بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حال و روز شیرین، پس از جدا شدن از خسرو میپردازد. او نشان میدهد که چگونه شیرین دلتنگ و غمگین است و از چشمانش اشک میریزد. او با حالتی آشفته و مانند پرندهای زخمی به جستجوی خسرو میپردازد.
شیرین در نهایت به لشکرگاه خسرو میرسد، جایی که آنجا نگاهبانان به خواب رفتهاند. در این حین، شاپور، یکی از افرادی که به خسرو خدمت میکند، شیرین را میبیند و او را به سمت خسرو میبرد. شیرین از شاپور خواستههای خود را مطرح میکند و در خواستهاش از او میخواهد که خسرو را از غم و دلتنگیاش آگاه کند و در عین حال برای او مراسمی شاد برپا کند.
در ادامه، خسرو از خواب بیدار میشود و به شاپور میگوید که خواب خوبی دیده است و از او میخواهد تا آن خواب را تعبیر کند. شاپور نیز به او مژده میدهد که شادی و خوشی نزدیک است.
سپس با آماده شدن یک مجلس بزرگ، خسرو و مهمانانش برای جشن و سرور آماده میشوند. در این مراسم، مطربان نغمهها را مینوازند و شادی و طرب در دلها میافتد. در پایان، شیرین و خسرو به یکدیگر نزدیک میشوند و داستان عشق و دلتنگی آنها به اوج خود میرسد.
همان صاحبسخن پیر کهنسالچنین آگاه کرد از صورت حال
هوش مصنوعی: همان فرد با تجربه و سالخورده، از وضعیت و واقعیتها به خوبی آگاه کرده است.
که چون بیشاه شد شیرین دلتنگبه دل بر میزد از سنگین دلی سنگ
وقتی که شیرین از نبود شاه دلتنگ شد، از غم و سنگیندلی بسیار در رنج بود.
ز مژگان خون بیاندازه میریختبه هر نوحه سرشگی تازه میریخت
هوش مصنوعی: از چشمان او اشک فراوانی جاری بود و به هر بار که عزاداری میکرد، اشکهای نو و تازهای سرازیر میشد.
چو مرغی نیمکُشت افتان و خیزانز نرگس بر سمن سیماب ریزان
مثل پرندهای نیمکشته، بیقرار بود و از چشمانش بر سمن چهرهاش اشک میریخت.
مژه بر نرگسان مست میزدز دست دل به سر بر دست میزد
هوش مصنوعی: چشم بر گلهای نرگس میدوخت و از عشق با دل و جان بر دست میزد.
هوا را تشنه کرد از آه بریانزمین را آب داد از چشم گریان
هوش مصنوعی: هوا را به خاطر گرما و سوزش زمین، تشنه کرد و از چشمان گریان، زمین را سیراب کرد.
نه دستِ آنکه غم را پای داردنه جای آنکه دل بر جای دارد
هوش مصنوعی: نه کسی که بتواند غم را تحمل کند، و نه کسی که دلش در آرامش باشد.
چو از بیطاقتی شوریدهدل شداز آن گستاخروییها خجل شد
هوش مصنوعی: هنگامی که او به دلیل بیتابی و دلنگرانی به شدت پریشان شد، از رفتارهای بیپروا و جسورانه دیگران شرمنده و خجالتزده گردید.
به گلگون بر کشید آن تنگدل تنگفرس گلگون و آب دیده گلرنگ
هوش مصنوعی: درد دل خود را با حسرت و اندوه بیان کرد و احساساتش را به زیبایی به تصویر کشید. او به زیباییهای طبیعت و گلهای رنگارنگ اشاره میکند و این احساساتش را با لطافت و زیبایی توصیف میکند.
برون آمد بر آن رخش خجستهچو آبی بر سر آتش نشسته
هوش مصنوعی: آن چهره زیبا و خوشبخت مانند آبی است که بر روی شعلههای آتش قرار دارد.
رهی باریک چون پرگارِ ابروششبی تاریک چون ظلمات گیسوش
هوش مصنوعی: مسیر عشق مانند خمیدگی ابروی توست و شب مانند تاریکی موهای گیسویت است.
