بخش ۲۱ - بردن سرهنگ بهرامگور را به مهمانی
هوش مصنوعی: شاه بهرام روزی به شکار رفت و در میانه راه به سرهنگی برخورد که به او گفت در دیاری که او را معرفی کرد، باغ و کاخی زیبا وجود دارد. سرهنگ از لطف شاه و عنایتی که به او کرده، سخن گفت و به شاه وعده داد که اگر او بیاید، مقام سرهنگ نیز بالا خواهد رفت. شاه به سرهنگ دستور داد تا مقدمات میزبانی را آماده کند.
زمانی که شاه به کاخ سرهنگ رسید، او با زینتهای فراوان و خوراکهای خوشمزه به استقبال شاه رفت. بعد از نوشیدن شراب، شاه متوجه زیبایی و کیفیت پذیرایی گردید و از سرهنگ پرسید چطور چنین کاخ بلندی را ساخته است. سرهنگ در پاسخ داستانی از گاوی شگفتانگیز تعریف کرد که میتوانست بر بام برود و این حیرت و شگفتی برای شاه ایجاد کرد.
در ادامه، ساعدهای به نام دختر سرهنگ معرفی شد که زیباییاش در بین جمعیت جلوهگر بود. شاه از سرهنگ خواست تا این داستان را بتواند به حقیقت تبدیل کند و سرهنگ برای اثبات آن، برنامهریزی خاصی انجام داد. پس از انجام اقدامات لازم، سرهنگ از تواناییهای گاو صحبت کرد و در نهایت شاه متوجه شد که همه این زیباییها نتیجهی هوش و تدبیر سرهنگ بوده است.
شاه با دیدن وفاداری و تلاش سرهنگ، او را تشویق و بزرگداشت کرد و به او هدایایی ارزنده داد. در پایان، ارتباطی عمیق بین شاه و سرهنگ ایجاد شد و او با همسرش به خوشی زندگی کردند.
شاه بهرام روزی از سر تختبرد سوی شکار صحرا رخت
روزی شاهبهرام از کار و پادشاهی خود بهسوی صحرا و برای شکار رفت.
پیشتر زآنکه رفت و صید انداختصید بین تا چگونه صیدش ساخت
پیش از آنکه چیزی شکار کند، صید را بنگر که چگونه او را شکار کرد.
چون بر آن دِه گذشت کان سرهنگداشت آن منظرِ بلند آهنگ
وقتیکه از آن ده میگذشت که آن سرهنگ در آنجا صاحب آن کاخ بلند بود.
دید نزهتگهی گرانپایهسبزه در سبزه سایه در سایه
تماشاگهی عالی دید پر سبزه و درخت.
باز پرسید کاین دیار کهراست؟ده خداوند این دیار کجاست؟
پرسید: این دیار متعلق بهکیست؛ صاحب این ده کجاست؟
بود سرهنگ خاص پیش رکابچون ز خسرو چنین شنید خطاب
آن سرهنگ بلنددرجه، پیشرکاب بود و وقتی این را از شاه شنید.
بر زمین بوسه داد و برد نمازگفت کای شهریار بندهنواز
احترام گذاشت و تعظیم کرد و گفت ای شهریار مهربان.
بنده دارد دهی که دادهٔ توستلطفش از جرعهریز بادهٔ توست
این بنده دهی دارد که داده توست و اگر زیباست از بخشش توست.
شاه اگر جای آن پسند کندبندهٔ پست را بلند کند
اگر شاه آنجا را میپسندد و بنده کوچک را سرفراز کند.
بیتکلف چنانکه عادت اوستسنت رای با سعادت اوست
با لطف خود چنانکه همیشه بوده، و رسم باسعادت اوست.
سر درآرد بدین دریچهٔ تنگسربلند جهان شود سرهنگ
به این خانه کوچک قدم بگذارد و سرهنگ را سربلند و مفتخر نماید.
دارم از داده عنایت شاهکوشکی برکشید سر تا ماه
هوش مصنوعی: من از لطف و محبت شاه که به من داده است، با تمام وجود سر بلندی میکنم و مانند ماه در آسمان میدرخشم.
باغ در باغ گرد بر گردشخُلدْ مولی و روضه شاگردش
مولا یعنی بنده
گر خورد شاه باده بر سر اوخاک بوسد ستاره بر در او
هوش مصنوعی: اگر شاه از شراب بنوشد، زمین به خاطر او پر از ستاره خواهد شد و ستارهها در برابر او تعظیم خواهند کرد.
