایی میرود و با همه کس در مجلس بزم مینشیند.
ز روی لطف با کس درنسازدکه آن کس خان و مان را درنبازد
کسی نیست که با او بنشیند و همه ثروتش را نبازد.
کسی کاو را شبی گیرد در آغوشنگردد آن شبش هرگز فراموش
هر کس یک شب با او همبستر شود هرگز آن شب را فراموش نخواهد کرد.
مَلِک را درگرفت آن دلنوازیاساسی نو نهاد از عشقبازی
خسرو آن داستان خوش را پسندید و هوس عشقبازی تازهای در او پدید آمد.
فَرَس میخواست بر شیرین دَواندبه ترکی غارت از ترکی ستاند
میخواست به شیرین بتازد و با یک زیباروی از زیبایی غارت بستاند.
بَرَد شیرینی قندی به قندیگشاید مشکل بندی به بندی
شیرینی یک قند را با یک قند رفع کند و مشکل یک بند را با بندی دیگر بگشاید.
به گوهر پایهٔ گوهر شود خردبه دیبا آب دیبا را توان برد
با یک گوهر، گوهر دیگر کمارزش میشود و با یک دیبای مرغوب دیبای دیگر کمرونق.
سرش سودای بازار شکر داشتکه شکر هم ز شیرینی اثر داشت
هوش مصنوعی: او به فکر و خیال بازار شکر بود و میدانست که شکر نیز به خاطر شیرینیاش تاثیرگذار است.
نه دل میدادش از دل راندن او رانه شایست از سپاهان خواندن او را
هوش مصنوعی: او نه آنقدر دلگشا بود که بتوان او را از دل راند و نه آنکه لایق این باشد که او را از میان سپاهان بخوانند.
در این اندیشه صابر بود یک سالنشد واقف کسی بر حسبِ آن حال
هوش مصنوعی: در این فکر صبر کرد، اما هیچکس در آن حال خبر نداشت و بعد از یک سال هنوز کسی از آن باخبر نشده بود.
پس از سالی رکاب افشاند بر راهسوی مُلک سپاهان راند بنگاه
هوش مصنوعی: پس از یک سال، او در راهی که به سوی کشور سپاهان میرفت، شروع به حرکت کرد و به سمت آنجا رفت.
فرود آمد به نزهتگاه آن بومسوادی دید بیش از کشور روم
هوش مصنوعی: به یک منطقه زیبا و دلانگیز سفر کرد و در آنجا، سرزمین مادریاش را دید که از کشور روم بزرگتر و وسیعتر است.
گروهی تازهروی و عشرتافروزبه گاه خوشدلی روشنتر از روز
هوش مصنوعی: گروهی از افرادی که شاداب و خوشحال هستند، در زمانهایی که دلشان شاد است، درخشانی و روشنی بیشتری نسبت به روشنی روز را به نمایش میگذارند.
نشاط آغاز کرد و باده میخوردغم آن لعبتِ آزاده میخورد
هوش مصنوعی: شادی آغاز شد و او مشغول نوشیدن شراب بود، در حالی که غم و اندوه آن بانوی آزاد را نیز مینوشید.
نهفته باز میپرسید جایشبه دست آورد هنجار سرایَش
هوش مصنوعی: به آرامی درباره جایی که در آن قرار دارد، سوال میکند و به تنهایی میاندیشد که آیا قواعد زندگیاش را در این مکان به دست آورده است یا نه.
شبی برخاست تنها با غلامیز بازار شکر برخواست کامی
هوش مصنوعی: شبی، فردی به همراه یکی از خدمتکارانش از بازار شکر بیرون آمد و به خانه رفت.
چو خسرو بر سر کوی شکر شدسپاهان قصر شیرینی دگر شد
...
حلاوتهای عیش آن عصر میداشتکه شکر کوی و شیرین قصر میداشت
هوش مصنوعی: لذتها و شادیهای زندگی آن زمان به خاطر زیباییهای کوچه و بازار و نیز خوشیهای قصرها و جاهای زیبا بود.
به در بر حلقه زد خاموش خاموشبرون آمد غلامی حلقه در گوش
هوش مصنوعی: در برابر در، فردی آرام آرام به در کوبید و در این حال، یک نوکر با حلقهای در گوشش بیرون آمد.
جوانی دید زیباروی بر درنمودار جهانداریش در سر
هوش مصنوعی: جوانی را دیدم که زیبا و خوشچهره است و در آستانهی دنیا و زندگی باشتاب و درخشش خاصی حضور دارد.
فرود آوردش از شبدیز چون ماهفرس را راند حالی بر علفگاه
هوش مصنوعی: او را از اسب بالدارش پایین آورد، مانند ماه که سوار بر اسب است و حالا بر علفزار میتازد.
چو مهمانان به ایوانش درون بردبدان مهمان سر از کیوان برون برد
مصرع دوم: آن مهمان آنقدر باعث سرفرازی او شد که از خوشحالی سر به آسمان و بالاتر از کیوان سایید.
