بخش ۳۵ - گذار کردن اسکندر دیگر باره به هندوستان
هوش مصنوعی: شعر درباره زیبایی و لطافت بهار و شگفتیهای طبیعت است. در آن، احساس طرب و سرور شنیداری از آواز پرندگان و نسیم شکوفهها توصیف شده و زنده شدن طبیعت در فصل بهار به تصویر کشیده میشود. در ادامه، داستان سکندر و سفرهای او به نقاط مختلف جهان و رویارویی با چالشها و خطرات بیان میشود. از تلاش سکندر برای یافتن راهی به سرزمینهای ناشناخته و مواجهه با موجودات عجیب و غریب، تا پیروزی او بر مشکلات و ادامه سفرش به سرزمینهای جدید.
شاعر با توصیفهایی زنده و متنوع، زیباییهای طبیعت و دشواریهای سفر را به هم پیوند میزند و از حس تعلق انسان به جهان و تلاش برای رسیدن به زیبایی و حقیقت سخن میگوید. زندگی و مرگ، عشق و جدایی، آزادگی و دلشکستگی از جمله مضامینی هستند که شاعر با هنرمندی در این شعر به تصویر کشیده است.
مغنی مدار از غنا دست بازکه این کار بی ساز ناید بهساز
هوش مصنوعی: به دیگران اعتبار و ثروت خود را نشان ندهید، زیرا این کار بدون داشتن ابزار و شرایط مناسب نمیتواند مثمر ثمر باشد.
کسی را که این ساز یاری کندطرب با دلش سازگاری کند
هوش مصنوعی: هر کسی که به این ساز گوش فرادهد، دلش با شادی و سرور هماهنگ میشود.
خوشا نزهت باغ در نوبهارجوان گشته هم روز و هم روزگار
هوش مصنوعی: چه زیباست سرسبزی باغ در بهار، که هم روزها و هم گذر زمان جوان و تازه هستند.
بنفشه طلایه کنان گرد باغهمان نرگس آورده بر کف چراغ
هوش مصنوعی: گل بنفشه به جلوهگری در اطراف باغ آمده و نرگس را در دست دارد که مانند چراغی میدرخشد.
ز خون مغز مرغان به جوش آمدهدل از جوش خون در خروش آمده
هوش مصنوعی: دلها به شدت تحت تاثیر خون و رنج پرندگان قرار گرفتهاند و این احساسات عمیق باعث شده که آنها در اوج خروش و تلاطم باشند.
شکم کرده پر زیر شمشاد و سروخروس صراحی ز خون تذرو
هوش مصنوعی: درختان شمشاد و سرو در کنار هم، شکمها را پر کردهاند و خروسها مانند صراحی، خون را پراکنده میکنند.
به رقص آمده آهوان یکسرهز دشت آمد آواز آهو بره
هوش مصنوعی: آهوان به شوق و شادی در دشت میرقصند و صدای آهوها در فضا پسزمینهای از سرزندگی را ایجاد کرده است.
بساط گل افکنده برطرف جویبه رامشگری بلبلان نغز گوی
هوش مصنوعی: دربارهٔ منظرهای زیبا صحبت میشود که گلها در کنار جوی آب گسترده شدهاند و بلبلان با نغمههای دلانگیز خود به شادی میپردازند.
نسیم گل و نالهٔ فاختهچو یاران محرم بههم ساخته
هوش مصنوعی: نسیم گل و صدای فاخته بهگونهای همنشین شدهاند که گویی دوستان صمیمی و نزدیک هستند.
چه خوشتر در این فصل ز آواز رود؟وزآن آب گل کز گل آید فرود؟
هوش مصنوعی: چه شیرینتر باشد در این فصل از صدای رود؟ و از آبی که از میان گلها به پایین میافتد؟
سرایندهٔ ترک با چشم تنگفروهشته گیسو به گیسوی چنگ
هوش مصنوعی: شاعر با نگاهی به یک زن ترک، که مویش را بر روی ساز چنگ افکنده است، توصیف میکند. این تصویر نشاندهندهٔ زیبایی و دلربایی آن زن است که بر جذابیت موسیقی افزوده میشود.
بسی ساز ابریشم از ناز اودریده بر ابریشم ساز او
هوش مصنوعی: بسیار نازک و لطیف، به خاطر زیبایی او، پردههای ابریشمی چیده شده است.
سخنهای برسخته بر بانگ سازتو گویی و او گوید از چنگ باز
هوش مصنوعی: سخنهایی که با احساس عمیق گفته شدهاند، به آهنگ ساز تو شباهت دارد و انگار آن ساز با نغمههایش برای تو صحبت میکند.
ازو بوسه وز تو غزلهای تریکی چون طبرزد یکی چون شکر
هوش مصنوعی: از او بوسه و از تو شعرهای شیرین، یکی همچون طبرزد و دیگری مانند شکر.
به بوسه غزلهای تر میدهیطبرزد ستانی شکر میدهی
هوش مصنوعی: تو با بوسههایت به شعرهای لطیف جان میبخشی و از طبرزد، که یک نوع نشانهی زیبایی است، شکر و قدردانی میکنی.
دلم باز طوطینهاد آمدهستکه هندوستانش به یاد آمدهست
هوش مصنوعی: دل من بار دیگر شوق و اشتیاقی پیدا کرده است، چون به یاد هندوستان و زیباییهایش افتادم.
چو کوه از ریاحین کفل گرد کردبرآمیخت شنگرف با لاجورد
هوش مصنوعی: مانند کوه، هنگامی که نسیم به آرامی بر او میوزد، رنگهای شگفتانگیز و زیبا با هم ترکیب میشوند و جلوهای خاص میآفرینند.
گیاخواره را گل ز گردن گذشتنفیر گوزن آمد از کوه و دشت
هوش مصنوعی: گل، زینت و زیبایی طبیعت است که گیاهخواران را تحت تأثیر قرار میدهد و صدای گوزنی که از کوه و دشت میآید، نشاندهندهٔ زندگی وحشی و حیات طبیعی در آن منطقه است.
گلِ تر برون آمد از خار خشکبنفشه برآمیخت عنبر به مشک
هوش مصنوعی: گلی تازه و زیبا از میان خارهای خشک بیرون آمده و بوی خوشی که شبیه به عطر عنبر و مشک است را با خود دارد.
به عنبر خری نرگس خوابناکچو کافورِ تر سر برون زد ز خاک
هوش مصنوعی: در دنیایی پر از زیبایی و عطر، گلی که خوابآلوده است، شبیه به عطر خوشی است که از عنبر و کافور به مشام میرسد و ناگهان از دلِ خاک به بیرون میآید.
به فصلی چنان شاه ایران و رومز ویرانی آمد به آباد بوم
هوش مصنوعی: به فصلی رسید که شاه ایران و روم از ویرانیها به سمت آبادانی و شکوفایی سرزمینها آمده است.
دگرباره بر مرز هندوستانگذر کرد چون باد بر بوستان
هوش مصنوعی: دوباره بر مرز هندوستان عبور کرد مانند بادی که در بوستان میوزد.
وز آنجا به مشرق علم برفراختیکی ماه بر دشت و بر کوه تاخت
هوش مصنوعی: از آنجا علم در شرق برافراشته شد و ماهی بر دشت و کوه ظاهر گشت.
از آن راه ِ چون دوزخ تافتهکزو پشت ماهی تبش یافته
هوش مصنوعی: از آن راهی که به جهنم میماند، جایی که از آن، ظاهراً پشت ماهی داغی به وجود آمده است.
درآمد به آن شهر مینو سرشتکه ترکانش خوانند لنگر بهشت
هوش مصنوعی: به شهری وارد شدم که زیبایی و لطافت خاصی دارد و مردمش را به خاطر زیبایی و خوشگلیشان به «لنگر بهشت» میشناسند.
بهاری درو دید چون نوبهارپرستشگهی نام او قندهار
هوش مصنوعی: بهار را در آنجا دید که مثل بهار دیگر، جایی برای پرستش و عبادت اوست و نام او قندهار است.
عروسان بتروی در وی بسیپرستندهٔ بت شده هر کسی
هوش مصنوعی: عروسهای زیبا در او هستند و هر کسی که به او مینگرد، تحت تأثیر زیباییاش قرار میگیرد و به نوعی به او طعنه میزند و همچون پرستشکنندگان بت عمل میکند.
در آن خانه از زر بتی ساختهبر او خانه گنج پرداخته
هوش مصنوعی: در آن خانه، مجسمهای از طلا ساخته شده است و در آن خانه، گنج و ثروت بسیاری انبار شده است.
سر و تاج آن پیکر دلربایبرآورده تا طاق گنبد سرای
هوش مصنوعی: سر و تاج آن جسد زیبا به اندازهای بلند و برجسته است که تا سقف گنبد خانه بالا رفته است.
دو گوهر به چشم اندرون دوختهچو روشن دو شمع برافروخته
هوش مصنوعی: دو گوهر در چشم او مانند دو شمع روشن و درخشان است که به زیبایی میدرخشند.
فروزنده در صحن آن تازهباغز بس شبچراغی به شب چون چراغ
هوش مصنوعی: در وسط آن باغ باصفا، به خاطر وجود شبچراغها، تاریکی شب روشن و زیبا شده است.
بفرمود شه تا برآرند گردز تمثال آن پیکر سالخورد
هوش مصنوعی: سلطان دستور داد تا گرد و غبار را از روی تصویر آن فرد سالخورده برطرف کنند.