گَردِ شه خانه را عبیر دهدمگسم شهد و گاو شیر دهد
یعنی اگر شاه مهمان من شود گرد و غبار قدمش خانه را خوشعطر میکند و از برکت قدم او، کندوهای عسلم پُرعسل و گاوهایم پُرشیر میشوند. (مگس در اینجا یعنی مگس عسل)
شاه چون دید کاو ز یکرنگیپیش برد آن سخن به سرهنگی
هوش مصنوعی: سلطان وقتی متوجه شد که او با یکدلی و صمیمیت حرف میزند، موضوع را به مقام سرهنگی ارتقاء داد.
گفت فرمان توراست، کار بسازتا ز نخچیرگه من آیم باز
گفت اختیار آن با تو! مهیا کن برای بعد از شکار.
داد سرهنگ بوسه بر سر خاکرفت و زنگار کرد از آینه پاک
آن سرهنگ احترام گذاشت (و رفت) و آینه را تمیز کرد. (کنایه از مرتب کردن و تمیز کردن خانه)
منظر از فرش چون بهشت آراستکرد هر زینتی که باید راست
کاخ و خانهاش را با فرش چون بهشت، آراست و هر زینت و آراستگی که لازم بود انجام داد.
چون شهنشه ز صیدگاه رسیدباز چترش به اوج ماه رسید
هوش مصنوعی: وقتی که شاهین از شکارگاه برگشت، پرچم او به اوج آسمان رسید.
میزبان از نوردهای گزینکسوت رومی و طرایف چین
هوش مصنوعی: میزبان از بهترینهای پوشش رومی و زیباییهای چینی بهرهمند است.
فرش بر فرش چند جامه نغزکز فروغش گشاده شد دل و مغز
هوش مصنوعی: چندین لباس زیبا بر روی فرش قرار دارد که نور آن باعث شادابی و روشن شدن دل و اندیشه میشود.
زیر ختلی خرام شاه افکندبر سر آن نثار گوهر چند
هوش مصنوعی: در زیر سایه چادر، شاه جواهراتی را بر سر آن فرد نثار کرد.
شاه بر شد به شصتپایه رواقدید طاقی به سر بلندی طاق
هوش مصنوعی: پادشاه بر روی سکو و جایگاه بلندی ایستاد و نمای زیبایی به صورت قوسی در بالای سرش دید.
طرح کرده رخش خَوَرنَق رافرش افکنده چرخ ازرق را
هوش مصنوعی: خود را به زیبایی همچون فرشی به نمایش گذاشته و همراه با آن، آسمان آبی را به زیبایی تزیین کرده است.
میزبان آمد آنچه باید کرداز گلاب و بخور و شربت و خورد
هوش مصنوعی: میزبان به مهمانها خوشامد گفت و آماده کرد همه چیزهایی را که برای پذیرایی لازم است، از گلاب و عطر و شربت و خوراکی.
چون شه از خوردهای خوش پرداختمی روان کرد و بزم شادی ساخت
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه از خوراکهای لذیذ آماده شد، روحش را شاداب کرده و جشنی پر از سرور و شادی برپا کرد.
شاه چون خورد ساغری دو سه میاز گل جبهتش برآمد خوَی
هوش مصنوعی: وقتی شاه چند جام شراب نوشید، از گل جبههاش بویی خوش و دلانگیز برخاست.
گفت کای میزبانِ زرینکاخجایگاهت خوش است و برگْ فراخ
هوش مصنوعی: گفت: ای میزبان با کاخ طلایی، جایت بسیار خوشگوار است و فضای فراخ و وسیعی داری.
لیکن این شصتپایه کاخِ بلندکهآسمان بر سرش روَد به کمند
هوش مصنوعی: اما این بنای شصتپایهی بلند که آسمان به دورش چرخیده و به دام انداخته است.
از پس شصت سال کز تو گذشتچون توانی به زیر پای نوشت؟
هوش مصنوعی: پس از شصت سال که از تو دور بودهام، چگونه میتوانی به زیر پایم بنویسی؟
میزبان گفت شاه باقی بادکوثرش باده، حور ساقی باد
هوش مصنوعی: میزبان دعا میکند که شاه همیشه باقی بماند و مانند کوثر، نوشیدنیاش گوارا و حوریاش سرافراز باشد.