تکاور بر ره باریک میراندخدا را در شب تاریک میخواند
هوش مصنوعی: شخصی قوی و شجاع در مسیر سخت و باریکی حرکت میکند و در همان حال به یاد خدا به دعا و درخواست میپردازد.
جهانپیمایش از گیتینوردیگرو برده ز چرخ لاجوردی
هوش مصنوعی: کسی که در دنیا سفر کرده و تجربیات زیادی دارد، از چرخش و حرکت آسمان و درک زیباییهای آن بهرهمند شده است.
به آیین غلامان راه برداشتپی شبدیز شاهنشاه برداشت
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که طبق رسم و سنت بندگان و خدمتگزاران، فرمان و راهی که توسط شاه بزرگ (شاید به نماد شبدیز، که نماد اصالت و قدرت است) مشخص شده، دنبال میشود. به عبارت دیگر، پیروی از دستورات و مسیرهای تعیینشده توسط رهبری معتبر و بزرگ.
به هر گامی که گلگونش گذر کردبه گلگون آب دیده خاک تر کرد
هوش مصنوعی: هر بار که پای او بر زمین میافتاد، زمین را با اشکهایش مرطوب میکرد.
همیشد تا به لشکرگاه خسروجنیبت راند تا خرگاه خسرو
هوش مصنوعی: به طور مداوم به سوی اردوگاه پادشاه، خسرو، حرکت میکردند و به طرف محل اقامت او میرفتند.
زبان پاسبانان دید بستهحمایلهای سرهنگان گسسته
هوش مصنوعی: زبان نگهبانان خاموش است و تجمع سلاحهای افسران شکسته شده است.
همه افیونخورِ مهتاب گشتهز پای افتاده مست خواب گشته
هوش مصنوعی: همه تحت تأثیر زیبایی و جذابیت مهتاب قرار گرفتهاند، به گونهای که از هوشیاری خود منحرف شده و مانند کسی که مست آمده، غرق خواب و حیرتی عمیق شدهاند.
به هم بر شد در آن نظاره کردننمیدانست خود را چاره کردن
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به تماشای او مشغول بود، نمیدانست که باید چارهای برای خود بیندیشد.
ز درگاه ملک میدید شاپورکه میراند سواری پر تک از دور
هوش مصنوعی: شاپور از درگاه پادشاه نگاهی به دوردست انداخت و دید که سواری با شتاب و تندوتیز در حال نزدیک شدن است.
به افسونها در آن تابنده مهتابملک را برده بود آن لحظه در خواب
هوش مصنوعی: در آن لحظه که ماه نورانی در آسمان میدرخشید، با جادو و افسونهایش ملک را در خواب فرو برده بود.
برون آمد سوی شیرین خراماننکرد آگه کسی را از غلامان
هوش مصنوعی: خروج آن شخص به سمت شیرین، باعث شد که هیچیک از یاران از حضور او آگاه نشوند.
بدو گفت ای پریپیکر چه مردی؟پری گر نیستی اینجا چه گردی؟
هوش مصنوعی: به او گفت: ای آن زیباروی، چه میکنی؟ اگر پری نیستی، چرا در اینجا حضور داری؟
که شیر اینجا رسد بیزور گرددو گر مار آید اینجا مور گردد
هوش مصنوعی: اگر شیر به اینجا بیاید، بهراحتی قوی خواهد شد و اگر مار بیاید، به سادگی کوچک و بیارزش میشود.
چو گلرخ دید در شاپور بشناختسبک خود را ز گلگون اندر انداخت
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر زیبای گلرخ را در شاپور دید، با نگاه کردن به او، ماهیت خاص و لطیف خود را در رنگ گل احساس کرد و به حالت دلنشینی درآید.
عجب در ماند شاپور از سپاسشفراتر شد که گردد روشناسش
هوش مصنوعی: شاپور به خاطر سپاسگزاریاش، دچار حیرت شد و از آن فراتر رفت که بتواند به درستی خود را معرفی کند.
نظر چون بر جمال نازنین زدکله بر آسمان سر بر زمین زد
هوش مصنوعی: نگاه به زیبایی معشوق که کرد، سر را به آسمان بلند کرد و صورت را به زمین انداخت.