مَلک چون بر بساط کار بنشستدرستی چند را بر کار بشکست
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه بر تخت نشسته و به کار رسیدگی میکند، برخی از کارها و اصول صحیح را نادیده میگیرد و برهم میزند.
اجازت داد تا شکر بیایدبه مهمان بر ز لب شکر گشاید
«به مهمان بَر» یعنی در نزد و مقابل مهمان.
برون آمد شکر با جام جُلابدهانی پر شکر چشمی پر از خواب
هوش مصنوعی: شکر از جام شیرین در آمده است؛ با دهانی پر از شکر و چشمی که در خواب است.
شکرنامی که شکر ریزد او بودنباتی کز سپاهان خیزد او بود
هوش مصنوعی: شکری که شیرینی میافشاند، همانند گیاهی است که از سرزمین اصفهان میروید.
ز گیسو نافهنافه مشک میبیختز خنده خانهخانه قند میریخت
هوش مصنوعی: از موهایش عطر خوشی پخش میشد و از خندهاش شیرینی مانند قند به اطراف میپاشید.
چو ویسه فتنهای در شهدبوسیچو دایه آیتی در چاپلوسی
ویسه یا ویس منظور معشوقهٔ رامین در داستان ویس و رامین است.
کنیزان داشتی رومی و چینیکز ایشان هیچ را مثلی نبینی
هوش مصنوعی: تو کنیزانی داشتی از سرزمینهای روم و چین که از میان آنها هیچکس را نمیتوانی نمونهای مشابه پیدا کنی.
همه در نیمشب نوروز کردهبه کار عیش دستآموز کرده
هوش مصنوعی: همه در نیمهشب جشن نوروز به خوشگذرانی مشغول شدهاند.
نشست و باده پیش آورد حالیبتی یا رب چنان و خانه خالی
هوش مصنوعی: نشست و جامی از شراب آورد و گفت: ای پروردگار، آیا این حال و روز من و این خانه خالی، سزاوار است؟
نه می در آبگینه کآن سمنبردر آب خشک میکرد آتشِ تَر
هوش مصنوعی: نمیتوان در آبگینه شرابی پیدا کرد که آن سمن، در آب، آتش را خاموش کند.
گلابی را به تلخی راه میدادبه شیرینی به دست شاه میداد
هوش مصنوعی: گلابی را با تلخی به کسی میداد و به شیرینی به دست شاه میسپرد.
نشسته شاه عالم مِهترانهشکر برداشته چون مَه ترانه
هوش مصنوعی: شاه عالم به آرامی نشسته و مانند ماه شکر برداشت کرده است، چون ماهی که زیبا و دلنواز است.
پیاپی رطلها پرتاب میکردملک را شهربند خواب میکرد
هوش مصنوعی: به طور مداوم، وزنههایی را به سمت شهر میانداخت و آن را به خواب میبرد.
چو نوش باده از لب نیش برداشتشکر برخاست شمع از پیش برداشت
هوش مصنوعی: وقتی که از لبهای نیش، بادهای شیرین نوشیده شود، عطر شکر به فضا میپیچد و شمع نیز از پیش میرود.
به عذری کآن قبول افتاد در راهبرون آمد ز خلوتخانهٔ شاه
هوش مصنوعی: به دلیل دلیلی که مورد پذیرش قرار گرفت، فردی از مکان خصوصی شاه بیرون آمد.
کنیزی را که همبالای او بودبه حسن و چابکی همتای او بود
هوش مصنوعی: مصداقی را میتوان دید که از نظر زیبایی و ظرافت در سطحی مشابه با او قرار دارد و هر دو در این ویژگیها با هم برابرند.
در او پوشید زر و زیور خویشفرستاد و گرفت آن شب سر خویش
هوش مصنوعی: او لباس و زیورآلات خود را به شخص دیگری داد و در شب، سر خود را گرفت و برد.
ملک چون دید کآمد نازنینشستد دادِ شکر از انگبینش
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه دید که محبوبش آمد، به خاطر او از شیرینی عسل شکرگذاری کرد.
در او پیچید و آن شب کامِ دل راندبه مصروعی بر افسونی غلط خواند
هوش مصنوعی: در آن شب، او را در دنیای خود غرق کرد و با آهنگی جادویی، دل شاد و پر از لذت را به دوستانش تقدیم کرد.
ز شیرینی که آن شمع سحر بودگمان افتاد او را کآن شکر بود
هوش مصنوعی: به خاطر شیرینی که از آن شمع سحر میآمد، او گمان کرد که آن شکر است.
کنیز از کار خسرو ماند مدهوشکه شیرین آمدش خسرو در آغوش
کنیز از عشقبازی خسرو در شگفت مانده بود و آغوش خسرو به کامش شیرین آمد.
