بخش ۲۷ - بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی
هوش مصنوعی: این متن درباره مجنون و عشق او به لیلی است. در آغاز، با طلوع صبح و زیباییهای طبیعت شروع میشود و مجنون که به دنبال عشقش است، زنان را مشاهده میکند. او زنی را میبیند که مردی را به بند کشیده و از او میپرسد که این مرد کیست. زن میگوید که بیوهای است و به خاطر نیاز به مردی، او را در بند کرده است.
مجنون از سر دلسوزی خواهان آزادی آن مرد میشود و احساس میکند که خود نیز در زنجیر عشق لیلی گرفتار است. او از زنجیر و بندها شکایت کرده و به زنان گفته که به عشق خود وفادار است و سزاوار چنین عذابی نیست.
در ادامه، مجنون به شدت افکارش را بیان میکند و به مترادف بودن عشق و درد اشاره میکند. او اعلام میکند که حتی اگر جانش را هم در این راه از دست بدهد، خوشحالتر از بودن بدون عشق است. در نهایت، او به خودکشی و رهایی از زندان عشق اشاره کرده و از زندگی با یاد لیلی یاد میکند، به طوری که حتی با وجود دلتنگی، نمیتواند از عشقش جدا شود.
این شعر به عمق احساس و عواطف مجنون و عشق بینهایت او به لیلی پرداخته و نشاندهنده درد و رنجی است که عاشق در این مسیر تجربه میکند.
چون نور چراغ آسمانگرداز پردهٔ صبح سر به در کرد
هوش مصنوعی: زمانی که نور چراغی مانند خورشید از پردهٔ صبحگاه بیرون آمد و آسمان را روشن کرد.
در هر نظری شگفت باغیشد هر بصری چو شبچراغی
هوش مصنوعی: در هر دیدگاه و نظری، زیبایی و شگفتیای مانند باغی ایجاد میشود که همچون نور شبچراغی در دل تاریکی میدرخشد.
مجنون چو پرنده زاغ پویانپروانه صفت چراغ جویان
هوش مصنوعی: مجنون مانند پرندهای است که به دنبال زاغها پرواز میکند و خود همچون پروانهای میباشد که نور چراغ را جستجو میکند.
از راه رحیل خار برداشتهنجار دیار یار برداشت
هوش مصنوعی: از مسیر سفر، بیتوجهی به کاستیها و مشکلات، برای رسیدن به یار، عزم و ارادهای قوی لازم است.
چون بوی دمن شنید بنشستیک لحظه نهاد بر جگر دست
هوش مصنوعی: به محض اینکه بوی دمنوش را استشمام کرد، یک لحظه نشسته و دستش را بر روی قلبش گذاشت.
باز از نفسش برآمد آوازچون مرده که جان بدو رسد باز
هوش مصنوعی: صدای او دوباره پیچید، مانند صدای مردهای که جانش به او بازمیگردد.
شد پیر زنی ز دور پیدابا او شخصی به شکل شیدا
پیرزنی از دور پیدا شد که شخصی دیوانهمانند با او بود
سر تا قدمش کشیده در بندوان شخص به بند گشته خرسند
هوش مصنوعی: این شخص کاملاً تحت تأثیر و کنترل قرار دارد، اما فردی که در این شرایط است، از وضعیت خود راضی و خوشنود به نظر میرسد.
زن میشد در شتاب کردنمیبرد ورا رسن به گردن
هوش مصنوعی: زنی در حال دویدن، با سرعت بیشتری میرفت و طنابی به دور گردنش بود.
مجنون چو اسیر دید در بندزن را به خدای داد سوگند
هوش مصنوعی: مجنون وقتی زن را در بند و در اسارت دید، به خدا سوگند یاد کرد.
«کاین مردِ بهبند کیست با تو؟دربند ز بهر چیست با تو؟»
هوش مصنوعی: این مردی که با توست، چه کسی است و به چه دلیلی در بند تو قرار دارد؟
زن گفت «سخن چو راست خواهیمردیست نه بندی و نه چاهی
زن گفت راستش را بخواهی این مرد نه دیوانه است نه زندانی.