بپرسیدش که چون افتاد رایت؟که ما را توتیا شد خاک پایت
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که چرا پرچم به زمین افتاد؟ که ما به خاک پای تو تبدیل شدیم.
پریپیکر نوازشها نمودشبه لفظ مادگان لختی ستودش
هوش مصنوعی: دخترکی زیبا، با لطافت و ناز، او را با گفتار نرم و دوستانه ستایش کرد.
گرفتش دست و یکسو برد از آن پیشحکایت کرد با او قصه خویش
هوش مصنوعی: او دستش را گرفت و به سمت دیگری برد و سپس داستان خود را برای او تعریف کرد.
از آن شوخی و نادانی نمودنخجل گشتن پشیمانی فزودن
هوش مصنوعی: در اثر شوخی و بیاحتیاطی، انسان احساس شرمندگی میکند و این حس پشیمانی در او افزایش پیدا میکند.
وزان افسانههای خام گفتنسخن چون مرغ بیهنگام گفتن
هوش مصنوعی: از داستانهای ناتمام و بیپایه، سخن گفتن مانند آن است که مرغی ناگهان آواز بخواند.
نمود آنگه که چون شه بارگی رانددلم در بند غم یکبارگی ماند
هوش مصنوعی: زمانی که مردی چون یک پادشاه برود، قلب من ناگهان در چنگال غم گرفتار میشود.
چنان در کار خود بیچاره گشتمکه منزلها ز عقل آواره گشتم
هوش مصنوعی: چنان در کارهایم گرفتار شدم که دیگر از عقل و فکر درست دور شدم و دچار سردرگمی شدم.
وزان بیچارگی کردم دلیریکند وقت ضرورت گور شیری
هوش مصنوعی: در زمان سختی و بیچارگی، با شجاعت و دلیری عمل میکنم، مثل شیر در موقعیتهای ضروری.
تو دولت بین که تقدیر خداوندمرا در دست بدخواهی نیفکند
هوش مصنوعی: تو ببین که خداوند سرنوشتم را به دست دشمنانم نخواهد داد.
چو این برخواسته بر خواست آمدبه حکم راست آمد راست آمد
هوش مصنوعی: وقتی این موضوع پیش آمد، به حقیقت و درستی آن پی بردیم.
کنون خود را ز تو بیبیم کردمبه آمد را به تو تسلیم کردم
هوش مصنوعی: اکنون خود را بدون ترس از تو به تو سپردم و به آمدن تو تسلیم شدم.
دو حاجت دارم و در بند آنمبرآور زانکه حاجتمند آنم
هوش مصنوعی: دو خواسته دارم و به خاطر آنها در تنگنا هستم، برآورده کن، زیرا من نیازمند هستم.
یکی شه چون طرب را گوش گیردجهان آواز نوشانوش گیرد
هوش مصنوعی: زمانی که یک پادشاه به شادی و لذت گوش دهد، تمام جهان نیز از صدای دلنواز و خوشایند او بهرهمند میشود.
مرا در گوشهای تنها نشانینگویی راز من شه را نهانی
هوش مصنوعی: مرا در گوشهای تنها بگذار و رازم را به کسی نگو، حتی به آن کسی که به من نزدیک است.
بدان تا لهو و نازش را ببینمجمال جاننوازش را ببینم
هوش مصنوعی: بدان که برای دیدن زیبایی روحافزا و دلربایش، باید به تماشای بازیگوشی و نازش بپردازم.
دوم حاجت که گر یابد به من راهبه کاوین سوی من بیند شهنشاه
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به من دسترسی پیدا کند و در مسیر من قرار گیرد، در نظر یک پادشاه به او توجه خواهد شد.
گر این معنی بجای آورد خواهیبکن ترتیب تا ماند سیاهی
هوش مصنوعی: اگر این مفهوم را درک کردی، سعی کن آن را به گونهای مرتب کنی که باقیماندهاش پاک بماند.
و گرنه تا ره خود پیش گیرمسر خویش و سرای خویش گیرم
هوش مصنوعی: اگر نه، تا خودم را به مسیر خودم برسانم، سر و سامان خودم را هم سامان میدهم.
