بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم، پدر ارسطو
هوش مصنوعی: این متن درباره لذتهای زندگی و فلسفه تربیت و آموزش است. شاعر به زیباییهای دنیا و لذتهای ساده زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که بهترین زندگی آن است که در آن آدمی از حرص و طمع دور باشد و به قدر کافی دارای نعمت باشد. او به داستان شاه یونان و پسرش ارسطو اشاره میکند، که با دانش و استعداد پرورش یافته است و تربیت او بر مسائل علمی و فرهنگی متمرکز شده است.
در این راستا، شاعر به اهمیت هنر و علم و دستور درست در زندگی اشاره میکند و اینگونه بیان میکند که فرد باید بر آموزههای صحیح تکیه کند و از ثروتهای مادی فراتر برود. او به این نتیجه میرسد که خوشبختی و موفقیت در زندگی وابسته به دانش، هنر، و صداقت است و نه به زر و پول. در نهایت، پیام اصلی این است که انسان باید از قید و بندهای دنیا آزاد باشد و به دنبال برآورده کردن اهداف والا باشد.
بیا ساقی آن راح ریحانسرشتبه من ده که بر یادم آمد بهشت
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن نوشیدنی معطر را به من بده که یاد بهشت را برایم زنده کرده است.
مگر ز آن می آباد کشتی شوموگر غرقه گردم بهشتی شوم
هوش مصنوعی: آیا ممکن است با نوشیدن آن می، سفرم را به سرزمین خوشبختی برسانم و اگر غرق شوم، لااقل بهشتی خواهم شد؟
خوشا روزگارا که دارد کسیکه بازار حرصش نباشد بسی
خوشاست و خوشا، روزگار و حال کسی که حرص ندارد و قناعتپیشه است.
به قدر بسندش یساری بودکند کاری ار مرد کاری بود
بسندش: مخفف بسندهاش است. بیت یعنی: به قدر بسنده و کفایت، ثروت و یسار دارد و (برای این منظور) پیشهای داشته باشد اگر کاری بداند.
جهان میگذارد به خوشخوارگیبه اندازه دارد تک بارگی
جهان را به خوشی و خوشخوارگی میگذراند و مرکب و اسب زندگی را بهآرامی میراند. (به اندازه دارد یعنی تند نمیرود)
نه بذلی که طوفان برآرد ز مالنه صرفی که سختی درآرد به حال
(اعتدال پیشه کند؛) در خرج و بخشش، نهچنان دست بازنگهدارد که همچون طوفان مال را بر باد دهد نه چنان دست را بستهکند که زندگی را سخت کند.
همه سختی از بستگی لازم استچو در بشکنی خانه پر هیزم است
بخل و خساست مانند در بستهای است که روزگار را بر آدمی سخت میکند اگر درب خساست را بشکنی، خانهات پر هیزم میشود و از سرما و سختی در امان میمانی.
چنان زی کزان زیستن سالیانتو را سود و کس را نباشد زیان
(در کسب مال و خرج) چنان زندگیکن که در سالها زیستن تو، به تو سود برسد و به کسی زیان نرسانی. ( از سودی که زیان دیگران در آن است بپرهیز)
گزارنده درج دهقان نوردگزارندگان را چنین یاد کرد
هوش مصنوعی: حرفهای که در کار خود باتجربه است و زنجیرهای از افرادی را که این کار را انجام میدهند به یاد میآورد و در موردشان صحبت میکند.
که چون شاه یونان ملک فیلقوسبرآراست ملک جهان چون عروس
هوش مصنوعی: وقتی که شاه یونان، فیلقوس، سلطنت را برقرار کرد، دنیا مانند عروسی زیبا و باشکوه جلوه کرد.
به فرزانه فرزند شد سربلندکه فرخ بوَد گوهر ارجمند
هوش مصنوعی: فرزندان باهوش و با استعداد به خوبی نشاندهندهی ارزش و بزرگی خانوادهی خود هستند و دلیلی بر افتخار آنها به شمار میآیند.
چو فرزند خود را خردمند یافتشد ایمن که شایسته فرزند یافت
هوش مصنوعی: وقتی انسان فرزند خود را باهوش و خردمند میبیند، احساس راحتی و امنیت میکند که او شایستگی و لیاقت لازم را دارد.
ندارد پدر هیچ بایستهترز فرزند شایسته شایستهتر
هوش مصنوعی: هیچ چیزی برای پدر از داشتن یک فرزند شایستهتر و با ارزشتر نیست.
نشاندش به دانش در آموختنکه گوهر شود سنگ از افروختن
هوش مصنوعی: اگر کسی را به علم و دانش راهنمایی کنی و او را در یادگیری کمک سازی، آن شخص به ارزش و معنای بالایی دست پیدا میکند، حتی اگر در ابتدا وضعیت او عادی باشد، با تلاش و کوشش در علم، میتواند به اوج برسد.