زر و گوهرش برگشایند زودکه با بت زیان بود و با خلق سود
هوش مصنوعی: زودتر از اینکه زمان از دست برود، ثروت و جواهرات خود را آشکار کن، چون اینکه تنها برقراری رابطه با معشوقهات ضرر دارد و ارتباط با انسانها میتواند مفید باشد.
سخنگو یکی لعبت از کنج کاخسوی شاه شد کرده ابرو فراخ
هوش مصنوعی: یک سخنگو، زنی زیبا از گوشه کاخ به سوی شاه رفت و ابروهایش را به طور فراخ و خوشفرم آرایش کرده بود.
به گیسو غبار از ره شاه رفتبسی آفرین کرد بر شاه و گفت
هوش مصنوعی: بسیاری از غبار و آلودگیهایی که بر سر و گیسوان این شاه نشستهاند، به او احسنت گفته و او را ستایش کردند.
که شاه جهان داور دادگرکه از خاور اوراست تا باختر
هوش مصنوعی: آن پادشاه بزرگ و عادل که سلطنتش از شرق تا غرب گسترش دارد.
به زر و به گوهر ندارد نیازکه گیتیفروز است و گردنفراز
هوش مصنوعی: او به طلا و جواهر نیازی ندارد، چون خود به اندازهای درخشان و عظیم است که در دنیا بر تاریکیها پیروز است و برتری دارد.
دگر کاین بت از گفتهٔ راستانفریبنده دارد یکی داستان
هوش مصنوعی: این بت زیبا که به نظر میرسد، در واقع از سخنان راستگویان فریبی در خود دارد که میتواند داستانی جالب را روایت کند.
اگر شاه فرمان دهد در سخنفرو گویم آن داستان کهن
هوش مصنوعی: اگر پادشاه دستور بدهد، من در سخن بریدگی ایجاد میکنم و داستان قدیمی را بیان نمیکنم.
جهاندار فرمود کهآن دلنوازگشاید در درج یاقوت باز
هوش مصنوعی: پادشاه فرمود که آن دلنواز، در جستجوی یاقوت ارزشمند بر میآید.
دگر ره پریپیکر مشکخالگشاد از لب چشمه آب زلال
هوش مصنوعی: یکی دیگر از طریق، دختر زیبای با موهای مشکی را میبینم که از لب چشمه آب زلالی مینوشد.
دعا گفت و گفت این فروزنده کاخکه زرین درختست و پیروزه شاخ
هوش مصنوعی: دعا کرده و گفته است که این درختی که میدرخشد مانند طلا و شاخهاش مانند سنگهای قیمتی است.
از آن پیش کهآیین بتخانه داشتیکی گنبد نیم ویرانه داشت
هوش مصنوعی: پیش از آنکه بتخانهای برپا شود، تنها یک گنبد خراب و نیمه ویران وجود داشت.
دو مرغ آمدند از بیابان نخستگرفته دو گوهر به منقار چست
هوش مصنوعی: دو پرنده از بیابان به سوی من آمدند و در نوک خود دو جواهر ارزشمند را گرفتند.
نشستند بر گنبد این سرایز فیروزی و فرخی چون همای
هوش مصنوعی: بر قله این کاخ، آسمانی درخشان و خوشبختی بر افراشتهاند، مانند پرندهای که بر فراز نشسته است.
همه شهر مانده در ایشان شگفتکه چون شاید آن مرغکان را گرفت!
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر در حیرت ماندهاند که چطور ممکن است آن پرندگان کوچک را گرفتار کنند!
برین چون برآمد زمانی درازفکندند گوهر پریدند باز
هوش مصنوعی: زمانی طولانی گذشت و سرانجام، گوهرهایی که به خیال میرسید، دوباره به زمین افتادند.
بزرگان که این مملکت داشتندبر آن گوهر اندیشه بگماشتند
هوش مصنوعی: بزرگان که حاکمیت این سرزمین را داشتند، بر روی افکار و اندیشههای ارزشمند سرمایهگذاری کردند.
طمع بر دل هر کسی کرد راهکه بر گوهر او را بود دستگاه
هوش مصنوعی: هر کس که به دل خودش طمع کند، به دنیای درونی و ارزشهای او دسترسی پیدا میکند، زیرا درون او گنجینهای وجود دارد که میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
پدید آمد اندر میان داوریخرد کردشان عاقبت یاوری
هوش مصنوعی: در میان داوری، حکمت و خرد به وجود آمد و در نهایت، به کمک و حمایت آن، سرنوشتشان رقم خورد.
بر آن رفت میثاق آن انجمنکه از بهر بتخانهٔ خویشتن
هوش مصنوعی: برای آنکه پیمان آن جمع بسته شده بود که به خاطر معبد خودشان، به دنبال بتخانهای بروند.
بتی ساختند آن همه زر در اوبجای دو چشم آن دو گوهر در او
هوش مصنوعی: آنها تندیسی را ساختهاند که از طلا ساخته شده و به جای دو چشمش، دو گوهر در آن قرار دادهاند.
دُری کان رهآوردِ مرغ هواستگرش آسمان برنگیرد رواست
هوش مصنوعی: اگر گنجی وجود داشته باشد که حاصل تلاش و جستجوی پرنده آسمان است، حتی اگر آسمان آن را نپذیرد، باز هم گرفتن آن اشکالی ندارد.
ز خورشید گیرد همه دیده نورز ما کی کند دیده خورشید دور؟
هوش مصنوعی: نور خورشید همه چشمها را روشن میکند، اما چگونه ممکن است که چشم کسی از نور خورشید دور بماند؟
چراغی که کوران بدان خرّمنددر او روشنان باد کمتر دمند
هوش مصنوعی: چراغی که آسیبدیدگان از آن لذت میبرند، افرادی که در شرایط خوب هستند کمتر به آن اهمیت میدهند.
مکن بیوهای چند را گرم داغشب بیوگان را مکن بی چراغ
هوش مصنوعی: موجودات بیسرپرست را در شب تاریک بیچراغ رها نکن و به آنها توجه کن.
بت خوشزبان چون سخن یاد کردبت بی زبان را شه آزاد کرد
هوش مصنوعی: بتِ خوشزبان وقتی از معشوق صحبت کرد، بتِ بیزبان را نیز آزاد کرد.
نبشت از بر پیکر آن نگارکه با داغ اسکندرست این شکار
هوش مصنوعی: بیا بر دل آن معشوق بنویس که نشان درد و رنجی مشابه جریانات اسکندر را بر تن دارد.
چو دید آن پریرخ که دارای دهربر آن قهرمانان نیاورد قهر
هوش مصنوعی: وقتی آن زیباروی را دید که در برابر قهرمانان زمان، هیچ قدرتی نتوانسته است او را شکست دهد.
یکی گنج پوشیده دادش نشانکزو خیره شد چشم گوهر کشان
هوش مصنوعی: کسی نشانی از یک گنج پنهان به او داد، که باعث حیرت و شگفتی جویندگان جواهر شد.
شه آن گنج آکنده را برگشادنگه داشت برخی و برخی بداد
هوش مصنوعی: شاه گنجینهای پر از نعمت و ثروت را افشا کرد؛ برخی از آن را برای خود نگه داشتند و برخی دیگر آن را بخشیدند.
دگر ره ز مینوی روحانیاندرآورد سر با بیابانیان
هوش مصنوعی: او راهی دیگر از دنیای روحانیان پیدا کرد و با بیابانیان ارتباط برقرار کرد.
بسی راند بر شوره و سنگلاخگهی منزلش تنگ و گاهی فراخ
هوش مصنوعی: بسیار در مسیرهای دشوار و سنگی سفر کرده است. گاهی اماکن برای او تنگ و محدود بوده و گاهی هم وسعت و آزادی بیشتر داشته است.
به هر بقعهای کهآدمیزاد دیدبه ایشان سخن گفت و زیشان شنید
هوش مصنوعی: هر جا که انسانها را دید، با آنها صحبت کرد و از آنها چیزهایی شنید.
ز یزدان پرستی خبر دادشانز دین توتیای نظر دادشان
هوش مصنوعی: از پرستش خداوند به آنها خبر داده شد و از دین به آنها بصیرتی عطا شد.
ز پرگار مشرق زمین بر زمیندگر ره درآمد به پرگار چین
هوش مصنوعی: از مرکز مشرق زمین، راهی به سمت زمین دیگر باز شد، مانند خطی که از مرکز دایره به سمت چین میرود.
چو خاقان خبر یافت از کار اوبرآراست نزلی سزاوار او
هوش مصنوعی: وقتی خاقان از فعالیتهای او مطلع شد، جایگاهی شایسته و مناسب برای او ترتیب داد.
به درگاه شاه آمد آراستهجهان پر شد از گنج و از خواسته
هوش مصنوعی: با ورود به دربار شاه، دنیا آراسته و زیبا شد و آنجا پر از ثروت و آرزوها گردید.
دگر ره زمینبوس شه تازه کردشهش حشمتی بیش از اندازه کرد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که دیگر بار، زمین به خاطر پادشاه جدیدی که بر سرکار آمده، خضوع و احترام میکند و این پادشاه به طرز بینظیری بزرگی و عظمت نشان میدهد.
چو ز آمیزش این خُم لاجوردکبودی درآمد به دیبای زرد
هوش مصنوعی: از ترکیب این شراب آبی رنگ، رنگ زردی همچون دیبای زیبا پدید آمده است.
