بخش ۲۰ - داستان بهرام با کنیزک خویش
هوش مصنوعی: در این داستان، شاه روزی به شکار میرود و با اسب خود در دشت و کوهستان به دنبال گوزن میگردد. شاه تیر میکشد و چند گوزن را شکار میکند. در این حین، کنیزکی زیبا و چابک همراه وی است که توجه او را جلب میکند. این کنیزک در حین شکار، شاه را به نغمات و رقص دعوت میکند و او نیز از این کار لذت میبرد.
پس از شکار، شاه به کنیزک نظری میکند و دربارهی تیراندازیاش با او صحبت میکند. کنیزک به او میگوید که این کار سخن سختی نیست و بر اوست که در تیراندازی مهارت ورزد و با دقت عمل کند. شاه از او میخواهد که تا وقتی که نتواند گوزن را شکار کند، صبر کند.
داستان ادامه مییابد و سرهنگ به عنوان شخصی بزرگ و حاکمش در این میان وارد میشود. او تلاش میکند تا کنیزک را از خطر نجات دهد و با شاه دربارهی این موضوع صحبت میکند. سرهنگ از تصمیماتی که شاه میگیرد، ابراز نگرانی کرده و به او میگوید که کشتن کنیزک کاری ناپسند است.
سرانجام، پس از چندین رویداد و توطئهچینی، سرهنگ موفق میشود تا کنیزک را از خطر نجات دهد و با شاه به توافقی برسد. او برای مهمانیای فراهم میکند و از شاه میخواهد تا به شکار بیاید و از هر آنچه که برای مهمانی مهیا کرده، لذت ببرد. داستان با اشاره به زیبایی کنیزک و ثروتهای سرهنگ به پایان میرسد.
شاه روزی شکار کرد پسنددر بیابان پست و کوه بلند
هوش مصنوعی: روزی پادشاهی به شکار رفت و به جایی خوشایند در دشتهای پست و کوههای بلند رسید.
اشقر گور سم به صحرا تاختشور میکرد و گور میانداخت
هوش مصنوعی: اسب زرد رنگ به صحرا دوید و هیجانزده در حرکت بود و گور را به زمین میانداخت.
مشتری را ز قوس باشد جایقوس او گشت مشتری پیمای
جای و خانه مشتری در برج کمان است و (تیر) کمان او تا مشتری میرسید.
از سواران پره بسته به دشترمه گور سوی شاه گذشت
هوش مصنوعی: سواران با احتیاط از دشت عبور کردند و به سمت گور در محل شاه رفتند.
شاه در مطرح ایستاده چو شیراشقرش رقص برگرفته به زیر
هوش مصنوعی: سلطانی در میدان ایستاده است که مانند شیر قوی و نیرومند، حرکات زیبا و رقصان انجام میدهد.
دستش از زه نثار در میکردشست خالی و تیر پر میکرد
هوش مصنوعی: او دستش را به سمت تیرکمان دراز کرده بود، و در حالی که فنجان او خالی بود، تیر را پر میکرد.
بر زمین ز آهن بلارک تیرگاهی آتش فکند و گه نخجیر
از آهنِ تیرهای بلارکش گاهی شکار بر زمین میافکند و گاهی آتش میافروخت (منظور برخورد پیکان آهنین تیرهاست با سنگها که از آن ستاره میجهد و جرقه میزند.)
چون بود ران گور و بادهٔ نابآتشی باید از برای کباب
چون برای بادهگساری و کباب ران گور آتش هم لازم است.
یاسج شه که خون گوران ریختمگر آتش ز بهر آن انگیخت
هوش مصنوعی: ای یاسج، آیا فقط برای آنکه خون گوران ریخته شد، آتش به پا کردی؟
گرمی ناچخش به زخم درشتپخته میکرد هرکهرا میکشت
هوش مصنوعی: هر کسی که به درد و رنج دیگران آگاه بود، میتوانست با محبت و دلجویی به آنها تسکین بدهد و در عین حال به یاد آنان بیافتد.
وآنچه زو درگذشت هم نگذاشتیا پیش کرد یا پیش برداشت
هوش مصنوعی: او هیچ چیزی از گذشتهی خود را فراموش نکرد و نه به جلو انداخت و نه به عقب کشید.
داشت با خود کنیزکی چون ماهچست و چابک به همرکابی شاه
هوش مصنوعی: او با خود دختری زیبا و چالاک داشت که برای همراهی با شاه مناسب بود.