این ز من نیست طرفه، من مَردماز چنین پایه مانده کی گردم؟
هوش مصنوعی: این ماجرای من نیست، من از چنین سطحی پایینتر هستم، چگونه میتوانم به این مقام دست یابم؟
طرفه آن شد که دختریست چو ماهنرم و نازک چو خز و قاقم شاه
هوش مصنوعی: شگفتانگیز آن است که دختری چون ماه، نرم و لطیف مثل خز و زیبایی دارد که همانند قاقم شاه میدرخشد.
نره گاوی چو کوه بر گردنآرد اینجا گهِ علف خوردن
هوش مصنوعی: وقتی نرهگاو بزرگی مانند کوه بار سنگینی را بر دوش میآورد، اینجا مکانی است که برای چرا و خوردن علف انتخاب میکند.
شصت پایه چنان بَرَد یکدستکه نسازد به هیچ پایه نشست
هوش مصنوعی: اگر شصت پایه به صورت همسطح و یکدست قرار گیرد، دیگر نمیتوان به هیچ پایهای تکیه کرد یا بر روی آن نشست.
گاوی آنگه چه گاو! چون پیلینکشد پیه خویش را میلی
هوش مصنوعی: گو که گاو چه گاوی! وقتی که فیل نمیتواند چربی خود را تحمل کند، چه امیدی به گاو است؟
به خدا گر در این سپاه کسیاز زمین برگرایدش نفَسی!
هوش مصنوعی: به خدا اگر در این جمعیت کسی از زمین برخیزد و نفس بکشد، کمترین اعتباری ندارد!
زنی آنگه به شصت پایه حصاربَر بَرَد چون عجب نباشد کار؟!
هوش مصنوعی: زنی در زمانی که به سن شصت سالگی میرسد، همچنان به دنبال خواستهها و آرزوهایش میرود. این نباید تعجبآور باشد که او همچنان فعال و پرانرژی است!
چونکه سرهنگ این حکایت گفتشه سرانگشت خود به دندان سفت
هوش مصنوعی: زمانی که سرهنگ این داستان را تعریف کرد، پادشاه به شدت در فکر فرو رفت و انگشت خود را به دندان فشار داد.
گفت از اینگونه کار چون باشد؟!نبوَد ور بوَد فسون باشد
هوش مصنوعی: از این نوع کارها چه نتیجهای خواهد داشت؟ اگر هم نتیجهای داشته باشد، فقط جادو و فریب است.
باورم ناید این سخن به درستتا نبینم به چشم خویش نخست
هوش مصنوعی: من به این حرف باور ندارم تا زمانی که خودم آن را با چشمانم نبینم.
وآنگه از مرد میزبان درخواستتا کند دعوی سخن را راست
هوش مصنوعی: سپس از مرد میزبان خواسته شد که سعی کند صحبتها را به درستی و به حق بیان کند.
میزبان کاین شنید رفت به زیرکرد با گاوکش حکایت شیر
هوش مصنوعی: میزبان که این ماجرا را شنید، به زیر رفت و با گاوکش داستان شیر را بیان کرد.
سیمتن وقت را شناخته بودپیش از آن کار خویش ساخته بود
هوش مصنوعی: سیمتن به خوبی با زمان آشنا بود و قبل از انجام کارهایش، آنها را به خوبی برنامهریزی کرده بود.
زیور و زیب چینیان بربستداد گُل را خمار نرگس مست
هوش مصنوعی: زیور و زیب چینیها به گل بخورد، و نرگس در حالی که مست است، به گل حس و حال خاصی میبخشد.
ماه را مشک راند بر تقویمغمزه را داد جادویی تعلیم
هوش مصنوعی: ماه به زیبایی و ناز بر روی تقویم میدرخشد و غمزه (نگاه معنادار و دلربا) را به گونهای جادویی میآموزد.
چشم را سرمهٔ فریب کشیدناز را بر سر ِعتیب کشید
هوش مصنوعی: چشم به زیباییهای فریبنده زینت داده شده و ناز و دلربایی بر سر محبوب نشسته است.