فسانه بود خسرو در نکوییفسونگر بود وقت نغزگویی
خسرو در نکویی و جمال بیهمتا بود و در پسندیدهگویی و خوشسخنی اعجابآور. (نغزگویی یعنی سخن تازه و بدیع که مورد پسند افتد)
ز هر کس کاو به بالا سروری داشتسری و گردنی بالاتری داشت
(خسرو) از همه خوشتیپها یک سر و گردن بالاتر بود. (به بالا یعنی از نظر قد و بالا)
به خوشمغزی به از بادامِ تَر بودبه شیریناستخوانی نِیشکر بود
باطراوتتر از بادامِ تَر و شیرینتر از نیشکر بود (شیریناستخوان یعنی جذاب، خوشمغز یعنی تازه)
شبی کهاسب نشاطش لنگ رفتیکم این بودی که سی فرسنگ رفتی
هوش مصنوعی: در شبی که اسب پرنشاط تو از حرکت بازماند، کم نبود که تو سی فرسنگ سفر کردی.
هر آن روزی که نصفی کم کشیدیچهل من ساغری در دَم کشیدی
هوش مصنوعی: هر روزی که چیزی از دست دادهای، در عوض شادی و لذت زیادی را تجربه کردهای.
چو صبح آمد کنیز از جای برخاستبه دستان از ملک دستورییی خواست
هوش مصنوعی: وقتی صبح شد، کنیزی از جا بلند شد و با دستانش از صاحبخانه درخواست دستوری را کرد.
به نزدیک شِکر شد کام و ناکامبه شِکر باز گفت احوال بادام
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی که خوشحال است و به خوشیهای زندگی خود میپردازد، دربارهٔ اوضاع و احوال دیگران صحبت میکند. او به مانند شکر، شیرینی و خوشی را احساس میکند و در عین حال به سراغ کسی میرود که ممکن است در وضعیتی ناخوشایند باشد. این گفتگو نشاندهندهٔ تفاوت حالتهای انسانی و تاثیرات محیط بر احساسات و حال افراد است.
هر آنچ از شاه دید او را خبر دادنهانیهای خلوت را به در داد
هوش مصنوعی: هر چیزی که شاه مشاهده کرد، او را خبر داد و رازهای نهانی را به بیرون افشا کرد.
بدان تا شِکر آگه باشد از کاربگوید هر چه پرسد زو جهاندار
هوش مصنوعی: بدان که اگر شکر از کارها آگاه باشد، هر چیزی را که از او بپرسند، خواهد گفت.
شِکر برداشت شمع و درشد از درکه خوش باشد به یک جا شمع و شِکر
هوش مصنوعی: شمع و شکر به یک نقطه میآیند و این دیدار خوشایند است. شمع خاموش میشود و شکر از جا برمیخیزد، نشانهای از زیبایی و لذت این کنار هم بودن است.
مَلک پنداشت کآن هم بستر او بودکنیزک شمع دارد، شِکر او بود
هوش مصنوعی: ملک فکر کرد که آن کنیزک، همسر او است و شمع در دست دارد، در حالی که او در واقع شیرینی و خوشبویی است.
بپرسیدش که تا مهمانپرستیبه خلوت با چو من مهمان نشستی؟
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که آیا تا به حال در خلوت و تنهایی مثل من مهمان کسی را در دل پذیرایی کردهای؟
جوابش داد کای از مهتران طاقندیدم مثل تو مهمان در آفاق
هوش مصنوعی: او به من پاسخ داد که من هیچگاه مهمان با توجه و قابلیتهایی همچون تو را در دنیا ندیدهام.
همه چیزیت هست از خوبروییز شیرینشکری و نغزگویی
هوش مصنوعی: تو همه ویژگیهای خوب را داری، از زیبایی و شیرینی گفتار گرفته تا خوشبیانی و دلنشینی.
یکی عیب است اگر ناید گرانتکه بویی در نمک دارد دهانت
ولی یک عیب داری، اگر اهانت نباشد، و آن بوی بد دهانت است.
نمک در مَردم آرد بوی پاکیتو با چندین نمک چون بویناکی؟
هوش مصنوعی: نمک در مردم میریزد، اما بوی خوش تو چهطور میتواند در میان این همه نمک بدی پیدا شود؟
به سوسنبوی شه گفتا «چه تدبیر؟»سمنبر گفت «سالی سوسن و سیر»
هوش مصنوعی: به گل خوشبو گفتند: «چه راهکاری داریم؟» و گل سمن پاسخ داد: «یک سال سوسن و سیر» یعنی در این مدت میتوانیم به رشد و شکوفایی برسیم.
ملک چون رخت از آن بتخانه بربستگرفت آن پند را یک سال در دست
هوش مصنوعی: وقتی که ملک (شاه) از آن معبد یا خانه بتها دور شد، یک سال کامل آن نصیحت یا پیامی را در ذهن خود نگه داشت.
بر آن افسانه چون بگذشت سالیمزاج شه شد از حالی به حالی
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک سال از آن داستان، حال و هوای پادشاه تغییر کرد و به نوعی متفاوت از قبل شد.