نشستند کشور خدایان بههمسخن شد ز هر کشوری بیش و کم
هوش مصنوعی: خدایان در کنار هم نشسته بودند و دربارهی هر کشوری صحبت کردند، به طوری که هر کشور موضوعی برای گفتن داشت.
پس آنگه شد روزگاری درازهمه عهدها تازه کردند باز
هوش مصنوعی: پس از مدتی طولانی، دوباره همهٔ وعدهها و پیمانها را تازه و تازه کردند.
پذیرفت خاقان ازو دین اودرآموخت آیات و آیین او
هوش مصنوعی: خاقان از او دینش را قبول کرد و آیات و قوانین او را آموخت.
دگر روز چون مهر بر مهر بستقراخانِ هندو شد آتشپرست
هوش مصنوعی: در روز دیگری، وقتی خورشید بر خورشید تابید، قزاقهای هندو به پرستش آتش مشغول شدند.
سکندر به خاقان اشارت نمودکزین مرحله کوچ سازیم زود
هوش مصنوعی: سکندر به خاقان اشاره کرد که بهتر است هرچه زودتر از این مرحله حرکت کنیم و راهی دیگر شویم.
مرا گفت اگر چند جاییست گرمبه دریا نشستن هواییست نرم
هوش مصنوعی: او به من گفت که هر چند در مکانهای گرم و راحتی هستم، ولی نشستن کنار دریا هوای دلپذیرتری دارد.
بدان تا چو آهنگ دریا کنمدر او نیک و بد را تماشا کنم
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به دریا بروم، میخواهم ببینم خوب و بد را.
شگفتی که باشد به دریای ژرفببینم نمودارهای شگرف
هوش مصنوعی: عجب اینکه در عمق دریا، نشانههای شگفتانگیزی را ببینم.
به شرطی که باشی تو همراه منبرافروزی از خود گذرگاه من
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار من باشی، میدرخشم و از خودم فداکاری میکنم.
پذیرفت خاقان که دارم سپاسگرایم سوی راه باره شناس
هوش مصنوعی: پادشاه قبول کرد که من سپاسگزارم و تعهدم را به سمت مسیر شناسایی کردهام.
بدان ختم شد هر دو را گفتگویکه قاصد کند راه را جستجوی
هوش مصنوعی: بدانید که صحبتهای آنها به پایان رسید، زیرا پیامآور در حال جستجوی راه است.
به نیک اختری روزی از بامدادکه شب روز را تاج بر سر نهاد
هوش مصنوعی: در روزی خوش از صبح زود، وقتی که شب تمام شد و روز نمایان گشت، شب به گونهای مانند تاجی بر سر روز نشسته بود.
چنان رای زد تاجدار جهانکه پوید سوی راه با همراهان
هوش مصنوعی: پادشاه جهان به گونهای سخن گفت که رهسپار راهی شد با همراهانش.
تنی ده هزار از سپه برگزیدکزو هر یکی شاه شهری سزید
هوش مصنوعی: از میان هزاران تن از جنگجویان، فردی را انتخاب کرد که هر یک از آنها شایسته پادشاهی یک شهر بودند.
بنه نیز چندانکه خوار آمدشبه مقدار حاجت به کار آمدش
هوش مصنوعی: درخت بنه، هر چند که از نظر ارزش و اهمیت کمتر به نظر برسد، اما به اندازه نیاز میتواند مفید واقع شود.
دگر مابقی را ز گنج و سپاهیله کرد و بگذشت از آن کوچگاه
هوش مصنوعی: سپس بقیه مال و نیرو را آزاد کرد و از آن اردوگاه گذشت.
همان خان خانان به خدمتگریجریده به همراهی و رهبری
هوش مصنوعی: خان بزرگ و رهبری که در خدمت دیگران است و با آنها همراهی میکند.
به اندازه او نیز برداشت برگسلاحی که باید ز شمشیر و ترگ
هوش مصنوعی: به اندازه او، باید از شمشیر و تیر، سلاحی برداشت که لازم است.
سپه نیز با او تنی ده هزارخردمند و مردانه و مرد کار
هوش مصنوعی: نیز سپاه او با ده هزار نفر افرادی دانا و شجاع و کارآزموده است.
عزیمت سوی مشرق انگیختندهمه ره زر مغربی ریختند
هوش مصنوعی: آغاز سفر به سمت مشرق، همه را به حرکت درآورد و در همین حال، مسیر طلای مغرب به هدر رفت.
به عرض جنوبی نمودند میلشکارافکنان هر سویی خیل خیل
هوش مصنوعی: شکارچیان در سمت جنوبی به شکار پرداختند و گروه گروه به سمتهای مختلف حرکت کردند.
چهل روز رفتند از اینگونه راهنبردند پهلو به آرامگاه
هوش مصنوعی: چهل روز از این مسیر گذشتند و نتوانستند به آرامگاه نزدیک شوند.
چو نزدیک آب کبود آمدندبه پایین دریا فرود آمدند
هوش مصنوعی: وقتی به آب نزدیک شدند، رنگشان به آبی تیره درآمد و به سمت پایین دریا رفتند.
بر آن فرضهگاه انجمن ساختندعلمها به انجم برافراختند
هوش مصنوعی: در آن مکان گردهمایی، علمها را بالا بردند و به آسمانها هدایت کردند.
حکایت چنان رفت از آن آب ژرفکه دریا کناریست اینجا شگرف
هوش مصنوعی: داستان از آن عمق آب به گونهای پیش رفت که در اینجا دریا وجود دارد و اینجا نیز چیز شگفتانگیزی است.
عروسان آبی چو خورشید و ماههمه شب برآیند از آن فرضه گاه
هوش مصنوعی: عروسان آبی مانند خورشید و ماه، در تمام شب از آن مکان بهخصوص بیرون میآیند.
بر این ساحل آرام سازی کنندغناها سرایند و بازی کنند
هوش مصنوعی: در این ساحل مینشینند و آهنگها را میخوانند و خوشگذرانی میکنند.
کسی کاو به گوش آورد سازشانشود بیهش از لطف آوازشان
هوش مصنوعی: کسی که صدای سازشان را بشنود، به قدری تحت تأثیر زیبایی آوازشان قرار میگیرد که متوجه خودش نمیشود.
درین بحر بیتی سرایند و بسکه در هیچ بحری نگفتهست کس
هوش مصنوعی: در این دریا فقط یک بیت سروده شده است و هیچ کس در هیچ دریای دیگری چنین چیزی نگفته است.
همه شب بدینسان درین کنج کوهطرب میکنند آن گرامی گروه
هوش مصنوعی: هر شب در این گوشه کوه، آن گروه عزیز به شادی و جشن میپردازند.
چو بر نافهٔ صبح بو میبرندبه آب سیه سر فرو میبرند
هوش مصنوعی: هنگام صبح که عطر خوش گلها را استشمام میکنند، سر را در آب تیره فرو میبرند.
جهاندار فرمود تا یکدو میلکند لشگر از طرف دریا رحیل
هوش مصنوعی: فرمانده دنیا دستور داد که چند قدم جلوتر بروند تا لشکر از سمت دریا حرکت کند.
چو شب نافه مشک را سرگشادستاره در گنج گوهر گشاد
هوش مصنوعی: وقتی شب میرسد، مشک را باز میکند و ستارهها مانند جواهر در گنج میدرخشند.
ملک خواند ملاح را یک تنهروان گشت بی لشگر و بی بنه
هوش مصنوعی: پادشاه، ملاح را به تنهایی فراخواند و او بدون ارتش و سپاه، به سفر خود ادامه داد.
بر آن فرضهگه خیمهای زد ز دورکه گوهر ز دریا برآورد نور
هوش مصنوعی: در آن زمان که خیمهای برپا شد، نوری مانند گوهر از دریا درآمد.
در آن لعبتان دید کز موج آبعلم بر کشیدند چون آفتاب
هوش مصنوعی: در آن بازیها دید که از موج آب، دانش و آگاهی مانند آفتاب از افق سر بر آوردند.
پراکنده گیسو بر اندام خویشزده مشک بر نقرهٔ خام خویش
هوش مصنوعی: موهایش را به زیبایی روی بدنش ریخته و مانند مشک بر روی نقرهای خالص جلوهگر شده است.
سراییده هر یک دگرگون سرودسرودی نو آیینتر از صد درود
هوش مصنوعی: هر کس آهنگ تازهای میسازد که نسبت به قبل تغییر کرده و نوتر است، و این نشاندهندهی تحولی در هنر و ادبیات است.
چو آن لحن شیرین به گوش آمدشجگر گرم شد خون به جوش آمدش
هوش مصنوعی: زمانی که آن لحن دلنشین به گوشش رسید، دلش آرام گرفت و احساس شوق و هیجان در وجودش به جوش آمد.
بر آن لحن و آواز لختی گریستدیگر باره خندید کان گریه چیست
هوش مصنوعی: آن صدای زیبا مدتی به خاطر اندوهی اشک ریخت اما بعد دوباره خندید، این گریه چه معنایی دارد؟
شگفتی بود لحن آن زیر و بمکه آن خنده و گریه آرد بههم
هوش مصنوعی: لحن آن صدا به قدری جالب و متفاوت بود که میتوانست خنده و گریه را در هم بیامیزد.
ملک را چو شد حال ایشان درستدگر باره شد باز جای نخست
هوش مصنوعی: زمانی که وضعیت آنها خوب شد، دوباره به موقعیت ابتدایی خود بازگشتند.
چو دیبای چین بر فلک زد طرازشد از صوف روزی جهان بی نیاز
هوش مصنوعی: وقتی که پارچهای زیبا و با کیفیت از چین بر آسمان گسترانده شد، روزگار به شکلی شکوفا و بینیاز از هر چیز دیگر در آمد.