نقوماجس آنکو خردمند بودارسطوی داناش فرزند بود
هوش مصنوعی: نقوماجس کسی است که عقل و دانش دارد، مانند ارسطو که فرزندی دانا و خردمند است.
به آموزگاری بر او رنج بردبیاموختش آنچه نتوان شمرد
هوش مصنوعی: آموزگار به سختی و زحمت به او آموزش داد و به او اصول و دانشی را آموخت که قابل شمارش نیست.
ادبهای شاهی، هنرهای نغزکه نیروی دل باشد و نور مغز
هوش مصنوعی: آداب و رفتارهای سلطنتی، هنرهای زیبا و هنرمندانهای هستند که از احساسات عمیق و عقل روشن فرد سرچشمه میگیرند.
ز هر دانشی کاو بوَد در قیاسوزو گردد اندیشه معنیشناس
هوش مصنوعی: هر دانشی که در مقایسه با دیگر دانشها وجود دارد، به درک و شناخت عمیقتری از معنا منجر میشود.
برآراست آن گوهر پاک راچو انجم که آراید افلاک را
هوش مصنوعی: آن گوهر با ارزش و ناب را مانند ستارهها میآراید که آسمان را زیبا کند.
خبر دادش از هر چه در پرده بودکسی کم چنان طفل پرورده بود
مصرع دوم: کمتر کسی چون او، کودک را (بهخوبی) پرورش داده و بزرگکرده بود.
همه ساله شهزاده تیزهوشبه جز علم را ره ندادی به گوش
هوش مصنوعی: هر ساله، شهزاده باهوش تنها به علم توجه نکرد و به چیزهای دیگر هم اهمیت داد.
به باریکبینی چو بشتافتیسخنهای باریک دریافتی
هوش مصنوعی: اگر با دقت و زیرکی به موضوعاتی بپردازی،یقیناً مطالب عمیق و دقیقی را خواهی فهمید.
ارسطو که همدرس شهزاده بودبه خدمتگری دل بدو داده بود
هوش مصنوعی: آریستوتل، که معلم شاهزاده بود، دلی به خدمت او سپرده و به او خدمت میکند.
هر آنچ از پدر مایه اندوختیگزارشکنان در وی آموختی
هوش مصنوعی: هر چیزی که از پدر خود به ارث بردهای و یاد گرفتهای، باید بهخوبی آن را بازگو کنی و بیان کنی.
چو استاد دانا به فرهنگ و رایملکزاده را دید بر گنج پای
هوش مصنوعی: وقتی استاد فرهیخته با دانش و تدبیر، پسر شاه را دید که بر روی گنج نشسته، به او توجه کرد.
به تعلیم او بیشتر برد رنجکه خوشدل کند مرد را پاس گنج
هوش مصنوعی: آموزش او بیشتر از سختیهایی که تحمل میکند، او را شاداب و خوشحال میکند و باعث میشود که مرد به ارزشهای واقعی زندگی پی ببرد.
چو منشور اقبال او خواند پیشدرو بست عنوان فرزند خویش
هوش مصنوعی: چون برگهی شانس و موفقیت او را به نمایش گذاشت، به سرعت نام فرزند خود را در آن ثبت کرد.
به روزی که طالع پذیرنده بودنگین سخن مُهر گیرنده بود
هوش مصنوعی: در روزی که سرنوشت مناسب بود، کلامی به یاد ماندنی و با ارزش به وجود آمد.
به شهزاده بسپرد فرزند رابه پیمان در افزود سوگند را
هوش مصنوعی: به شاهزاده مراجعه کرد و فرزندش را به او سپرد و برای تأیید این کار، سوگند یاد کرد.
که چون سر برآری به چرخ بلندز مکتب به میدان جهانی سمند
مصرع دوم: از مدرسه به میدان کارزار، اسب بجهانی و بتازی.
سر دشمنان بر زمین آوریجهان زیر مُهر نگین آوری
هوش مصنوعی: خود را به گونهای قوی و تسلط پیدا کن که بر دشمنان پیروز شوی و بر جهان سلطه و authority داشته باشی.
همایون کنی تخت را زیر تاجفرستندت از هفت کشور خراج
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگوار، تخت سلطنت را برای تو از هفت سرزمین مختلف، مالیات و هدیه خواهند آورد.
بر آفاق کشور خدایی کنیجهان در جهان پادشایی کنی
هوش مصنوعی: در دنیای وسیع، میتوانی قدرت خداوند را به نمایش بگذاری و در این گستره، سلطنت و حکمرانی کنی.