چو روشن گشت بر شاپور کارشبه صد سوگند شد پذرفتگارش
هوش مصنوعی: زمانی که کار شاپور روشن شد، او با صد بار سوگند خورد که مورد پذیرش واقع شود.
بر آخُر بست گلگون را چو شبدیزدر ایوان برد شیرین را چو پرویز
هوش مصنوعی: گل سرخ را بر آخرین مرحله میبندند، همانطور که شبدیز (اسبی سریع) را در ایوان میبرند. شیرین را نیز همانند پرویز (شخصیتی در داستانهای ایرانی) پیش میبرند.
دو خرگه داشتی خسرو مهیابر آموده به گوهر چون ثریا
هوش مصنوعی: دو خرگاه داشتی که خسرو در آن آماده است و به مانند ستاره ثریا با جواهرات زینت شده است.
یکی ظاهر ز بهر باده خوردنیکی پنهان ز بهر خواب کردن
هوش مصنوعی: یکی به خاطر نوشیدن شراب در ظاهر مشغول است، و دیگری به طور پنهانی به خواب و آرامش میپردازد.
پریرخ را بسان پاره نورسوی آن خوابگاه آورد شاپور
هوش مصنوعی: شاپور زیبای را همچون پرتو نوری به سوی خانه خوابش آورد.
گرفتش دست و بنشاندش بر آن دستبرون آمد در خرگه فرو بست
هوش مصنوعی: او را گرفت و نشاند بر دست، سپس دست برای او بیرون آورده شد و در جایی که بود، بسته شد.
به بالین شه آمد دل گشادهبه خدمت کردنِ شه دل نهاده
هوش مصنوعی: دل با كمال شوق و اطمینان به نزد پادشاه آمده است تا به او خدمت کند و از او حمایت کند.
زمانی طوف میزد گِردِ گلشنزمانی شمع را میکرد روشن
هوش مصنوعی: در گذشته، هنگامی که شکوفهها در حال باز شدن بودند و زندگی به اوج خود میرسید، شمعها را روشن میکردند تا زیبایی و روشنایی اوج بگیرد.
ز خواب خوش در آمد ناگهان شاهجبین افروخته چون بر فلک ماه
هوش مصنوعی: ناگهان پادشاهی با جبینی درخشان و زیبا از خواب شیرین بیدار شد، همچون ماهی که در آسمان میدرخشد.
ستایش کرد بر شاپور بسیارکهای من خفته و بختم تو بیدار
هوش مصنوعی: او به شاپور بسیار ستایش کرده و گفته است: ای من که در خواب و بیخبرم، تو بیدار و آگاه هستی.
به اقبال تو خوابی خوب دیدمکز آن شادی به گردون سر کشیدم
هوش مصنوعی: به خاطر خوش شانسی تو، خواب زیبایی دیدهام که از آن شادابی به آسمان پرواز کردم.
چنان دیدم که اندر پهن باغیبه دست آوردمی روشن چراغی
هوش مصنوعی: به صورت تصویری تصور کردم که در یک باغ وسیع، چراغی روشن را به دست آوردهام.
چراغم را به نور شمع و مهتاببکن تعبیر تا چون باشد این خواب؟
هوش مصنوعی: چراغم را با نور شمع و نور ماه روشن کن تا این خواب چگونه خواهد بود؟
به تعبیرش زبان بگشاد شاپورکه چشمت روشنی یابد بدان نور
هوش مصنوعی: شاپور به زبان آورد که با دیدن این نور، چشمانت روشن خواهد شد.
بهروز آرد خدای این تیره شب رابگیری در کنار آن نوش لب را
هوش مصنوعی: خداوند روز جدیدی را برای این شب تار فراهم میکند، و تو میتوانی در کنار آن شراب شیرین را از لبانش بنوشی.
بدین مژده بیا تا باده نوشیمزمین را کیمیای لعل پوشیم
هوش مصنوعی: با این خبر خوش بیایید تا شراب بنوشیم و زمین را با زیبایی و ارزش لعل رنگین کنیم.
بیاراییم فردا مجلسی نوبه باده سالخورد و نرگسی نو
هوش مصنوعی: ما فردا مجلسی تازه و زیبا برپا میکنیم و در آن از شراب و گل نرگس استفاده خواهیم کرد.
