بخش ۳۶ - گشودن اسکندر دز دربند را به دعای زاهد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شرابی بیاورد که جوانی و عمر را بازگرداند. او به قناعت اشاره میکند و بیان میکند که باید به نیکنامی و اخلاق نیکو بها داد. او به اهمیت نام نیک و سرانجام نیک اشاره میکند و بر این باور است که نیک نامی بهتر از هر چیز دیگری است.
سپس داستانی از اسکندر و تلاش او برای فتح دژی را روایت میکند. او و لشکرش به مدت چهل روز در محاصره دژ میمانند و در نهایت با تدبیر و کمکهای الهی موفق به گشودن دژ میشوند. در این میان زاهدی به تصویر کشیده میشود که در غاری منزوی زندگی میکند و در پی دانش و پرهیزکاری است.
شاعر با اشاره به مقام و منزلتهای مختلف و تأکید بر افکار و اعمال نیک، به تصویر کشیدن تلاشهای انسانی و پیروزی در برابر سختیها میپردازد. او پیوندی بین دانش، نیکنامی و پیروزی در زندگی ایجاد میکند و نتیجه میگیرد که با همت و همکاری میتوان بر مشکلات فائق آمد.
بیا ساقی آن میکه ناز آوردجوانی دهد عمر باز آورد
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن شرابی را بیاور که با نوشیدنش، جوانی و شادابی به دست میآید و عمر را دوباره زنده میکند.
به من ده که این هر دو گم کردهامقناعت به خوناب خم کردهام
هوش مصنوعی: به من بده که هر دو را گم کردهام، قناعتی که به درد و رنج من لطمه زده است.
کسی کاو در نیکنامی زنددر این حلقه لاف غلامی زند
هوش مصنوعی: کسی که در نام نیک زندگی میکند، در این جمع فقط به فخر و مقام خود میپردازد.
به نیکی چنان پرورد نام خویشکزو نیک یابد سرانجام خویش
هوش مصنوعی: با نیکی و خوبکاری، نام خود را پرورش بده تا در نهایت، نتیجهی خوب و مطلوبی از کارهایت بگیری.
به دراعهٔ در گریزد تنشکه آن درع باشد نه پیراهنش
هوش مصنوعی: بدنش به سمت در خارج میشود، چون آنجا درع (زره) است نه فقط یک پیراهن.
به از نام نیکو دگر نام نیستبد آنکس که نیکو سرانجام نیست
هوش مصنوعی: بهتر از یک نام خوب، هیچ نام دیگری وجود ندارد. کسی که سرانجام خوبی ندارد، واقعاً بد است.
چو میخواهی ای مرد نیکی پسندکه نامی برآری به نیکی بلند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی ای مرد، کار نیکو انجام دهی و نامی نیکو از خود به جا بگذاری، باید به نیکی رفتار کنی.
یکی جامه در نیکنامی بپوشبه نیکی دگر جامهها میفروش
هوش مصنوعی: یک جامه از خوبی و نیکنامی بر تن کن، زیرا با نیکنامی، دیگر لباسها و ویژگیها ارزش پیدا میکنند.
نبینی که باشد ز مشگین حریرفروشندهٔ مشک را ناگزیر؟
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که فروشندهی مشک در شهر مشگین، ناچار به عرضه و فروش حریر است؟
گزارنده این نو آیین خیالدم از نیکنامان زدی ماه و سال
هوش مصنوعی: این شعر به شخصیتی اشاره دارد که با تفکرات جدید و نوآورانهاش، به دنبال یادآوری و یادکرد بزرگان و افراد نیکنام در گذر زمان است. این شخص با توجه به تحولات و تغییرات زمان، همچنان در پی الهام از نکات مثبت و آموزههای تاریخ است.
سکندر که آن نیکنامی نمودبرآن نام نیکو بسی کرد سود
هوش مصنوعی: سکندر، فردی که به خاطر خوبیهایش مشهور بود، برای دستیابی به آن شهرت و اعتبار، بسیار تلاش و زحمت کشید.
همه سوی نیکان نظر داشتیبدان را بر خویش نگذاشتی
هوش مصنوعی: تو همیشه به نیکوکاران و خوبیهای آنها توجه داشتی، اما این خوبیها را در خودت نیاوردهای.
ز کشورخدایان و شهزادگاننظر بیش کردی به افتادگان
هوش مصنوعی: تو بیشتر به کسانی نگاه کردی که در آستانهی شکست و افت هستند، نه به سرزمین خداوندان و فرزندان پادشاهان.
کجا زاهدی خلوتی یافتیبه خلوتگهش زود بشتافتی
هوش مصنوعی: آیا توانستهای زاهدی را پیدا کنی که در جایی تنها به عبادت مشغول باشد و تو سریعاً به آنجا بروی؟
بههر جا که رزمی برآراستیاز ایشان به همّت مدد خواستی
هوش مصنوعی: هر جا که جنگی به راه افتاده، از آنها به خاطر اراده و تلاششان کمک خواستی.