به استاد کشتی چنین گفت شاهکه کشتی در افکن بدین موجگاه
هوش مصنوعی: شاه به استاد کشتی گفت: "در این دریا، کشتی را به آب بینداز و حرکت کن."
در این آب شوریده خواهم نشستکه رازی خدا را در این پرده هست
هوش مصنوعی: من در این آب طوفانی و بیقرار مینشینم، چرا که رازی از خدا در این پرده نهفته است.
خطرناکی کار دانستهامشدن دور ازو کم توانستهام
هوش مصنوعی: من خطرات دوری از او را درک کردهام، اما نمیتوانم این فاصله را تحمل کنم.
اگر پرسی از عقل آموزگاربه کاری دواند مرا روزگار
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که عقل و درایت در کجا قرار دارد، باید بگویم که دوران زندگیام مرا به سمت کار و فعالیت میکشاند.
نگهبان کشتی پذیرنده گشتدرآورد کشتی به دریا ز دشت
هوش مصنوعی: ناخدای کشتی وارد شد و کشتی را از دشت به دریا برد.
شه کاردان گشت کشتیگرایفروماند خاقان چین را بهجای
هوش مصنوعی: پادشاه باهوش در برابر قایقران چینی که در کارش مانده بود، به او کمک کرد.
نمودش که تا نایم اینجا فرازنباید که گردی تو زین جای باز
هوش مصنوعی: اگر در این مکان حضور ندارم، نباید تو از اینجا حرکت کنی و دور شوی.
ندانم درین راه کمبودگیهلاکم دواند به آسودگی
هوش مصنوعی: نمیدانم در این مسیر، ناتوانی و کمبودهایم مرا به چه اندازه به نابودی میکشاند، در حالی که در آرامش همچنان به راه خود ادامه میدهم.
گر آیم ترا خود شوم حق گزاروگرنه تو دانی و ترتیب کار
هوش مصنوعی: اگر به سراغ تو بیایم، از خودم میگذرم و به حق تو احترام میگذارم و اگر نه، خودت میدانی که چه بر سر کارها میآید.
چو گفت این سخن دیده چون رود کردکسی را که بگذاشت بدورد کرد
هوش مصنوعی: وقتی این جمله زده شد، چشمان شخص مانند رودخانه جاری شد و کسی را که از آنجا رفت، به یاد آورد.
درافکند کشتی به دریای چینکه دیدهست دریای کشتی نشین؟!
هوش مصنوعی: کشتی را در دریای چین رها کن، چون آیا کسی دیده که دریا کشتی نشین دارد؟
از آن همرهان به کار آمدهببرد آنچه بود اختیار آمده
هوش مصنوعی: از همراهان تو در کار، کسی برمیخیزد که آنچه در اختیار داشتهای را میبرد و میبرد.
ز چندان حکیمان عیسی نفسبلیناس فرزانه را برد و بس
هوش مصنوعی: به خاطر وجود حکیمان بسیار، عیسی که نفس بلیناس را در دست داشت، او را از دستان خود گرفت و تنها فرزانهای باقی ماند.
سوی ژرفی آمد ز دریا کناربه دریای مطلق درافکند بار
هوش مصنوعی: از کناره دریا به عمق آن رفت و بار خود را در دریای بیپایان انداخت.
جهان در جهان راند بر آب شورجهان میدواندش زهی دست زور
هوش مصنوعی: دنیا در میان آب شور در حال حرکت است و به واسطه نیرویی قوی این کار را انجام میدهد.
چو یک چند کشتی روان شد در آبپدید آمد ان میل دریا شتاب
هوش مصنوعی: وقتی که مدت کوتاهی بگذرد و کشتی در آب حرکت کند، میل و رغبت به دریا در او احساس میشود و سرعتش بیشتر میگردد.
که سوی محیط آب جنبش نمودهمان ز آمدن بازگشتش نبود
هوش مصنوعی: آب به سمت محیط خود حرکت کرد، اما به دلیل آمدن و رفتن، دیگر نمیتوان گفت که به کجا بازگشت.
نواحی شناسان آب آزمایهراسنده گشتند از آن ژرف جای
هوش مصنوعی: آشکار شد که مناطق اطراف آب آزمایی، از عمق و تاریکی آن مکان میترسند.
ز رهنامه چون بازجستند رازسوی باز پس گشتن آمد نیاز
هوش مصنوعی: وقتی از نوشتهها و راهنماها سوال کردند، فهمیدند که برای بازگشتن به جایی، نیاز خاصی وجود دارد.
جزیره یکی گشت پیدا ز دوردرفشنده مانند یک پاره نور
هوش مصنوعی: جزیرهای از دور دیده میشود که به خاطر درفش زیبایش مانند یک تکه نور میدرخشد.
گرفتند لختی در آنجا قرارز میل محیطی همه ترسگار
هوش مصنوعی: در آن مکان برای مدتی آرام گرفتند، به خاطر خواستهای که از اطراف آنجا به سراغشان آمده بود و باعث ترس و نگرانیشان شده بود.
ز پیران کشتی یکی کاردانچنین گفت با شاه بسیار دان
هوش مصنوعی: یکی از پیران که در کارها خبره بود، با شاه بسیار دانا سخن گفت.
که این مرحله منزلی مشکل استبه رهنامهها در پسین منزل است
هوش مصنوعی: این مرحله، مرحلهای سخت و دشوار است و راهحلها و نشانههایی برای عبور از آن در مراحل بعدی موجود است.
دلیری مکن کهآب این ژرف جایبسوی محیط است جنبشنمای
هوش مصنوعی: احتیاط کن و دلیرانه عمل نکن، چون آب این عمق به سمت محیط در حال حرکت و جنبش است.
اگر منزلی رخت از آنسو بریماز آن سوی منزل دگر نگذریم
هوش مصنوعی: اگر از خانهای برویم، نباید به سمت خانهی دیگری برویم.
سکندر چو زین حالت آگاه گشتکزان میلگه پیش نتوان گذشت
هوش مصنوعی: وقتی سکندر از این وضعیت آگاه شد، متوجه شد که دیگر نمیتواند به آنجایی که میخواست برود.
طلسمی بفرمود پرداختناشارت کنان دستش افراختن
هوش مصنوعی: او به طرز معماگونهای خواستهای را اعلام کرد و دستش را به علامت نشان داد.
کزین پیشتر خلق را راه نیستاز آنسوی دریا کس آگاه نیست
هوش مصنوعی: از آن طرف دریا راهی برای مردم نیست و هیچکس از آنجا خبر ندارد.
چو زینسان طلسمی مسین ریختندز رکن جزیره برانگیختند
هوش مصنوعی: وقتی که اینگونه جادو و طلسمی ساختند، از گوشهای از جزیره، خیزش و جنبشی ایجاد شد.
که هر کشتییی کارد آنجا شتابطلسمش نماید اشاره به آب
هوش مصنوعی: هر کشتیای که به آنجا برسد، سرعت طلسمش را به نمایش میگذارد و به آب اشاره میکند.
کز اینجای برنگذرد راه کسره آدمی تا بدینجاست بس
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از اینجا عبور کند؛ راه انسان تا این نقطه، کافی و مشخص است.
به تعلیم او کاردانان رازدگر باره ز آن راه گشتند باز
هوش مصنوعی: با آموزش او، اهل فن و دانشمندان دوباره به آن راه بازگشتند و نکات تازهای را آموختند.
چو خسرو طلسمی بدانگونه ساختدر آن تعبیه راز یزدان شناخت
هوش مصنوعی: خسرو به گونهای جادوئی خلق و خو و زندگی خاصی را به وجود آورد که در آن، رمزی از دانایی و حکمت الهی نهفته بود.
به فرزانه گفت این همه رنجبردطفیل چنین شغل باید شمرد
هوش مصنوعی: فرزانه به او گفت: اگر این همه زحمت کشیدی، باید به خاطر این کار مهمی که انجام میدهی، ارزش زیادی برای آن قائل شوی.
بدان تا طلسمی مهیا کنندمرابین که چون خضر دریا کنند
هوش مصنوعی: بدان که برای من تدبیری میاندیشند تا مانند خضر، دریا را برایم آسان کنند.
به فرمان کشتیکشِ چارهسازجهانجوی از آن میلگه گشت باز
هوش مصنوعی: به دستور و فرمان آن کسی که مانند یک دریانورد و راهگشای برتر در جستجوی حل مسائل است، او از آن سرزمین بازگشت.
ز دریا چو ده روزه بگذاشتندغلط بود منزل خبر داشتند
هوش مصنوعی: وقتی که ده روز از دریا گذشتند، فهمیدند که از مسیر اشتباهی عبور کردهاند.
پدید آمد از دور کوهی بلندز گرداب در کنج آن کوه بند
هوش مصنوعی: از دور کوهی بلند دیده میشود که در گوشهاش، گردابی در حال چرخش است.
در آن بند اگر کشتییی تاختیدرو سالها دایره ساختی
هوش مصنوعی: اگر در آن بند ریسهای بچینی، سالها وقت صرف ساختن دایرهای خواهی کرد.
برون نامدی تا نگشتی خرابنرستی کسی زنده ز آن بند آب
هوش مصنوعی: برای اینکه کسی دچار آسیب و مشکل نشود، باید از خطرات دوری کند و به جایی نرود که ممکن است آسیب ببیند. کسی نمیتواند از خطری که در آب وجود دارد جان سالم به در ببرد مگر اینکه از آن دور بماند.