به یاد آری این درس و تعلیم راپرستش نسازی زر و سیم را
(از او قول گرفت که) این تعلیمها که گرفتی (را فراموش نکنی) و زر و سیم را نپرستی.
نظر بر نداری ز فرزند منبه جای آوری حق پیوند من
هوش مصنوعی: به نظر نمیرسد که به فرزند من توجهی داشته باشی، پس جایگزین آن، حق رابطه و پیوند ما را رعایت کن.
به دستوری او شوی شغل سنجکه دستور دانا به از تیغ و گنج
هوش مصنوعی: به فرمان او، شغل و کار انسان باید با سنجش و تدبیر باشد؛ زیرا دانش و هدایت یک انسان دانا از شمشیر و ثروت بهتر و ارزشمندتر است.
تو را دولت او را هنر یاور استهنرمند با دولتی در خور است
هوش مصنوعی: شما به شایستگی یک قدرت و توانایی دارید که هنرمند را یاری میدهد. هنرمند باید دارای قدرتی متناسب با هنر خود باشد.
هنر هر کجا یافت قدری تمامبه دولت خدایی برآورد نام
هوش مصنوعی: هر جا که هنر به شکل کامل وجود داشته باشد، نام آن به وسیله قدرت خداوند برجسته و مشهور میشود.
همان دولتی کهارجمندی گرفتز رای بلندان بلندی گرفت
هوش مصنوعی: دولتی که از نظر و تدبیر بزرگانش ارزش و اعتبار پیدا کرده، در حقیقت به جایگاه بلندی دست یافته است.
چو خواهی که بر مه رسانی سریرازین نردبان باشدت ناگزیر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به عرش و بلندیها بروی، باید از این نردبان بالا بروی و این کار جزو ضرورتهاست.
ملکزاده با او بههم داد دستبه پذرفتگاری بر آن عهد بست
هوش مصنوعی: فرزند پادشاه با او به توافقی رسید و دست دادند تا به این پیمان وفادار بمانند.
که شاهی چو بر من کند شغل راستوزیر او بوَد، بر من ایزد گواست
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی نزد من میآید و به کارهای درست میپردازد، به نوعی وزیر او محسوب میشوم و در این حال، خداوند شاهد من است.
نتابم سر از رای و پیمان اونبندم کمر جز به فرمان او
هوش مصنوعی: من از تصمیم و اراده او خارج نمیشوم و هیچ عهد و پیمانی جز طبق دستور او نمیبندم.
سرانجام کهاقبال یاری نمودبرآن عهد شاه استواری نمود
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که شانس و سرنوشت به یاری آمد، بر روی پیمان و عهدی که با پادشاه بسته شده بود، استقامت و پایداری نشان داد.
چو استاد دانست کان طفل خردبخواهد ز گردنکشان گوی برد
هوش مصنوعی: وقتی استاد متوجه شد که این کودک کوچک نیاز دارد که از زیر فشارها و سختیها رهایی یابد، سعی کرد به او کمک کند و از مشکلاتش بکاهد.
از آن هندسی حرف شکلی کشیدکه مغلوب و غالب درو شد پدید
هوش مصنوعی: شخصی به بیان نکتهای در بارهٔ شکل هندسی پرداخت که در آن، مفاهیم برتری و شکست به وضوح نمایان شد.
بدو داد کاین حرف را وقت کاربه نام خود و خصم خود برشمار
هوش مصنوعی: او گفت که در زمان عمل، این موضوع را به نام خود و دشمنات به حساب بیاور.
اگر غالب از دایره نام توستشمار ظفر در سرانجام توست
هوش مصنوعی: اگر پیروزی و موفقیت به نام تو وابسته باشد، پس تعداد موفقیتها و پیروزیها در نهایت به تو مربوط میشود.
وگر ز آنکه ناغالبی در قیاسز غالبتر از خویشتن در هراس
هوش مصنوعی: اگر به این خاطر که برتری دیگری را در مقایسه با خود شاهد هستی، دچار ترس و نگرانی شوی، بدان که تنها خود را به زحمت انداختهای.
شه آن حرف بستد ز دانای پیرشد آن داوری پیش او دلپذیر
هوش مصنوعی: پادشاه صحبت را با حکیم کهن قطع کرد و آن قضاوتی که پیش او بود، برایش خوش آیند شد.
چو هر وقت کان حرف بنگاشتیز پیروزی خود خبر داشتی
هوش مصنوعی: هر زمان که آن سخن را به یاد میآوری، از پیروزی خود مطلع خواهی بود.
بر اینگونه میزیست بارای و هوشز هر دانش آورده دیگی به جوش
هوش مصنوعی: او با ذکاوت و درایت زندگی میکرد و از هر دانشی، مجموعهای از تجربیات و علم را به دست آورده بود که همچون دیگی در حال جوش به نظر میرسید.