همانا کهزآن بود پیروز جنگکه پیروزه را فرق کردی ز سنگ
هوش مصنوعی: پیروزی جنگ به کسی تعلق دارد که تفاوت بین پیروزی و شکست را مانند تفاوت بین انسان و سنگ درک کند.
سپاهی که با او به جنگ آمدنداز آن پیشه کاو داشت تنگ آمدند
هوش مصنوعی: سپاهی که به جنگ با او آمدند، از پیشه و کارش به خوبی آگاهی داشتند و به همین خاطر برایشان دشوار بود.
نمودند کای داور روزگاربه تعلیم تو دولتْ آموزگار
هوش مصنوعی: ای داور زمانه، به ما یاد دادند که چگونه برکت و نعمت را بیاموزیم.
ترا فتح و فیروزی از لشگرستتو زاهد نوازی سخن دیگرست
هوش مصنوعی: پیروزی و موفقیت تو ناشی از نیروی لشکر است، اما تو به زهد و تقوا پرداختهای و این موضوع داستان دیگری است.
به شمشیر باید جهان را گشادتو از نیکمردان چه آری به یاد
هوش مصنوعی: برای فتح جهان باید با شمشیر اقدام کرد، و تو از نیکمردان چگونه میتوانی به یاد بیاوری؟
چو همّت سلاح است در دستبردبگو تا کنیم آنچه داریم خرد
هوش مصنوعی: اگر اراده و تلاش، سلاحی است برای دستیابی به هدفها، بگو تا اقدام کنیم و از تواناییهایمان بهره بگیریم.
ازین پس که بر همنبردان زنیمدر همّت نیکمردان زنیم
هوش مصنوعی: از این پس، زمانی که به نبرد با دشمنان بپردازیم، با اراده و همت مردان نیکوکار و نیکاندیش به میدان خواهیم رفت.
جهاندار ازین داوریهای سختنگهداشت پاسخ به نیروی بخت
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر این قضاوتهای سخت، تصمیم گرفت تا پاسخگویی را به قدرت شانس واگذار کند.
سخن بر بدیهه نیاید صواببه وقت خودش داد باید جواب
هوش مصنوعی: سخن درست و مناسب باید در زمان مناسب بیان شود و در غیر این صورت، نتیجهاش خوب نخواهد بود.
چو لشگر سوی کوه البرز راندبههر ناحیت نایبی را نشاند
هوش مصنوعی: وقتی سپاه به سمت کوه البرز حرکت کرد، در هر گوشه از آنجا یک نماینده قرار داد.
به دهلیزهٔ رهگذرهای سختز شروان چو شیران همیبرد رخت
هوش مصنوعی: در راههای دشوار شروان، همچون شیران، شجاعانه حرکت میکند و بارش را حمل میکند.
در آن تاختن کهآرزومند بودرهش بر گذرگاه دربند بود
هوش مصنوعی: در آن مسابقهای که او آرزوی پیروزی در آن را داشت، راهش در مسیر سخت و پرچالش بود.
نبود آنگه آن شهر آراستهدزی بود در وی بسی خواسته
هوش مصنوعی: شهر زیبا و آراستهای وجود نداشت و در آن دزدی بود که خواستههای زیادی در دل داشت.
در آن دز تنی چند ره داشتندکه کس را در آن راه نگذاشتند
هوش مصنوعی: در آن سرزمین افرادی بودند که در مسیر خاصی رفت و آمد داشتند، اما هیچ کس را اجازه ندادند که در آن مسیر حرکت کند.
چو شه را سراپرده آنجا زدندرقیبان دز خیمه بالا زدند
هوش مصنوعی: زمانی که برای پادشاه چادر و سرپناهی برپا کردند، رقبایشان در آن مکان به تدارکات و فعالیتهایی مشغول شدند.
در دز ببستند بر روی شاهنکردند در تیغ و لشکر نگاه
هوش مصنوعی: در دز به روی شاه در را بسته بودند و در میان تیغ و سپاه، کسی به او نگاه نکرد.
به نوبتگه شاه نشتافتندسر از خدمت بارگه تافتند
هوش مصنوعی: در محل نشستن شاه، به نوبت و از سر علاقه، خدمتگزاران در برابر او حاضر شدند و از او توجه و درخشش را طلب کردند.
اگر خواندشان داور دور گیربه رفتن نگشتند فرمانپذیر
هوش مصنوعی: اگر قاضی تصمیم بگیرد و دستور بدهد، آنها به راحتی از رفتن سرپیچی نمیکنند.
وگر دفتر داوری در نوشتندادند راهش بر کوه و دشت
هوش مصنوعی: اگر در نوشتن قضاوتی نشود، پس راهش بر فراز کوه و دشت گم خواهد شد.
همان چاره دید آن خردمند شاهکه بردارد آن بند از بندگاه
هوش مصنوعی: خردمند شاه تصمیم گرفت که آن قید و بند را از محل قرارش بردارد تا مشکل حل شود.
به لشکر بفرمود تا صد هزاردرآیند پیرامن آن حصار
هوش مصنوعی: فرمان داد تا صد هزار نفر به دور آن دژ و حصار جمع شوند و آماده حمله شوند.
