بخش ۱۲ - آغاز داستان و نسب اسکندر
هوش مصنوعی: این متن داستانی بلند درباره شخصیتهای تاریخی و افسانهای است که به شکوفایی و قدرت میرسند. در آغاز، سخن از سکندر کهن میآید که به دنبال آب حیات است و در عین حال حکایت از دولتی خردمند به نام فیلقوس که در سرزمین روم و یونان حاکم است. فیلقوس، پادشاهی دادگر و شایسته است که به مردم خود انصاف میدهد و با ستم مبارزه میکند.
داستان به تقابل قدرتمندانهی او با داریوش، پادشاه هخامنشی، پرداخته میشود. در ادامه، زنی آبستن از درد و نگرانی به دنیا میآورد و فیلقوس بچهای را مییابد و پرورش میدهد.
این کودک بالاخص به دلیل طالع نیک و شانس خود در آینده پادشاه میشود. در نهایت، ولادت این کودک با نشانههای نیک آسمانی همراه است و در نتیجه، شادی و خوشحالی به ملت وی بازمیگردد.
در کل، متن پیامی از امید، سرنوشت و پیروزی در برابر مشکلات و سختیها را منتقل میکند.
بیا ساقی آن آب حیوان گواربه دولت سرای سکندر سپار
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و آن آب حیات شیرین را به شادی و خوشبختی در خانه سکندر تقدیم کن.
که تا دولتش بوسه بر سر دهدبه میراثخوار سکندر دهد
هوش مصنوعی: تا زمانی که خوشبختی و سعادت به کسی برسد، به وارثی که از سکندر به جا مانده است، داده خواهد شد.
گزارنده نامه خسرویچنین داد نظم سخن را نوی
هوش مصنوعی: فرستنده نامه، سخنان مربوط به پادشاهی را با نظم و ترتیب خاصی بیان کرد.
که از جملهی تاجداران رومجواندولتی بود از آن مرز و بوم
جواندولت: پیروزبخت، کسی که بخت نیک بهاو روی آورد.
شهی نامور، نام او فیلقوسپذیرای فرمان او روم و روس
طبق تحقیقات جناب نظامی او فردی مشهور که نامش در تاریخ فرنگ که مشهور به فیلقوس بوده است، و از فرمان او روم و روس تحت تأثیر قرار میگرفتند.
به یونان زمین بود ماوای اوبه مقدونیه خاصتر جای او
هوش مصنوعی: او در سرزمین یونان زندگی میکرد و مکانی ویژه در مقدونیه داشت.
نو آیینترین شاهِ آفاق بودنوازادهٔ عیص اسحاق بود
نوازاده: نوادهزاده.
چنان دادگر بود کز داد خویشدُم گرگ را بست بر پای میش
هوش مصنوعی: او به قدری عادل بود که حتی از حق خود نیز گذشت و گرگ را به خاطر میش گرفتار کرد.
گلوی ستم را بدانسان فشردکه دارا بدان داوری رشک برد
گلوی بیعدالتی و ستم را چنان فشرد که دارا به عدالتگستری و داوری او حسد و رشک بُرد.
سبق جست بر وی به شمشیر و تاجفرستاد کس تا فرستد خراج
(دارا) خواست تا بر وی به زور و شاهی خود برتری جوید؛ فرستاده به او فرستاد که باید بهدارا خراج بپردازد.
شه روم را بود رایی درسترضا جست و با او خصومت نجست
هوش مصنوعی: شاه من نظری صحیح داشت و خواهان رضا بود و با او دشمنی نکرد.
کسی را که دولت کند یاوریکه یارد که با او کند داوری؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که آیا میتوان کسی را یافت که در هنگام برخورداری از نعمت و خوشی، دوست و یاوری باشد و در زمان مشکلات و دشواریها نیز در کنار او بایستد و به او کمک کند؟
فرستاد چندان بدو گنج و مالکزو دور شد مالش بد سگال
هوش مصنوعی: به او به اندازه کافی ثروت و دارایی فرستادند که باعث شد مال و داراییاش از وضعیت خوب و مناسب دور شود.
بدان خرج خشنود شد شاه رومز سوزنده آتش نگهداشت موم
هوش مصنوعی: بدان که شاه روم از خرج و هزینه راضی و خوشنود شد، چرا که آتش سوزانندهای که بر این کار نظارت داشت، موم را به حالت خود نگه میداشت.