فتنه نامی هزار فتنه در اوفتنهٔ شاه و شاه فتنه بر او
هوش مصنوعی: فتنه، نامی است که در خود هزاران مشکل و آشوب را دارد؛ شاه فتنه، خود منبع همه این آشوبها و مشکلات است.
تازهرویی چو نوبهار بهشتکش خرامی چو باد بر سر کشت
هوش مصنوعی: شما مانند بهار تازه و زیبا هستید و با لطافت و آرامش مانند نسیمی بر روی زمین حرکت میکنید.
انگبینی به روغن آلودهچرب و شیرین چو صحن پالوده
هوش مصنوعی: انگبین که نوعی مایع شیرین و چسبنده است، در اینجا به روغن آغشته شده و به شکل چرب و شیرین درآمده، مانند صحنهای که با شیرینی و خوشمزگی تزئین شده است.
با همه نیکویی سرود سرایرود سازی به رقص چابکپای
هوش مصنوعی: با وجود تمام زیباییها، آوازتری را سر میدهد که باعث میشود رقصی سریع و شاداب به راه بیفتد.
ناله چون بر نوای رود آوردمرغ را از هوا فرود آورد
هوش مصنوعی: صدای ناله مانند نوا و موسیقی رودخانه باعث میشود که پرنده از آسمان پایین بیاید.
بیشتر در شکار و باده و رودشاه از او خواستی سماع و سرود
هوش مصنوعی: در بیشتر مواقع، شاه از او خواسته بود تا به شکار برود و در کنار نوشیدن شراب، به نوازندگی و آوازخوانی بپردازد.
ساز او چنگ و ساز خسرو تیراین زدی چنگ و آن زدی نخچیر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک ساز و بازی موسیقی میپردازد. در آن، ساز به نام چنگ و موسیقیدان معروف خسرو ذکر شده است. اشاره به این است که آهنگهای زیبایی با چنگ نواخته میشود و به نوعی، موسیقی شیرین و دلنشینی را به تصویر میکشد. همچنین به تقابل دو نوع ساز و ابزار اشاره دارد که یکی موزیکالیتهای لطیف و دیگری جنبهای شکارچی دارد. به طور کلی، این عبارت به هنر موسیقی و زیباییهای آن پرداخته و نشاندهندهی مهارت در نوازندگی است.
گور برخاست از بیابان چندشاه بر گور گرم کرد سمند
هوش مصنوعی: از دل بیابان، چندین پادشاه بر روی قبرها نشسته و اسبهای خود را به حرکت درآوردهاند.
چون درآمد به گور تیز آهنگتند شیری کمان گرفته به چنگ
هوش مصنوعی: وقتی که به گور وارد میشود، شَیرِی با سرعت و تیزی همچون کمان کمان به دست، در حال حرکت است.
تیر در نیمگَردِ شست نهادپس کمان درکشید و شست گشاد
هوش مصنوعی: تیر را در بند کمان قرار داد و سپس کمان را کشید و تیر را رها کرد.
بر کفلگاه گور شد تیرشبوسه بر خاک داد نخچیرش
هوش مصنوعی: به زمین افتاد و تیر کمانش بر دوش حیاتش با خاک تماس پیدا کرد.
در یکی لحظه زآن شکار شگفتچند را کشت و چند را بگرفت
هوش مصنوعی: در یک لحظه از آن شکار شگفت، تعدادی را کشت و تعدادی دیگر را هم گرفتار کرد.
وآن کنیزک ز ناز و عیاریدر ثنا کرد خویشتنداری
هوش مصنوعی: آن دختر با ناز و فریبندگی خود، در وصف خود، به خوبی و زیباییاش اشاره کرد.
شاه یک ساعت ایستاد صبورتا یکی گور شد روانه ز دور
هوش مصنوعی: شاه به مدت یک ساعت بدون حرکت ایستاد تا یکی از دور به سراغش بیاید.
گفت کهای تنگ چشم تاتاریصید ما را به چشم میناری؟
هوش مصنوعی: او به من گفت که ای تنگنظر، تو با نگاه محدود و باریکت شکار ما را در چشمانت میکشی؟
صید ما کز صفت برون آیددر چنان چشم تنگ چون آید؟
هوش مصنوعی: اگر شکار ما از ویژگیهایش بیرون بیفتد، در چشمی که اینچنین تنگ است، چگونه خواهد آمد؟
گوری آمد، بگو که چون تازم؟!وز سرش تا سمش چه اندازم؟
هوش مصنوعی: یک موجودی آمد که نمیدانم چگونه از آن مراقبت کنم. از سر تا پا نمیدانم چگونه باید با او برخورد کنم.