به زیرش رام شد دوران توسنبرآوردش درختِ سیر سوسن
هوش مصنوعی: دوران آرامش و خوشبختی به سر آمده و درخت گل سوسن نیز به بار نشسته است.
شبی بر عادت پارینه برخاستبه شِکر باز بازاری برآراست
هوش مصنوعی: یک شب مانند شبهای گذشته، به شکر و نعمت برخاست و بازاری را به زیبایی آراست.
همان شیرینی پارینه دریافتبه شیرینی رسد هر کاو شِکر یافت
هوش مصنوعی: هر کس که طعم شیرینی را در گذشته چشیده باشد، دوباره به همان شیرینی خواهد رسید، به شرطی که شکر را یافته باشد.
چو دوری چند رفت از عیشسازیپدید آمد نشان بوس و بازی
هوش مصنوعی: هر چه زمان از خوشی و شادی دورتر میشود، نشانههایی از عشق و نوازش بیشتر نمایان میشود.
همان جُفته نهاد آن سیمساقشبه جُفتی دیگر از خود کرد طاقش
در این بیت اصطلاحات یک بازی مانند تختهنرد بکار رفته و گویا جفتهنهادن یک اصطلاح و تقلب در بازی باشد. مصرع دوم: با کنیز و همخوابهای دیگر او را دستبهسر کرد. جفت و تاق یعنی جُفت و فرد.
ملک نُقلِ دهانآلوده میخوردبه امید شِکر پالوده میخورد
شاه آبنبات دهنی میخورد و در خیالِ شکر، پالوده داشتمیخورد. ( آن زیباروی یعنی شکر، کنیزی به جای خود به بستر خسرو فرستادهبود و خسرو از آن بیخبر. پالوده نوعی شیرینی و دسر بوده است.)
چو لشگر بر رحیل افتاد شب راملک پرسید باز آن نوشلب را
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر در شب راه افتاد، پادشاه از آن زن زیبا خبری خواست.
که چون من هیچ مهمانی رسیدت؟بدین رغبت کسی در بر کشیدت؟
هوش مصنوعی: آیا تا به حال مهمانی به اندازه من به تو نزدیک شده است؟ کسی با این اشتیاق و علاقه نسبت به تو وجود داشته است؟
جوابی شِکرینش داد شِکرکه پارم بود یاری چون تو در بر
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تو در کنارم، بابت این نعمت سپاسگزارم.
جز آن کان شخص را بوی دهان بودتو خوشبویی از این بِهْ چون توان بود؟
هوش مصنوعی: تنها کسی که از دهانش بوی خوشی برمیخیزد، کسی است که خود به بوی خوش شهرت دارد. تو که بوی خوش داری، چگونه ممکن است از این خوشتر باشی؟
ملک گفتا چو بینی عیب هر چیزببین عیب جمال خویشتن نیز
هوش مصنوعی: اگر عیبها را در دیگران میبینی، به یاد داشته باش که باید عیبهای خودت را هم ببینی.
بپرسیدش که عیب من کدام است؟کز آن عیب این نکویی زشتنام است
از (خسرو) پرسید آن عیبی که میدانی چیست که زیبایی و جمال مرا زشتنام کرده است؟
جوابش داد کآن عیب است مشهورکه یک ساعت ز نزدیکان نهای دور
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که این عیب شناخته شدهای است که تو یک ساعت هم از نزدیکان خود دور نباشی.
چو دور چرخ با هر کس بسازیچو گیتی با همه کس عشق بازی
هوش مصنوعی: هرگاه با هر شخصی سازگاری و همراهی کنی، مانند این است که دنیا با همه افراد در حال عشق ورزی است.
نگارینمرغی ای تمثال چینیچرا هر لحظه بر شاخی نشینی؟
تمثال: پیکر، صورت، تندیس.
غلاف نازکی داری دریغیکه هر ساعت کنی بازی به تیغی
هوش مصنوعی: تو ظاهری لطیف و زیبا داری، اما افسوس که هر لحظه میتوانی با کلمات تند و برندهات، به دل دیگران آسیب برسانی.
جوابش داد شِکر کای جوانمردچه پنداری کزین شِکر کسی خورد؟
هوش مصنوعی: جوابش را داد و گفت: ای جوانمرد، چه فکر میکنی که کسی از این شکر بهرهای میبرد؟
به ستاری که ستر اوست پیشمکه تا من زندهام بر مُهر خویشم
هوش مصنوعی: به ستارهای که بر من سایه افکنده، مینگرم و تا زمانی که زندهام به خودم افتخار میکنم.
نه کس با من شبی در پرده خفتهستنه دُرم را کسی در دَور سفتهست
در دور: در زمانه.
کنیزان منند اینان که بینیکه در خلوت تو با ایشان نشینی
هوش مصنوعی: این افراد که تو آنها را در کنار خود میبینی، شبیه به کنیزان هستند که در خلوت و نزدیکی تو قرار دارند.