هم او همّتی زیرکاندیش داشتهم اندیشهٔ زیرکان پیش داشت
هوش مصنوعی: او هم اراده و عزم بالایی داشت و هم به فکر و اندیشهی زیرکان و باهوش توجه داشت.
به فرمان کارآگهان کار کردبدین آگهی بخت را یار کرد
هوش مصنوعی: به دستور افرادی که دارای تجربه و دانایی هستند، کار پیش میرود و این آگاهی موجب میشود که بخت به یاری انسان بیاید.
هنرپیشه فرزند استاد اوکه همدرس او بود و همزاد او
هوش مصنوعی: این هنرپیشه، فرزند استاد خود است و همچنین همدرسی و همزادی او به شمار میآید.
عجب مهربان بود بر مرزباندل مرزبان هم بدو مهربان
هوش مصنوعی: عجب که دل مرزبان نیز به او مهربان بود و او نیز بر دل مرزبان محبت میورزید.
نکردی یکی مرغ بر بابزنکهارسطو نبودی بر آن رایزن
هوش مصنوعی: هیچ مرغی بر درخت نمیخوابد مگر اینکه بر اساس تدبیر و فکر عمیق باشد، بنابراین اگر ارسطو کنار نیامده باشد، کسی به آن فکرها نمیرسد.
نجستی ز تدبیر او دوریییبههر کار ازو خواست دستورییی
هوش مصنوعی: تو از تدبیر و اداره او دور هستی و در هر کاری که بخواهی، باید از او کمک و راهنمایی بگیری.
چو پرگار چرخ از بر کوه و دشتبرین دایره مدتی چند گشت
هوش مصنوعی: مانند پرگار که دور کوه و دشت میچرخد، این دایره نیز مدت زمانی طولانی در حال گردش است.
ملک فیلقوس از جهان رخت بردجهان را به شاهنشه نو سپرد
هوش مصنوعی: ملک فیلقوس از دنیا رفت و سرزمین را به شاهنشاهی نو واگذار کرد.
جهان چیست، بگذر ز نیرنگ اورهایی به چنگ آور از چنگ او
هوش مصنوعی: جهان چه معنا دارد؟ از فریبهای آن عبور کن و آزادی را از چنگال آن به دست آور.
درختی است شش پهلو و چاربیختنی چند را بسته بر چار میخ
هوش مصنوعی: درختی وجود دارد که شش ضلع دارد و چند تنه را به چهار میخ متصل کرده است.
یکایک ورقهای ما زین درختبه زیر اوفتد چون وزد باد سخت
هوش مصنوعی: هر یک از برگهای ما از این درخت به زمین خواهد افتاد زمانی که باد شدید بوزد.
مقیمی نبینی درین باغ کستماشا کند هر یکی یک نفس
هوش مصنوعی: در این باغ کسی را نمیبینی که مدت طولانی تماشا کند؛ هر کس فقط به اندازه یک نفس در اینجا میماند.
در او هر دمی نوبری میرسدیکی میرود دیگری میرسد
هوش مصنوعی: در هر لحظه از وجود او، تازگی و نوظهوری وجود دارد؛ هر چیزی که به پایان میرسد، چیزی تازه و جدید جایگزین آن میشود.
جهان کام و ناکام خواهی سپردبه خود کامگی پی چه خواهی فشرد؟
خواهی سپرد: میگذرانی.
درین چارسو هیچ هنگامه نیستکه کیسه بر مرد خودکامه نیست
در این بازار جهان و زندگی، هیچروز و هنگامهای نمیبینی که بار و خرج و زحمت بر آدم خودکامه (و حریص) نباشد.
به دام جهان هستی از وام اوبده وام او، رَستی از دام او
تو اگر در دام (و اسیر) جهان هستی، از این است که از او وام گرفتهای؛ وام (و چشمداشت) را بده و آزاد بمان.
شبی نعلبندی و پالانگریحق خویشتن خواستند از خری
شبی، یک نعلبند و یک پالاندوز قرض و وامشان را از خری طلبکردند.
خر از پای رنجیده و پشت ریشبیفکندشان نعل و پالان به پیش
خر، از پای زخمشده از نعل و پشتِ زخمی از پالان، نعل و پالان را کَند و جلوی آنها انداخت.
چو از وامداری خر آزاد گشتبر آسود و از خویشتن شاد گشت
هماندَم که خر از وامداری (و بدهی) آزاد شد، راحت شد و از (وجود و کار) خود شاد گشت.
تو نیز ای به خاکی شده گَردناکبده وام و بیرون جَه از گرد و خاک
تو نیز ای کسی که به خاک (و وام) دنیا گردناک و غمناک شدهای، وام را بده (بینیاز شو) و از این گرد و خاک (غمبار و غمآلود) بیرون جَه.