چو از مشرق بر آید چشمه نوربرانگیزد ز دریا گرد کافور
هوش مصنوعی: وقتی که نور از سمت مشرق طلوع میکند، گرد و غبار سفیدی مانند کافور از دریا برمیخیزد.
می کافور بو در جام ریزیموز این دریا در آن زورق گریزیم
هوش مصنوعی: بیایید خوشی و عطر خوش کافور را در این جام بریزیم و از این دریا به وسیله آن قایق فرار کنیم.
رخ شاه از طرب چون لاله بشکفتچو نرگس در نشاط این سخن خفت
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و خوشحال شاه مانند لالهای سر برآورده و در شوق و شادابی، مانند نرگسی در خواب خوش، سر به خاک نهاد.
سحرگه چون روان شد مهد خورشیدجهان پوشید زیورهای جمشید
هوش مصنوعی: صبحگاه که واریز شد، خورشید جهان طلایی، زیباییهای جمشید را بر تن کرد.
برآمد دزدی از مشرق سبکدستعروس صبح را زیور به هم بست
هوش مصنوعی: دزدی از سمت شرق بیرون آمد و به آرامی زینتهای صبح را به هم ریخت.
بجنبانید مرغان را پر و بالبرآوردند خوبان بانگ خلخال
هوش مصنوعی: به پرندگان حرکتی دهید، آنها بالهای خود را باز کردهاند و زیبارویان صدای خلخالهای خود را بلند کردهاند.
در آمد شهریار از خواب نوشیندلش خرم شده زان خواب دوشین
هوش مصنوعی: سلطان از خواب بیدار میشود و دل شاداب و خوشحالی دارد، زیرا خواب شب گذشتهاش شیرین و خوشطعم بوده است.
ز نو فرمود بستن بارگاهیکه با او بود کوهی کم ز کاهی
هوش مصنوعی: او دستور داد که بنایی بسازند که با او همسطح باشد و اندازهاش از کوهی کمتر باشد.
بر آمد نوبتی را سر بر افلاکنهان شد چشم بد چون گنج در خاک
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که ستارهای در آسمان نمایان شده و به بالای آسمان میدرخشد، چشمان حسود هم به خاطر آن پنهان شده و مانند گنجی در زیر خاک نهان شدهاند.
کشیده بارگاهی شصت بر شصتستاده خلق بر در دست بر دست
هوش مصنوعی: در این ابیات، به صحنهای اشاره شده که در آن، گروهی از مردم برای دیدن یا حضور در یک رویداد مهم گرد آمدهاند. آنها در فضای باز منتظر هستند و به نوعی تجمع کردهاند. بارگاه و مراسمی بزرگ و قابل توجه در حال برگزاری است که همه توجهها را به خود جلب کرده است.
به سرهنگان سلطانی حمایلدرو درگه شده زرین شمایل
هوش مصنوعی: به فرماندهان سلاطین، لباسهای زربفت پوشیده و درگاههای آنها به زیبایی مزین شده است.
ز هر سو دیلمی گردن به عیوقفرو هشته کله چون جعد منجوق
هوش مصنوعی: از هر طرف افرادی با حالتی خاص گردنهای خود را خم کردهاند، انگار که سرشان مانند دانههای منجوق پیچ خورده است.
به دهلیز سراپرده سیاهانحبش را بسته دامن در سپاهان
هوش مصنوعی: در ورودی خیمهای که سیاهپوستان حبشی در آن هستند، دامن را به دور از سپاهان بستهاند.
سیاهان حبش ترکان چینیچو شب با ماه کرده همنشینی
هوش مصنوعی: سیاهپوستان حبش و ترکها و چینیها مانند شب و ماه با هم در همنشینی هستند.
صبا را بود در پایین اورنگز تیغ تنگچشمان رهگذر تنگ
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی در زیر تخت سلطنت، به خاطر نگاه خیره و تنگنظر رهگذران، در تنگنا قرار دارد.
طناب نوبتی یک میل در میلبه نوبت بسته بر در پیل در پیل
هوش مصنوعی: یک طناب به نوبت دور یک میله پیچیده شده و پیوسته به در یک فیل متصل است.