من بیوهام این رفیق درویشدر هر دو ضرورتی ز حد بیش
هوش مصنوعی: من بیوهام و این دوست درویش، هر دو در شرایطی هستیم که بسیار ضروری و لازم است.
از درویشی بدان رسیدمکاین بند و رسن در او کشیدم
هوش مصنوعی: از یک درویش آموختم که من خودم را به این زنجیر و بند گرفتار کردم.
تا گردانم اسیروارشتوزیع کنم به هر دیارش
هوش مصنوعی: میخواهم احساسات و عشق تو را در میان مردم پخش کنم و به همهی سرزمینها برسانم.
گرد آورم از چنین بهانهمشتی علف از برای خانه
هوش مصنوعی: از چنین دلیلی برای خانهام مقداری علف جمع میکنم.
بینیم کزان میان چه برخاستدو نیمه کنیم راستا راست
هر چه (از گدایی) بدست بیاوریم دو نیمه باهم تقسیم میکنیم.
نیمی من و نیمی او ستاندگردی به میانه در نماند»
هوش مصنوعی: نیمهای از وجود من و نیمهای از او را برداشتند، و وقتی که در میان قرار گرفتند، چیزی باقی نماند.
مجنون ز سر شکسته بالیدر پای زن اوفتاد حالی
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر شکست دلش بال و پرش را از دست داده و در پای محبوبش افتاده است. احساس ناامیدی و ضعف او در این حالت مشهود است.
ک«این سلسله و طناب و زنجیربر من نه از این رفیق برگیر
هوش مصنوعی: سلسله و بند و زنجیری که به من بستهاند، از این دوست آن را جدا نکن.
کاشفته و مستمند ماییماو نیست سزای بند ماییم
هوش مصنوعی: ما در شرایط سخت و بیپناهی به سر میبریم و شایسته تسلیم و بندگی نیستیم.
میگردانم به روسیاهیاینجا و به هر کجا که خواهی
هوش مصنوعی: من با نداشتهها و بدبختیهایم در اینجا و هر جا که بخواهی، روبهرو میشوم.
هرچ آن بهم آید از چنین کاربیشرکتِ من تراست بردار»
(مجنون گفت) هرچه از این کار بدست بیاوریم همه سهم تو
چون دید زن اینچنین شکاریشد شاد به این چنین شماری
هوش مصنوعی: وقتی زن دید که این گونه شکار به دست آمده، به خاطر این تعداد زیاد شادمان شد.
زان یار بداشت در زمان دستآن بند و رسن همه در این بست
هوش مصنوعی: از آن یار، در آن زمان، دست و بند و زنجیرها را همه در اینجا نگه داشته است.
بنواخت به بند کردن او رامیبرد رسن به گردن او را
هوش مصنوعی: او را به نوازش به دام میاندازند و برایش بند را به گردن میاندازند.
او داده رضا به زخم خوردنزنجیر به پای و غل به گردن
هوش مصنوعی: او با دل و جان راضی است به تحمل زخمهای ناشی از زنجیرهایی که به پایش بسته شده و غلهایی که دور گردنش حلقه زدهاند.
چون بر در خیمهای رسیدیمستانه سرود برکشیدی
هوش مصنوعی: وقتی به در یک خیمه رسیدی، به طور شاداب و پرشور آهنگی را آغاز کردی.
لیلی گفتی و سنگ خَوردیدر خوردن سنگ رقص کردی
هوش مصنوعی: لیلی به تو گفت و تو با شنیدن این حرف، با وجود اینکه آسیب دیدی، همچنان رقص به پا کردی.
چون چند جفاش برسرآوردگرد در لیلیاش برآورد
هوش مصنوعی: چند بار مشکلات و دردسرها بر سرش آواره شد و در عشق لیلیاش، به اوج رسید.