چو استاد کشتی بدان خط رسیدبه پرگار کشتی خط اندر کشید
هوش مصنوعی: زمانی که استاد کشتی به نقطه تعیینشده رسید، با دقت و مهارت، راه کشتی را بر روی آب ترسیم کرد.
فرو برد لنگر به پایین کوهبرون رفت و با او برون شد گروه
هوش مصنوعی: لنگر را در پایین کوه گذاشت و گروهی نیز با او خارج شدند.
به بالای آن بندگاه ایستادز پیوند و فرزند میکرد یاد
هوش مصنوعی: او در بالای آن محل به یاد فرزندان و پیوندهایی که داشته، ایستاده است.
جهاندار گفتش چه بد یافتی؟که روی از جهان پاک برتافتی
هوش مصنوعی: جهاندار از او پرسید چه چیز بدی را یافتهای که از دنیا رویگردان شدهای؟
خبر داد شه را شناسای کاراز آن بند دریای ناسازگار
هوش مصنوعی: شه را که با مشکلات و چالشهای بزرگ مواجه است، کسی آگاه کرد. این شخص به او میگوید که با آن موانع باید چه برخوردی داشته باشد.
که هر کشتییی کاو بدینجا رسیدازین بندگه رستگاری ندید
هوش مصنوعی: هر کشتیای که به اینجا برسد، از این نقطه نجاتی نخواهد یافت.
خردمند خواند ورا کام شیرکه چون کام شیرست بر خون دلیر
هوش مصنوعی: عاقل او را مانند کام شیر میداند، زیرا مانند کام شیر، او از دل خونین و سختکوشی برخوردار است.
نه بس بود ما را خطرهای آبقضای دگر کرد بر ما شتاب
هوش مصنوعی: خطرهای زیادی که در زندگی با آنها مواجه شدهایم، کافی بوده و تجربههای جدید از آنچه قبلاً داشتیم، ما را سریعتر به پیش میبرد.
به بیماری اندر تب آمد پدیدرخ ریش را آبله بردمید
هوش مصنوعی: بیماری به شدت فردی را ناتوان کرده و چهرهاش را تحت تأثیر قرار داده است، به طوری که جای زخمهایی بر روی صورتش ایجاد شده است.
اگر راه پیشین خطرناک بودکه از رفتن آینده را باک بود
هوش مصنوعی: اگر مسیر گذشته پرخطر بود، بنابراین از رفتن به آینده نباید ترسید.
کنون در خطرگاه جان آمدیمز باران سوی ناودان آمدیم
هوش مصنوعی: اکنون در شرایط خطرناکی قرار داریم، از باران به سمت جایی آمدهایم که ممکن است باعث آسیب شود.
همان چاره باشد کزین تیغ کوهبه خشگی برون جان برند این گروه
هوش مصنوعی: این گروه به روشنی میفهمند که تنها راه نجاتشان این است که از این خطر بزرگ که به شکل تیغی از کوه ظاهر شده، دور شوند و به سمت خشکیها بروند.
به قیصور میگردد این راه بازوز آنجا به چین هست راهی دراز
هوش مصنوعی: این جاده به قیصور (شهر یا منطقهای) منتهی میشود و از آنجا راهی به چین وجود دارد که بسیار طولانی است.
ز دریا بهست آن ره دور دستکه دوری و دیریش را چاره هست
هوش مصنوعی: از دریا، راهی دور و طولانی وجود دارد که برای فاصله و زمان زیاد آن، راه حل و تدبیری هست.
مثل زد سکندر در آن کوهسارکه دیر و درست آی و انده مدار
هوش مصنوعی: مانند سکندر که در کوهها میخروشد، به عقب نگرد و ناامید نباش.
ز فرزانه کاردان بازجستکه رایی در اندیشه داری درست؟
هوش مصنوعی: از فردی با دانش و آگاه بپرس که آیا نظری در مورد اندیشهات درست و صحیح است یا نه؟
که آن رای پیروز یاری دهدبه کشتی ره رستگاری دهد؟!
هوش مصنوعی: آیا این فکر و تدبیر موفق خواهد بود و به کشتی رستگاری کمک میکند؟
پذیرفت فرزانه که «اقبال شاهکند رهنمونی مرا سوی راه
هوش مصنوعی: فرزانه قبول کرد که اقبال به من راهنمایی کند و مرا به مسیر درست هدایت کند.
اگر سازد اینجا شهنشه درنگطلسمی برآرم ازین روی سنگ
هوش مصنوعی: اگر در اینجا پادشاهی بیفتد، جادویی میسازم و آن را از روی سنگ بیرون میآورم.
کنم گنبدی زو برانگیزمشیکی طبل در گردن آویزمش
هوش مصنوعی: میخواهم برای او گنبدی بسازم و یک طبل را به گردنش بیاویزم.
کسی کاو در آن گنبد آرد قراربر آن طبل زخمی زند استوار
هوش مصنوعی: کسی که در آنجا آرامش پیدا کند، بر آن طبل زخمی به طور محکم میزند.
به ژرفی رسد کشتی از بندگاهبه آیین پیشین درافتد به راه»
هوش مصنوعی: کشتی از بندر خارج میشود و به عمق دریا میرود تا به رویه و روال قبلی خود بازگردد.
غریب آمد این شعبده شاه راکه فرزانه چون سازد این راه را
هوش مصنوعی: این ترفند برای شاه عجیب به نظر میرسد، چرا که فردی دانا چگونه میتواند این مسیر را ایجاد کند؟
به فرزانه فرمود تا آنچه گفتبجای آورد آشکار و نهفت
هوش مصنوعی: او به دانا گفت که هر آنچه گفته است را به طور واضح و پنهان به انجام برساند.
ز بایستنیهای او هر چه خواستهمه آلت کار او کرد راست
هوش مصنوعی: هر آنچه را که او اراده کرد، بدون چون و چرا به ابزار انجام کارش تبدیل شد.
به استاد کاری خداوند هوشدر آن بازی سخت شد سخت کوش
هوش مصنوعی: در آن بازی دشوار، خداوند به استاد هوش و هوشمندی عطا کرده است و او با تلاش و کوشش بسیار، به موفقیت دست یافته است.
یکی گنبد افراخت از خاره سنگپذیرای او شد به افسون و رنگ
هوش مصنوعی: یک گنبدی از سنگهای زبر و ناصاف ساخته شد که با ترفندها و رنگهای زیبا، او را استقبال کرد.
طلسمی مسین در وی انگیختهبه گردن درش طبلی آویخته
هوش مصنوعی: طلسمی از مس بر گردن آویخته شده و بر روی آن طبل کوچکی وجود دارد که صدا میدهد.
به شه گفت چون گنبد افراختمطلسمی و طبلی چنین ساختم
هوش مصنوعی: از شاه پرسیدم که چرا گنبدی بزرگ درست کردم و چرا چنین نماد و آوازی ساختم.
در انداز کشتی بدان بند آببزن طبل تا چون نماید شتاب
هوش مصنوعی: کشتی را به جریان آب بسپار و طبل را بزن تا ببینی چقدر سریع پیش میرود.
شه آن کاردان را که کشتی رهاندبفرمود تا کشتی آنجا رساند
هوش مصنوعی: امیر باهوش و کاردان، دستور داد تا کشتی را به جایی که میخواستند، برسانند تا از خطر نجات یابد.
چو کشتی در آن بندگاه اوفتادز دیوانگی گشت چون دیو باد
هوش مصنوعی: وقتی کشتی در آن بندر غرق شد، از روی دیوانگی همچون دیوی خشمگین و بیرحم شد.
شه آمد سوی گنبد سنگ بستبه طبل آزمایی دوالی به دست
هوش مصنوعی: سلطانی به سمت گنبد آمد و برای نشان دادن قدرت و عظمت خود، طبل را به صدا درآورد و دوالی را در دستش نگه داشت.
بزد طبل و بانگی ز طبل رحیلبرآمد چو بانگ پر جبرئیل
هوش مصنوعی: نواخته شدن طبل و صدای آن خبری از سفر و حرکت را به همراه دارد، شبیه به صدای فرشته جبرئیل که خبرهای آسمانی را به زمین میآورد.
برون جست کشتی ز گرداب تنگدر آن جای گردش نماندش درنگ
هوش مصنوعی: کشتی از گرداب تنگ نجات یافت و دیگر فرصتی برای توقف در آن مکان نداشت.
شه از مهر آن کار سر دوختهچو مهر بهاری شد افروخته
هوش مصنوعی: شاه برای مهر و محبت کار بزرگی را آغاز کرده است و وقتی که مهر و محبت بهاری میشود، این کار به خوبی و روشنی میدرخشد.
ز شادی به فرزانه چاره سنجبسی تحفهها داد از مال و گنج
هوش مصنوعی: از خوشحالی، فرد فرزانه، هدایای فراوانی از ثروت و داراییاش به دیگران بخشید.
دگرگونه در دفتر آرد دبیرز رهنامهٔ ره شناسان پیر
هوش مصنوعی: دبیر در دفتر خود به شکل متفاوتی مینویسد، از راهنماییهای کسانی که در راهنمایی دیگران تجربه دارند استفاده میکند.
که آن کام شیر از حد بابل استسخن چون دو قولی بود مشکل است
هوش مصنوعی: شیرین کامی آنچنان است که فراتر از بابل میباشد و وقتی سخن دو معنا داشته باشد، فهم آن دشوار است.