ز گردکهای دورادور بستهمه و خورشید چشم از نور بسته
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که به خاطر وجود موانع و حواشی، نور و روشنایی از دوردستها به خوبی قابل درک نیست و نمیتوان از آن بهرهمند شد. در واقع، وقتی که چیزهایی اطراف ما وجود دارند که مانع از دیدن یا استفاده از نور میشوند، ما از آن روشنایی محروم میمانیم.
در این گردک نشسته خسرو چیندر آن دیگر فتاده شور شیرین
هوش مصنوعی: در این گرداب، خسرو چین نشسته و در گرداب دیگر، شور شیرین به زمین افتاده است.
بساطی شاهوار افکنده زربفتکه گنجی برد هر بادی کز او رفت
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که فردی با شکوه و عظمت، فرشی از پارچههای زربفت و گرانبها پهن کرده است که هر نسیمی که از آن بگذرد، چیزی گرانبها و باارزش را با خود میبرد. این تصویر به نوعی به ارزش و زیبایی چیزهایی که او دارد یا به نمایش میگذارد، اشاره میکند.
ز خاکش باد را گنج روان بودمگر خود گنجِ بادآورد آن بود
هوش مصنوعی: از خاک او بادی به وجود آمده که مانند گنجی در حال حرکت است، اما آیا خود این باد نیست که همان گنج را با خود میآورد؟
منادی جمع کرده همدمان رابرون کرده ز در نامحرمان را
هوش مصنوعی: بگو این صدا به دوستان گفته شده که جمع شوند و از حضور نا آشناها بیرون بروند.
نمانده در حریم پادشاییوشاقی جز غلامان سرایی
هوش مصنوعی: در محدوده سلطنت و قدرت، جز خدمتکاران و کسانی که در دایره اطراف هستند، کسی باقی نمانده است.
ادب پرور ندیمانی خردمندنشسته بر سر کرسی تنی چند
هوش مصنوعی: دوستان باهوش و باادب در کنار هم نشستهاند و به گفتگو و تبادل نظر مشغولند.
نهاده توده توده بر کرانهاز یاقوت و زمرد نقل دانها
هوش مصنوعی: تودههای بزرگ و انبوهی از یاقوت و زمرد بر لبهها و کنارهها قرار گرفتهاند.
به دست هر کسی بر طرفه گنجیمکلل کرده از عنبر ترنجی
هوش مصنوعی: هر کسی میتواند گنجی ارزشمند و خوشبو به دست آورد که به زیبایی و عطر عنبر مزین شده است.
ملک را زر دست افشار در مشتکز افشردن برون میشد از انگشت
هوش مصنوعی: پادشاه، طلا را در دست گرفته و فشرده است، اما با فشار دادن آن، طلا از دستش سر میخورد و خارج میشود.
لبالب کرده ساقی جام چون نوشپیاپی کرده مطرب نغمه در گوش
هوش مصنوعی: ساقی جام را پر کرده و مانند نوشی که پیاشی ساخته، مطرب نغمهای در گوش ما میخواند.
نشسته باربد بربط گرفتهجهان را چون فلک در خط گرفته
هوش مصنوعی: باربد نشسته و سازش را به دست گرفته، به گونهای که دنیا را مانند آسمان در مسیری مشخص و منظم قرار داده است.
به دستان دوستان را کیسه پردازبه زخمه زخم دلها را شفا ساز
هوش مصنوعی: دوستان با دستان خود کیسهای پر از محبت میسازند و با نوازشها و زخمهایی که در دل داریم، ما را تسلی میدهند و درمان میکنند.
ز دود دل گره بر عود میزدکه عودش بانگ بر داود میزد
هوش مصنوعی: از غم دل، عود (چوب خوشبو) صدا را به نحوی تولید میکرد که گویی صدای آن به داود (نبی) میرسید.
همان نغمه دماغش در جرس داشتکه موسیقار عیسی در نفس داشت
هوش مصنوعی: او همان صدای دلنشینی را داشت که موسیقیدان عیسی در نفس خود داشت.
ز دلها کرده در مجمر فروزیبه وقت عود سازی عود سوزی
هوش مصنوعی: در دلها شعلهای به وجود آوردهای که در زمان عود سوزی، به روشنی میدرخشد.