به خرسنگ غضبان خرابش کنندبه سیلاب خون غرق آبش کنند
خرسنگ یعنی سنگ بزرگ؛ و غَضبان، سنگی را گویند که در منجنیق گذارند.
چهل روز لشگر شغب ساختندکزان دز کلوخی نینداختند
هوش مصنوعی: چهل روز یک ارتش سر و صدا و آشوب برپا کردند، اما از دزدی و غارت حتی یک سنگ هم نینداختند.
ز پرتاب او ناوک افکند بالکمندی نه کانجا رسانَد دوال
هوش مصنوعی: از پرتاب او، تیرهایی به سمت من میآید که با کمند یا توری که به دور آن انداختهام، نمیتوانم آنها را دور کنم. این جا نیست که برسم و از آنجا عبور کنم.
عروسکزنانی چو دیوان شموسخجل گشته زان قلعه چون عروس
عروسکزن یعنی کسی که با منجنیق، سنگ و آتش پرتاب می کند. عروسک در اینجا نوعی منجنیق است. بیت یعنی منجنیقدارانی که همچون دیو، سرکش بودند از خراب کردن آن قلعه خجل شده بودند. (شموس: یعنی سرکش)
نه عراده بر گرد او رهشناسنه از گردش منجنیقش هراس
هوش مصنوعی: نه کسی دور او را میشناسد و نه از پرتاب منجنیقها میترسد.
چو عاجز شدند اندر آن تاختنوزان جوز بر گنبد انداختن
هوش مصنوعی: وقتی که در آن هیاهو ناتوان شدند و مانند یک جوز (بادام) که بر سر گنبد میافتد به زمین افتادند.
شه کاردان مجلسی نو نهادسران را طلب کرد و ابرو گشاد
هوش مصنوعی: پادشاه دانشمند، مجلسی تازه تشکیل داد و از سران خواست تا جمع شوند و در این جلسه به مسائل مهم پرداخته شد.
چه گویید گفتا درین بند کوهکه آورد از اندیشه ما را ستوه
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که در این دشواری و سختی که همچون کوهی ما را در بر گرفته، چه میتوان گفت، زیرا این شرایط به قدری سخت و طاقتفرساست که ما را از فکر و اندیشه باز میدارد.
ولایتگشایان گردنفرازنشستند و بردند شه را نماز
هوش مصنوعی: سران و قدرتمندان حاکم گرد هم جمع شدند و برای حاکم مراسم نیایش و دعا برپا کردند.
که ما بندگان تا کمر بستهایمبدین روز یک روز ننشستهایم
هوش مصنوعی: ما بندگان، در حالی که تا کمر در زحمت و کار هستیم، حتی یک روز هم آرامش نداشتهایم.
چهل روز باشد که بیخورد و خوابستیزیم با ابر و با آفتاب
هوش مصنوعی: برای چهل روز است که بدون خوردن و خوابیدن با ابرها و آفتاب در حال مبارزهایم.
تو دانی که بر تارک مهر و میغنشاید زدن نیزه و تیر و تیغ
هوش مصنوعی: تو میدانی که نباید بر سر ماه و ابر نیزه و تیر و شمشیر زد.
چو دیوان بسی چارهها ساختیماز این دیو، خانه نپرداختیم
هوش مصنوعی: ما با وجود اینکه تدابیر زیادی برای مقابله با مشکلات اندیشیدهایم، نتوانستیم از این بلا و سختی رهایی یابیم.
همان به که گردیم ازین راه تنگگریوه نوردیم و ساییم سنگ
هوش مصنوعی: بهتر است از این مسیر باریک و دشوار دور شویم و مانند کسی که در بیابان تاخ میزند و سنگها را کنار میزند، از این وضعیت رها شویم.
شهنشه چو دانست کهآن سرورانفرو مانده بودند و عاجز در آن
هوش مصنوعی: زمانی که شاه متوجه شد آن پیشوایان در مقام خود فرو مانده و ناتوان شدهاند، احساس نگرانی کرد.
چو در سرمه زد چشم خورشید میلفرو رفت گوهر به دریای نیل
میل: در اینجا چوب سرمه. ابزاری باریک از چوب، عاج یا فلز که بدان سرمه در چشم کشند.
شه از گنج گوهر به دریا کناریکی مجلس آراست چون نوبهار
هوش مصنوعی: شاهی از گنج خود در کنار دریا جشنی برپا کرد که همچون بهار نوین زیبا و دلانگیز بود.
بپرسید چون حلقه گشت انجمناز آن سرفرازان لشگر شکن
هوش مصنوعی: هنگامی که جمعیت گرد هم آمد و از یکی از سربازان سرسخت و شجاع پرسیدند، او به چه دلیل به این مقام رفیع دست یافته است.
که از گوشهداران در این گوشه کیست؟که بر ماتم ِ آرزوها گریست
هوش مصنوعی: در این گوشه کسی هست که به خاطر آرزوهای از دست رفتهاش گریه میکند؟
یکی گفت کای شاه دانشپرستپرستشگری در فلان غار هست
هوش مصنوعی: یک نفر به شاه دانشدوست گفت که در فلان غار، شخصی است که عبادت و پرستش میکند.