بلی من باشم آن کهاول درآیمبه می بنشینم و عشرت فزایم
هوش مصنوعی: بله، من همان کسی هستم که اولین کسی هستم که به میخانه میروم و در آنجا مینشینم و از شادی و لذت بهرهمند میشوم.
ولی آن دلسِتان کآید در آغوشنه من، چون من بتی باشد قصبپوش
هوش مصنوعی: دل کسی که به آغوش من میآید، مانند من نیست؛ او زیبا و دلرباست و مانند مجسمهای با لباس زیبا به نظر میرسد.
چو بشنید این سخن شاه از زبانشبدین معنی گواهی داد جانش
هوش مصنوعی: وقتی شاه این سخن را از زبان او شنید، با جان و دل به آن گواهی داد.
دُری کاو را بود مُهر خداییدهد ناسُفتگی بر وی گوایی
دوشیزگی نشان مهر ایزدیست بر زن...
چو برزد آتشِ مشرق زبانهمَلک چون آب شد ز آن جا روانه
هوش مصنوعی: وقتی آتشِ صبحگاهی به شعله درآمد، فرشتگان چون آب از آنجا سرازیر شدند.
بزرگان سپاهان را طلب کردوز ایشان پرسشی زان نوشلب کرد
هوش مصنوعی: او بزرگان سپاهان را فراخواند و از آنها در مورد آن نوشلب (شخص یا چیزی که اشاره شده) سوالی کرد.
به یک رویه همه شهر سپاهانشدند آن پاکدامن را گواهان
هوش مصنوعی: در یک لحظه، همه مردم شهر سپاهان به شهادت رسیدند که آن فرد پاکدامن است.
که شکر همچنان در تنگ خویش استنیازردهگلی بر رنگ خویش است
هوش مصنوعی: شکر هنوز در گنجایش خود باقی است و نیازی به زخم بر گل خود ندارد.
متاع خویشتن در بار داردکنیزی چند را بر کار دارد
مصرع اول: کالای خویش را هنوز در بار دارد و نفروخته است.
سمندش گر چه با هر کس به زین استسنان دورباشش آهنین است
هوش مصنوعی: گرچه اسب ناآشنایان میتواند با هر کسی خوب رفتار کند، اما شمشیر دور از او همیشه تیز و آماده است.
عجوزان نیز کردند استواریعروسش بِکر بود اندر عماری
هوش مصنوعی: زنانی پیر هم استقامت به خرج دادند، چون عروسیاش در درون قصر هنوز دارای پاکی و باکرگی بود.
ملک را فرخ آمد فال اخترکه از چندین مگس چون رَست شِکر!
هوش مصنوعی: ملک از اینکه ستارهها به او خبر خوشی دادهاند، شاد است، چرا که از میان بسیاری از مشکلات و سختیها، شیرینیهایی به دست آورده است.
فرستاد از سرای خویش خواندشبه آیین زناشویی نشاندش
هوش مصنوعی: او از خانهاش دعوت کرد و طبق اصول و مراسم ازدواج او را نشاند.
نسُفته دُرِ دریاییش را سُفتنگین لعل را یاقوت شد جفت
در نسفته در اینجا کنایه است از دوشیزگی و بکارت.
سوی شهر مداین شد دگر بارشِکر با او به دامنها شِکربار
هوش مصنوعی: شکر دوباره به شهر مداین رفت و همراه خود دامنهایی پر از شکر دارد.
به شِکر عشق شیرین خوار میکردشِکر شیرینییی بر کار میکرد
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، با لذت و شیرینی رفتار میکرد و در عین حال، کارهای شیرین و دلانگیزی انجام میداد.
چو بگرفت از شِکرخوردن دلِ شاهبه نوشآبادِ شیرین شد دگر راه
هوش مصنوعی: وقتی دل شاه بر اثر خوردن شکر شاد شد، او به سمت نوشآباد شیرین روانه شد.
شِکر در تَنگ شه تیمار میخوردز نخلستانِ شیرین خار میخورد
هوش مصنوعی: شکر در ظرف کوچک به خاطر نیاز و فشاری که دارد، از نخلستانی شیرین تغذیه میشود و از خارهایی که در آنجا هست، هم آسیب میبیند.
شه از سودای شیرین شور در سرگدازان گشته چون در آب شِکر
هوش مصنوعی: پادشاهی که به خاطر عشق و شوری شیرین در دلش دچار حالتی خاص شده، مانند شکر در آب حل شده و ذوب میشود.
چو شمع از دوری شیرین در آتشکه باشد عیش موم از انگبین خوش
هوش مصنوعی: به مانند شمعی میمانم که از دوری محبوب شیرینم در آتش میسوزد. چه لذتی از عیش موم که با عسل شیرین شده باشد؟
کسی کز جان شیرین باز مانَدچه سود ار در دهن شِکر فشانَد؟
هوش مصنوعی: کسی که از زندگی خود لذت نمیبرد و یا از جانش دست برداشته، چه فایده دارد اگر زبانش پر از شیرینی و سخنهای زیبا باشد؟
شِکر هرگز نگیرد جای شیرینبچربد بر شِکر حلوای شیرین
هوش مصنوعی: شکر هرگز نمیتواند طعم شیرینی را برآورده کند، درست مانند اینکه حلوا با شکر شیرینتر میشود.