چو فتح سکندر در آمد به کاردگرگونه شد گردش روزگار
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر پیروز شد، اوضاع و احوال به نوعی دیگر تغییر کرد و زندگی مردم دچار دگرگونی شد.
نه دولت نه دنیا به دارا گذاشتسنان را سر از سنگ خارا گذاشت
هوش مصنوعی: نه ثروت و نه امکانات دنیایی، سنان را به قله موفقیت نرساند؛ بلکه او با استقامت و تلاش بیوقفه، به چیزی دست یافت که سخت مثل سنگ بود.
در این داستان داوریها بسیستمرا گوش بر گفتهٔ هر کسیست
درباره (نیای اسکندر و تولد او) داوریها (و قضاوتهای جورواجور و گوناگون) بسیار گفتهشده است و من همه را شنیدهام ( و نقل میکنم)
چنین آمد از هوشیاران رومکه زاهد زنی بود از آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: در میان دانایان روم چنین داستانی نقل شده که زنی زاهد از آن دیار وجود داشت.
به آبستنی روز بیچاره گشتز شهر و ز شوی خود آوارهگشت
هوش مصنوعی: روزگار بیچاره، در اثر بارداری، از شهر و همسرش دور و آواره شد.
چو تنگآمدش وقت بارافکنیبرو سخت شد درد آبستنی
هوش مصنوعی: زمانی که فردی دچار فشار و سختی میشود و زمان برای او به تنگی میکشد، درد ناشی از مشکلات و چالشها برای او دوچندان میشود.
به ویرانهای بار بنهاد و مردغم طفل میخورد و جان میسپرد
بار نهادن: زاییدن.
که گویی «که پرورد خواهد تو را؟کدامین دده خورد خواهد تو را؟»
هوش مصنوعی: انگار سؤالی مطرح میشود که «پروردگار به چه کسی خیری خواهد رساند؟ و چه کسی میتواند از نعمتهای او بهرهمند شود؟»
وز این بیخبر بُد که پروردگارچگونه ورا پرورد وقت کار
هوش مصنوعی: او از حالت ناآگاهی به سر میبرد و نمیداند که پروردگار چگونه در زمان مناسب به او یاری میدهد.
چه گنجینهها زیر بارش کشندچه اقبالها در کنارش کشند
هوش مصنوعی: زیر باران چه ثروتها و گنجینهها پنهان است و چه سرنوشتهای خوشی در کنار این بارش رقم میخورد.
چو زن مرد و آن طفل بیکس بماندکس بیکسانش به جایی رساند
هوش مصنوعی: وقتی که زن و شوهر از هم جدا شوند و آن کودک یتیم و بیسرپرست باقی بماند، هیچکس نمیتواند او را به جایی برساند یا کمکش کند.
که ملک جهان را ز فرهنگ و رایشد از قاف تا قاف کشور گشای
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که به واسطهٔ فرهنگ و اندیشهٔ خود، کسی توانسته است بر تمام جهان تسلط یابد و سرزمینهای زیادی را زیر چتر خود بیاورد.
مَلِک فیلقوس از تماشای دشتشکار افکنان سوی آن زن گذشت
هوش مصنوعی: ملک فیلقوس از تماشای دشت شکار به سوی آن زن توجهی نکرد و به راه خود ادامه داد.
زنی دید مرده بدان رهگذربه بالین او طفلی آورده سر
(یا) برآن رهگذر
ز بیشیری انگشت خود میمزیدبه مادر بر انگشت خود میگزید
از گرسنگی و بیشیری انگشت خود را میمکید و بر مادر خود، انگشت (حسرت) میگزید.
بفرمود تا چاکران تاختندبه کار زنِ مرده پرداختند
مصرع دوم یعنی آن زن درگذشته را دفن کردند.
ز خاک ره، آن طفل را برگرفتفرو ماند از آن روز بازی شگفت
هوش مصنوعی: از خاک راه، آن کودک را برداشتند و او از روزی که آن بازی عجیب را تجربه کرده بود، دیگر نتوانسته بود به حالت عادی خود برگردد.
ببرد و بپرورد و بنواختشپس از خود ولیعهد خود ساختش
هوش مصنوعی: او را به نزد خود خواند و پرورش داد و مورد محبت قرار داد، سپس او را به عنوان جانشین خود برگزید.
دگرگونه دهقان آزر پرستبه دارا کند نسل او باز بست
هوش مصنوعی: کشاورز دیگری که آزر را میپرستد، نسل خود را دوباره به ثروت میرساند.