چون بادی از آن چمن بر او جستبر خاک چمن چو سبزه بنشست
هوش مصنوعی: هنگامی که بادی از آن چمن وزید، سبزهها بر روی زمین چمن نشستند.
بگریست بر آن چمن به زاریچون دیدهی ابر نوبهاری
هوش مصنوعی: او با اندوه و ناراحتی بر آن چمن گریست، مانند ابرهای بهاری که اشک میریزند.
سر میزد بر زمین و میگفت«کی من ز تو طاق و با غمت جفت
هوش مصنوعی: او بر زمین میافتاد و میگفت: «کی من از تو جدا هستم و با غمت پیوند ندارم؟»
مجرمتر از آن شدم دراین راهکازاد شوم ز بند و از چاه
هوش مصنوعی: در این مسیر چنان گناهکار شدم که دیگر نمیتوانم از بند و چاهی که در آن افتادهام، رهایی یابم.
اینک سروپای هر دو در بندگشتم به عقوبت تو خرسند
هوش مصنوعی: اکنون هر دو سر و پای من به خاطر تو در بند شده است، اما من از این مجازات خشنودم.
گر زانکه نمودهام گناهیمعذور نیم به هیچ راهی
هوش مصنوعی: اگر که گناهی کردهام، نمیتوانم به هیچ دلیلی معذور باشم.
من حکم کش و تو حکم رانیتأدیب کنم چنان که دانی
هوش مصنوعی: من مربی و راهنمای تو هستم و تو باید بر دیگران سلطنت کنی. من به تو آموزش میدهم و تو باید به طریقی که میدانی، عمل کنی.
منگر به مصاف تیغ و تیرمدر پیش تو بین که چون اسیرم
هوش مصنوعی: به نگاهت نینداز که چقدر در مقابل سختیها ضعیف و اسیر هستم.
گر تاختنی به لطمه کردماز لطمهٔ خویش زخم خوردم
هوش مصنوعی: اگر در مسابقهای بیملاحظه عمل کردهام، از زخمهای ناشی از همان بیاحتیاطی خودم آسیب دیدهام.
گر دی گنهی نمود پایمامروز رسن به گردن آیم
هوش مصنوعی: اگر دیروز گناهی مرتکب شدم، امروز باید بهای آن را بپردازم و به خاطر آن احساس گناه میکنم.
گر دست شکسته شد کمانگیراینک به شکنجه زیر زنجیر
هوش مصنوعی: اگر دست کمانگیر شکسته شود، حالا او در زیر زنجیر به شدت عذاب میکشد.
زان جرم که پیش ازین نمودمبسیار جنایت آزمودم
هوش مصنوعی: به خاطر خطاهایی که قبلاً انجام دادهام، تجربههای تلخی را پشت سر گذاشتهام.
مپسند مرا چنین به خواریگر میکشیم بکش چه داری
هوش مصنوعی: نپسند که مرا به ذلت و ضعف بکشانی. اگر واقعا میخواهی این کار را بکنی، پس چه چیزی مانع توست؟
گر جز به تو محکم است بیخمبرکش چو صلیب چارمیخم
هوش مصنوعی: اگر غیر از تو کسی به پایم نگه دارد، مرا به شدت از زمین بلند کن، مانند صلیب که به چهار میخ محکم شده است.
ای کز تو وفاست بیوفاییپیش تو خطاست بیخطایی
هوش مصنوعی: ای کسی که از تو وفاداری انتظار میرود، بیوفایی در برابر تو پذیرفته نیست و در نزد تو، هیچ اشتباهی بیتنبیه نمیماند.
من با تو چو نیستم خطاکارخود را به خطا کنم گرفتار
هوش مصنوعی: هرگاه که در کنار تو نیستم، خودم را در دام اشتباهات میاندازم.
باشد که وفایی آید از تویا تیر خطایی آید از تو
هوش مصنوعی: امیدوارم از طرف تو خبری خوب و وفاداری بیاید یا اینکه اشتباهی از تو سر بزند.
در زندگیم درود ناریدستی به سرم فرود ناری
هوش مصنوعی: در زندگیام، دستی از آتش بر سرم سایه افکنده است.