چمن خاک است چون نسرین نباشدشِکر تلخ است چون شیرین نباشد
چمن بدون گل نسرین صفایی ندارد و شکر بدون یار، در کام تلخ است.
مگو شیرین و شِکر هست یکسانز نِی خیزد شِکر، شیرینی از جان
هوش مصنوعی: نگو که شیرینی و شکر یکی هستند، چرا که شیرینی از دل برمیخیزد ولی شکر از نی تولید میشود.
چو شمع شهد شیرین برفروزدشِکر بر مجمر آن جا عود سوزد
هوش مصنوعی: وقتی شمعی درخشان و شیرین روشن میشود، شکر نیز بر روی آتش بخاری میسوزد.
شِکر گر چاشنی در جام داردز شیرینی حلاوت وام دارد
هوش مصنوعی: اگر شکر در لیوانی وجود داشته باشد، از شیرینی آن لذت و طعمی دلپذیر را به ارمغان میآورد.
ز شیرینی بزرگان ناشکیبندبه شِکر طفل و طوطی را فریبند
آدم بالغ عاشق شیرینی (شیرینوشی) است شکر برای بچهها و طوطیهاست.
هر آبی کآن بود شیرین بسازدشِکر چون آب را بیند گدازد
هوش مصنوعی: هر آبی که شیرین باشد، وقتی شکر را ببیند، ذوب میشود.
ز شیرین تا شِکر فرقی عیان استکه شیرین جان و شِکر جای جان است
هوش مصنوعی: بین شیرین و شکر تفاوت روشنی وجود دارد؛ شیرینی به خودی خود روح و جان دارد، در حالی که شکر فقط به عنوان یک جایگزین برای شیرینی است.
پریرویی است شیرین در عماریپرند او شِکر در پردهداری
هوش مصنوعی: حضرت یوسف زیبایی قلبربا و دلنشین را دارند، در حالی که در زیر پردهای از راز و پوشش قرار دارند.
بداند این قدر هر کهش تمیز استکه شِکر بهر شیرینی عزیز است
هوش مصنوعی: هر کسی که فهم و درک درستی دارد، میداند که شکر برای شیرینی بسیار ارزشمند است.
دلش میگفت شیرین بایدم زودکه عیشم را نمیدارد شِکر سود
هوش مصنوعی: دلش میگفت که باید زودتر به شادی و خوشی بپردازد، چون زندگیاش دیگر شیرینی و لذتی ندارد.
یخ از بلّور صافیتر به گوهرخلاف آن شد که این خشک است و آن تَر
هوش مصنوعی: یخ درخشندگی بیشتری از بلور دارد، اما در عین حال این یخ خشک است و آن گوهر نمناک و تر است.
دگر ره گفت نَشْکیبم ز شیرینچه باید کرد با خود جنگ چندین؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حالتی از درگیری درونی اشاره میکند. او از خود میپرسد پس از تجربهٔ تلخ و شیرین زندگی، چه کار باید کرد؟ این جدال درونی نشاندهندهٔ احساسات متضاد و کشمکش درونی اوست. در واقع، او در جستوجوی راهی برای کنار آمدن با این تضادها و چالشهاست.
گَرَم سنگ آسیا بر سر بگردددل آن دل نیست کز دلبر بگردد
هوش مصنوعی: اگر سنگ آسیاب بر سر من بچرخد، دل من اینگونه نیست که از دل کسی که دوستش دارم، دور شود.
به سر گردم، نگردانم سر از یارسری دارم مباح از بهر این کار
حتی اگر بمیرم دست از یار برنمیدارم جانم حلال در این راه. (به سر گردیدن یعنی جان باختن)
دگر ره گفت کاین تدبیر خام استصبوری کن که رسوایی تمام است
هوش مصنوعی: دیگر کسی گفت که این کارها نتیجهای نخواهد داشت، صبر کن که شرایط به زودی برای تو روشن خواهد شد و وضعیت ناپسند تمام خواهد شد.
مرا آن بِهْ که از شیرین شکیبمنه طفلم تا به شیرینی فریبم
هوش مصنوعی: بهتر است که من از شیرینی فریبنده دوری کنم، چون هنوز کودک نیستم که به راحتی فریب شوم.
بباید درکشیدن میل را میلکه کس را کار برنآید به تعجیل
هوش مصنوعی: باید در انجام کارها با دقت و صبر عمل کرد، زیرا عجله در کارها نتیجهای نخواهد داشت و فقط به بینظمی میانجامد.