سرو را رنگ ارغوانی دادلاله را قدِ خیزرانی داد
هوش مصنوعی: درخت سرو را رنگی مانند گل ارغوانی بخشید و لاله را قد و قامت بلند و زیبا مانند نی خیزران عطا کرد.
در بر آمود سرو سیمین رابست بر ماه عقد پروین را
هوش مصنوعی: در آغوش خود، سرو نقرهای را گرفت و بر گردن ماه، نگینی از ستارهها آویخت.
درج یاقوت را به در یتیمکرد چون سیب عاشقان به دو نیم
هوش مصنوعی: یاقوت را به یتیم میدهند، درست مانند اینکه سیب عاشقان را از وسط دو نیم میکنند.
تاج عنبر نهاد بر سر دوشطوق غبغب کشید تا بن گوش
هوش مصنوعی: تاجی که از عنبر ساخته شده بر روی سر قرار داده و گردنی بزرگ و زیبا را به نمایش گذاشته تا زیباییاش به گوشها برسد.
زنگی زلف و خال هندو رنگهردو بر یک طرف ستاده به جنگ
هوش مصنوعی: زلف مشکی و خال هندویی هر دو در یک طرف، در حال رقابت و تضاد هستند.
شه که تختش بود ز تخته عاجناگزیرش بود ز تخت وز تاج
هوش مصنوعی: پادشاهی که تختش از عاج ساخته شده، به ناچار باید بر تخت و زیر تاج بنشیند.
شَبَهِ خال بر عقیق لبشمُهر زنگی نهاده بر رطبش
هوش مصنوعی: لبان او همانند عقیق با خالی شبیه نقش و نگار، بر روی رطبها مهر زنگاری گذاشته است.
فرقش از دانههای دُرّ خوشاببسته گرد مه از ستاره نقاب
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و درخشش شخصی میپردازد که همانند دانههای مروارید درخشان و زیباست. او با جواهراتش مانند ستارههایی که در پس ابرها پنهان شدهاند، درخشان و خاص جلوه میکند.
گوهرِ گوشِ گوهرآویزشکرده بازار عاشقان تیزش
هوش مصنوعی: عاشقان با شوق و ذوق به بازار آمدهاند و در جستجوی جواهرات عشق هستند. در این میان، گوشهایشان را به مرواریدهایی آویزان کردهاند که نشاندهنده ارزش و زیبایی عشق است؛ به همین دلیل بازار عشق پرجنبوجوش و گرم شده است.
ماه را در نقاب کافوریبسته چون در سمن گل سوری
هوش مصنوعی: ماه را به گونهای پوشاندهاند که مانند گل زیبای سمن است و عطر و بویی خاص دارد.
چونکه ماه دو هفته از سر نازکرد هر هفت از آنچه باید ساز
هوش مصنوعی: وقتی که ماه به مدت دو هفته با ناز و عشوه خود نمایان شد، هر هفته از آن چیزی که باید، بهرهبرداری کرد.
پیش آن گاو رفت چون مه بدرماه در برج گاو یابد قدر
هوش مصنوعی: به نزد آن گاو برو، مانند ماهی که در برج گاو قرار میگیرد، ارزش و مقام خود را پیدا میکند.
سر فرو برد و گاو را برداشتگاو بین تا چگونه گوهر داشت!
هوش مصنوعی: سرش را پایین آورد و گاو را برداشت، تا ببیند گاو چه ویژگیای دارد!
پایه بر پایه بر دوید به بامرفت تا تخت پایه بهرام
هوش مصنوعی: کسی بر روی پایهها دوید و به بالای ساختمان رفت تا به تختی که به بهرام تعلق دارد، برسد.
گاو بر گردن ایستاد به پایشیر چون گاو دید جست ز جای
هوش مصنوعی: گاو به پا ایستاده و در مقابل شیر قرار گرفت، وقتی گاو دید شیر از جای خود جست میزند.
در عجب ماند کاین چه شاید بود!سود او بود و در نیافت چه سود
هوش مصنوعی: شخصی در تعجب است که چه چیزی ممکن است پیش بیاید! او منفعت خود را درک نکرد و نتوانست بفهمد که چه برندهای خواهد شد.
مه ز گردن نهاد گاو به زیربه کرشمه چنان نمود به شیر
هوش مصنوعی: ماه به زیبایی و ناز به زیر گردن گاو افتاده، چنان تماشایی دارد که مانند شیر درخشان و جذاب است.