به کس روی ننماید از هیچ راهکند بی نیازی به مشتی گیاه
هوش مصنوعی: هیچکس را به روی خود نمیآورد و از هیچ طریقی به دیگران نیازی ندارد، حتی به یک مشت گیاه.
شهنشاه برخاست هم در زمانعنانتاب گشت از بر همدمان
هوش مصنوعی: پادشاه برخواست و در آن لحظه، به گونهای که از همنشینان جدا شد، توجه و سلطهی خود را نشان داد.
ز خاصان تنی چند همراه کردنشان جست و آمد بر نیکمرد
هوش مصنوعی: چند نفر از افراد برجسته را به همراه خود برداشت و به سوی مردی خوبسیرت راهی شد.
ره از شب چو روز بداندیش بودوشاقی و شمعی روان پیش بود
هوش مصنوعی: اگر راهی که پیش رو داریم، تاریک و پر از بداندیشی باشد، همواره باید به نور امید و آگاهی نگاه کنیم که راه را روشن میکند.
چو نزدیک غار آمد از راه دوربه غار اندر افتاد از آن شمع نور
هوش مصنوعی: وقتی که از یک مسیر دور به غار نزدیک میشود، ناگهان به درون غار میافتد و نوری که از شمع میتابد، او را روشن میکند.
پرستنده چون پرتو نور دیدز تاریکی غار بیرون دوید
هوش مصنوعی: پرستنده هنگامی که نور را مشاهده کرد، از تاریکی غار خارج شد.
فرشتهوشی دید چون آفتاببرآورده اقبال را سر ز خواب
هوش مصنوعی: او را که مانند فرشته است، دیدم که مانند آفتاب برآمد و خوشبختی را از خواب بیدار کرد.
جهاندیده نزد جهاندار تاختبه نور جهانداری او را شناخت
هوش مصنوعی: مردی که در دنیا تجربه زیادی دارد، در نزد فردی که بر جهان تسلط دارد، با سرعت حرکت کرد و از نور و روشنایی که آن فرد به او میبخشید، او را شناخت.
بدو گفت شخصی بهیپیکریگمانم چنانست کهاسکندری
هوش مصنوعی: شخصی به فردی با ظاهر زیبا گفت: به نظر میرسد تو شبیه اسکندر هستی.
شه از مهربانی بدو داد دستدرون رفت و پیشش به زانو نشست
هوش مصنوعی: شاه به خاطر مهربانیاش، دستش را به سوی او دراز کرد و او هم وارد شد و به جانب او زانو زد.
بپرسید از او کهآشنای تو کیست؟ز دنیا چه پوشی و خورد تو چیست؟
هوش مصنوعی: از او بپرسید که دوست تو کیست؟ چه چیزی از دنیا پنهان میکنی و چه میخوری؟
چه دانستی ای زاهد هوشیار؟که اسکندرم من درین تنگ غار؟
هوش مصنوعی: ای زاهد هوشیار، تو چه میدانی؟ که من حتی در این غار تنگ، همانند اسکندر هستم.
دعا کرد زاهد که دلشاد باشز بند ستمگاری آزاد باش
هوش مصنوعی: عابد از خدا خواست که دل تو شاد باشد و از زنجیر ظلم و ستم رها شوی.
به اقبال باد اخترت خاستهبه نیروی اقبالت آراسته
هوش مصنوعی: تو با خوشبختی و سرنوشت خوبی که داری، به مدد نیرو و مهارتهای خودت، به جلو میروی و پیشرفت میکنی.
اگر زانکه بشناختم شاه راشناسد به شب هر کسی ماه را
هوش مصنوعی: هر کس که شاه را بشناسد، میتواند به سادگی در شب، ماه را نیز بشناسد.
نه آیینه تنها تو داری بهدستمرا در دل آیینهای نیز هست
هوش مصنوعی: تو فقط یک آیینه در دست نداری، بلکه در دل خودم هم یک آیینه وجود دارد که نشاندهندهی توست.
به صد سال کاو را ریاضت زدودیکی صورت آخر تواند نمود
هوش مصنوعی: پس از یک صد سال زحمت و تلاش، انسان میتواند به حقیقت و واقعیت نهایی خود دست یابد و به شکلی جامع و کامل از آن پردهبرداری کند.
دگر آنچه پرسد خداوند رایکه چونست زاهد در این تنگ جای
هوش مصنوعی: وقتی خداوند از زاهد بپرسد که حال او چگونه است در این تنگ و دشوار زندگی، پاسخ او چه خواهد بود؟
به نیروی تو شادم و تندرستتنومندتر ز آنچه بودم نخست
هوش مصنوعی: به خاطر تو و نیرویی که به من بخشیدهای، شاد و سالم و قویتر از قبل شدهام.
ز مهر و ز کین با کسم یاد نیستکس از بندگان چون من آزاد نیست
هوش مصنوعی: هیچکس به یاد محبت و دشمنی من نیست، و هیچکس از بندگان خدا نیست که مانند من آزاد باشد.