مرا شیرین و شِکر هر دو در جامچرا بر من به تلخی گردد ایام؟
هوش مصنوعی: چرا در حالی که من هم شیرینی و هم شکر را در جام دارم، روزگار بر من تلخ میگذرد؟
دلم با این رفیقان بیرفیق استز بس ملاحبان کشتی غریق است
هوش مصنوعی: دل من با این دوستانی که هیچ دوستی ندارند، بینهایت ناراحت است؛ زیرا هرچه بیشتر به آنها مینگرم، مانند ملوانانی هستند که کشتی در حال غرق شدن را نجات نمیدهند.
نمیخواهی که زیر افتی چو سایهمشو بر نردبان جز پایهپایه
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که به زمین بیفتی، مانند سایه عمل نکن و فقط به پایههای نردبان تکیه کن، نه به شخصیتی بلندپرواز.
چنان راغب مشو در جستن کامکه از نایافتن رنجی سرانجام
آنقدر در پی لذتجویی مباش زیرا اگر کامت برنیاید در رنج و اندوه میافتی.
طمع کم دار تا گر بیش یابیفتوحی بر فتوح خویش یابی
هوش مصنوعی: اگر طمعکاریات را کاهشدهی و به خواستههای کمتری رضایت بدهی، ممکن است به موفقیتهای بیشتری دست پیدا کنی و پیروزیهای بزرگتری را تجربه کنی.
دل آن بِهْ کز در مَردی درآیدمراد مَردم از مَردی برآید
هوش مصنوعی: دلِ کسی که با صداقت و مردانگی به درون وارد شود، میتواند آرزوی دیگران را برآورده کند.
به صبرم کرد باید رهنمونیزنی شد با زنان کردن زبونی
هوش مصنوعی: برای صبر کردن نیاز به راهنمایی دارم، زیرا تسلیم شدن و عمل کردن به شیوه زنان، باعث ضعف میشود.
به مَردان بر زنی کردن حرام استزنی کردن زنی کردن کدام است؟
هوش مصنوعی: ازدواج با زنان متعلق به دیگران برای مردان نادرست است، پس در این میان سوال اینجاست که ازدواج به چه معناست؟
مرا دعوا چه باید کرد شیریکه آهویی کند بر من دلیری
هوش مصنوعی: من نمیدانم در برابر چه کاری باید ایستادگی کنم، وقتی که شیر با وقاحت و شهامت به من حمله میکند، همانطور که آهو حاضر است.
اگر خود گوسپندی رند و ریشمنه بر پشم کسان بر پشم خویشم
هوش مصنوعی: اگر خودم مانند یک گوسفند ریاکار باشم، نباید بر دیگران ایراد بگیرم و بهتر است به رفتار خودم توجه کنم.
چو پیلان راز خود با کس نگفتمچو پیله در گلیم خویش خفتم
هوش مصنوعی: من رازهای خود را مانند فیلها برای کسی نگفتم و مانند پیلهای در گلیم خود پنهان شدم.
چنان در سر گرفت آن تُرک طنازکزو خسرو نه، کیخسرو بَرَد ناز
هوش مصنوعی: آن تُرک زیبا به قدری در دل من جا گرفته که حتی خسرو و کیخسرو هم نمیتوانند به اندازه او دلربایی کنند.
چو کرد ار دل ستاند، سینه جویدورش خانه دهی، گنجینه جوید
هوش مصنوعی: اگر دل کسی را بستانند، او سینهای پر از آرزو میطلبد؛ و اگر خانهای برایش فراهم کنی، به دنبال گنجینهای خواهد بود.
دلم را گر فراقش خون برآردطمع برد و طمع طاعون برآرد
هوش مصنوعی: اگر دل من به خاطر جداییاش به درد بیفتد، آرزوی آن را دارم که این درد همچون طاعونی به جانم بیفتد.
ز معشوقه وفا جستن غریب استنگوید کس که سکبا بر طبیب است
چشم وفا داشتن از معشوقه توقع بیجایی است اگر طبیب، آشسرکه تجویز میکند توقع تهیه آن توسط طبیب بیجاست وفاداری هم کار عاشق است نه معشوق. (سکبا یعنی «سرکهبا» آشی است از بلغور و سرکه و گوشت و ... ؛ با بهمعنی آش مانند زیربا که یعنی آش زیره)
مرا هر دم بر آن آرد ستیزشکه «خیز استغفرالله خون بریزش»
هوش مصنوعی: هر لحظه بر من فشار میآورد که از گناهانم توبه کنم، و گرنه خونم بر زمین ریخته خواهد شد.
من این آزرم تا کی دارم او را؟چو آزردم تمام آزارم او را
هوش مصنوعی: من تا چه زمانی باید این حیا و خجالت را داشته باشم؟ وقتی که تمام آزارم را به او رساندهام.
به گیلاندر نکو گفت آن نکو زنمیآزار ار بیآزاری نکو زن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی خوب زندگی کنی و از درد و رنج دور باشی، باید به دیگران آزار نرسانی و در عوض، با مهربانی و نیکی رفتار کنی.