کهآنچه من پیش تو به تنهاییپیشکش کردم از توانایی
هوش مصنوعی: هر چیزی که من به خاطر تو به تنهایی ارائه دادهام، از قدرت و توانایی من سرچشمه گرفته است.
در جهان کیست کاو به زور و به رای؟از رواقش بَرَد به زیر سرای
هوش مصنوعی: در این دنیا کیست که بتواند به زور و با تدبیر خود، دیگران را به زیر تسلط بکشاند و خانهی آنان را زیر پا گذارد؟
شاه گفت این نه زورمندی توستبلکه تعلیم کردهای ز نخست
هوش مصنوعی: پادشاه گفت: این قدرت و توانمندی تو نیست، بلکه نتیجهی یادگیری و آموزش تو از ابتداست.
اندک اندک به سالهای درازکرده بر طریق ادمان ساز
هوش مصنوعی: به آرامی و به مرور زمان، سالهای طولانی را در راه پیوسته و مستمر طی کرده است.
تا کنونش ز راه بیرنجیدر ترازوی خویشتن سنجی
هوش مصنوعی: بهتر است تا کنون که بدون زحمت و دردسر زندگی کردهای، خودت را با معیارهای خودت بسنجی و ارزشهایت را در نظر بگیری.
سجده بردش نگار سیماندامبا دعایی به شرط خویش تمام
هوش مصنوعی: زیبای سیماندام با سجدهای که برایش کردم، دعایی را به جای آورد که به شرط خود او تمام شد.
گفت بر شه غرامتیست عظیمگاو تعلیم و گور بیتعلیم
هوش مصنوعی: گفتند که برای حاکم خسارت بزرگی وجود دارد: یکی گاوی که آموزش دیده و دیگری گوری که بدون آموزش است.
من که گاوی برآورم بر بامجز به تعلیم بر نیارم نام
هوش مصنوعی: من هیچگاه به تنهایی نمیتوانم کاری بزرگ انجام دهم، مگر اینکه یک معلم یا راهنمایی وجود داشته باشد که به من یاد بدهد.
چه سبب چون زنی تو گوری خردنام تعلیم کس نیارد برد
هوش مصنوعی: چرا وقتی که تو خردمندی، هیچ کس نامت را به عنوان معلم نمیآورد؟
شاه تشنیع تُرک خود بشناختهندوی کرد و پیش او در تاخت
هوش مصنوعی: شاه به خوبی متوجه شد که ترک خود را سرزنش میکند، در حالی که هندی که در پیش او بود، با او درگیر شد.
برقع از ماه باز کرد و چو دیدز اشک بر مه فشاند مروارید
هوش مصنوعی: او حجابش را کنار زد و وقتی دید که اشکها بر چهرهاش چکیده، مانند مرواریدی بر ماه درخشید.
در کنارش گرفت و عذر انگیختوآن گل از نرگس آبِ گل میریخت
هوش مصنوعی: او در کنار خود گرفت و از او عذری خواست و آن گل، از نرگس، آبِ گل به زمین میریخت.
از بد و نیک خانه خالی کردبا پریرخ سخنسگالی کرد
هوش مصنوعی: او با زیبایی و دلربایی خود، تمام خوبیها و بدیها را از خانه بیرون کرد و با زبان نرم و شیرین خود، صحبت میکرد.
گفت اگر خانه گشت زندانتعذر خواهم هزار چندانت
هوش مصنوعی: اگر روزی به زندان بروی، عذرخواهی من را بپذیر، چون این اتفاق هزار بار ممکن است برای تو بیفتد.
آتشی گر زدم ز خودراییمن از آن سوختم تو بر جایی
هوش مصنوعی: اگر من از روی خودسری و خودراییام آتش روشن کردهام، از همان آتش تو هم در جایی سوختهای.
چون ز فتنهگران تهی شد جایپیش خود فتنه را نشاند از پای
هوش مصنوعی: وقتی که جایگاه آدمهای فتنهگر خالی شد، خود فتنه به آنجا راه پیدا کرد و در آنجا جای گرفت.
فتنه بنشست و برگشاد زبانگفت کای شهریارِ فتنهنشان
هوش مصنوعی: آشوب آرام شد و زبان باز کرد و گفت: ای پادشاهی که نشانههای فتنه را در خود داری.