در کشتگیم امید آن هستکاری به بهانه بر سرم دست
هوش مصنوعی: در وضعیتی که در نهایت ناامیدی به سر میبرم، هنوز به این امیدم که بهانهای برای اقدام یا تحرکی پیدا شود.
گر تیغ روان کنی بدین سرقربان خودم کنی بدین در
هوش مصنوعی: اگر شمشیر را به کار ببندی، با این سر من قربانی خواهی شد.
اسماعیلی ز خود بسنجماسماعیلیام اگر برنجم
معنی مصرع دوم: اسماعیلی هستم اگر برنجم. (پیرو اسماعیلیه)
چون شمع دلم فروغناک استگر باز بری سرم چه باک است؟
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی درخشان است؛ اگر هم سرم را دوباره برگردانی، چه نگرانیای وجود دارد؟
شمع از سر دردسر کشیدنبه گردد وقت سر بریدن
هوش مصنوعی: شمع به خاطر تحمل درد و رنج روشن است و وقتی که زمان خاموش شدنش میرسد، ذوب میشود.
در پای تو به که مرده باشمتا زنده و بیتو جان خراشم
هوش مصنوعی: من ترجیح میدهم در برابر تو بمیرم تا اینکه بدون تو زنده باشم و زندگیام در عذاب باشد.
چون نیست مرا بر تو راهیزین پس من و گوشهای و آهی
هوش مصنوعی: از آنجا که دیگر راهی به سوی تو ندارم، پس من تنها در گوشهای نشستهام و آهی میکشم.
سر داده و آه بر نیارمتا پیش تو درد سر نیارم
هوش مصنوعی: من فریاد نمیزنم و آهی از دل نمیکشم تا اینکه جلو تو باعث دردسر نشوم.
گویی ز تو دردسر جدا باددرد آن من است، سر تو را باد»
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که یک درد و مشکل خاصی که من دارم، به نوعی با تو ارتباط دارد و من از این بابت رنج میبرم. انگار که من در سر تو، که باید بیدغدغه باشد، مشکلات و دردی را حس میکنم.
این گفت و ز جای جست چون تیردیوانه شد و برید زنجیر
هوش مصنوعی: این گفت و ناگهان از جا جست و مانند تیر دیوانه، رها شد و زنجیرها را پاره کرد.
از کوههٔ غم شکوه بگرفتچون کوهه گرفته کوه بگرفت
هوش مصنوعی: از دل کوه غم، نالهای بلند برخاست، همانطور که کوه در برابر طوفان سکوت میکند.
بر نجد شد و نفیر میزدبر خود ز تپانچه تیر میزد
هوش مصنوعی: او به صحرا رفت و از خود صدای مینواخت و به دلیل تیراندازی، تیر به خودش میانداخت.
خویشان چو ازو خبر شنیدندرفتند و ندیدنی بدیدند
هوش مصنوعی: وقتی خویشاوندان از خبر او مطلع شدند، تصمیم گرفتند بروند و او را ببینند، اما در واقع او را ندیدند.
هم مادر و هم پدر در آن کارنومید شدند ازو به یکبار
هوش مصنوعی: هر دو والدین به یکباره از آن کار ناامید شدند.
با کس چو نمیشد آرمیدهگفتند به ترک آن رمیده
هوش مصنوعی: وقتی با کسی که نمیتوانستم به آرامش برسم روبرو شدم، به ترک آن شخص که از من دور شده بود، اشاره کردند.
و او را شده در خراب و آبادجز نام و نشان لیلی از یاد
هوش مصنوعی: او در شهر و دیار، چه ویران باشد و چه آباد، جز نام و نشانی از لیلی به یاد ندارد.
هر کس که بدو جز این سخن گفتیا تن زد، یا گریخت، یا خفت
هوش مصنوعی: هرکس که به او جز این حرف بزند، یا از صحبت کردن پرهیز میکند، یا فرار میکند، یا غرق در خواب میشود.