ز تاریخها چون گرفتم قیاسهم از نامهٔ مرد ایزدشناس
هوش مصنوعی: وقتی به تاریخ نگاه میکنم، و همچنین به نوشتههای کسی که خدا را میشناسد، مقایسهای میکنم.
در آن هر دو گفتار، چستی نبودگزافه سخن را درستی نبود
هوش مصنوعی: در هر دو سخن، هیچ شتاب و بیمحتوایی وجود نداشت و گفتارها از درستی و حقیقت خالی نبودند.
درست آن شد از گفتهٔ هر دیارکه از فیلقوس آمد آن شهریار
هوش مصنوعی: درست است که از هر سرزمینی صحبت شده، ولی این پادشاه از فیلقوس آمده است.
دگر گفتهها چون عیاری نداشتسخنگو بر آن اختیاری نداشت
بقیه روایتها چون ارزش و عیاری نداشت گوینده و راوی (یعنی نظامی) آنها را نپسندید و اختیار نکرد.
چنین گوید آن پیر دیرینه سالز تاریخ شاهان پیشینه حال
هوش مصنوعی: آن دانای کهن سال میگوید که از تاریخ شاهان گذشته، حال را بررسی کن.
که در بزم خاص ملک فیلقوسبتی بود پاکیزه و نوعروس
هوش مصنوعی: در مجلس مخصوص پادشاه فیلقوس، مجسمهای زیبا و تازه همچون عروس وجود داشت.
به دیدن همایون، به بالا بلندبه ابرو کمانکش، به گیسو کمند
به گیسو کمند: گیسوی او کمندانداز بود یا گیسویی بلند، مانند کمند داشت.
چو سروی که پیدا کند در چمنز گیسو بنفشه ز عارض سمن
هوش مصنوعی: مانند سروهایی که در باغ دیده میشوند و با زیبایی و قد بلند خود، در میان گلها و عطر بنفشه و سمن، خود را نمایان میکنند.
جمالی چو در نیمروز آفتابکرشمهکنان نرگسی نیمخواب
هوش مصنوعی: Beautyای مانند جلوهی آفتاب در وسط روز، با نرمش و جذابیت، گویی که نرگسی در حال خواب نیمهبیداری است.
سر زلف پیچان چو مشک سیاهوزو مشگبو گشته مشکوی شاه
هوش مصنوعی: موهای زلفی که مانند مشک سیاه پیچیده است، بویی خوش و دلانگیز دارد که تمام عالم را پر کرده و به خوشبوئی فرش زرین شاه میماند.
بر آن ماهرو شه چنان مهربانکه جز یاد او نامدش بر زبان
هوش مصنوعی: با آن چهرهی زیبا، او با لطافت و محبت برخورد میکند که هیچ نامی جز یاد او روی زبان نمیآید.
به مهرش شبی شاه در برگرفتز خرمای شه، نخلبُن برگرفت
هوش مصنوعی: شبی پادشاه با عشق و محبت به معشوقش پرداخته و از خرما و نخل به یاد او بهرهمند شده است.
شد از ابر نیسان صدف باردارپدیدار شد لؤلؤ شاهسوار
هوش مصنوعی: در فصل بهار، از ابرها صدفی که پر از مروارید است، نمایان شد و مرواریدها مانند اسبهای زیبا و باشکوه خود را نشان دادند.
چو نُه مه برآمد بر آبستنیبه جنبش درآمد رگ رستنی
هوش مصنوعی: زمانی که ماه نهم بر روی آب ظاهر میشود، رگهای گیاه به حرکت در میآیند.
به وقت ولادت بفرمود شاهکه دانا کند سوی اختر نگاه
هوش مصنوعی: در زمان تولد، پادشاه دستور داد که دانشمندان به ستارهها نگاه کنند.
ز راز نهفته نشانش دهدوز آن جنبش آرام جانش دهد
هوش مصنوعی: راز پنهانی را نمایان میکند و آن جنبش، آرامش دلش را به همراه میآورد.
شناسندگان برگرفتند سازز دور فلک باز جستند راز
هوش مصنوعی: آشنایان به موسیقی، ساز را برداشتند و از دور فلک به جستجوی رازها پرداختهاند.
به سیر سپهر انجمن ساختندترازوی انجم برافراختند
هوش مصنوعی: در گردونهٔ آسمان، جمعی دور هم جمع شدند و ترازویی از ستارهها به نمایش گذاشتند.
اسد بود طالع خداوند زورکزو دیدهٔ دشمنان گشت کور
هوش مصنوعی: خداوند قدرتی همچون شیر دارد که دشمنانش را به خاطر نیروی او، نابینا کرده است.