جهان را ندیدم وفادارییینخواهد کس از بیوفا یارییی
هوش مصنوعی: در این دنیا وفاداری را ندیدم و هیچکس از بیوفا، یاری نخواهد داشت.
چو برسختم اندیشهٔ کار خویشهمین گوشه دیدم سزاوار خویش
هوش مصنوعی: وقتی که به کارهای خودم فکر کردم، فهمیدم که اینجا بهترین و مناسبترین جا برای من است.
بریدم ز هر آشنایی شماربس است آشنای من آموزگار
هوش مصنوعی: از هر دوستی و آشنایی جدا شدم و دیگر نیازی به شمارش آنها ندارم؛ زیرا تنها آشنای من همین آموزگار است.
به بسیار خواری نیارم بسیچکه پُری دهد ناف را پیچ پیچ
هوش مصنوعی: من به خاطر کمیّت کم و بیارزشی، خود را در زحمت نمیاندازم که برای رسیدن به چیزی که ارزشش را ندارد، خود را به زحمت بیفکنم.
گیا پوشم و قوت من هم گیاکنم سنگ را زر بدین کیمیا
هوش مصنوعی: من گیاهی میپوشم و با قوت خودم نیز میتوانم سنگ را به طلا تبدیل کنم.
بود سالها کز سر آیندگانندیدم کسی جز تو ز آیندگان
هوش مصنوعی: سالها گذشته و من هیچکس را از آینده جز تو ندیدهام.
سبب چیست کهامشب درین کنج غار؟به نیک اختری رنجه شد شهریار؟
هوش مصنوعی: دلیل چیست که امشب من در این گوشه غار هستم؟ آیا این نشانهای است که پادشاه دچار زحمت و ناراحتی شده است؟
در غار من وانگهی چون تویییکی پاس شه را کم از هندویی
هوش مصنوعی: در درون من، تو همچون یک پاسبانِ شهر هستی که هیچ کم از هندیها ندارد.
جهاندار گفت ای جهاندیده پیراز این آمدن داشتم ناگزیز
هوش مصنوعی: فرمانروای جهان گفت: ای پیر دنیادیده، من از این که اینجا آمدهام چارهای نداشتم.
خدای آهنی را بهدو نیم کردبه ما هر دوان آن دو تسلیم کرد
هوش مصنوعی: خدای آهنی را به دو نیم کرد و هر یک از آن دو را به ما سپرد.
کلیدی و تیغی بدینسان نگاشتکلید آن تو تیغ بر من گذاشت
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که یکی از انسانها که جایگاه یا قدرتی دارد، با این قدرت به دیگری آسیب رسانده است. در واقع، به نوعی اشاره به این دارد که حالتی از اعتماد یا پیوند وجود دارد که با استفاده از آن، شخص اول به شخص دوم ضربه میزند.
چو من زآهن تیغ گیتیفروزکنم یاری عدل در نیم روز
هوش مصنوعی: اگر من با قدرت و ارادهام سختیهای دنیا را از میان بردارم، در آن صورت به یاری عدالت خواهم شتافت، به گونهای که در روشنایی نیمروز نمایان خواهد شد.
تو در نیمه شب نیز اگر یاوریکلیدی بجنبان در این داوری
هوش مصنوعی: اگر در نیمههای شب به کمک کسی بیایی و در را به صدا درآوری، بهعنوان یک یاور در این قضاوت شناخته میشوی.
مگر کز کلید تو و تیغ منگشاده شود کار این انجمن
هوش مصنوعی: آیا تنها با کمک تو و قدرت من میتوانیم مسائل و مشکلات این جمع را حل کنیم؟
حصاری است بر سفت این تیغ کوهدرو رهزنانند چندین گروه
هوش مصنوعی: به اطراف این کوه، دیواری محکم وجود دارد و چندین گروه از دزدها در آن ناحیه فعالیت میکنند.
همه روز و شب کاروانها زنندز بد گوهری راه جانها زنند
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، کاروانها به خاطر بدی و ناپاکی، جانها را آزار میدهند و به سختی به حرکت ادامه میدهند.
در آن جستجویم که بگشایمشبه داد و به دانش بیارایمش
هوش مصنوعی: در تلاش هستم تا آن را با کمک عدالت و دانش شکوفا کنم.
تو نیز ار به همت کنی یاریییدر این ره کند بخت بیدارییی
هوش مصنوعی: اگر تو هم اراده کنی، در این راه میتوانی یاری پیدا کنی و بختت را بیدار کنی.
ز رهزن شود راه پرداختهشود توشهٔ رهروان ساخته
هوش مصنوعی: از دزدی که در مسیر است، باید راه را درست انتخاب کرده و برای مسافران، وسایل ضروری و مورد نیاز فراهم شود.
چو آگاه شد مرد ایزد شناسکه دزدان بر آن قلعه دارند پاس
هوش مصنوعی: وقتی مردی که خداشناس است متوجه شد که دزدان از قلعه محافظت میکنند، احساس نگرانی کرد.
یکی منجنیق از نفس برگشادکه بر قلعهٔ آسمان در گشاد
هوش مصنوعی: نفس کسی مانند یک منجنیق عمل میکند که به سوی قلعه آسمان پرتاب میشود.