نوشلب زآن منش که خوی بوَدزن بُد و زن گزافهگوی بوَد
هوش مصنوعی: این شعر به بیان خصوصیات انسانی میپردازد و به نوعی به رفتار و منش افراد اشاره دارد. در واقع، بیان میشود که اگر کسی خوشزبان و مهربان باشد، به دلیل خوی و تربیت نیکو اوست. در مقابل، اگر زنی بدرفتار و زودگو باشد، این نیز ناشی از ویژگیهای درونی و طبع اوست. به طور کلی، اطلاعاتی دربارهٔ رفتار و منش افراد از روی کلمات و اوصاف آنها به دست میآید.
گفت باید که رخ برافروزیسر این گور در سمش دوزی
هوش مصنوعی: میگوید باید چهرهات را روشن کنی و سر این قبر را با عشق و محبت بپوشانی.
شاه چون دید پیچ پیچی اوچارهگر شد ز بد بسیچی او
هوش مصنوعی: زمانی که شاه متوجه شد که مشکلات بیشتر و پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد، تصمیم گرفت که به دنبال راه حلی برای آن باشد و از بدیها دوری کند.
خواست اول کمان گروهه چو بادمهرهای در کمان گروهه نهاد
هوش مصنوعی: او در ابتدا تصمیم گرفت که تیراندازی کند و مانند باد، تیر را در کمان گذاشت.
صید را مهره درفکند به گوشآمد از تاب مهره مغز به جوش
هوش مصنوعی: صیاد تلهای را به آب انداخت و صداهایی از گوشهای شنیده شد که نشان از فعالیت و تحرک درون آن داشت.
سم سوی گوش برد صید زبونتا ز گوش آرد آن علاقه برون
هوش مصنوعی: سُمِ اسب، حرف را به گوش میبرد تا این حرف عشق، از گوش او بیرون بیفتد.
تیر شه برق شد جهان افروختگوش و سم را به یکدیگر بردوخت
هوش مصنوعی: تیر شاه مانند یک برق سریع و روشنایی بخش، جهان را روشن کرد و گوش و سم (گوش و پا) را به طور همزمان به هم متصل کرد.
گفت شه با کنیزک چینیدستبردم چگونه میبینی؟!
هوش مصنوعی: شاه از کنیز چینی میپرسد که آیا میدانی من چطور به تو نزدیک شدم و به خود راهی پیدا کردم؟
گفت پُر کرده شهریار این کارکار پُر کرده کی بود دشوار؟!
هوش مصنوعی: شاه گفت که این کار را کی انجام داده و چرا این کار به این اندازه دشوار به نظر میرسد؟
هرچه تعلیم کرده باشد مردگرچه دشوار شد بشاید کرد
هوش مصنوعی: هر چیزی که مرد آموخته باشد، حتی اگر سخت باشد، میتوان انجام داد.
رفتن تیر شاه بر سم گورهست از ادمان نه از زیادتِ زور
اِدمان یعنی پیوسته کاری کردن
شاه را این شنیده سخت آمدتبر تیز بر درخت آمد
هوش مصنوعی: پادشاه از شنیدن این خبر ناراحت شد که چاقوی تیز بر روی درخت فرود میآید.
دل بدان ماه بیمدارا کردکینه خویش آشکارا کرد
هوش مصنوعی: دل برای آن ماه زیبا که بیرحم است، حس کینهتوزی خود را بهوضوح نشان داد.
پادشاهان که کینه کَش باشندخون کنند آن زمان که خوَش باشند
هوش مصنوعی: زمانی که حاکمان بخواهند انتقام بگیرند، خونریزی و ظلم خواهند کرد، حتی اگر در ظاهر آرام به نظر برسند.
با چه آهو که اسب زین نکنند!چه سگی را که پوستین نکنند!
هوش مصنوعی: این عبارت به تعبیری اشاره دارد که برخی چیزها یا افراد به دلیل ویژگیهای خاصشان مناسب برای برخی کارها نیستند. به نوعی به ناهمخوانی و عدم تناسب در استفاده از یک چیز یا فرد برای کار خاصی اشاره میکند.
گفت اگر مانمَش ستیزهگرستور کُشم، این حساب ازآن بترست
هوش مصنوعی: اگر با او بمانم، درگیری خواهد داشت، و اگر او را بکشم، این وضعیت از آن بدتر خواهد شد.