شرف یافته آفتاب از حملگراینده از علم سوی عمل
هوش مصنوعی: آفتاب، از آنجا که به سوی عمل و فعالیت میچرخد، به مقام و شرافت دست یافته است.
عطارد به جوزا برون تاختهمه و زهره در ثور جا ساخته
هوش مصنوعی: عطارد به سمت جوزا حرکت کرده و ماه و زهره در صورت فلکی ثور قرار گرفتهاند.
بر آراسته قوس را مشتریزحل در ترازو به بازیگری
هوش مصنوعی: مشتری و زحل به مانند دو ستاره در آسمان با ویژگیهای خاص خود، در موقعیتی خاص و در ترازویی قرار دارند که نشانهای از تعادل و زیبایی است. این تصویر نشاندهنده یک بازی هنرمندانه و هماهنگی در کائنات است.
ششم خانه را کرده بهرام جایچو خدمتگران گشته خدمتنمای
هوش مصنوعی: بهرام، ششمین خانه را به مکتبخانهای تبدیل کرده است، زیرا وقتی خدمتکاران به خدمت مشغول میشوند، خودشان نیز به نوعی خدمت میکنند.
چنین طالعی کامد آن نور ازوچه گویم زهی چشم بد دور ازو
هوش مصنوعی: سرانجام آن سرنوشت نیکو و روشنایی از آن شخص آمد و چه بگویم که چشم بد از او دور باشد.
چو زاد آن گرامی به فالی چنینبرافروخت باغ از نهالی چنین
هوش مصنوعی: وقتی آن شخصیت محترم به دنیا آمد، گویی باغی از یک درخت جوان و شگفتانگیز شکوفا شد.
در احکام هفت اختر آمد پدیدکه دنیا بدو داد خواهد کلید
هوش مصنوعی: در قوانین هفت سیاره مشخص شده که دنیا به او کلید قدرت و تسلط را خواهد داد.
از آن فرخی مرد اخترشناسخبر داد تا کرد خسرو سپاس
هوش مصنوعی: مرد اخترشناس به خسرو خبر داد و او از این موضوع بسیار خوشحال و سپاسگزار شد.
شه از مهر فرزند پیروزبختدر گنج بگشاد و برشد به تخت
هوش مصنوعی: شاه به خاطر فرزند خوشبختش، خزانه را به روی او گشود و بر تخت سلطنت نشسته است.
به شادی گرایید از اندوه و رنجبه خواهندگان داد بسیار گنج
هوش مصنوعی: به خوشی روی بیاورید و از ناراحتی و سختی دوری کنید، زیرا به کسانی که درخواست میکنند، ثروت و نعمت فراوانی میبخشید.
به پیروزی آن می مشگبویمی و مشگ میریخت بر طرف جوی
هوش مصنوعی: به خاطر موفقیت آن بامداد خوشبو، نوشیدنی و عطر خوشش بر کناره جوی آب میریخت.
چو شد ناز پرورده آن شاخ سروخرامنده شد چون خرامان تذرو
هوش مصنوعی: زمانی که آن درخت سرو، که با ناز و نوازش بزرگ شده است، به زیبایی و نرمش به حرکت در میآید، مانند پرندهای است که با ناز و لطافت پرواز میکند.
شد از چنبر مهد میدانگرایز گهواره در مرکب آورد پای
هوش مصنوعی: از دایرهی محدودیتهای زندگی خارج شده و آمادهام که با تمام قدرت و هوش خود وارد میدان مبارزه شوم، همانطور که یک سوارکار از گهواره به روی اسب میپرد.
کمان خواست از دایه و چوبه تیرگهی کاغذش بر هدف گه حریر
هوش مصنوعی: چوپان از دایهاش کمان و تیر خواست و گهگاه که کاغذش را به هدف میاندازد، گهگاه نیز آن را بر روی پارچهی نازک (حریر) میگذارد.
چو شد رُستهتر، کار شمشیر کردز شیر افکنی جنگ با شیر کرد
هوش مصنوعی: زمانی که او قویتر و مستقلتر شد، مانند شمشیر عمل کرد و در مبارزه با دشمنانش، جرئت و شجاعت را به نمایش گذاشت.
وز آن پس نشاط سواری گرفتپی شاهی و شهریاری گرفت
هوش مصنوعی: پس از آن، شادی و نشاطی در سواری پیدا کرد و به دنبال پادشاهی و حکومت رفت.