چنان زد در آن کوهه منجنیقکه شد کوه در وی چو دریا غریق
هوش مصنوعی: به قدری محکم و قوی به کوه ضربه زد که آن را مانند دریا در خود غرق کرد.
به شه گفت برخیز و شو باز جایکه آن کوهپایه درآمد ز پای
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند که باید از جای خود برخیزد و به جایی دیگر برود، زیرا کوهپایه به زودی به او خواهد رسید.
چو شاهنشه آمد سوی بزم خویشمقیمان مجلس دویدند پیش
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه به سوی جشن خود آمد، حاضران در جمع hastily به استقبال او رفتند.
دگر باره مجلس بیاراستندبه رامش نشستند و می خواستند
هوش مصنوعی: مجلس دیگری به زیبایی تزئین شد و مردم دور هم جمع شدند و به شادی و نوشیدن مشغول شدند.
کس آمد که دژبان این کوهسارستادهست بر در به امید بار
هوش مصنوعی: کسی در دروازه این کوهستان ایستاده است و به امید دریافت بار و کالا انتظار میکشد.
بفرمود شه تا درآرند زوددرآمد بر شاه و خدمت نمود
هوش مصنوعی: فرمان داده شد که سریعاً وارد شوند و به شاه خدمت کنند.
چو بر شه دعا کرد از اندازه بیشکلید در دز بینداخت پیش
هوش مصنوعی: زمانی که فردی برای پادشاه دعا میکند و محبتش را نسبت به او نشان میدهد، در واقع دروازههای خیر و برکت را به روی خود باز میکند.
خبر کرد کهامشب ز نیروی شاهخرابی درآمد بدین قلعهگاه
هوش مصنوعی: خبر دادند که امشب به خاطر قدرت شاه، خرابکاریهایی در این قلعه انجام شده است.
دو برج رزین زین دز سنگ بستز برج ملک دور در هم شکست
هوش مصنوعی: دو برج از مادهای محکم و شفاف که به شکل رزین است، به هم پیوسته و از بالای یک دژ سنگی جدا شدهاند، در حالی که از دژ ملک دور افتاده و به هم خوردند.
ز خشم خدا منجنیقی رسیددز افتاد و ناگاه در هم درید
هوش مصنوعی: از خشم خدا یک منجنیق (وسیلهای برای پرتاب) به دز رسید و ناگهان او را نابود کرد.
گرش منجنیق تو کردی خراببه ذره کجا ریختی آفتاب؟
هوش مصنوعی: اگر تو با منجنیق خانهام را ویران کنی، نور آفتاب به کجا خواهد رفت؟
خرابیش دانم نه زین لشگرستکه این منجنیق از دزی دیگرست
هوش مصنوعی: میدانم که خرابیها نه از این لشکر ناشی میشود، بلکه این منجنیق از جا و مکان دیگری آمده است.
چو حکم دز آسمانی تراستتو دانی و دز حکمرانی تراست
هوش مصنوعی: وقتی که فرمان و اراده آسمانی بر تو حاکم است، تو خود میدانی که در حکمرانی نیز اختیاری داری.
نگه کرد شه سوی لشکر کشانکزین به دعا را چه باشد نشان؟
هوش مصنوعی: شاه به طور نگاهی به سربازان داشت و از خود میپرسید که نشانهای از دعا و خیرخواهی در این جمع چه میتواند باشد؟
چهل روز باشد که مردان کاربه شمشیر کوشند با این حصار
هوش مصنوعی: مردان کار، به مدت چهل روز است که با سلاح و شمشیر تلاش میکنند و در این محاصره مشغول هستند.
به چندین سر تیغ الماس رنگنسفتند جو سنگی از خاره سنگ
هوش مصنوعی: برخی افراد به روشهای مختلف و با استفاده از ابزارهای تیز و برنده، تلاش میکنند تا سختیها و چالشها را از میان بردارند و به هدف خود برسند.
به آهی که برداشت بیتوشهایفرو ریخت از منظرش گوشهای
هوش مصنوعی: به خاطر اندوهی که بر دوش دارد، تمام امیدها و آرزوهایش از دید او محو شده است.
شما را چه رو مینماید درین؟که بی نیکمردان مبادا زمین!
هوش مصنوعی: شما را چه شده که در این وضعیت قرار گرفتهاید؟ بر حذر باشید که بدون مردان خوب، زمین نخواهد ماند!
بزرگان لشکر به عذرآوریپشیمان شدند از چنان داوری
هوش مصنوعی: سران و فرماندهان ارتش، از قضاوتی که در موردی انجام داده بودند، ابراز پشیمانی کردند و بخاطر دلایل مختلفی عذرخواهی کردند.
زمین بوسه دادند در بزم شاهکه خالی مباد از تو تخت و کلاه
هوش مصنوعی: در یک مهمانی و جشن بزرگ، زمین به احترام شاه سجده کرده و با بوسهای به او ادای احترام میکند. این تصویر نشان میدهد که سرزمین به حضور شاه بسیار ارزش میدهد و آرزو میکند که هیچگاه تخت و مقام او خالی نماند.