زنکُشی کار شیرمردان نیستکه زن از جنس همنبردان نیست
هوش مصنوعی: زنکُشی کار مردان دلیر نیست، چرا که زنها از جنس دشمنان نمیباشند.
بود سرهنگی از نژاد بزرگتند چون شیر و سهمناک چو گرگ
هوش مصنوعی: سرهنگی از قوم بزرگ وجود داشت که مانند شیر بیرحم و وحشتناک مثل گرگ بود.
خواند شاهش به نزد خویش فرازگفت رو کار این کنیز بساز
هوش مصنوعی: شاه به خدمتکارش گفت که این دختر را بخوان و با او کار بساز.
فتنهٔ بارگاه دولت ماستفتنه کشتن ز روی عقل رواست
هوش مصنوعی: سیاست و قدرت به گونهای است که ممکن است باعث اشتباهات و نادرستیهایی شود. در چنین شرایطی، تصمیمات نادرست گاهی به دلیل نبود تفکر و عقل صحیح انجام میشود.
برد سرهنگ دادپیشه ز پیشآن پری چهره را به خانهٔ خویش
هوش مصنوعی: سرهنگ، آن زن زیبای دلربا را از پیش خود به خانهاش برد.
خواست تا کار او بپردازدشمعوار از تنش سر اندازد
هوش مصنوعی: او میخواست که مشکلاتش را فراموش کند و مانند شمعی که جلوهاش را پشت سر میگذارد، بار سنگینی را از دوش خود بردارد.
آب در دیده گفتش آن دلبندکهاینچنین ناپسند را مپسند
هوش مصنوعی: آب در چشم به او گفت که این محبوب نیمه جان را اینگونه نپسند.
مکن ار نیستی تو دشمن خویشخون منِ بیگنه به گردن خویش
هوش مصنوعی: اگر تو نیستی که با من دشمنی کنی، پس چرا بدون دلیل و بیگناهی بار گناه مرا بر دوش خود میگذاری؟
مونس خاص شهریار منمو ز کنیزانش اختیار منم
هوش مصنوعی: من دوست نزدیک شاه هستم و در میان کنیزان او، من خودم را انتخاب کردهام.
تا بدان حد که در شراب و شکارجز منَش کس نبود مونس و یار
هوش مصنوعی: در آن زمان که در میخانه و شکارگاه، تنها من بودم که همدم و همراه خود داشتم.
گر ز گستاخییی که بود مرادیو بازیچهای نمود مرا
هوش مصنوعی: اگر به خاطر جسارت من، شیطانی مرا به بازی گرفت و به تمسخر درآورد.
شه ز گرمی سیاستم فرموددر هلاکم مکوش زودا زود
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر شدت سیاستش گفت که تلاش نکنید تا مرا از بین ببرید، که شاید این کار سریعتر از آنچه تصور میکنید، انجام شود.
روزکی چند صبر کن به شکیبشاه را گو بکشتمش به فریب
هوش مصنوعی: چند روز دیگر صبر کن، به پادشاه بگو که من او را با نیرنگ کشتهام.
گر بدان گفته شاه باشد شادبکُشم، خون من حلالت باد
هوش مصنوعی: اگر فرمان شاه باشد که شاد زندگی کنم، پس من با کمال میل میمیرم و خون من بر تو حلال است.
ور شود تنگدل ز کشتن منایمنی باشدت به جان و به تن
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر کشتن من دلش تنگ و ناراحت شود، برای تو در بدن و جانت امنیت خواهد بود.
تو ز پرسش رهی و من ز هلاکزاد سروی نیوفتد بر خاک
هوش مصنوعی: تو به دنبال سوالها و پاسخها هستی و من از نابودی و بدیها در خطرم. مانند درخت سرو که هرگز بر خاک نمیافتد.
روزی آید اگرچه هیچکسمکهآنچه کردی به خدمتت برسم
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که اگرچه هیچ کس نیست، من نیز به آنچه که به تو خدمت کردهام، خواهم رسید.
این سخن گفت و عقد باز گشادپیش او هفت پاره لعل نهاد
هوش مصنوعی: او این حرف را زد و سپس به آرامی گره را باز کرد و هفت تکه لعل (یاقوت) را مقابل او قرار داد.
هر یکی زآن خراج اقلیمیدخلِ عمّان ز نرخِ او نیمی
هوش مصنوعی: هر یک از درآمدهای شهری، نیمهای از مالیات یا عواید خودش را به عمّان میپردازد.