ز یک بحر چون نیست بیرون دو رودهمانا که مشکل نباشد سرود
هوش مصنوعی: زمانی که از یک دریا فقط یک جریان آب وجود داشته باشد، وجود دو رودخانه از آن دریا نشاندهندهی این است که هیچ مشکلی در بیان شعر و سرود نیست.
ز دانا پژوهیدم این راز راکز آن طبل پیدا کن آواز را
هوش مصنوعی: از فردی با دانش پرسیدم که چگونه میتوان صدای نواخته شده بر طبل را از آن پیدا کرد.
خبر داد دانای هیأت شناسبه اندازهٔ آن که بودش قیاس
هوش مصنوعی: دانای علم و دانش با توجه به دانستههای خود، نگاهی به مسائل میاندازد و اطلاعات را به اندازهی آگاهی و اندازهگیریهای خود ارائه میدهد.
که چون کشتی افتد در آن کنج کوهیکی ماهی آید زبانی شکوه
هوش مصنوعی: وقتی کشتی در یک گوشه کوه سقوط کند، ماهیی پیدا میشود که از آن وضع نگران است و به زبان میآورد.
زند دایره گرد کشتی در آبپس او کند تیز کشتی شتاب
هوش مصنوعی: زندگی مانند دایرهای است که کشتی در آب آن حرکت میکند و این کشتی، با تلاش و شتاب خود را به جلو میراند.
بدان تا چو کشتی بدرّد ز همبلا دیدگان را کشد در شکم
هوش مصنوعی: بدان که وقتی کشتی دچار طوفان میشود و از هم جدا میشود، بلا و سختیها چشمان را در دل خود میکشد.
چو آن طبل رویین گرگینه چرمبه ماهی رساند یک آواز نرم
هوش مصنوعی: اگر آن طبل سخت و محکمی که مانند پوست گرگ است، صدای ملایمی را به گوش ماهی برساند.
هراسان شود ماهی از بانگ تیزسوی ژرف دریا نماید گریز
هوش مصنوعی: ماهی از صدای تیز هراسان میشود و به سمت عمق دریا فرار میکند.
روان گردد آب از بر و یال اوکند میل کشتی به دنبال او
هوش مصنوعی: آب از گردن و یال او به راه میافتد و کشتی به سمت او حرکت میکند.
بدین فن رهد کشتی از تنگناینداند دگر راز را جز خدای
هوش مصنوعی: به کمک این روش، کشتی از تنگنای سختی نجات پیدا میکند و هیچکس جز خداوند از این راز آگاه نیست.
شه از بازی آن طلسم شگرفگراینده شد سوی دریای ژرف
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر تأثیر جادویی و جذاب آن بازی، به سمت دریای عمیق حرکت کرد.
بران کوه دیگر نبودش درنگسوی فرضهگه شد ز بالای سنگ
هوش مصنوعی: به دلیلی که در کوه دیگر توقف نکرد، به سمت محل قرار ملاقاتش رفت و از بالای سنگ پایین آمد.
چو هندوی شب زین رواق کبودرسن بست بر فرضه هفت رود
هوش مصنوعی: مانند هندی که در شب، از زیر این آسمان آبی، ریسمانی به هفت رود بر میبندد.
برآن فرضه بی آنکه اندیشه کردرسن بازی هندوان پیشه کرد
هوش مصنوعی: بدون اینکه فکر کند یا تاملی داشته باشد، به سراغ سرگرمی و بازی هندیها رفت.
در این غم که بر طبل کشتی گرایکه زخمی زند کاو نماند بجای
هوش مصنوعی: در این درد و اندوهی که دارم، اگر به کشتی غم ادامه دهم، زخمی میزنم که هیچ نشانی از من باقی نخواهد ماند.
چنین کرد لطف خدا یاوریکه حاجت نبودش بدان داوری
هوش مصنوعی: فردی به کمک و لطف خداوند برآیند که نیازی به هیچ قضاوت و داوری نداشت.
کسی کاو کند داروی چشم سازبه داروی چشمش نباشد نیاز
هوش مصنوعی: کسی که دارویی برای بهبود چشم دیگران میسازد، خودش به داروی چشم نیازی ندارد.
بسی تب زده قرص کافور کردنخورده شد آن تب چو کافور سرد
هوش مصنوعی: بسیاری از تبها با استفاده از قرص کافور درمان میشوند، اما وقتی که فرد آن را مصرف نمیکند، آن تب به راحتی از بین نمیرود و حتی ممکن است شدت بگیرد.
دوا کردن از بهر درد کسانبه سازنده باشد سلامت رسان
هوش مصنوعی: تسکین دادن درد دیگران باعث میشود روح و جان انسان آرامش بیشتری پیدا کند.
شتابنده ملاح چالاک چنگبه کشتی در آمد چو پویان نهنگ
هوش مصنوعی: ملوان سریع و چالاک به کشتی نزدیک شد، مانند نهنگی که در حال حرکت است.
شکنجه گشاد از ره بادبانستون را قوی کرد کام و زبان
هوش مصنوعی: به دلیل بادبان کشیده شدن و فشار ناشی از آن، ستونها مستحکمتر و قویتر شدند و این مسئله به خوشحالی و رضایت کام و زبان من انجامید.
برافراخت افزار کشتی بسازبدان ره که بود آمده گشت باز
هوش مصنوعی: افزار کشتی را بالا ببر و به سمت مسیری برو که قبلاً به آنجا رفتی و حالا بازگشتهای.
روان کرد کشتی به آب سیاهبه کم مدت آمد سوی فرضه گاه
هوش مصنوعی: کشتی را به آب تیره روانه کردند و به زودی به مقصد مورد نظر رسید.
خلایق ز کشتی برون آمدندز شادی رها کن که چون آمدند
هوش مصنوعی: مردم از کشتی بیرون آمدند و از خوشحالی آزاد شدند، چون به خشکی رسیدند.
چو اسکندر آمد ز دریا به دشتگذشته بسر بربسی برگذشت
هوش مصنوعی: زمانی که اسکندر از دریا به دشت آمد، به راحتی از موانع و چالشها عبور کرد و به هدفش رسید.
برآسود بر خاک از آن ترس و باکغم و درد برد از دل ترسناک
هوش مصنوعی: نگران و ترسیده از غم و درد، بر روی زمین دراز کشید و این احساسات را از دلش بیرون کرد.
بسی بنده و بندی آزاد کردز یزدان به نیکی بسی یاد کرد
هوش مصنوعی: بسیاری از بندگان، به لطف خداوند، با خوبی و نیکی رهایی یافته و یاد و نام آنها گرامی داشته شده است.
چو خاقان از آن حالت آگاه شدخرامان و خندان سوی شاه شد
هوش مصنوعی: وقتی خاقان از آن وضعیت مطلع شد، با ناز و لبخند به سوی پادشاه حرکت کرد.
ز شکر و شکرانه باقی نماندبسی گنج در پای خسرو فشاند
هوش مصنوعی: زیبایی و لذت زندگی گاهی آنقدر زیاد است که انسان به قدری شگفتزده میشود که دیگر نمیتواند به غنای آن فکر کند و همه چیز در برابر آن لذت به فراموشی سپرده میشود.
شه از دل نوازیش در بر گرفتسخنهای پیشینه از سر گرفت
هوش مصنوعی: پادشاه با محبت و لطفت دل را در آغوش گرفت و با یادآوری سخنان گذشته، دوباره آغاز به سخن گفتن کرد.
از آن سیلگه وان خطر ساختنطلسمی بدان گونه پرداختن
هوش مصنوعی: در آن محل پرخطر، به گونهای طلسمی ساخته شد که بتواند جلوی خطرات را بگیرد.
وزان راه گم کردن آن گروهگرفتار گشتن بدان بند کوه
هوش مصنوعی: آن گروهی که از مسیر منحرف شدند، به دام و گرفتاری افتادند و در بند کوه گرفتار شدند.
وزان بر سر کوه بگریختنرهاننده طبلی برانگیختن
هوش مصنوعی: و از آنجا بر فراز کوه به تمسخر و فرار پرداختن، و برای اعلام این کار، صدای تجیبی به راه انداختن.
چو این قصه بشنید خاقان چینبر اقبال شه تازه کرد آفرین
هوش مصنوعی: وقتی خاقان چین این داستان را شنید، خوشحالی کرد و بر مقام و عظمت پادشاه تازه به قدرت رسیده، تحسین و تمجید نمود.
که با شاه شاهان فلک داد کرددل خان خانان بدو شاه کرد
هوش مصنوعی: به خداوندی که بالاترین مقام را دارد و همه حاکمان و بزرگترها به او وابستهاند، دل خانها و سروران را به او سپرد.
جهان را درین آمدن راز بودکه شاه جهان چاره پرداز بود
هوش مصنوعی: جهان به این دلیل که آمدن در آن اتفاق افتاده، پر از راز و رمز است، زیرا بزرگترین فرمانروای جهان در پی یافتن راهحلها و تدبیرها بوده است.
ز هر نیک و هر بد که آید به دشتمرادی در او روی پوشیده هست
هوش مصنوعی: هر چیزی که به زندگی انسان وارد میشود، چه خوب و چه بد، در آن تماسی با حقیقت و معنا وجود دارد.
خیالی که در پرده شد روی پوشنبیند درو جز خداوند هوش
هوش مصنوعی: تصور یا خیالی که در پس پرده پنهان شده، هیچکس جز خداوندی که درک و عقل حقیقی دارد، قادر به دیدن آن نیست.