چو بر دستان زدی دست شکرریزبه خواب اندر شدی مرغ شبآویز
هوش مصنوعی: وقتی دستانت را به دستان شیرین او گره زدی، به خواب رفتی و مانند پرندهای شبزنده در آغوش خواب قرار گرفتی.
بدانسان گوش بربط را بمالیدکز آن مالش دل بر بط بنالید
هوش مصنوعی: به افرادی که به آواز و موسیقی علاقه دارند، توجه کنید؛ چون از این موسیقی، دلها به وجد میآیند و احساساتشان به سمت عشق و زیبایی کشیده میشود.
چو بر زخمه فکند ابریشم سازدر آورد آفرینش را به آواز
هوش مصنوعی: زمانی که سازنده، ابریشم را به دستانش میفشارد، زیبایی آفرینش را با صدای دلنشینش به وجود میآورد.
نکیسا نام مردی بود چنگیندیمی خاص امیری سخت سنگی
هوش مصنوعی: نکیسا، مردی بود که به نواختن چنگ میپرداخت و محبوب شاهزاده خاصی بود، اما شخصیتی بسیار جدی و محکم داشت.
کز او خوشگوتری در لحن آوازندید این چنگ پشت ارغنون ساز
هوش مصنوعی: از او هیچکس را در زیبایی صدا و لحن آواز نشنیدم، این ساز است که پشت آوازش را میپوشاند.
ز رود آواز موزون او برآوردغنا را رسم تقطیع او درآورد
هوش مصنوعی: از رود صدای خوش او بلند شد و به نوعی آهنگین و موزون به گوش رسید و شیوه خاص او در بیان احساسات و تفکراتش نمایان شد.
نواهایی چنان چالاک میزدکه مرغ از درد پر بر خاک میزد
هوش مصنوعی: صدایی تولید میکرد که به شدت و سرعت به گوش میرسید و باعث میشد مرغ به دلیل درد، پرهایش را به زمین بیاندازد.
چنان بر ساختی الحان موزونکه زُهره چرخ میزد گرد گردون
هوش مصنوعی: تو به گونهای آواها و نغمههای موزون را طراحی کردی که سیاره زهره به دور آسمان میچرخید.
جز او کافزون شمرد از زهره خود راندادی یاریی کس باربد را
هوش مصنوعی: غیر از او، هیچکس به یاری باربد نیامد و او را از زهره خود بیشتر دانست.
در آن مجلس که عیش آغاز کردندبه یک جا چنگ و بربط ساز کردند
هوش مصنوعی: در آن جشن و مهمانی که شادی را شروع کردند، در یک جا ساز و آلات موسیقی را به صدا درآوردند.
نوای هر دو ساز از بربط و چنگبه هم در ساخته چون بوی با رنگ
هوش مصنوعی: صدای هر دو ساز، یعنی بربط و چنگ، به گونهای هماهنگ و زیبا با هم پیوند خورده است، مشابه ترکیب بویی دلپذیر با رنگی جذاب.
ترنمشان خمار از گوش میبردیکی دل داد و دیگر هوش میبرد
هوش مصنوعی: آوای آنان چنان مسحورکننده است که هر شنوندهای را به حال خراب میآورد؛ یکی به دلش عشق و شوق میبخشد و دیگری تمام حواسش را میگیرد.
به ناله سینه را سوراخ کردندغلامان را به شه گستاخ کردند
هوش مصنوعی: غلامان با ناله و فریاد دل درد خود را به نمایش گذاشتند و این کارشان باعث شد که شهیدان به شدت بیپروا و جسور شوند.
ملک فرمود تا یکسر غلامانبرون رفتند چون کبک خرامان
هوش مصنوعی: پادشاه دستور داد تا تمام خدمتگزاران بیرون بروند، همانطور که کبکها با ناز و جلوه خرامان راه میروند.
مغنی ماند و شاهنشاه و شاپورشدند آن دیگران از بارگه دور
هوش مصنوعی: خواننده باقی ماند و پادشاه و شاپور شدند، اما دیگران از درگاه دور شدند.