مرد سرهنگ از آن نمونش راستاز سر خون آن صنم برخاست
هوش مصنوعی: مرد سرهنگ با شجاعت و قدرت از خون آن معشوقی که به او عشق میورزیده، برخاست.
گفت زنهار سر ز کار مبَربا کسی نام شهریار مبر
هوش مصنوعی: به دیگری هشدار میدهد که از کار خود خارجه نشوید و نام بزرگتری را به زبان نیاورید.
گو من این خانه را پرستارمکار میکن که من بدین کارم
هوش مصنوعی: من نگهدار این خانهام و به خاطر همین وظیفه، مشغول کارم.
من خود آن چارهها که باید ساختسازم ار خواهدت زمانه نواخت
هوش مصنوعی: اگر زمان به من فرصت دهد، خودم راهحلهایی را که نیاز دارم میسازم.
بر چنین عهد رفتشان سوگنداین ز بیداد رست و آن ز گزند
هوش مصنوعی: آنها بر عهد و پیمانی که بسته بودند، سوگند خوردند که یکی از آنها از بیداد نجات یابد و دیگری از آسیب و گزند.
بعد یک هفته چون رسید به شاهشاه از او باز جست قصهٔ ماه
هوش مصنوعی: بعد از یک هفته، زمانی که او به شاه رسید، شاه دوباره از او دربارهٔ داستان ماه پرسید.
گفت مه را به اژدها دادمکشتم از اشک خونبها دادم
هوش مصنوعی: من مه را به اژدها سپردم و او را کشتم و به جای آن، هزینهای از اشک و خون خود پرداخت کردم.
آب در چشم شهریار آمددل سرهنگ با قرار آمد
هوش مصنوعی: ذهن شاه پر از اشک شد و دل سرهنگ آرام گرفت.
بود سرهنگ را دهی معمورجایگاهی ز چشم مردم دور
هوش مصنوعی: سرهنگ در مکانی دور از چشم مردم، خانهای آباد و خوشساخت دارد.
کوشکی راست برکشیده به اوجاز محیط سپهر یافته موج
هوش مصنوعی: یک چرخشی از کوشکی به وجود آمده که در اوج آسمان قرار گرفته و به طور ویژه از محیط اطراف خود تأثیر پذیرفته است.
شصت پایه رواق ِ منظر اوکرده جای نشست بر سر او
هوش مصنوعی: شصت ستون برای نشستن در زیر سایهاش فراهم کردهاند.
بود بر وی همیشه جای کنیزبه عزیزان دهند جای عزیز
هوش مصنوعی: همیشه بر او جایگاه کنیز است، زیرا به عزیزان، فضایی ارزشمند داده میشود.
ماده گاوی در آن دو روز بزادزاد گوسالهای لطیفنهاد
هوش مصنوعی: در آن دو روز، ماده گاوی فرزندی نرم و لطیف به دنیا آورد.
آن پری چهرهٔ جهان افروزبرگرفتی به گردنش همه روز
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا که به دنیا نور میبخشد، همیشه گردنبندی زیبا بر گردن دارد.
پای در زیر او بیفشردیپایه پایه به کوشک بر بردی
هوش مصنوعی: اگر به او پا میفشردی، به اندازهای تلاش میکردی که او را به بالای قصر میبردی.
مهر گوساله کش بود به بهارماه گوساله کش که دید؟ بیار
هوش مصنوعی: در بهار، وقتی که گوساله به دنیا میآید، عشق و شادی آن را شبیه به تماشای زیباییهای طبیعت میدانند. وقتی که جمال گوساله را مشاهده میکنند، تمام جذابیت و سرزندگی طبیعت را در آن میبینند و از آن لذت میبرند.
همه روز آن غزال سیم اندامبرد گوساله را ز خانه به بام
هوش مصنوعی: هر روز، آن آهوی خوشهیکل گوساله را از خانه به بالای بام میبرد.
روز تا روز از این قرار نگشتکارگر بود چون ز کار نگشت
هوش مصنوعی: روزها به همین ترتیب گذشت، و کارگر همچنان به کارش ادامه داد، تا اینکه کارش به پایان رسید.
تا به جایی رسید گوسالهکه یکی گاو گشت شش ساله
هوش مصنوعی: گوسالهای به مرحلهای رسید که بعد از مدت شش سال به گاو تبدیل شد.
همچنانه آن بت گلاندامشبردی از زیر خانه بر بامش
هوش مصنوعی: چنان که آن معشوق زیبا و ظریف را از زیر خانه به بام بردی.