گر آنجا نپرداختی شهریارز دست که بر خاستی این شمار
هوش مصنوعی: اگر در آنجا به مشکلی برنمیخوردی ای پادشاه، از همان لحظهای که برخواستی، این مقدار را پس خواهی گرفت.
جهان از تو دارد گشایندگیترا در جهان باد پایندگی
هوش مصنوعی: جهان به واسطه وجود تو در حال پیشرفت و شکوفایی است و تو نمادی از پایداری در این جهان هستی.
چو اسکندر آسوده شد هفتهاینیاورد یاد از چنان رفتهای
هوش مصنوعی: وقتی اسکندر مدتی در آرامش به سر برد، به یاد شخصی که از دست رفته بود نیفتاد.
جهان تاختن باز یاد آمدشخطرناکی رفته باد آمدش
هوش مصنوعی: جهان به سرعت در حال حرکت است و به یادش خطری است که از آن گذشته و به او نزدیک میشود.
درای شتر خاست کوچگاهسرآهنگ لشگر در آمد به راه
هوش مصنوعی: شتر به راه افتاد و کوچگاه آغاز شد و سر فرمانده سپاه به مسیر آمد.
قلاووز برداشت آهنگ پیششد از پای محمل کشان راه ریش
هوش مصنوعی: قلاووز، که به معنی پیشخدمت یا نوکر است، به سرعت راهی را که به مقصد نزدیکتر میشود، در پیش میگیرد و از پای باربر محمل (نقل و انتقال) را میکشد. در واقع، او به طور جدی و فعال به فراهم کردن شرایط سفر و حرکت به جلو میپردازد.
ز رنگین علمهای گوهر نگارهمه روی صحرا شده چون بهار
هوش مصنوعی: از رنگهای زیبا و پویا که بر روی پرچمها و علمها نقش بسته، همه جا در دشت و صحرا شبیه بهار شده است.
ز تیغ و سپرهای آراستهگل و سوسن از دشت برخاسته
هوش مصنوعی: از تیغ و سپرهای زیبا و تزیین شده، گل و سوسن از دشت سر بر کشیدهاند.
برآمد به زین شاه گیتی نوردز گیتی به گردون برآورد گرد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویر یک پادشاه بزرگ و ناجی اشاره میکند که از رزم و نبرد در زمین برمیخیزد و به آسمانها عروج میکند. او توانسته است با قدرت و شجاعت خود، موانع را از پیش رویش بردارد و به قلههای بلندی برسد.
بسوی بیابان روان کرد رخشسپه را ز مال و خورش داد بخش
هوش مصنوعی: به سوی بیابان، اسب سپاه را راهی کرد و از ثروت و خوراک به آنها عطا نمود.
بیابان جوشنده بگرفت پیشکه جوشنده دید از هوا مغز خویش
هوش مصنوعی: در بیابان، جایی که زمین گرم و خشک است و مردم در آن به سختی زندگی میکنند، فردی متوجه میشود که چگونه شرایط سخت و هوای نامساعد بر روح و روانش تأثیر میگذارد و او را به جوش و خروش میآورد. این شخص، تغییرات درونی خود را با دیدن این محیط سخت درک میکند.
چو ده روز راه بیابان نبشتعمارت پدید آمد و آب و کشت
هوش مصنوعی: پس از اینکه در طول ده روز راه بیابان پیموده شد، ساخت و سازی ایجاد شد و آب و مزرعه شکل گرفت.
یکی شهر کافور گون رخ نمودکه گفتی نه از گل ز کافور بود
هوش مصنوعی: چهرهای مانند کافور در شهری نمایان شد که گویی این چهره از گلهای کافور ساخته شده است.
ز خاقان بپرسید کاین شهر کیستبه رهنامه در نام این شهر چیست
هوش مصنوعی: از خاقان پرسیدند که این شهر متعلق به کیست و در نامهای که به دست دارم، نام این شهر چه نوشته شده است؟
نشان داد داننده از کار شهرکه شهریست این از جهان تنگ بهر
هوش مصنوعی: عالم به ما نشان داد که این شهر، از جهان محدودتر است و نشاندهنده وضعیت خاصی است که در اینجا حاکم است.
بجز سیم و زر کان بود خانه خیزدگر چیزها راست بازار تیز
هوش مصنوعی: به جز طلا و نقره، آن چیزهایی که در خانه هستند، شایستهی توجهی نیستند و تنها در بازار ارزش دارند.
کسی را بود پادشایی در اوکه بینند فر خدایی دراو
هوش مصنوعی: شخصی بود که در او ویژگیهای خدایی دیده میشود و مردم او را چون پادشاهی بزرگ میدانند.
غریبان گریزند ازین جایگاهکه وحشت کند روشنان را سیاه
هوش مصنوعی: غریبان از این مکان دوری میکنند زیرا در آنجا تاریکی، روشنیها را میترساند.
چو خورشید سر برزند زین نطاقبرآید ز دریا طراقا طراق
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از افق سر برآورد، موجهایی از دریا به هوش و شگفتی برمیخیزند.
چنان کز چنان نعره هولناکبود بیم کاندر دل آید هلاک
هوش مصنوعی: چنان صدای وحشتناک و ترسناکی برمیخیزد که دل را به جاهایی میبرد که خطر هلاکت در آنجا وجود دارد.
به زیر زمین دخمه دارند بیستکه طفلان در آن دخمه دانند زیست
هوش مصنوعی: در زیر زمین، جایی تاریک و پنهان وجود دارد که بیست کودک در آنجا زندگی میکنند و از آن محل آگاهند.
بزرگان در آن حال گیرند گوشوگرنه نه دل پای دارد نه هوش
هوش مصنوعی: افراد با تجربه و بزرگترها در آن لحظه توجه میکنند؛ وگرنه نه دل به کار دارد و نه عقل به فکر.
دل شاه شوریده شد زین شمارز فرزانه درخواست تدبیر کار
هوش مصنوعی: دل شاه به خاطر این موضوع نگران و آشفته شد و از دانایان خواست تا برای حل این مشکل تدبیری بیاندیشند.
چنان داد فرزانه پاسخ به شاهکه فرمان دهد بامدادن به گاه
هوش مصنوعی: آنچنان حکیم و دانا به پادشاه پاسخ داد که گویا فرمانی را برای صبحگاه صادر میکند.
کز آن پیش کهافغان برآرد خروسبرآید ز لشگرگه آواز کوس
هوش مصنوعی: قبل از اینکه افغانها جنگ را آغاز کنند، اولین صدا از لشکرگاه، صدای خروس خواهد بود.
تبیره زنان طبل بازی کنندبه بانگ دهل زخمه سازی کنند
هوش مصنوعی: زنان با نوازندگی طبل و دهل، فضای شاد و زندهای را ایجاد میکنند و با نواختن ساز، جشن و سروری را به وجود میآورند.
بدان گونه تا روز گردد بلندبه طبل و دهل درنیارند بند
هوش مصنوعی: مرغوبترین حالت این است که در زندگی، همواره تلاش کنیم تا به سمت رشد و بالا رفتن پیش برویم، و در این مسیر، موانع و مشکلات نتوانند ما را متوقف کنند.
بدان تا ز دریا برآید خروشنیوشنده را مغز ناید به جوش
هوش مصنوعی: بدان که وقتی از دریا صدایی بلند میشود، آنکه شنونده است، نباید تحت تأثیر قرار گیرد و هیجانی در او ایجاد شود.
به فرزانه شه گفت کاین بانگ سختکزو مغزها میشود لخت لخت
هوش مصنوعی: فرزانه به پادشاه گفت که این صدای شدید از کجا است که باعث میشود مغزها متلاشی شوند.
چه بانگست کهافغان دهد باد را؟سبب چیست این بانگ و فریاد را؟
هوش مصنوعی: چرا این باد چنین صدای بلند و عجیب میدهد؟ چه دلیلی دارد که این فریاد و ناله سر میدهد؟
به شه گفت فرزانه کز اوستادچنین یاد دارم که هر بامداد
هوش مصنوعی: به پادشاه گفت حکیم که من از معلم خود به یاد دارم که هر روز صبح...
چو بر روی آب اوفتد آفتابز گرمی مقبب شود روی آب
هوش مصنوعی: وقتی که آفتاب بر روی آب تابیده میشود، به خاطر گرمای آن، سطح آب تغییر میکند و به حالت خاصی در میآید.
پس آوازها خیزد از موج برکه افتند چون کوه بر یکدیگر
هوش مصنوعی: آوازها از موجها برمیخیزند و بر یکدیگر میافتند، همانطور که کوهها بر هم میافتند.
به تندی چو تندر شوند آن زمانکه تندی همانست و تندر همان
هوش مصنوعی: سختی و تندی به یکباره به وجود میآید و در آن لحظه، تندی و شدت یکی میشوند.
دگرگونه دانا برانداخت رایکه سیماب دارد درآن آب جای
هوش مصنوعی: فرد دانا افکار و نگرشهایش را تغییر داد، زیرا در آن آب، جوهر ناپایدار و تغییرپذیری وجود دارد.
چو خورشید جوشان کند آب رابه خود در کند جوش سیماب را
هوش مصنوعی: وقتی خورشید حرارت زیادی به آب میدهد، آن را به جوش میآورد و مانند جیوه، در حال نوسان و تحرک قرار میدهد.
دگر باره چون از افق بگذردبیندازد آنرا که بالا برد
هوش مصنوعی: همانطور که بخشی از روز به پایان میرسد و شب آغاز میشود، بار دیگر چیزی که در ابتدا به اوج رسیده، ممکن است به زمین بیفتد.