مزن زن را ولی چون برستیزدچنانش زن که هرگز برنخیزد
هوش مصنوعی: زنی را تنبیه نکن، اما اگر او به تو آسیب زد، مثل او با او برخورد کن، طوری که دیگر نتواند بلند شود.
دل شه چارهٔ آن غم ندانستکه راز خویش را محرم ندانست
هوش مصنوعی: دل شاه نتوانست راه حلی برای آن غم پیدا کند، زیرا راز خود را نزد کسی قابل اعتماد ندانست.
دل آن محرم بود کز خانه باشددل بیگانه هم بیگانه باشد
هوش مصنوعی: دل تنها کسی میتواند درک و محبت واقعی را داشته باشد که از خود خانه و خانوادهاش دور نیست؛ در حالی که دل کسانی که از خانه دورند، هیچ پیوندی با آن ندارند و به نوعی بیگانه هستند.
چو دزدیده نخواهی دانهٔ خویشمَهِل بیگانه را در خانهٔ خویش
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که دیگران از داراییات بهرهبرداری کنند، پس باید از چیزهای خودت به خوبی محافظت کنی و به آنها اجازه ندهی که وارد حریم خصوصیات شوند.
چنان گو راز خود با بهترین دوستکه پنداری که دشمنتر کسی اوست
رازهایت را در آن حد برای بهترین دوستت بگو انگار که داری به بدترین دشمنت میگویی
مگو ناگفتنی در پیش اغیارنه با اغیار، با محرمترین یار
رازهایت را با دیگران مگو نه با بیگانگان بلکه با محرمترین یار هم مگو.
به خلوت نیزش از دیوار میپوشکه باشد در پس دیوارها گوش
هوش مصنوعی: در تنهایی هم به دیوارها تکیه کن، زیرا ممکن است در پشت دیوارها کسی گوش به صحبتهای تو داشته باشد.
و گر نتوان که پنهان داری از خویشمده خاطر بدان یعنی میندیش
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی چیزی را از خودت پنهان کنی، پس بهتر است به آن فکر نکنی و نگرانی برای خودت درست نکن.
میندیش آن چه نتوان گفتنش بازکه نندیشیده بِهْ ناگفتنیراز
به چیزهایی که به دیگران نمیتوانی بگویی حتی فکر نکن زیرا بهتر است رازهای نگفتنی را به آنها فکر نکنی.
در این مجلس چنان کن پردهسازیکه نآید شحنه در شمشیربازی
هوش مصنوعی: در این جمع به گونهای رفتار کن که کسی نتواند مانع سرگرمی و فعالیتهای ما شود.
سرودی کآن بیابان را نشایدسزد گر بزم سلطان را نشاید
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که اگر مجالس و جشنهای بزرگ و باشکوه نمیتوانند مشتاق کسانی باشند که در آن بیابانها زندگی میکنند، پس باید از بیابان دوری کرد. به عبارت دیگر، اگر جایی که در آن زندگی میشود، فاقد زیبایی و شکوه باشد، ارزش چندانی ندارد.
اگر دانا و گر نادان بود یاربضاعت را به کس بیمُهر مسپار
دوستت هرکسی که هست اگر امانتی را به او میسپاری بدون مُهر (و قفل) مسپار
مکن با هیچ بدمحضر نشستیکه نآرد در شکوهت جز شکستی
هوش مصنوعی: در هیچ محفل بدی شرکت نکن، زیرا هیچ چیزی جز ندامت و ناکامی به همراه نخواهد داشت.
درختی کار در هر گِل که کاریکز او آن بر که کِشتی چشم داری
هوش مصنوعی: اگر درختی را در هر خاکی بکاری، نتیجهاش به کیفیت آن خاک بستگی دارد. اگر درخت را به خوبی پرورش دهی و به آن رسیدگی کنی، انتظار داشته باش که محصول خوبی از آن برداشت کنی.
سخن در فرجهای پرور که فرجامز واگفتن تو را نیکو شود نام
هوش مصنوعی: در زمانی که فرصتی مناسب دست میدهد، سخن گفتن به گونهای که نتیجهاش برای تو مثبت و نیکو باشد، اهمیت زیادی دارد.
اگر صد وجه نیک آید فراپیشچو وجهی بَد بُوَد زآن بَد بیندیش
اگر کاری را میخواهی انجام دهی و یک درصد احتمال بد (خطا) در آن میبینی آن درصد بد را با احتمال بیشتر در نظر بگیر و از آن دوری کن.
به چشم دشمنان بین حرف خود رابدین حرفت شناسی نیک و بد را
از دید دشمنان به گفتهها و کارهای خود نگاه کن؛ با این شیوه، کار درست را از غلط تشخیص خواهی داد. (یعنی دشمنان به دنبال ضعفگیری از تو هستند پس از آن بپرهیز)
چو دوزی صد قبا در شادکامیبِدَر پیراهنی در نیکنامی
در هنگام شادکامی و دارایی، مقداری هم ببخش و برای نیکنامی خرج کن