هیچ رنجش نیامدی زآن بارزآنکه خو کرده بود با آن کار
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخص با شرایط ناگوار یا رنجی که دارد، به آن عادت کرده و دیگر به آن اهمیت نمیدهد. به نوعی میگوید وقتی انسان به چیزی عادت میکند، دیگر آن را رنجی نمیداند.
هرچه در گاو گوشت میافزودقوت او زیادهتر میبود
هوش مصنوعی: هر چه به گوشت گاو اضافه میشود، قدرت و توان او بیشتر میشود.
روزی آن تنگ چشم با دل تنگبود تنها نشسته با سرهنگ
هوش مصنوعی: روزی آن فردی که با دید تنگ خود به دنیا نگاه میکرد و دلش پر از نگرانی بود، به تنهایی نشسته بود و در کنار یک سرهنگ قرار داشت.
چار گوهر ز گوش گوهرکَشبرگشاد آن نگار حورافَش
هوش مصنوعی: آن نگار زیبا که مانند حوریان است، با دقت و مهارت گوشهایش را به چهار گوهر گشوده است.
گفت کهاین نقدها ببر بفروشچون بها بستدی بیار خموش
هوش مصنوعی: گفت که این پولها را ببر و بفروش، چون وقتی ارزش آن را تعیین کردی، بیا و سکوت کن.
گوسفندان خر و بخور و گلابوآنچه باید ز نقل و شمع و شراب
هوش مصنوعی: گوسفندها و وسایل مورد نیاز مانند خر، خوراک، عطر گلاب و دیگر چیزهایی که برای برگزاری جشن یا مهمانی لازم است از جمله نقل، شمع و شراب.
مجلسی راست کن چو روضهٔ حوراز شراب و کباب و نقل و بخور
هوش مصنوعی: به دوستان gathered شو و جشنی برپا کن که شبیه باغ بهشت باشد، با دلچسبیهایی چون شراب خوشمزه، کباب لذیذ و دسرهای خوشطعم.
شه چو آید بدین طرف به شکاراز رکابش چو فتح دست مدار
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه به این سو میآید تا شکار کند، از او به خوبی پذیرایی کن و دست و پا گیرش نشو.
دل درانداز و جان پذیری کنیک زمانش لگامگیری کن
هوش مصنوعی: دل را رها کن و در یک لحظه جان را بپذیر، کمی هم کنترلش کن.
شاه بهرام خوی خوش داردطبع آزاد ناز کش دارد
هوش مصنوعی: شاه بهرام دارای روحیهای خوب و دلپذیر است و از لذتهای زندگی و زیباییها به خوبی استفاده میکند.
چون ببیند نیازمندی توسر در آرد به سربلندی تو
هوش مصنوعی: وقتی که کسی نیاز تو را ببیند، به خاطر افتخار و سربلندی تو به کمک میآید.
بر چنین منظری ستارهسریرگاه شهدش دهیم و گاهی شیر
هوش مصنوعی: بر روی چنین جایگاه زیبایی، گاهی به او شهد میدهیم و گاهی شیر.
گر چنین کار سودمند شودکار ما هردو زو بلند شود
هوش مصنوعی: اگر این کار به نفع ما باشد، نتیجهاش باعث میشود که هر دو از موقعیت بهتری برخوردار شویم.
مرد سرهنگ لعل ماند به جایکهآنچنانش هزار داد خدای
هوش مصنوعی: مرد سرهنگ مانند لعل و گوهری ارزشمند در جایگاهی قرار دارد که خداوند به او برکت و نعمت زیادی عطا کرده است.
رفت و از گنجهای پنهانییک به یک ساخت برگ مهمانی
هوش مصنوعی: او رفت و یکی پس از دیگری از گنجینههای پنهان خود، یک برگه برای مهمانی آماده کرد.
خوردهای ملوکوار سرهمرغ و ماهی و گوسپند و بره
هوش مصنوعی: غذاهایی که مخصوص پادشاهان و اشراف است، مانند مرغ، ماهی، گوسفند و بره.
راح و ریحان که مجلس آرایدنوش و نقلی که بزم را شاید
هوش مصنوعی: بهشت و عطر گل سماع و سرور را به مجلس میآورد و آنچه که برای جشن و شادی مناسب است، فراهم میکند.
همه اسباب کار ساخت تمامتا کی آید به صیدگه بهرام
هوش مصنوعی: همه ابزار و وسایل برای انجام کار آماده است، پس سوال این است که چه زمانی به شکارگاه بهرام خواهیم رسید؟