ای مرا کُشته در جدایی خویشزنده کرده به آشنایی خویش
هوش مصنوعی: تو باعث شدهای که من از جدایی بمیرم، اما در عین حال به واسطهی آشناییات دوباره زنده شوم.
غمت از من نماند هیچ بهجایکوه را غم در آورد از پای
هوش مصنوعی: غم تو دیگر در دلم جایی نگذاشته است، مثل کوهی که غم را از پای انسان میاندازد.
خواست رفتن ز مهربانی مندر سر مهر زندگانی من
هوش مصنوعی: میخواستم از روی محبت و عشق خود، از زندگی و محبت واقعیام جدا شوم.
شه چو بر گوش گور در نخجیرآن سُمسخت را بدوخت به تیر
هوش مصنوعی: پادشاه در هنگام شکار، تیر را به سم یک گورخر نشان میکند و آن را هدف قرار میدهد.
نه زمین کز گشادن شستشآسمان بوسه داد بر دستش
هوش مصنوعی: نه زمین آنقدر وسیع است که بتواند با گشوده شدن دستانش آسمان را بوسه بزند.
من که بودم در آن پسند صبورچشم بد را ز شاه کردم دور
هوش مصنوعی: من که در آن زمان از صبر و زیبایی برخوردار بودم، چشم زخم را با کمک شاه از خود دور کردم.
هرچه را چشم در پسند آرَدچشمزخمی در او گزند آرَد
هوش مصنوعی: هر چیزی که چشم به آن علاقهمند باشد، ممکن است که آسیب یا آسیبی به آن وارد کند.
غبنم آمد که اژدهای سپهرتهمت کینه بر نهاد به مهر
هوش مصنوعی: من احساس میکنم که دشمنی به مانند اژدهایی در آسمان، حس کینهورزی را بر دوش میکشد و بر دوستیها سایه میافکند.
شاه را آن سخن چنان بگرفتکز دلش در میان جان بگرفت
هوش مصنوعی: شاه آن سخن را چنان پذیرفت که به عمق دلش نفوذ کرد و جانش را تحت تاثیر قرار داد.
گفت حقا که راست گویی راستبر وفای تو چند چیز گواست
هوش مصنوعی: او میگوید حقیقتاً تو راستگو هستی و برای وفای تو چندین چیز درستی را تأیید میکند.
مهرهایی چنان به اول بارعذرهایی چنین به آخر کار
هوش مصنوعی: دوستی و محبتهایی که در ابتدا شکل میگیرند، با بهانهها و عذرهایی در نهایت همراه میشوند.
ای هزار آفرین بر آن گهریکآرد از طبع این چنین هنری
هوش مصنوعی: ای هزار آفرین بر آن گوهر با ارزش که از طبیعت چنین هنری به وجود آورده است.
این گهر پاره گشته بود به سنگگر نبودی حفاظ آن سرهنگ
هوش مصنوعی: این جواهر در اثر برخورد با سنگ شکسته بود، اگر آن نگهبان دلسوز در کنار آن نبود.
خواند سرهنگ را و خوشدل کرددست در گردنش حمایل کرد
هوش مصنوعی: سرهنگ را صدا زد و او را خوشحال کرد و دستش را به نشانه محبت بر گردن او انداخت.
تحفههای بزرگوارش دادبر یکی در عوض هزارش داد
هوش مصنوعی: شخصی افراد با بزرگواری و محبت خود به یکی امتیازاتی داد که در مقابل هزاران نفر دیگر، ارزشمند و خاص بود.
از پس چند چیزهای لطیفری بدو داد با دگر تشریف
هوش مصنوعی: بعد از چندین چیز نرم و زیبا، او را با چیزهای دیگر با احترام بیشتری تقدیم کرد.
شد سوی شهر شادی انگیزانکرد در بزم خود شکرریزان
هوش مصنوعی: به سوی شهری که مملو از شادی و اندیشه های شاداب است، حرکت کرد و در مهمانی خود، شکر و خوشحالی پاشید.
موبدان را به شرط پیش آوردماه را در نکاح خویش آورد
هوش مصنوعی: موبدان شرط کردند که ماه را به همسری خود درآورند.
بود با او به لهو و عشرت و نازتا برین رفت روزگار دراز
هوش مصنوعی: او با لذت و خوشی و ناز و کرشمه زندگی میکرد تا اینکه زمان به پایان رسید.