ستای باربد دستان همیزدبه هشیاری ره مستان همیزد
هوش مصنوعی: باربد در حال نواختن ساز بود و با هوشیاری و دقت به هر طرف مینگریست، در حالی که حال و هوای مستی را به حضار منتقل میکرد.
نکیسا چنگ را خوش کرده آغازفکنده ارغنون را زخمه بر ساز
هوش مصنوعی: نکیسا با نوازش چنگ، شروعی شیرین خلق کرده و با زدن زخمه بر ساز، صدای دلنوازی به وجود آورده است.
ملک بر هر دو جان انداز کردهدر گنج و در دل باز کرده
هوش مصنوعی: فرشته به هر دو جان، ثروتی بزرگ بخشیده و در دل آنان را به روی عشق و محبت گشوده است.
چو زین خرگاه گردان دور شد شاهبر آمد چون رخ خرگاهیان ماه
هوش مصنوعی: وقتی این پادشاه از این معبد دور شد، مانند ماهی که از میان سایهها بیرون میآید، نمایان شد.
به گرد خرگه آن چشمه نورطوافی کرد چون پروانه شاپور
هوش مصنوعی: در اطراف چشمه نور مانند پروانهای که دور شاپور میچرخد، جنب و جوش داشت.
ز کُنج پرده گفت آن هاتف جانکز این مطرب یکی را سوی من خوان
هوش مصنوعی: صدای هاتفی از گنجینهای سخن میگوید که از این نوازنده (مطرب) کسی را به سوی او بخواند.
بدین درگه نشانش ساز در چنگکه تا بر سوز من بردارد آهنگ
هوش مصنوعی: او را به این درگاه بیاور و با ساز به او نشان بده که بتواند با نغمهاش آتشی را که به جان من افتاده، از بین ببرد.
به حسب حال من پیش آورد سازبگوید آنچه من گویم بدو باز
هوش مصنوعی: با توجه به وضعیت من، ساز را به تحرک وا میدارم تا آنچه را که من میگویم، به او منتقل کند.
نکیسا را بر آن در برد شاپورنشاندش یک دو گام از پیشگه دور
هوش مصنوعی: شاپور نکیسا را در مکانی ویژه قرار داد و او را در فاصلهای اندک از جایی که باید میبود، نشاند.
کز این خرگاه محرم دیده بردوزسماع خرگهی از وی در آموز
هوش مصنوعی: از این مکان مقدس، چشمان خود را به سمت محافل سماع که در آنجا میرقصند و یاد بگیرند، بچرخانید.
نوا بر طرز این خرگاه میزنرهی کاو گویدت آن راه میزن
هوش مصنوعی: نغمهای بر این جا بزن که راهی را به تو نشان میدهد و به تو میگوید که کدام مسیر را بروی.
از این سو باربد چون بلبل مستز دیگر سو نکیسا چنگ در دست
هوش مصنوعی: در یک سو، باربد مانند بلبل شاد و سرمست به آوازخوانی مشغول است و از سوی دیگر، نکیسا با ساز خود در دست، موسیقی را اجرا میکند.
فروغ شمعهای عنبرآلودبهشتی بود از آتش باغی از دود
هوش مصنوعی: نور شمعهایی با عطر عنبر، نمایانگر بهشتی بود که از شعله آتش و دودی ناشی از باغی پدید آمده بود.
نوا بازی کنان در پرده تنگغزل گیسوکشان در دامن چنگ
هوش مصنوعی: نوازندگان در فضای محدود شعر به نغمهسرایی مشغولاند و زنانی با موهای بلند، ساز را در دامن خود قرار دادهاند.
به گوش چنگ در ابریشم سازفکنده حلقههای محرم آواز
هوش مصنوعی: صدای چنگ در دامن ابریشمی، نغمههایی را به گوش میرساند که خاص و ویژه هستند.
ملک دل داده تا مطرب چه سازدکدامین راه و دستان را نوازد
هوش مصنوعی: ملک دل به مطرب اجازه داده تا موسیقی بنوازد و حالا سوال این است که کدام طریق و دستان را به نواخته بگیرد.
نگار خرگهی با مطرب خویشغم دل گفت کاین برگو میندیش
زیبای خاص خرگاه احساس خود را به مطرب گفت و گفت که این را بخوان و سرود ساز و نگران مباش.