چو سیماب در پستی فتد ز اوجبرآید چنان بانگ هایل ز موج
هوش مصنوعی: اگر نقره در پایین بیفتد، از بلندی به سمت بالا برمیخیزد، همانطور که صداهای بلند از امواج به گوش میرسند.
جهان مرزبان کارفرمای دهردر آورد لشگر به نزدیک شهر
هوش مصنوعی: جهان به عنوان نگهبان و رئیس زمان، نیروهایی را به سمت شهر آماده کرده است.
فرود آمد آسایش آغاز کردوزان مرحله برگ ره ساز کرد
هوش مصنوعی: آسایش و آرامش در زندگی به انسان اجازه میدهد تا از یک مرحله عبور کند و مسیر جدیدی را آغاز کند.
مقیمان بقعه چو آگه شدندبه کالا خریدن سوی شه شدند
هوش مصنوعی: ساکنان بقعه وقتی متوجه شدند که خبر خوبی رسیده، به سوی شهر به خرید کالا رفتند.
متاعی که در خورد آن شهر بودخریدند اگر نوش اگر زهر بود
هوش مصنوعی: کالا یا چیزی که در آن شهر وجود داشت و خریداری شد، چه خوشمزه و لذتبخش باشد و چه تلخ و زهرآلود.
ز هر نقد کان بود پیرایهشانیکی بیست میکرد سرمایهشان
هوش مصنوعی: هر چیز ارزشمندی که از حاصل دسترنج دیگران باشد، مانند پیرایهای است که بر آن افزوده شده و به نوعی سودی برایشان به ارمغان میآورد.
شه از خاصه خویشتن بی بهابه هر مشتری کرد چیزی رها
هوش مصنوعی: شاه از ارزش و ویژگیهای خاص خود بیتوجهی نشان داد و هرکسی را که میخواست، چیزی از خود را به او بخشید.
جداگانه از بهر سالارشانبسی نقد بنهاد در بارشان
هوش مصنوعی: به طور جداگانه برای سرورشان پول زیادی در درگاهشان قرار دادند.
چو دانست سالار آن انجمنره و رسم آن شاه لشگر شکن
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده آن گروه از روش و شیوهی فرماندهی آن شاه که لشکرش را شکست داده بود، آگاه شد،...
فرستاد نزلی به ترتیب خویشخورشها در آن نزل از اندازه بیش
هوش مصنوعی: از سوی خود، به ترتیب خاصی خورشید را به زیر میفرستد و در آن زیر، از اندازه بالاتر میرود.
هم از جنس ماهی هم از گوسفنددگر خوردنیها جز این نیز چند
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که علاوه بر ماهی و گوشت گوسفند، خوراکیهای دیگری نیز وجود دارند که میتوان از آنها استفاده کرد. به عبارتی، تنوع در غذا و خوراکیها مهم است و میتوان از انواع مختلف تغذیه کرد.
خود آمد به خدمت بسی عذر خواستکه ناید ز ما نزل راه تو راست
هوش مصنوعی: او با دلایل و عذرهای فراوان به خدمت آمد و گفت که از سمت ما هیچ مانعی برای رسیدن به تو نیست.
بیابانیان را نباشد نوابجز گرمییی کان بود در هوا
هوش مصنوعی: اهالی بیابان جز گرما و حرارت چیزی ندارند که مورد توجه و لذت قرار دهد.
بر او کرد شه عرض آیین خویشخبر دادش از دانش و دین خویش
هوش مصنوعی: او به پادشاه گزارش داد که آیین و باورهای خود را با او در میان بگذارد و از علم و ایمانش با او سخن بگوید.
ز شه دین پذیرفت و با دین سپاسکزان گمرهی گشت یزدان شناس
هوش مصنوعی: از مقام و رحمت خداوند آموخت و به او اقرار و سپاس گزاری کرد، زیرا که در این مسیر، از گمراهی به شناخت و شناخت الهی رسید.
ز درگاه خود شاه نیک اخترشگسی کرد با خلعتی در خورش
هوش مصنوعی: شاه نیک سرشت با خدمتی شایسته و هدایایی ارزنده به کسانی که به درگاهش رفته بودند، احترام و توجه خود را نشان داد.
چو سیفور شب قرمزی در نبَشتدرافتاد ناگاه ازین بام تشت
هوش مصنوعی: شب مانند سیفوری به رنگ قرمز به زمین افتاد و ناگهان از این بام، تشت به زمین افتاد.
فروخفت شه با رقیبان راهز رنج ره آسود تا صبحگاه
هوش مصنوعی: پادشاه به همراه رقبایش از خستگی و رنج راه، به خواب رفت تا صبح فرا برسد.
چو ریحان صبح از جهان بردمیدسر آهنگ فریاد دریا شنید
هوش مصنوعی: وقتی صبحی همچون ریحان از دنیا سر برمیدارد، صدای فریاد دریا را میشنوم.
مگر تشت دوشینه کهافتاده بودبه وقت سحرگه صدا داده بود
هوش مصنوعی: آیا صدای تشت قدیمی که در صبح زود افتاده بود، به گوش تو نرسیده است؟
شه از هول آن بانگ زَهره شکافبغرید چون کوس خود در مصاف
هوش مصنوعی: شاه از صدای هولناکی که شنید، ترسید و چون طبل جنگ به تلاطم درآمد، همانند رزمندهای که در میدان نبرد به شجاعت و قدرت میجنگد.
بفرمود تا لشگر آشوفتندبه یکباره نوبت فرو کوفتند
هوش مصنوعی: فرمان داد که لشگر به هم بریزد و به یکباره حمله کردند و ضربه زدند.
خروشیدن طبل و فریاد کوسجرس باز کرد از گلوی خروس
هوش مصنوعی: صدا و نواهای طبل و زنگ جرس از صدای خروس به گوش میرسد و بر هیاهو میافزاید.
به آواز طبلی که برداشتنددگر بانگ را باد پنداشتند
هوش مصنوعی: وقتی که صدای طبل به گوش رسید، دیگران آن را با صداهای باد اشتباه گرفتند.
بدینگونه تا سر برآورد چاشتتبیره جهان را در آشوب داشت
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این دارد که صبحگاهان، زمانی که روز نو آغاز میشود، ناآرامی و آشفتگی در دنیا وجود دارد. به نوعی میتوان گفت که با طلوع روز، مشکلات و چالشها نیز خود را نشان میدهند.
همه شهر از آواز آن طبل تیزبرآشفته گشتند چون رستخیز
هوش مصنوعی: صدای طبل تیز در همه جا طوری پیچید که مردم شهر به هیجان و بلوا درآمدند، مانند روز قیامت.
دویدند بر طبل کامد نفیرچو بر طبل دجال برنا و پیر
هوش مصنوعی: سر و صدای بلندی به راه افتاد، انگار که صدای طبل به صدا در آمده و همه به سمت آن آمدهاند، مثل طبل دجال که هم جوانان و هم پیران را به خود جذب میکند.
شگفت آمد آواز آن سازشانکه میبود غالب بر آوازشان
هوش مصنوعی: صدای ساز آنها چنان دلنشین و شگفتانگیز بود که بر صدای سخنانشان تسلط داشت.
چو نیمی شد از روز گیتی فروزروان گشت از آنجا شه نیمروز
هوش مصنوعی: وقتی که نصف روز فرا رسید و روز روشن شد، روح پادشاه نیمروز از آنجا حرکت کرد.
همه مرد و زن در زمینبوس شاهبه حاجت نمودن گرفتند راه
هوش مصنوعی: همه مردان و زنان در زمین، به احترام شاه سجده کردند و برای برآورده کردن خواستههای خود به سمت او حرکت کردند.
کز این طبلهای شناعت نمایچه باشد که طبلی بمانی بجای؟
هوش مصنوعی: از این طبلهای زشت و ناپسند چه صدایی برمیخیزد که تنها صدای تو باقی بماند؟
مگر چون خروشان شود ساز اوشود بانگ دریا به آواز او
هوش مصنوعی: وقتی ساز او به صدای بلند در میآید، مانند صدای دریا طنینانداز میشود.
جهاندار در وقت آن دستبوسببخشیدشان چند خروار کوس
هوش مصنوعی: پادشاه در زمان مناسب، با کمال احترام و با توجه، به آنها هدایایی ارزشمند عطا کرد.
در آن شهر از آن روز رسم اوفتادکه در جنبش آید دهل بامداد
هوش مصنوعی: در آن شهر، از آن روز به بعد، این رسم رایج شد که در صبحها صدای دهل به راه میافتد.
شه آن رسم را نیز بر جای داشتکه هر صبحدم با دهل پای داشت
هوش مصنوعی: پادشاه به رسم و آیینی که داشت، هر صبح با صدای دهل و نواهای شاداب به استقبال روز جدید میرفت.
به ماهی کم و بیشتر زان زمیندرآمد به آبادی ملک چین
هوش مصنوعی: از زمین به خاطر فراوانی و کمی، ماهی به آبادانی سرزمین چین رسید.
به لشگرگه خویش ره باز یافتفلک را دگر باره دمساز یافت
هوش مصنوعی: آسمان دوباره به فضای خود نزدیک شد و بار دیگر به محضر لشگریانش راه پیدا کرد.
بیاسود یک ماه از آن خستگیهمیکرد عیشی به آهستگی
هوش مصنوعی: ماه، برای مدتی از خستگیهایش راحت شده و به آرامی لذت میبرد.