قوی باد در ملک بازوی توبقا باد نقد ترازوی تو
هوش مصنوعی: بهترینها و قدرتها در سرزمین تو پایدار باد و هر آنچه که داری ارزش و اهمیتی بالا داشته باشد.
چنین حرفها را تو دانی شناختکه یزدان ترا سایه خویش ساخت
هوش مصنوعی: تو میدانی که چنین صحبتهایی چه معنایی دارد؛ خداوند تو را به عنوان سایهای از خود برگزیده است.
چو ما نیز از این پرده آگه شدیمبهراه آمدیم ارچه از ره شدیم
هوش مصنوعی: زمانی که ما نیز از این پرده و راز پنهان باخبر شدیم، به راه افتادیم، هرچند که ممکن است از مسیر اصلی جدا شده باشیم.
فرستاد شه تا به دز تاختنداز آن رهزنان دز بپرداختند
هوش مصنوعی: پادشاه فرستادهای را به دز فرستاد تا از آن راه به مقابله با دزدیها بپردازند و از آن دزدان انتقام بگیرند.
بجای دز اقطاعها دادشانسوی دادهٔ خود فرستادشان
هوش مصنوعی: به جای اینکه املاک و داراییها را بگیرند، سهم خود را به آنها فرستادند.
در آن سنگ بسته دز اوج سایعمارتگری کرد بسیار جای
هوش مصنوعی: در آن سنگی که در اوج قرار دارد، تکنیسین ساخت و ساز به خوبی کار کرده و فضایی زیادی را ایجاد کرده است.
خرابیش را یکسر آباد کرددز ظلم را خانهٔ داد کرد
هوش مصنوعی: او تمام ویرانیهای خودش را به شکلی سامان داد و در دل ظلمت، خانهای برای عدالت بنا کرد.
نواحی نشینان آن کوهسارتظلم نمودند هنگام بار
هوش مصنوعی: ساکنان آن کوهستان هنگام بارش، شکایت و ناله کردند.
که از بیم قفچاق وحشی سرشتدرین مرز تخمی نیاریم کشت
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از دزدی و آدمهای خطرناک، در این سرزمین هیچگونه زرع و کشت را آغاز نمیکنیم.
چو هرگه کزین سو شتاب آورندبرینش درین کشت و آب آورند
هوش مصنوعی: هر بار که از این سمت به او نزدیک میشوند، در این مزرعه به او آب و انرژی میدهند.
ازین روی ما را زیانها رسدز نان تنگی آفت به جانها رسد
هوش مصنوعی: به خاطر تنگی نان، ما دچار مشکلات و آسیبهایی میشویم که به زندگیمان لطمه میزند.
گر آرد ملک هیچ بخشایشیرساند بدین کشور آسایشی
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی هیچ بخششی نداشته باشد، به این سرزمین آرامش نخواهد آورد.
درین پاسگه رخنههایی که هستعمارت کند تا شود سنگ بست
هوش مصنوعی: در این مکان، باید به پر کردن خلأهایی که وجود دارد بپردازیم تا بتوانیم ساختمانی مستحکم بسازیم.
مگر زآفت آن بیابانیانبه راحت رسد کار خزرانیان
هوش مصنوعی: آیا کار مردم خزران به آسانی به نتیجه میرسد، مگر اینکه از ضرر و مشکل افرادی که در بیابان زندگی میکنند، رهایی یابند؟
بفرمود شه تا گذرگاه کوهببندند خزرانیان همگروه
هوش مصنوعی: فرمانده دستور داد تا راه کوه را بسته و گروهی از خزرانیان را در آنجا ترتیب دهند.
ز پولاد و ارزیز و از خاره سنگبرآرند سدی در آن راه تنگ
هوش مصنوعی: یک سد از جنس فولاد و سنگهای تیز برای مسدود کردن آن راه باریک ساختهاند.
ز خارا تراشان احکام کارکه بر کوه دانند بستن حصار
هوش مصنوعی: کسانی که سنگهای سخت را میشکنند، میدانند چگونه میتوانند حصاری بر بالای کوه بسازند.
فرستاد خلقی به انبوه راگذر داد بر بستن آن کوه را
هوش مصنوعی: خداوند گروهی از انسانها را به سوی کوهی فرستاد و آنها را در عبور از آن کاهل نکرد.
چو زآبادی رخنه پرداختندبه عزم شدن رایت افراختند
هوش مصنوعی: وقتی از آبادانی و سرزمین خود جدا شدند، با عزم و اراده به سوی هدفی حرکت کردند و پرچم خود را برافراشتند.
شد از زخمهٔ کاسه و زخم کوسخدنگ اندران بیشهها آبنوس
هوش مصنوعی: به خاطر ضربههایی که به کاسه و ساز شده و زخمهایی که بر روی اسبها خورده، در آن جنگلها تیرهای چوبی مانند آبنوس به پرواز درآمدهاند.
ملک بارگه سوی صحرا کشیدعنان راه را داد و منزل برید
هوش مصنوعی: فرمانروای بارگاه تصمیم گرفت به سوی دشت برود و راه را به سمت مقصد جدیدی تغییر داد.
چو سیاره چرخ شبدیز راندبههر برج کهآمد سعادت رساند
هوش مصنوعی: زمانی که اسب شبدیز به دور زمین میچرخد و به هر راضی میرسد، خوشبختی را به همراه میآورد.
چو زلف شب از حلقه عنبریسمن ریخت بر طاق نیلوفری
هوش مصنوعی: مانند زلفهای شب که با عطر و لطافت گل سمن بر روی گل نیلوفر تابیده شده است.
شه و لشگر از رنج ره سودگیرسیدند لختی به آسودگی
هوش مصنوعی: شاه و سپاهش پس از زحمت و سختی در سفر، به مدتی به آرامش و راحتی دست یافتند.
تنی چند را از رقیبان راهز بهر شب افسانه بنشاند شاه
هوش مصنوعی: پادشاه تعدادی از رقیبان را به خاطر شب افسانهای کنار گذاشت.
از ایشان خبرهای آن کوه و دشتبپرسید و آگه شد از سرگذشت
هوش مصنوعی: از آنها درباره چگونگی حال و روز کوه و دشت سؤال کرد و از تاریخچه و وقایع آنها آگاه شد.
پس آنگاه از هر نشیب و فرازبه گوش ملک برگشادند راز
هوش مصنوعی: سپس بعد از عبور از هر دشواری و آسانی، رازی را به گوش ملک رساندند.
نمودند کاینجا حصاریست خوبکه دور است ازو تند باد جنوب
هوش مصنوعی: اینجا دیواری زیبا وجود دارد که ما را از تندبادهای جنوبی محفوظ نگه میدارد.
یکی سنگ مینای مینو سرشتبه زیبایی و خرمی چون بهشت
هوش مصنوعی: یک سنگی از مینا وجود دارد که با طبیعت زیبای خود، شبیه بهشت است و روحافزا و خوشحالیآور است.
سریر سرافراز شد نام اودرو تخت کیخسرو و جام او
هوش مصنوعی: تخت و جایگاه با شکوهی که نام کیخسرو بر آن حک شده و جام او نیز در آنجا قرار دارد.
چو کیخسرو از ملک پرداخت رختنهاد اندران تاجگه جام و تخت
هوش مصنوعی: کیخسرو، هنگامی که از سلطنت کنارهگیری کرد، تمام زینتآلات و نشانیهای پادشاهی را ترک گفت و از آن مکان و تخت و تاج جدا شد.
همان گور خانه ز غاری گزیدکز آتش در آن غار نتوان خزید
هوش مصنوعی: گور همان مکانی است که از میان غار انتخاب شده، زیرا در آن غار امکان پناه بردن از آتش وجود ندارد.
هم از تخمهٔ او در آن پیشگاهملکزادهای هست بر جمله شاه
هوش مصنوعی: در آن دنیای بزرگ، فردی از نسل او وجود دارد که به عنوان یک شاهزاده در میان دیگران قابل توجه است.
پرستش کند جای آن شاه رانگهدارد آن جام وآن گاه را
هوش مصنوعی: عبارت به این معناست که کسی باید به مقام و اهمیت آن پادشاه احترام بگذارد و در کنار او، از آن جام و زمانهای که در آن به سر میبرد، حفاظت کند.
جهان مرزبان شاه گیتی نوردبرافروخت کاین داستان گوش کرد
هوش مصنوعی: جهان به عنوان نگهبان شاهی که بر زمین حکومت میکند، روشن شده است تا این داستان را بشنود.
کجا بستدی فرخ آیین دزیچه از زورمندی چه از عاجزی
هوش مصنوعی: کجا توانستی ای دزد خوشخیال، چه با قدرت و توانایی و چه با ناتوانی، کسی را به دام بیندازی؟
اگر آشکارا بدی گر نهانبر آن دز شدی تاجدار جهان
هوش مصنوعی: اگر بدیها بهروشنی ناپسند است، پس اگر در خفا هم دزدی انجام دهی، تو هیچگاه کار بزرگی نخواهی کرد.
بدیدی دز از دز فرود آمدیبه دزبان بر از وی درود آمدی
هوش مصنوعی: اگر دزد را دیدی که از دز پایین آمده، به او سلام کردی و از او دور شدی.
به نادیده دیدن هوسناک بودبههر جا که شد چست و چالاک بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی به شیفتگی و تمایلهای خود توجه میکند و در هر شرایطی سریع و چالاک عمل میکند. او به طور نادیده به خواستههایش پاسخ میدهد و به دنبال مطلوباتش میباشد.
چو آنشب صفتهای آن دز شنیدبه دز دیدنش رغبت آمد پدید
هوش مصنوعی: او وقتی شب صفتهای دز را شنید، تمایلش برای دیدن او ناگهان بیدار شد.
مگر کز کهن جام کیخسرویدهد مجلس مملکت را نوی
هوش مصنوعی: آیا از جام کهن کیخسرو چیزی نصیب میشود که مجلس حکومت را نو و تازه کند؟